اسلام و مسائل اجتماعى
براى درك اهميت اجتماع از نظر اسلام و توجه خاص اسلام به اين موضوع، مطالعه دستورات زير كافى است:
1- اگر تعجب نكنيد، در ميان دستورهاى اصلى اسلام حتّى يك دستور فردى ديده نمىشود! بهترين دليل آن وضع فقه اسلامى است كه مركب از «عبادات»، «معاملات» و «سياسات» است، قسمت دوم و سوم كه قسمت اعظم فقه را تشكيل مىدهد اجتماعى بودنش نياز به توضيح ندارد، در قسمت اول هم كه اساس آن بر ارتباط خلق با خالق است باز روح اجتماع آشكارا بر آن حكومت مىكند.
فرايض روزانه كه مهمترين عبادت اسلامى هستند با مفاهيم اجتماعى چنان آميختهاند كه تفكيك اين دو از هم كار مشكلى است و هنگامى كه به صورت فردى انجام داده مىشود، مثل اينكه مفهوم خود را از دست مىدهد.
مثلًا: مقدمه فريضه نماز كه «اذان و اقامه» است چيزى جز يك دعوت و اعلان عمومى براى اجتماع و انجام اين فريضه به صورت دستهجمعى نيست، و در صورت انفراد مفهومى جز حفظ يك سنت و ايجاد يك نوع آمادگى روحى براى دخول اين فريضه ندارد.
سوره حمد كه آغاز نماز و متضمن مناجات و دعا و ثناى اصلى است همه با صيغه جمع (نَعْبُدُ- نَسْتَعينُ- اهْدِنا) ادا مىشود و سلام پايان نماز نيز با صيغه جمع مىباشد و در صورت انفراد تقريباً مفهوم اصلى خود را از دست مىدهد، اينها همه حكايت از اين مىكند كه شالوده اين فريضه بزرگ بر پايه اجتماع بنا شده، گذشته از تأكيدات عجيب و كمنظيرى كه در مورد جماعت، يعنى اداى دستهجمعى اين فريضه وارد شده است.
در ميان عبادات اسلامى «حج» از نظر انْقِطاعِ الى اللَّه (قطع توجه از جهان ماده و تشريفات و تعلقات و امتيازات آن) از همه قويتر است و توجه به حقايق در آن بصورت فوقالعاده تكان دهندهاى رعايت شده، ولى عجيب اين است كه با اين حال از نظر «قيافه اجتماعى» و اثرات آن از همه عبادات قويتر و ريشهدارتر مىباشد.
2- اهميت پيوندهاى اجتماعى از نظر اسلام تا آن حد است كه آن را يكى از آيات پروردگار و نشانههاى توحيد شمرده است، آنجا كه مىفرمايد: (وَمِنْ آياتِهِ انْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً لِتَسْكُنُوا الَيْها وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً) «روم/21» و از آيات او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد.
3- قرآن مجيد تصريح مىكند كه يكى از كارهاى اعجاز آميز پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ايجاد الفت هرچه بيشتر ميان دل ها بوده است، آنجا كه مىگويد: (هُوَ الَّذِي ايَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ* وَا لَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ) «سوره انفال/62 و 63» او همان كسى است كه تو را، با يارى خود و مؤمنان، تقويت كرد و دل هاى آنها را با هم الفت داد.
آيه فوق اشاره جالبى به اين نكته مىكند كه ماديات بهتنهايى نمىتوانند ايجاد الفت كنند؛ زيرا آنها خود عامل پراكندگى و تزاحم و تنازعند، به خلاف ايمان و معنويت.
قابل توجه اينكه در اين بيان قرآن، تأييد مؤمنان بلافاصله پس از تأييد الهى ذكر شده است و اين خود دليل بر اهميت فوقالعاده موضوع است.
4- قرآن، پراكندگى و نفاق را در رديف عذابهاى آسمانى مىداند:
(قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى انْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ اوْ مِنْ تَحْتِ ارْجُلِكُمْ اوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ) «سوره انعام/65» بگو: او قادر است كه از بالا يا از زير پاى شما، عذابى بر شما بفرستد؛ يا بصورت دستههاى پراكنده شما را با هم بياميزد و طعم جنگ (و اختلاف) را به هريك از شما بوسيله ديگرى بچشاند.
و در جاى ديگر آن را در رديف آتش سوزان قرار داده كه همه چيز را در كام خود فرو مىبلعد و خاكستر مىكند: (وَكُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَانْقَذَكُمْ مِنْها) «آل عمران/103» و شما بر لب حفرهاى از آتش بوديد، (خدا) شما را از آن نجات داد.
