خاطره خواندني رهبر معظم انقلاب از ايام جواني در دانشگاه تهران
آخرین اخبار:

خاطره خواندني رهبر معظم انقلاب از ايام جواني در دانشگاه تهران

جواني‌هاى ما به يك معنا، جواني‌هاى خيلى پر هيجان و پرماجرايى بود، «به يك معنا هم از آن جواني‌هايى نيست كه آدم حسرتش را بخورد».
کد خبر:۶۲۳۲۵

به گزارش گروه سياسي «شبكه خبر دانشجو»، رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديداري كه 22 ارديبهشت ماه سال 77 از دانشگاه تهران داشتند، در گفت و گويي صميمانه به سوالات متعدد دانشجويان پاسخ گفتند.

ايشان در پاسخ به سوال دانشجويي كه از ايشان پرسيدند «جوانيتان را چگونه گزرانديد» اينگونه پاسخ دادند: جواني هاى ما به يك معنا، جواني هاى خيلى پُرهيجان و پُرماجرايى بود؛ به يك معنا هم از آن جواني‌هايى نيست كه آدم حسرتش را بخورد، اين را بدانيد، وقتى انسان جوانىِ شما را ندارد، جا دارد كه حسرتش را بخورد، عزيزان من! شما در دوران آزادى و بروز استعدادها زندگى مى‏كنيد؛ اما دوره جوانى ما اين‏طور نبود.

رهبر مهظم انقلاب فرمودند: من جلوِي دانشكده حقوق همين دانشگاه آمدم، منتظر برادرى بودم، با هم قرار داشتيم كه من بيايم و با هم برويم، شايد به اندازه 10 دقيقه من در اين‏جا منتظر ايستادم و احساس كردم از سوى عناصرى كه همه جا پُر بودند، عناصر ساواكى و مأموران اطّلاعاتى و حراستى دانشگاهى، با چشم سوءظن به من نگاه مى‏شود، چون من دانشجو كه نبودم، با خود مى‏گفتند اين آقاى معمّم در اين‏جا جلوِ دانشكده حقوق با چه كسى كار دارد، چه كار دارد و هدفش چيست؟ مبادا كار سياسى بكند!

معظم له ادامه دادند: سال‌هاى اواخر دهه 40 يا اوايل دهه 50 بود، درست يادم نيست، اتّفاقاً در همين هنگام، مرحوم «رياضى يزدى» به ما رسيد، او شاعرى نسبتاً خوب بود و كارمند دانشكده پزشكى بود، اخيراً ديدم كه ديوانش هم چاپ شده است، او با ما خيلى دوست بود، اسم من را صدا كرد و گفت؛  شما مسجد دانشگاه را ديده‏ايد؟ چون من نديده بودم، گفت برويم مسجد دانشگاه را به شما نشان بدهم، به نظرم همين جاها بود، حالا من درست يادم نيست، احتمال مى‏دهم كه بعد از آن، وضع مسجد تغيير كرده است؛ چون آن‏جا كتيبه‏هايى بود كه رويش شعر نوشته شده بود، ما را كنار آن كتيبه‏ها آورد و گفت؛ اين شعرها را ببينيد؛ بنا كرد به خواندن، بعد كه شعرها را خواند، به آخرش رسيديم، ديديم شعرها متعلّق به خود ايشان است! خدا ايشان را رحمت كند، ما را آورده بود كه اينها را ببينيم، به ‏هرحال ما از شعرهاى ايشان خيلى استفاده كرده بوديم، اين هم يك نمونه ديگرش بود، على‌ايحال، فضا، فضاى سوءظن و فضاى خطرناكى بود، حالا من كه در ميدان مبارزه بودم و زندان رفته بودم، حتّى در دانشگاه به قدر 10 دقيقه كه جلوِي دانشكده حقوق مى‏ايستادم، مورد فشار نگاه سوءظن‏آميز مأموران بودم، بنا بر اين، زندگى تلخ بود./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار