مرثيه اي براي پايان سال 88
کد خبر:۶۲۹۰۹
دل نوشته ای از حسین قدیانی؛

مرثيه اي براي پايان سال 88

خط امام يعني بسيجياني که در فضاي سايبر از عرض اينترنت وحشي رد شدند، نه در "والفجر هشت" که در "دهه فجر هشتاد و هشت". امسال ما ثابت کرديم بسيجيان خامنه اي بسيجيان خميني ديگر هستند و خامنه اي هم نشان داد خميني ديگر است.

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، حسين قدياني نويسنده وبلاگ قطعه 26 در آخرين بروزرساني وبلاگش نوشته است:

چهارشنبه نيست اما من نشسته ام بر همان اتوبوسي که چهارشنبه ما را آورد راهپيمايي 9 دي و دارم از شيشه دل شکسته اتوبوس به حوادث امسال نگاه مي کنم. چه سالي بود امسال. چه بي مثال بود امثال. امسال، سال نبود يک تمثال بود از کل تاريخ. حيف که تا چند روز ديگر به امسال بايد بگوييم پارسال. اين روزهاي آخر سال براي من شده عين روزهاي آخر محرم يا مثل روزهاي آخر ماه رمضان. بايد به جاي دعاي افتتاح دعاي وداع خواند. الوداع اي سال خوبي ها اي سال پر حادثه. اي سال پر حماسه. اي سال ريزش ها اي سال رويش ها. در آستانه سال جديد بايد گفت؛ الوداع اي سال حديد. اي سال "وانزلنا الحديد فيه باس شديد". باورم هست ديگر سال 1388 تکرار نمي شود. 1388 عاشورايي بود که يک سال طول کشيد. به روايتي 8 ماه. چه سالي بود 1388. سالي با دو راهپيمايي. چه روزي بود 9 دي. چه حماسه اي بود 22 بهمن. چه خطبه اي خواند آقا در نماز جمعه. خداحافظ سال 1388. بدرود سال اصلاح الگوي مصرف. آيا ما باز هم زنده خواهيم بود و در پياله تاريخ، عکس رخ يار را خواهيم ديد؟ امسال ما به حرف مولاي مان گوش جان داديم و صرفه جويي کرديم در مصرف. ما امسال در مصرف عنوان "خط امام" صرفه جويي کرديم و گول عکس هاي سران فتنه با امام را نخورديم.

خط امام يعني بسيجياني که در فضاي سايبر از عرض اينترنت وحشي رد شدند، نه در "والفجر هشت" که در "دهه فجر هشتاد و هشت". امسال ما ثابت کرديم بسيجيان خامنه اي بسيجيان خميني ديگر هستند و خامنه اي هم نشان داد خميني ديگر است. امسال ما صرفه جويي کرديم و به هر کسي با بصيرت نگفتيم. امسال واژه ها درست سر جاي خود مصرف شد. ما عادت کرده بوديم به ول خرجي. الکي به اين و آن مي گفتيم خط امام، موسسه تنظيم و نشر آثار امام، نخست وزير امام. نوه امام را کاري ندارم اما نتيجه امام "سيد حسن" با نام خانوادگي "نصرالله" است. ما امسال ول خرجي نکرديم و از بازار قطع نامه براي ولايت جام زهر نخريديم. ما امسال ول خرجي نکرديم و به هر مکعب مستطيلي نگفتيم استوانه. ما امسال اجازه نداديم انقلاب باز هم از جيب بخورد و همت کرديم و برايش سرمايه بصيرت جمع کرديم. امسال به عاشورا توهين شد اما حسين نگفت؛ "الان انکسر ظهري"، چه اينکه هم "علم" بود و هم "علم دار". امسال ظاهر ميدان انقلاب به همت شهرداري عوض شد اما خود انقلاب به همت ولايت مداري ملت رنگ عوض نکرد. امسال خنجر آب ديده را زنگ عوض نکرد. بگوي با منافقين به کوري دو چشم تان امسال چهره انقلاب را جنگ نرم عوض نکرد. امسال "ما همه پيرو خط رهبر" بوديم اما تيتراژ خبر تغيير کرد. امسال سران فتنه بر عکس مردم به جاي آنکه از ولايت خط بگيرند به خطا افتادند و از جرج سوروس خط گرفتند. امسال شيخ از آراي باطله شکست خورد و ادعا کرد در انتخابات تقلب شده. امسال فائزه از نياوران آمد تا در ميدان انقلاب مخملين ساندويچ چيزبرگر بخورد. امسال مهدي هاشمي در رفت و عبدالمالک ريغو به چنگ عدالت افتاد. امسال سال عجيبي بود. انقلاب کاري با فرزندانش نداشت اما برخي از فرزندان ناخلف انقلاب خواستند انقلاب را دو لپي بخورند. امسال انقلاب مجبور شد گوش فرزندان تخسش را بگيرد. امسال سران فتنه ول خرجي کردند در غفلت و تا مي توانستند از مغازه BBC بي بصيرتي خريدند. ما اما باز هم يوسف را خريديم. يوسف ما اما در چاه نبود. ماه بود و در آسمان مي درخشيد. ما او را از خدا از روح خدا و به قيمت اشک چشم نيمه شبان خريديم. اثبات ولايت خامنه اي در قطرات اشک قنوت نماز شب مادر شهيد شيرودي است؛ "اللهم احفظ قائدنا سيد علي خامنه اي". اسم شب نماز شب ماست خامنه اي. ذکر هر شب ماست خامنه اي. علي زمانه ماست خامنه اي. حسين دوران است خامنه اي. سيد و سالار است خامنه اي. خار در چشم اغيار است خامنه اي. مهربان با يار است خامنه اي. دلبر و دلدار است خامنه اي. حضرت ماه است خامنه اي. نائب بقيه الله است خامنه اي. عباس نگهدار است خامنه اي. مدح خامنه اي ثناي سيد علي شاد کردن دل مادرش زهراست. فرزند فاطمه است خامنه اي. سيد و آقاست خامنه اي. مثل ماه زيباست خامنه اي. حافظ آراي ماست خامنه اي. فرزند شهيدي مي گفت؛ باباي ماست خامنه اي. پيرزني در جنوب شهر مي گفت؛ با ماست خامنه اي. جواني در شمال شهر مي گفت؛ چه صبور است خامنه اي. دشمن مي گفت؛ اعصاب ما را خرد کرده خامنه اي. پدر شهيد سعيد شاهدي مي گفت؛ اينها باختند، برد کرده خامنه اي. برادر شهيد همت مي گفت؛ "سلم لمن سالمکم خامنه اي". مادر همت خواب "محمد ابراهيم" را ديده که مي گويد؛ "حرب لمن حاربکم خامنه اي". هر چه دشمن بيشتر به من فحش بدهد تو را زيبا تر مدح مي کنم خامنه اي. دل نوشت هايم در سال 1388 همه تقديم تو باد خامنه اي. اين را پدرم به من ياد داد خامنه اي. تو نبودي، دل تنگي غروب آدينه مي کشت ما را خامنه اي. ديدي که نگذاشتيم تنها بماني؟ مگر ما مرده باشيم که به جان جانباز تو گزندي رسد.

