عَلَم هدايت
محمد گنجي- گروه انديشه؛ دانشمند بزرگ و نابغهي قرن چهارم و پنجم، مرحوم ابوالقاسم علي بن الحسين معروف به سيد مرتضي در ماه رجب سال 355 هجري قمري در شهر بغداد ديده به جهان گشود. سيد مرتضي، کنيهاش علمالهدي و لقبش ذوالثمانين، ابوالثمانين و ذوالمجدين و شريف مي باشد.
او از خانوادهاي بسيار شريف بود. نسب وي از طرف پدر با پنج واسطه به امام موسي کاظم(ع) و از طرف مادر به امام زينالعابدين(ع) مي رسد. پدر ايشان ابو احمد حسين، ملقب به طاهر و ذوالمنقبتين است که از شخصيتهاي برجسته و مورد توجه حکومت وقت بود. او بزرگ سادات و مسئول رسيدگي به شکايات مردم و امير حج بود. مادرشان نيز فاطمه دختر ابومحمد، حسين بن احمد بن محمد ناصرکبير، زني دانشمند و باتقوا بود و شيخ مفيد کتاب احکام النساء را به درخواست ايشان به نگارش درآوردند.
دورهي زندگي سيدمرتضي علمالهدي مصادف با حكومت القادربالله خليفهي عباسي بود. مشي سياسي كه از سوي ايشان در قبال حكام جور اتخاذ گرديد بر اساس روش امام رضا(ع) مبتني بر همكاري با دستگاه خلافت و حضور در اركان آن براي پيشبرد مقاصد ديني بود.
از همان دوران كودكي به يادگيري دانش هاي متداول آن روز پرداخت و در سنين جواني در بسياري از علوم اسلامي به مقامي والا رسيد و از شاگردان ممتاز مرحوم شيخ مفيد به شمارمي آمد. نبوغ و پيشرفت سريع او در رشتههاي مختلف علوم اسلامي سبب شد كه در بين علما و دانشمندان شهرتي چشمگير پيدا كرده، و مورد احترام جامعهي اسلامي واقع گردد و مرجعيت و رهبري ديني جامعهي آن روز را پس از استادش شيخ مفيد(ره) بر عهده گيرد و پناهگاه و تكيه گاه مسلمانان به حساب آيد. ايشان از محضر بزرگان و افرادي مانند: شيخ مفيد، خطيب اديب، ابن نباته و شيخ حسن بابويه بهره جست.
در مورد لقب علم الهدي، مورخين نگاشتهاند که ابوسعيد وزير القادر بالله در سال 420 بيمار شد. شبي در خواب ديد که اميرمؤمنان(ع) به او ميفرمايد: «به علم الهدي بگو تا براي تو دعا کند تا از بيماري بهبود يابي.» وزير گفت: «يا اميرالمؤمنين، علمالهدي کيست؟» فرمود: «علي بن الحسين موسوي است.» چون از خواب برخاست، نامهاي به سيدمرتضي نوشت که براي او دعا کند و در آن نامه او را علمالهدي خواند. سيدمرتضي برآشفت و از وزير خواست که او را با اين لقب بزرگ نخواند. وزير گفت به خدا قسم اميرالمؤمنين(ع) امر فرموده که شما را به اين لقب بخوانم. بعد از آنکه وزير از دعاي سيدمرتضي شفا يافت، از سوي خليفه حکم شد که منشيان در نامههاي رسمي و عموم مردم او را با اين لقب بخوانند و بدين گونه ملقب به علمالهدي گرديد.
آغاز تحصيل
روايت شده كه شبي شيخ مفيد در خواب ديد: حضرت فاطمه(س) دخت گرامي پيامبر عظيمالشأن اسلام دست فرزندانش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) را گرفته و آنها را به نزد او آورد و پس از سلام، خطاب به او فرمود: «جناب استاد اين دو پسر من هستند، به آنها علم فقه و احكام دين وعلوم اسلامي بياموز!»
شيخ مفيد شگفت زده از خواب برخاست و پس از انجام نمازهاي واجب و مستحب به فكر فرو رفت كه اين چه خوابي بود كه من ديدم و تعبير آن چيست؟ آيا خداي ناكرده برخورد بدي با شاگردان خود داشتم و اين خواب هشداري براي من بود؟! يا اينكه تعبيرش اينست كه بيشتر دقت كنم، زيرا در ميان شاگردان افرادي هستند كه در آينده به مقام والايي خواهند رسيد؟ يا چيز ديگري كه نمي دانم؟! خلاصه استاد با افكار و انديشههاي مختلفي دست به گريبان بود، ولي فكرش به جايي نرسيد، تا اينكه ساعت درس فرا رسيد، و او به طرف مسجد براثا واقع در كرخ حركت كرد. وقتي وارد مسجد شد پس از لحظاتي درس را شروع كرد، ولي در كلاس درس هم مسألهي خاصي پيش نيامد و موضوع خواب نيز روشن نشد، ولي چند لحظه پس از پايان درس ديد زني با وقار خاصي در حالي كه دست دو فرزندش را گرفته وارد مسجد شد و سلام كرد، وقتي استاد فهميد كه او فاطمه دختر ناصر كبير است، به احترام او از جا برخاست و به وي سلام كرد و آنها در حضور استاد نشستند.