5- قرآن مجيد رابطه افراد با ايمان را همان «اخوّت و برادرى» مىداند كه نزديكترين و محترمترين روابط خويشاوندى است كه بر اساس احترام مساوى و متقابل بنا شده.
6- در دستورهاى اسلامى كمتر گناهى به پايه ايجاد عداوت و تفرقه ميان مردم مىرسد، همانطور كه كمتر كار نيكى به پايه ايجاد الفت در ميان مردم مىرسد.
در كتاب «احتجاج» از امام صادق عليه السلام نقل شده: «انَّ مِنْ اكْبَرِ السِّحْرِ النَّمِيمَةُ يُفَرَّقُ بِها بَيْنَ الْمُتَحابِّيْنَ وَيُجْلَبُ الْعَداوَةُ عَلَى الْمُتَصافِينَ وَيُسْفَكُ بِهَا الدِّماءُ وَيُهْدَمُ بِهَا الدُّورُ وَيُكْشَفُ بِهَا السُّتُورُ، وَالنَّمّامُ اشَرُّ مَنْ وَطِىءَ الْارْضَ بِقَدَمٍ»
مهمترين سحر (از نظر اثرِ تفرقهافكنى) سخنچينى است كه ميان دوستان ايجاد تفرقه و جلب عداوت مىكند، خون ها به واسطه آن ريخته مىشود و خانهها ويران مىشود و اسرار و رازهاى مردم فاش خواهد شد؛ سخنچين بدترين كسى است كه قدم روى زمين گذارده است.
ضمناً بايد توجه داشت كه سحر در بعضى احاديث اسلامى با كفر برابر شمرده شده است.
7- اسلام حتى اجازه نمىدهد مسلمانان جز در موارد استثنايى از يكديگر قهر كنند و رشته مودت در ميان آنها ضعيف شود و گرمى دوستى به سردى گرايد. در احاديث فراوانى كه از پيشوايان اسلام در اين زمينه نقل شده در بيش از هفت حديث اين كار با لحن شديدى تحريم شده و حد مجاز آن را در مورد لزوم سهروز بيان نمودهاند.
پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد:
«لا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ انْ يَهْجُرَ اخاهُ فَوْقَ ثَلاثَةِ ايّامٍ» (بحارالانوار، ج75) مسلمان جايز نيست بيش از سه روز با برادر دينى خود قهر كند!
در حديث ديگر مىفرمايد: «نُهِيَ عَنِ الْهِجْرانِ، فَمَنْ كانَ لا بُدَّ فاعِلًا فَلا يَهْجُر اخاهُ اكْثَرَ مِنْ ثَلاثَةِ ايّامٍ، فَمَنْ كانَ هاجِراً لِاخِيهِ اكْثَرَ مِنْ ذلِكَ كانَتِ النّارُ اوْلى بِهِ» «وسائل الشيعه،ج8 »
قهر كردن نهى شده است و كسى كه به ناچار اين كار را انجام مىدهد، بيش از سه روز از برادر خود قهر نكند، كسى كه بيش از اين مقدار قهر نمايد آتش براى او سزاوارتر است!
در اين احاديث پيشوايان اسلام ادامه قهر را سبب خروج از حقيقت اسلام، و پيشقدم شدن در آشتى را سبب پيشقدم شدن در دخول بهشت معرفى فرمودهاند.
8- در اسلام محبت و دوستى و مواسات و كمك و تعاون از وظايف حتمى هر مسلمان شمرده شده و همه موظف به اجراى اين اصول مىباشند.
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه فرمود: «يَحِقُّ عَلَى الْمُسْلِمِينَ الْاجْتِهادُ فِي التَّواصُلِ، وَالتَّعاوُنُ عَلَى التَّعاطُفِ، وَالْمُواساةُ لِاهْلِ الْحاجَةِ، وَتَعاطُفُ بَعْضِهِمْ عَلى بَعْضٍ، حَتّى تَكُونُوا كَما امَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلّ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» «همان»
بر مسلمانان لازم است كوشش كنند تا دل هاى خود را به يكديگر نزديك سازند و از تعاون آميخته به محبت فروگذار نكنند، نسبت به نيازمندان مواسات نمايند و نسبت به يكديگر ابراز عاطفه كنند تا مصداق گفتار خداوند «مهربانان به يكديگرند» گردند.
9- اسلام مسئله دوستى و محبت و تعاون اجتماعى و مساوات را تنها به عنوان يك دستور و وظيفه بيان نكرده، بلكه طرح هاى جامعى براى به ثمر رسانيدن اين دستورات ريخته است.