اي سيد و مولاي ما! تو بايد هم با امام زمان سخن بگويي و ما هم بايد با تو. ما نيز اندک آبروي مان فداي راه تو باد خامنه اي. سال 1388 گذشت و ما منتظريم سال بعد را چه مي نامي خامنه اي. ما از همين الان منتظريم تا در حرم "علي بن موسي الرضا" براي مان از راه پيش رو بگويي. تو يوسف مايي نه در چاه زمين که در ماه آسمان. ما نور را در شباهنگام آخرالزمان از تو مي گيريم. اي مدعيان! ما "رهبر" داريم نه رهبران. يک سايه بالاي سر ماست و آنهم خامنه اي است. امسال سال اصلاح الگوي مصرف است و ما به همين يوسفي که داريم بسنده مي کنيم. يوسف براي ما، همه فرزندان يعقوب، اصلا کل کنعان براي شما. ما اين يوسف ماه پاره را به هيچ زيبا رويي نمي فروشيم. آمريکا آمريکا! تو با ماهواره، ما با اين ماه پاره بجنگ تا بجنگيم. تو با 200 کلاهک هسته اي اسراييل، ما با اين ناخداي با خدا بجنگ تا بجنگيم. تو با بمب اتم، ما با سانديس جمهوري اسلامي، بجنگ تا بجنگيم. تو با دروغ و تزوير، ما با بصيرت و تدبير بجنگ تا بجنگيم. آمريکا آمريکا! ما يوسف خود نمي فروشيم. ما مجنون کوي ليلاي ولايت خامنه اي هستيم. ما فرهاديم و ناز شيرين بي خريدار نمي ماند. نه، ما يوسف خود نمي فروشيم. ما هر چه مي گذرد از اين خريد خود راضي تر مي شويم. يوسف ما هرچه پير تر مي شود قيمتي تر مي شود. خامنه اي موهبتي است که خدا به ما داده. ما تازه داريم مي فهميم خامنه اي کيست. کلمات تازه دارند پي به معناي خامنه اي مي برند. در وصف خامنه اي بايد از کلمه، کمال و از جمله، جمال آفريد. "خ" و "م" و "ي" و "ن" و "ي" يعني "خم" و "مي" و "ني" يعني "غدير خم" و "نينواي حسين" در خميني و خامنه اي مشترک است. اشبه الناس به خميني در ظاهر و باطن خامنه اي است. ما هر وقت مي گوييم خامنه اي، در دل خود خميني هم دارد. عشق به خامنه اي عشق به خميني عشق به همه خوبي هاست. خامنه اي خميني ديگر است با يک "الف" و "ها"ي اضافه. با يک "آه" بيشتر. شب است و سکوت است و ماه است و من دارم براي شما توصيف يک "آه" مي کنم. اين "آه" آنقدر زيباست که ما هر وقت مي گوييم "الله"، ناخواسته داريم اين "آه" را مي کشيم. "الله"، "رسول الله"، "ولي الله"، "ثارالله"، "بقيه الله" حتي "روح الله" همه اين "آه" را دارند. اين "آه" را بايد داخل "گيومه" ما اهل کوفه نيستيم علي تنها بماند گذاشت تا از شر حسودان مصون بماند. دشمن هم به اين "آه" حسادت مي کند هم به ما که ستاره ايم بر گرد اين "ماه". امسال اين ماه چه زيبا درخشيد. در اين سي سال عمري که از خدا گرفته ام، خامنه اي را دو سه باري ديده ام. اول بار اين او بود که آمد خانه ما. ما با افتخار سه شهيد تقديم اسلام کرده ايم و خامنه اي سال اول رهبري اش با افتخار آمد خانه ما. فقط هم خانه ما نيامده. خانواده شهدا عادت کرده اند که ميزبان رهبر باشند. هر رفتي يک آمد دارد. ما براي اين "آه" در امتداد "روح الله" سه شهيد داديم و حضرت ماه هم آمد خانه ما و ما اين "آه" را از نزديک ديديم. آقاي من! "به رغم مدعياني که منع عشق کنند/ جمال چهره تو حجت موجه ماست". آن زنگ در که به صدا درآمد براي ما آشنا بود. همان زنگي بود که خبر شهادت پدرم را آورد. بعد از رفتن "آقا"، مادر بزرگم گفت: "چه خوش الحان است اين زنگ. مي ارزد که هزار بار اين زنگ به صدا درآيد و به آدم خبر شهادت بچه هايش را بدهند، حتي فقط به اين قيمت که اين زنگ يک بار ديگر به صدا درآيد و به آدم خبر بدهند "آقا" آمده". کدام ملتي رهبرش را اينگونه دوست دارد؟ خامنه اي به تعداد همه مسئوليني که در اين نظام سر کار آمده اند به خانواده شهدا سر زده است. "سر زده" هم سر زده است. وقت قبلي و اين حرف ها هم در کار نيست. رهبر ما مقدمش روي چشم همه چشم و چراغ اين ملت است. يک مسئول حتي در خود بنياد شهيد هم پيدا نمي شود که به اندازه مولاي ما به خانواده شهدا سر زده باشد.