مادردو فرزند، علي و محمد خطاب به استاد چنين گفت: جناب شيخ! اين دو، پسران من هستند، آنها را خدمت شما آوردم تا علم فقه به آنها بياموزيد.(شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، ج1، ص 41) مرجع بزرگ شيعه ناگهان به ياد خواب شب گذشته افتاد و شروع به گريستن نمود. همهي حاضران مبهوت شدند. مي خواستند از او سؤال كنند چه شد كه محزون گشت و گريه به او دست داد. در همين لحظات استاد لب به سخن گشود و خواب شب گذشته خود را كه حقيقت يافته بود، براي آن بانو و كودكان و حاضران نقل كرد، سپس با كمال اشتياق تعليم و تربيت آنان را به عهده گرفت و در پيشبرد آنان به درجات علمي وعملي همت گماشت و درهاي علوم ومعارف اسلامي را به روي آنان گشود تا اينكه هر دو برادر از نوابغ روزگار و علماي نامدار به شمار آمدند.(فوائد الرضويه، ص 285/ مفاخر اسلام، ج3، ص 266)
تأليفات سيد مرتضي
خداوند متعال به سيد مرتضي ذوق و استعدادي سرشار داده بود، و او نيز از اين نعمت بزرگ الهي به خوبي بهره برداري كرد، و در نتيجه تلاش و كوشش در مدتي نه چندان طولاني هنرمندي صاحب قلم، شاعري متعهد، مجتهدي عارف، محققي توانا، اسلام شناسي ورزيده و آگاه، و خدمتگزاري لايق و دلسوز براي اسلام و مسلمانان گرديد. از اين رو ميبينيم او علاوه بر داشتن مسؤوليت هاي مهم اجتماعي و تربيت شاگردان ممتازي مانند شيخ طوسي، ابن برّاج و افراد ديگر، آثار مهمي نيز در زمينه ي علوم و معارف اسلامي از خود به يادگار گذارد. او به خاطر مهارتي كه در علوم مختلف داشت تأليفات مهمي در زمينهي فقه، اصول، تفسير، علوم قرآن، كلام، حديث و ادبيات به جامعه عرضه كرد كه تعدادي از آنها تاكنون در ايران و كشورهاي عربي چاپ و منتشر شده و مورد استفادهي علما و دانشمندان و ادبا قرار ميگيرد.
در کتابخانهي سيدمرتضي، هشتاد هزار جلد کتاب بوده است که اغلب آنها ازکتابهاي مورد مطالعه يا تأليف او بوده است. يکي از معاصرين او ميگويد: «کتابهاي سيد را شماره کردم، به هشتاد هزار جلد رسيد که اغلب آنها از محفوظات يا مصنفات او بوده است.» ثعالبي مورخ نامي نيز در تأييد اين گفتار اضافه مينمايد: «در بغداد پس از وفات سيدمرتضي با اينکه قسمت عمدهي کتابهاي او را به امرا و وزرا اهدا کرده بودند، باز باقيماندهي آنها را به سي هزار دينار قيمت کردند.»
او داراي تأليفات متعددي است که هر کدام نشانگر وسعت علم و تبحر وگسترش کرانهي دانش و فضيلت او بوده است. علياكبر دهخدا در لغتنامه نام 66 كتاب او را بيان كرده و در مود آنها توضيحاتي مفيد داده است.(لغتنامهي دهخدا، واژهي علمالهدي) و مرحوم علامهاميني صاحب كتاب ارزندهي الغدير نام 86 اثر او را بيان ميكند.(الغدير، ج4، ص 265) صاحب كتاب ارزشمند اعيان الشيعه نيز نام 89 كتاب او را نوشته و آنها را ستوده است.
يكي از كتابهاي مهم وي ديوان معروف اوست كه داراي بيست هزار بيت است. او علاوه بر مقام علمي و اجتهاد، سرشار از ذوق شعر و ادب نيز بوده است كه در زمان او غير از برادرش سيدرضي شاعري همانند او نبود. كتاب معروف ديگر او امالي است كه در موضوع فقه، تفسير، حديث، شعر و فنون ادب است.
برخي از تأليفاتش که راجع به فقه و اصول فقه ميباشد، به اين ترتيب ميباشد:1ـ الانتصار 2ـ جمل العلم و العمل 3ـ الذريعه في اصول الشريعه(در اصول فقه) 4ـ المحکم و المتشابه 5ـ المختصر6ـ ما تفردت به الاماميه من المسائل الفقهيه 7ـ المصباح 8ـ الناصريات و جز آنها، کتابهاي الامالي، جواب الملاحده في قدم العالم، دُرَرُ الفوائد و چند جلد ديگر.
نكتهي مهمي كه لازم است درتأليفات وي به آن توجه شود اينست كه مرحوم دهخدا مينويسد: اكثر كتابهاي او ابتكاري بوده و او در تأليف آنها از پيشينيان تقليد نكرده است.
نكتهي ظريف ديگري كه در كتابهاي اين مؤلف متعهد وجود دارد، اينست كه در هر زمينه كه وارد تحقيق و تأليف شده، به حد كمال آن نائل آمده است. از اين رو امام خميني(ره) در مورد كتاب شافي ايشان كه در بحث امامت نگاشته شده، چنين فرموده است: «كتاب شافي سيدمرتضي علمالهدي كه بهترين كتب و مشهورترين مصنفات در اين باب است در دسترس همه است... كه هر چه متأخرين دربارهي امامت نوشتند، كمتر از آنست كه در شافي سيدمرتضي تحقيق كرده است.»(كشف الاسرار، ص 161)
نكتهي ديگر اينكه تعداد زيادي از كتابهاي او دربارهي مسائل آن روز جامعه بوده و بعضي از آنها در پاسخ به سؤالات افراد شهرهاي مختلف اسلامي آن روز بوده است كه مسائل مهم خود را از او سؤال ميكردند همانند كتاب مسائل ناصريه، مسائل طرابلسيه، مسائل موصليه، مسائل حلبيه و...
در ميان تأليفات مهم علمالهدي كتاب الذريعه في اصول الشريعه را ميتوان از ابتكارات وي به شمار آورد. اين كتاب در واقع منطق شناخت روشهاي علمي فقه اسلامي است كه سيدمرتضي همانند استاد خويش شيخ مفيد، از پايهگذاران آن به حساب ميآيد.
در باب تدريس مرحوم سيدمرتضي بايد گفت ايشان علوم زيادي را تدريس ميکرد. يکي از ويژگيهاي درس او اين بود که بزرگان بسياري در آن شرکت ميکردند، حتي گاهي استاد عالي قدرش شيخ مفيد نيز در درس او حضور مييافت.
شيخ طوسي، قاضي ابن البراج، ابـوالصلاح حلبي، ابوالفتح كراجكي، سالار بن عبدالعزيز ديلمي از جمله بزرگاني هستند که پاي مکتب سيد تربيت شدند.
سيد در کلام ديگران
علامه حلي دربارهي سيدمرتضي ميگويد: «علمالهدي در علوم بسياري يگانه بود. دانشمندان ما به وفورِ فضل و دانش او اتفاق نظر دارند. در دانشهايي مانند علم کلام و فقه و ادب، از قبيل شعر و لغت و جز اينها بر همگان مقدم بود... شيعه از زمان وي تا عصر ما که در سال 693 قمري است، از کتابهاي او استفاده کردهاند. او رکن طائفهي شيعه و معلم آنهاست.»
علامه بحرالعلوم نيز ميفرمايد: «علي بن حسين ابوالقاسم مرتضي علم الهدي، ذوالمجدين و صاحب الفخرين و الرياستين، مروج دين جدش، سرور ثقلين در قرن چهارم، به روش پيشوايان برگزيده، او سرور علماي اسلام و پس از ائمهي اطهار از همه کس برتر است. او دانشهايي گرد آورد که نصيب هيچ کس نشد و از فضايلي برخوردار گرديد که او را از همه کس ممتاز گردانيد. دانشمندان مخالف و موافق دربارهي فزوني فضلش اتفاق نظر دارند و به تقدمش بر تمامي دانشمندان پيشين و پسين معترف ميباشند.»
همچنين در باب شخصيت ارزندهي اين عالم بزرگ شيعه، شيخ عباس قمي مينويسد: «فضائل سيد مرتضي بيشتر از آن است كه بتوان آنها را شمرد و احصاء كرد. شخصيتي كه خواجه نصيرالدين طوسي وقتي او را ياد ميكرد ميگفت: صلوات الله عليه.»(قمي، شيخ عباس، وقايع الايام، قم، صبح پيروزي، 1385، چاپ اول، ص 287).