به اين ترتيب كه از يك طرف عواملى كه موجب تفرقه و نفاق و پراكندگى مىشود مانند غيبت، سخنچينى، برترى جويى، سختگيرى در گرفتن حق، سوء ظن، صدا زدن افراد با القاب بد، مزاح زياد و... را ممنوع شمرده؛ و از طرف ديگر عواملى كه منجر به تحكيم محبت و مودت و اعتماد متقابل مىگردد، مانند «تزاور» (ديد و بازديد)، «مصافحه و معانقه»، حسن ظن، ابراز دوستى در پيش روى افراد، دفاع از حيثيت يكديگر در پشت سر، اصلاح ذاتالبين، كوشش در انجام حاجات يكديگر و امثال آن را ممدوح شمرده است و به اين ترتيب اساس يك جامعه به تمام معنى انسانى را بر اساس عواطف واقعى پىريزى نموده است، و تا آنجا اهميت اين مسئله را پيش برده كه از ضرورىترين لوازم زندگى شمرده است.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد: «انَّ الْمُؤْمِنَ لَيَسْكُنُ الَى الْمُؤْمِنِ كَما يَسْكُنُ الْقَلْبُ الْظَمآنُ الَى الْماءِ الْبارِدِ» «بحار الانوار، ج74»
همان آرامش را كه تشنگان از يافتن آب پيدا مىكنند، افراد با ايمان از همبستگى با يكديگر مىيابند.
ضمناً از اين تعبير بدست مىآيد كه نياز افراد اجتماع به زندگى دستهجمعى بر اساس يك نياز طبيعى و فطرى است كه بدون آن زندگى بشر ممكن نيست.
10- قابل توجه اينكه اسلام به هيچ حدى از روابط اجتماعى قانع نيست و همچنان مىكوشد كه روابط را هرچه محكمتر و نزديكتر سازد و در اين قسمت تا آنجا پيش مىرود كه مىگويد: بايد در ميان افراد با ايمان آنچنان پيوند ارتباط روحى برقرار گردد كه حتى در جسم آنها اثر بگذارد.
پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم در حديثى مىفرمايد: «الا وَانَّ وُدَّ الْمُؤْمِنِ مِنْ اعْظَمِ سَبَبِ الْايمانِ... الا وَانَّ الْمُؤْمِنَيْنِ اذا تَحابّا فِي اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَتَصافَيا فِي اللَّهِ كانا كَالْجَسَدِ الْواحِدِ اذَا اشْتَكى احَدُهُما مِنْ جَسَدِهِ مَوْضِعاً وَجَدَ الْآخَرُ الَمَ ذلِكَ الْمَوْضِعِ» «همان»
توجه داشته باشيد كه دوستى با مؤمن يكى از بزرگترين اسباب ايمان است... و دو نفر مؤمن كه بخاطر خدا با هم دوست مىشوند همچون يك پيكر مىگردند بطورى كه اگر يكى از آنان در موضعى از بدن خود ناراحتى داشت ديگرى در همان موضوع احساس درد مىكند!
از اين حديث استفاده مىشود كه ممكن است دوستى و رابطه دو نفر از افراد با ايمان بقدرى محكم و قوى شود كه جسد آنها در حكم يك جسد شود، هرگاه يكى از آنها در عضوى از اعضاى خود احساس ناراحتى كند عضو مشابه آن در بدن ديگرى نيز بدون علت خاصى ناراحت گردد، يعنى پيوند ميان روح ها چنان شود كه عوارض هريك از بدن ها را به ديگرى منتقل سازد (همان گونه كه در باره بعضى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است.)
اين موضوع با توجه به دو مقدمه هيچ بعيد نيست:
نخست اينكه ارتباط روح با بدن بقدرى زياد است كه ناراحتي هاى روحى اثر عميق در جسم مىگذارند. روانپزشكان امروز معتقدند بسيارى از بيماري هاى جسمى هيچگونه عامل جسمى مشخصى از قبيل ضايعات عضوى يا ميكروب ها ندارند و صرفاً معلول ناراحتي هاى روانى مىباشند.
ديگر اينكه امروز ثابت شده كه انتقال و مبادله ميان دو فكر حتى از فاصلههاى دور دست امرى امكان پذير است، به اين معنى كه ممكن است دو نفر بر اثر توافق خاص روحى يا تمرين بتوانند بدون هيچ وسيله فيزيكى، رابطه فكرى باهم پيدا كرده و افكار خود را به مغز يكديگر بفرستند. اين موضوع را «تله پاتى» مىنامند.