خداوند اين گونه تقدير کرده است که به وقت مولاي ما برکت بدهد. از همه مسئولين، آقا بيشتر کتاب خوانده. حتي بيشتر رمان خوانده. احدي پيدا نمي شود مثل مولاي ما نماز را با چنين لحني با چنين آهنگي بخواند. هيچ کس با فرزندان شهدا مهربان تر از آقا نيست. آن کسي هم که حرفي دارد حرفش را به مولاي ما مي زند. اين اعتراف دشمن است؛ "ما بايد ولايت فقيه را بزنيم. شخص ولي فقيه را. با وجود خامنه اي، همه کارهاي ما آب در هاون کوبيدن است". پس بگذار چشم دشمن کور شود؛ خانه ما خانواده هاي شهدا بيت رهبري است و بيت رهبري خانه ما. يک بار گفتم؛ "من مستاجر نيستم، خانه ام بيت رهبري است" و بايد در اين آخرين دل نوشت سال 1388 براي آقا سنگ تمام بگذارم. بيت رهبري خانه همه ماست. حسينيه امام خميني تکيه ماست. ما با رهبر خود اين حرف ها را نداريم. با "آقا" نداريم. راز ماندگاري جمهوري اسلامي در همين "نداري" است. بد بياري دشمن هم از همين "نداري" است. دل ما به دل ماه راه دارد، چون دل به دل راه دارد. ولله قسم محبت ما به حضرت "آه" را "الله" در دل ما گذاشته. کجاي دنيا مردم وقتي رهبرشان را مي بينند بي اختيار اشک از چشمان شان جاري مي شود؟ اين حرف من نيست. امام هم مي گفت؛ هيچ کجاي دنيا مثل خامنه اي ندارد. من البته عين جمله امام يادم هست اما از قصد، "قريب به مضمون" نوشتم تا موسسه تنظيم برود و اصلش را پيدا کند. تا وقتي "وصيت نامه شهدا" هست ما هيچ نيازي به هيچ موسسه اي براي تنظيم و نشر آثار هيچ امامي نداريم. پدر شهيد من هم با امام، ندار بود. شهدا با اثر خون شان آثار امام را تنظيم کردند و خامنه اي هم دارد آن را نشر مي دهد. اين وسط موسسه تنظيم چه کاره است و به نشر چه آثاري مشغول، من مانده ام. مگر 15 خرداد که موسسه تنظيم نبود، مردم از امام پيروي نکردند؟ مگر سوم خرداد موسسه تنظيم، خرمشهر را آزاد کرد؟ دست خدا از آستين بسيجي ها آمد بيرون يا از آستين کت کارمندان موسسه؟ حقوق موسسه تنظيم و نشر آثار را سازمان بازرسي يا هر نهادي که مسئول است، بايد تقسيم کند ميان آحاد ملت. اين نمي شود که دفاع از امام را ملت انجام دهد ، حقوقش را يک عده ديگر بگيرند. تا به حال موسسه تنظيم چند بار از امام دفاع کرده است؟ شما حقوق داريد مي گيريد براي تنظيم و نشر آثار امام يا حمله به برنامه "شاخص"؟ امام در خانه کوچک و حسينيه محقر جماران هر چه گفت، در دل ما، هم ثبت شد هم تنظيم، خامنه اي هم دارد آن را نشر مي دهد. موسسه اگر مي خواهد امام ديگري طراحي کند، اشتباه مي کند. ما اجازه نمي دهيم از خميني بت شکن از خميني پيام حج از خميني پابرهنگان از خميني آمريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند، فقط يک قلمبه نور درست شود. اصلا موسسه کجا بود وقتي مي گفتند "مرگ بر اصل ولايت فقيه"؟ اگر امام گفته؛ "ولايت فقيه همان ولايت رسول الله است"، پس حقوق همه شما شبهه ناک است. اين که من گفتم "شبهه ناک"، بي ادبي من به شما نيست، بي ارادتي شماست به امام. موسسه تنظيم آثار امام وصيت نامه پدر من است. ما 300 هزار شهيد نداديم که شما امام ما را به قرائت خود تفسير کنيد. امام، امام مرفهين بي درد امام آقازاده ها نبود. اولين کسي که عليه آقازاده ها قيام کرد خود امام بود و اين کار را از نوه خود "سيد حسين" شروع کرد. نه، از امام بت شکن ما "پاپ" در نمي آيد. ما فرياد امام را به سکوت موسسه تنظيم نمي فروشيم. ما خروش امام را به سازش شما نمي فروشيم. ما اجازه نمي دهيم امام در موسسه تنظيم و نشر آثار خودش غريب بيافتد. ما نمي گذاريم امام را از خانه اش از حسينيه جماران بيرون کنند. ما امام بيدار را به آدم هاي خواب نمي فروشيم. ما اهل موسسه تنظيم نيستيم، امام تنها بماند. "خميني. دات. آي. آر" يعني خار در چشم اغيار. "من به خام انديشي ات اي موسسه تنظيم گرفتار شدم/ چشم بسته تو را در فتنه سال 88 ديدم و بيمار شدم". نه، نشاني خانه امام، پلاک شهرداري روي ديوار موسسه تنظيم نيست. شهرداري روزي دو بار پلاک خانه ها را عوض مي کند و شن و ماسه ها را برداشت چون برف نيامد. يعني "زمستان رفت و برف نيامد که نيامد/ آن کس که نداند که چرا برف نيامد/ در جهل مرکب ابدالدهر بماند". من مي دانم چرا برف نيامد. قبلا گفته ام؛ خدمت رساني خوب است بي مزد و منت، بي غرض و مرض. نشاني امام پس پلاک شهرداري روي ديوار هيچ موسسه اي نيست. پلاک پدر من است. پلاک اتوبوسي است که پدر مرا برد جبهه. من الان دارم از شيشه دل شکسته اين اتوبوس نگاه مي کنم به حوادث سال 1388 و دارم مي نگرم که چگونه از لوله غفلت برخي خواص، بصيرت نشت کرد. متاسفانه در سال اصلاح الگوي مصرف عده اي از خواص، ول خرجي کردند و تا مي توانستند غفلت خريدند. يا مقلب القلوب و الابصار! اينک بهار آمده است و انقلاب که چندي "سينوزيت" گرفته بود عطسه اي کرد و چرک و کثافات را آفات را از درون خود بيرون ريخت. حالا بعد از اين عطسه، انقلاب اسلامي را صبر، حوصله، بصيرت و غيرت آمده است. خون انقلاب با حجامت بصيرت در سال 1388 تصفيه شد. سال 1388 سال پوست انداختن انقلاب بود. بهار انقلاب بود. سال 1388 شاخه و برگ هاي زائد درخت انقلاب را حرس کرديم. سه چهار پنج تا شاخه ريخت، شيخ ريخت؛ ريخت که ريخت. چشم باز کن و در بهار انقلاب شکوفه ها را روي درخت انقلاب ببين. در بهار هر خانه اي به خانه تکاني نياز دارد حتي خانه انقلاب و ما در 9 دي 1388 انقلاب را خانه تکاني کرديم و اجناس بنجل را انداختيم دور. يک موسسه تنظيم مردود شد، چه اشکالي دارد؛ اين همه وبلاگ آمده به عشق رهبر آمده. کم مانده مادر بزرگ من هم براي خودش وبلاگ بزند! باور کنيد شوخي نمي کنم. خودش مي گويد؛ "براي ولايت فقيه هر کاري لازم باشد انجام مي دهيم. بچه هاي مان را داديم با افتخار، لازم باشد وبلاگ هم مي زنيم، باز هم با افتخار". آري! اي مادر شهيد، ما يک خاريم درست وسط چشم هر کسي که چشم ديدن مولاي مان را ندارد. ما يک استخوانيم در گلوي سران فتنه. علي يک بار "خار در چشم و استخوان در گلو" شد، آن دوره تمام شد. نوبتي هم باشد نوبت فرو رفتن خار در چشم اغيار است. يار و استخوان در گلو؟ هيهات! لب هاي تشنه و آب فرات؟ هيهات! سر حسين و رقيه در خرابات؟ هيهات! فروختن انقلاب به مدل آمريکايي اصلاحات؟ هيهات! عمل به دستورات جرج سوروس و به راه انداختن کودتاي لاطائلات؟ هيهات! فروختن خدا به بت لات؟ هيهات! گره خوردن "آه" ماه به سينه چاه؟ هيهات! فروختن امام به اين موسسات؟ هيهات! تنها گذاشتن علي در موج تبليغات؟ هيهات! فروختن عمار به شيخ رشيد الدين وطواط؟ هيهات! فروختن مدينه به کوفه و شامات؟ هيهات! آمريکا باشد براي ما لات؟ هيهات! اصول گرا خواندن شيخ ديپلمات؟ هيهات! آشتي با مردي با عباي شکلات؟ هيهات! ترسيدن از بيانيه هاي معتاد محتاط؟ هيهات! به شما که عرض مي کنم؛ آدم شدن شيخ اصلاحات؟ اين يکي را بلندتر بگو هيهات!! 

