كشف رمز جمله معروف «هيچ كس براي من هاشمي نمي شود»
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو» نويسنده وبلاگ بازباران، در آخرين بروز رساني وبلاگ خود نوشت:
در نوشته هاي پيشين بنده، از جمله ي مقام معظماي ولايت مبني بر آنكه: «هيچ كس براي من هاشمي نمي شود»، به عنوانيك پدافند غيرعامل بسيار پيچيده تعبير شد. در اين نوشته اما، سعي بر اين است که به هدف اين پدافند و هجومي سنگيني که اين پدافند در برابر آن طراحي شده است، اشاره کنيم:
اينک رازي که سالها در سينه فرزندان رازدار ولايت، نهفته بود را افشا ميکنيم؛ هيچگاه يادم نميرود که اين سخن وليّ خدا (هيچ کس براي من...) سالها سوال سخت مردم حزباللهي و عامل گمراهي برخي علما بود، و برخي هم آن را لغزش رهبري ميپنداشتند!
بيت رهبري اسلام، ترافيک شياطين و ملائکه، و فيوچرلوژي رهبري: پيشتر درباره اجتنابناپذيري حضور شياطين در بيت رهبري اشاره شد. ترديدي نيست که نصرت خداوند و ملائکه[1] در طول تاريخ مبارزه حق و باطل، بارها نصيب اهل حق شده است؛ و استمرار هم خواهد داشت[2] به شرط اينکه هر کسي خواهان نصرت الهي است، الله را ياري کند، بگويد پروردگارم الله است و سپس استقامت ورزد و سرسوزني هم کوتاه نيايد، نمونههاي امروزي آن را دوست و دشمن در جنگ 33 روزه لبنان گزارش کردند و رهبري و رزمندگان، در دفاع 8 ساله گرم و در جنگ 16 ساله نرم اشاره کردند؛ غرض اينکه رهبري اسلام به فضل خداوند و مدد ملائکه "بر"زمان ايستاده است و حوادث "در" زمان را به خوبي شناسايي و مديريت ميکند؛ ابرفيوچرلوژيست!
پدافند غيرعاملي زودهنگام رهبري در برابر ويرانگري ديرهنگام سبزها: تا آنجا که ما مي فهميم، بکار گيري اين پدافند پيچيده غيرعامل، 2 دليل داشت، يکي از آنها هنوز بايد نهان بماند و از ديگري امروز مي توان پرده برگرفت؛ اگر جبهه سبز امروزي با محوريت هاشمي و خاتمي و موسوي، در ايام رنجوري امت حزب الله و غربت عميق رهبري و قدرت جرياني که امروز به سبز موسوم است، شکل ميگرفت، هيچ اثري از نظام اسلامي نمانده بود؛ نابودي نظام.
هاشمي با در اختيار گرفتن نيروي انساني و مديران کشور، در دست داشتن بيش از 70 درصد اقتصاد کشور و در دست گرفتن سياست و فاصله گرفتن نظام از گفتمان انقلاب، توانسته بود، عملا مرد شماره يک نظام باشد و رهبري را در عمل به دست بگيرد[3].
اگر توان مردمِ در اختيار خاتمي و خسته از "نظام رفسنجاني" (نه نظام اسلامي مورد نظر امام و رهبري) ضربدر قدرت حاکميتي هاشمي ميشد، نظام و رهبري، امکان مقابله با آنان و احياي گفتمان و ارزشهاي جوهري انقلاب را نداشتند. در اين شرايط، نائب امام عصر، با زيرکي تمام، به پيچيدهترين پدافند غيرعاملي پناه برد که به ذهن احدي نميرسيد، ايشان در هنگام رأي دادن هاشمي را به خود منتسب کرد و فرمود: "هيچ کس براي من مثل هاشمي نميشود".
نتيجه معجزهآساي اين ابرحکمت بالغه: دو مورد از نتايج اين کرامت استراتژيک:
نتيجه اول: هاشمي رهبر آينده: هاشمي با اين استدلال که چون من بيش از همه به رهبري نزديکم، پس من بيش از همه استحقاق رهبري دارم و لذا بايد در بين عموم اين ويژگي (هيچکس براي من...) را حفظ کنم، تا رهبر شوم. نتيجه طبيعي اين امر، عدم فاصله گرفتن آشکار از رهبري است و مراعات ظواهر امر، لذا نبايد با طرح وحدت با خاتميون، مجبور شوم تا در دوره رهبريم، به آنان سهمي بدهم. پس بايد مستقل باشم و اين چندين سال را با سياست، مديريت کنم؛ تا وقت جانشيني آيت الله خامنهاي.