بنابراين ممكن است از طريق رابطه فكرى، ناراحتي هاى يك شخص به دوستش منتقل گردد و سپس آن ناراحتى خاص روى جسم او اثر بگذارد و همان عضو مشابه را ناراحت سازد.
11- پيوستن به اجتماعات بزرگ: اسلام دستور مىدهد مردم به اجتماعات بزرگتر بپيوندند. امير مؤمنان على عليه السلام در خطبهاى كه براى كوبيدن افكار اقليت تفرقهانداز «خوارج» بيان كرده است مىفرمايد: «وَ الْزَمُوا السَّوادَ الْاعْظَمَ فَانَّ يَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَماعَةِ وَايّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَانَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّيْطانِ كَما انَّ الشّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ... وَانَّما حُكِّمَ الْحَكَمانِ لِيُحْيِيا ما احْيَا الْقُرْآنُ وَيُمِيتا ما اماتَ الْقُرْآنُ، وَ احْياؤُهُ الْاجْتِماعُ عَلَيْهِ وَاماتَتُهُ الْافْتِراقُ عَنْهُ» «نهجالبلاغه،خطبه 127»
همواره همراه بزرگترين جمعيت ها (اكثريت هاى طرفدار حق) باشيد كه دست خدا با جمعيت است، و از پراكندگى بپرهيزيد كه «انسان تنها» بهره شيطان است چنانكه گوسفند تك رو طعمه گرگ!... اگر به آن دو نفر حكميّت داده شد تنها به اين خاطر بود كه آنچه را قرآن زنده دانسته زنده سازند و آنچه را محكوم به مرگ نموده نابود كنند، و احياى قرآن اين است كه دست اتحاد به هم دهند و به آن عمل كنند، و ميراندن آن پراكندگى و جدايى از آن است.
مطالعه در زندگى اقوام پيشين نيز نشان مىدهد كه جوامع كوچكتر هميشه از نظر فرهنگ و مظاهر تمدن انسانى عقبتر بودهاند و فرهنگ ها و تمدن هاى پيشرفته در اجتماعات بزرگ و وسيع ظاهر شده است.
لذا در جملههاى بالا نخست دعوت به ملازمت اجتماعات بزرگ شده، سپس اشاره مىفرمايد كه دست خداوند بر سر چنين اجتماعاتى است، و بعكس افراد تكرو طعمه شيطانند و از تحت حمايت الهى بيرونند، و در تشبيهى كه در جمله بعد فرموده، نشان مىدهد كه پيروزى بر مشكلات اجتماعى و نجات از چنگال گرگ ها، تنها در دل اجتماع ممكن است و به همين دليل هر اجتماعى فشردهتر و متراكمتر باشد در برابر حوادث نيرومندتر و پيروز خواهد بود.
و بالاخره در جملههاى آخر مىفرمايد زنده كردن قرآن به اين است كه همه بر گرد آن جمع و متحد شوند و ميراندن آن اين است كه از آن پراكنده شده هر يك راهى را براى خود در پيش گيرند!
گذشته از آنچه گفته شد، اهتمام اسلام را به اجتماعات بزرگتر از دو موضوع زير نيز مىتوان استفاده نمود:
1- از نظر اسلام اهميت هر نماز جماعت به مقدار تعداد شركت كنندگان در آن مىباشد، و نيز ثواب مساجد، از مسجد بازار و قبيله گرفته تا مسجد جامع شهر و مساجدى كه به همه مسلمانان تعلق دارد و بالاخره مسجدالحرام كه بزرگترين مركز اجتماع اسلامى است متناسب با موقعيت اجتماعى آنها مىباشد.
2- اسلام در شرايط خاص تشويق فراوانى به تكثير نسل و ازدياد جمعيت نموده است. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد: «اطْلُبُوا الْوَلَدَ فَانِّي مُكاثِرٌ بِكُمُ الْامَمَ غَدًا» «وسائل الشيعه» فرزند بخواهيد؛ زيرا من در روز رستاخيز به فراوانى جمعيت شما مباهات مىكنم.
در اينجا توجه به يك نكته ضرورت دارد و آن اينكه: ممكن است كثرت جمعيت در پارهاى از جوامع توليد ناراحتي ها و مشكلاتى از نظر كمبود مواد غذايى و مانند آن بكند، ولى اين مشكلات موقتى و استثنايى هرگز نمىتواند ارزش ذخاير انسانى را براى يك اجتماع كم كند، اين مشكلات ممكن است احياناً براى ملتى كه مثلًا منابع فراوان زيرزمينى يا محصول فراوان كشاورزى يا مانند آن ندارند پيش آيد./انتهاي پيام/