يعقوب جعفري مينويسد: «يكي از چهرههاي سرشناس علمي در قرن چهارم هجري كه در بغداد ميزيست، عالم بزرگ شيعي سيد مرتضي علم الهدي علي بن الحسين موسوي بود. اين دانشمند بزرگوار هم به شهادت آثار و مؤلفاتي كه از او در دست است و نيز به تصديق نويسندگان كتب رجال و تراجم، در اكثر رشتههاي علمي و ادبي در مرتبه ي بسيار بالايي قرار داشت و در آنها صاحب نظر بود.»(جعفري، يعقوب، علم الهدي سيد مرتضي، تهران، مجمع تقريب مذاهب، 1371، ص 6 ـ5)
ابو العلاء معري در ضمن شعر عربي، در پاسخ افرادي که از سيد مرتضي پرسيدند، گفته است: «اي کسي که آمدهاي تا دربارهي سيدمرتضي از من بپرسي، بدان که او از هر نقص و عيبي پيراسته است. اگر او را ببيني، خواهي فهميد که وجود همهي مردم در مردي جمع، و روزگار در يک ساعت متمرکز گشته و جهان در يک خانه قرار گرفته است.»
ابـن اثـير، سيوطي و خطيب بغدادي از جمله عالمان اهل سنت هستند که سخن از بزرگي علمالهدي رانده اند.(ريحانه الادب، ج 4، ص 183 تا190)
وصيت جالب
سيدمرتضي در وصيتنامهي زيبايي راجع به نمازش ميگويد: «تمام نمازهاي واجب مرا که در طول عمرم خواندهام به نيابت از من دوباره بخوانيد.» دوستانش پرسيدند: «چرا؟! شما که فردي وارسته بوديد و اهميت فوقالعادهاي به نماز ميداديد، علاقهمند و عاشق نماز بوديد و هميشه قبل از فرارسيدن وقت نماز وضو گرفته، آماده ميشديد تا وقت نماز فرا رسد، حال چه شد که اينگونه وصيت ميکنيد؟»
سيد در پاسخ فرمود: «آري من علاقهمند به نماز بلکه عاشق نماز و راز و نياز با خالق خود بودم و از راز و نياز هم لذت فراوان ميبردم، از اين رو هميشه قبل از فرا رسيدن وقت نماز لحظه شماري ميکردم تا وقت نماز برسد و اين تکليف الهي را انجام دهم و به دليل همين علاقهي شديد و لذت از نماز، وصيت ميکنم که تمام نمازهاي مرا دوباره بخوانيد؛ زيرا تصور من اين است که شايد نمازهاي من صددرصد خالص براي خدا انجام نگرفته باشد، بلکه درصدي از آن ها به خاطر لذت روحي و معنوي خودم به انجام رسيده باشد! پس همه را قضا کنيد چون اگر يک درصد از نماز هم براي غير خدا انجام گرفته باشد شايستهي درگاه الهي نيست و ميترسم به همين سبب اعمال و راز و نيازهاي من مورد پذيرش خداي منان قرار نگيرد.»
وداع با سيد مرتضي
اين دانشمند بزرگ و نامي، انسان وارسته و پيشتاز، مرجع عالم تشيع، شاعرمتعهد، مجتهد سخت كوش، و نويسندهي نوآور و خدمتگزار صديق اسلام و عارف مخلص، سرانجام پس از عمري پربار و انجام كارهايي بزرگ و ارزنده در حدود هشتاد سالگي در روز يكشنبه بيست وپنجم ماه ربيع الاول سال 436 ه. ق درشهر بغداد به جوار حق شتافت(فوائد الرضويه، ص285) وتوسط شاگردش حسين نجاش با كمك محمد بن حسن جعفري و سلاربن عبدالعزيز و شاگردان ديگرش غسل داده شد. سپس فرزندش براو نماز خواند و در خانهاش واقع در محلهي كرخ به خاك سپرده شد و با مرگ او يكي از چهرههاي درخشان قرن چهارم در بغداد افول كرد.
پس از مدتي پيكر مطهر او به كربلا منتقل شد و در كنار قبر جد بزرگوارش حضرت سيدالشهداء(ع) در كنار قبر برادرش سيدرضي در مقبرهي ابراهيم حجاب، نياي بزرگشان دفن گرديد.
البته عدهاي معتقدند كه مدفن سيدمرتضي و سيدرضي در كاظمين و كنار قبر حضرت موسي بن جعفر(ع) است و دو ضريح وجود دارد كه مي گويند قبر سيدمرتضي و سيدرضي است و عده اي از مردم براي تبرك جستن و خواندن فاتحه و زيارت به آنجا ميروند.(ادب المرتضي، ص76) ولي بيشتر مورخان معتقدند كه جسم مطهر دو برادر به كربلا منتقل شده و در كنار قبر امام حسين(ع) به خاك سپرده شده است.
/انتهاي پيام/