شاید آخرین چهارشنبه ...
ضرغام نصرتي- گروه اجتماعي؛ خيابانهاي اصلي، مراكز خريد عمومي، كوچه پس كوچهها، حتي بقالي محل، ترقه را براي چهارشنبه سوري و روزهاي آخر سال تدارك ميبينند و شادي كودكانه را در كادوئي تزئيني آغشته به باروت ميپيچند. آيا هنوز نپرسيديم كه چرا دلهرهها را با پول عوض ميكنيم و غم ديگران را با شادي خود رقم ميزنيم؟
بزرگترها به فرمان کوچکترها براي صف خريد ترقه آماده ميشوند. دورهگردها منتظرند كه خرج نوروزيشان را از هداياي باروتي خود به كودكان كسب كنند؛ تماشاي منظرهها دردآلود است.
چهارشنبه سوري نزديك است، خطر ترقه در خريدها و خانهتكاني نوروزي كمرنگ ميشود؛ تعويض وسايل و مبلمان خانه مهمتر است، اتفاقي نميافتد.
آتشبازي ها با چه سهلانگاريها مهيب ميكشد، دودها همه چشم را نشانه ميگيرند تا ناهنجاري منفعت طلبان را فراموش كني؛ سود مهمتر است.
هر ساله آماده باش، اورژانس، آتش نشاني، بيمارستان، پليس و ... در اين ناهنجاريها بايد از وقت خود هزينه كنند تا ترقهها كمتر صداي مهيبآلود را در قرباني شهروندان نظاره كند.
بعد از ظهر و عصر چهارشنبه سوريها، مغازه تعطيل ميشود، جنبدهاي در خيابان پرسه نميزند؛ همه در لاك غروب فرو ميروند. آيا عزا است يا روز جشن؟
هر سال رسانهها و صدا و سيما گوشزد ميكنند، ولي انگار همه گوشها در انفجار ترقهها آسيب ديده و همه چشمها در دود به شبكوري متبلا شده است؛ خريد ترقهها ادامه دارد.
گوشزدها، سريال تكراري شده و حادثه ديده مستند، فيلم كارتوني تعبير ميشود. واقعيتها به تصوير كشيده ميشود اما گمان ميرود كه احتمال نصيب ما باشد و حادثه ديده امسال جزء اطرافيان ما نباشد.
از خواب پريدن بچه خردسال را بيخيال ميشوم و چشمهاي نگران پيرمرد را در نيمه پنهان دفن ميكنم؛ چارهاي نيست همت همه را ميخواهد./انتهاي پيام/