نتيجه دوم: خاتمي و دوستانش که به سبب خستگي مردم از "نظام هاشمي" توانسته بودند محبوبيت نظام اسلامي را مصادره کند، در تحليل خود به اين نکته رسيدند که هاشمي و رهبري همجبههاند و حضور هاشمي در جبهه دوم خرداد، براي مصادره قدرت از دست رفته و باز گرداندن آن به وليّفقيه آينده (مطابق سخن رهبري، هاشمي) است.
بنابراين دو خطر آينده خاتمي و گفتمانش را تهديد ميکند؛ اولي خطر قانونگريزي معهود هاشمي، بستگان و وابستگانش براي تسلط بر خاتميون است و دومي، خطر رهبر شدن فردي مجرب و اقتدارگرا و صاحب اقتصاد و سياست و فرهنگ کشور است که امکان اقدام بر خلاف نظر وي نزديک به صفر است. بر اين اساس بر دو استراتژي تکيه کردند:
1. برجسته کردن شعار قانون و قانونگرايي که عملا زمينه اقتدارگرايي و فشار هاشمي (رهبر آينده) را کم ميکرد، به ويژه که با قبضه مجلس، امکان گذراندن قوانين دلخواه هست.
2. تخريب هاشمي براي اينکه يا رهبر نشود، يا رهبر ضعيفي شود، تا خاتمي بتواند با "طرح دو قلويش" خود و جريان سکولارش را بر بام ايران بنشاند. اما غافل از اينکه مکر الهي، بالاترين مکرهاست؛ و چرخ مکرها را معکوس ميچرخاند:
الف. آنها شعار قانون سر دادند که در حقيقت امروز صد در صد به ضررشان است. و از همان چيزي که براي اهداف شيطاني بدان پناه برده بودند، امروز چوب ميخورند.
ب. آنها هاشمي را هزار بار رنگ خاکستري و سرخ و سبز و بي آبرو کردند، اما امروز به همو نيازمندترينند و پشتوانه اصلي سبزها بنا بر قول و فعل آقاي هاشمي و اهلبيتش (اهلالبت أدري بما في البيت: اهل بيت به آنچه در خانه ميگذرد، آگاه ترند) همين آقاي هاشمي است؛ همانطور که دوست و دشمن از رفتار آقاي هاشمي فهميدهاند و شمس الواعظين و دختر رفسنجاني هم بيان کرده است: پدرم سبز است، سازش هم نميپذيرد!
و همه اينها محصول يک سياست عظيم مکتومي است که اوج تجلي آن در " هيچ کس براي من مثل هاشمي نميشود" است. هاشمي و خاتمي متحد شدند، اما خيلي دير! خيلي دير! خيلي دير! چون رهبر اسلام به مدد الهي، با يک جمله، جملگي را پراکنده کرد، آن هم خيلي زود، خيلي زود، خيلي زود؛ حدود 14 سال پيش جبهه سبز را فرو پاشيد و جنگ سبز را به فتنه سبز تنزل داد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. آلعمران،124: "إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلينَ" و نيز آيه 125.
[2]. فصلت، 30: "إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ..."
[3]. فائزه هاشمي در اغتشاشات بعد از انتخابات: "[امام] خامنهاي احمدي نژادو ميخواد. خامنهاي اين همه دوره، کي رهبر بوده؟ تنها دورهاي که رهبر واقعيه الانه." - يکنفر: - آقا مگه نگفته بود هيچکس واسه من هاشمي نميشه؟ - فائزه: - "آقا اون حرفو زد. ولي شما تاريخ رو که نگاه کنيد زماني که آقا رئيس جمهور بود، نخست وزيرش ميرحسين، تحميلي بود، آقاي [امام] خميني گفت باشه! زماني که بابا رئيس جمهور شد، باز رئيس جمهور با آقا نبود. خاتمي که رئيس جمهور شد، باز اون نبود تنها دوره اي که رهبر واقعيه الانه"
/انتهاي پيام/