***

زنده باد بسيجيان خامنه اي که اجازه ندادند سرنوشت 8 ماه دفاع مقدس شان به عاقبت 8 سال جنگ تحميلي دچار شود. آري، ما در راه دفاع از ولايت فقيه حتي از پدران مان استوار تريم. دشمن ما صدام نيست. طرف جنگ ما کساني هستند که صدام را روي کار آوردند. پدران ما با بت جنگيدند ولي ما به جنگ بت گر رفته ايم. ما از صدام عبور کرده ايم. حريف ما آمريکا و اسراييل است. رسالتي ديگر در پيش است که "تونل توحيد" نيست. "احد" است و بعد از آن "تنگه احد". امسال که گذشت. شهرداري يک مقدار خلوص داشته باشد، سال بعد ما دعا مي کنيم برف بيايد. برف، آقاي قاليباف! نمي آيد يک حساب دارد، مي آيد هم يک حساب دارد. ارتباطي هم به شن و ماسه و بيل و کلنگ مکانيکي و سايت هاي برف روبي ندارد. آقاي قاليباف! زيرمجموعه شما اين همه ويژه نامه براي عيد زد و هيچ اشاره اي به فتنه نکرد. گويا از ديد حضرت عالي اين "صحنه آرايي ها" ان شاءالله گربه بوده است. عجب خيز بلندي برداشته ايد براي رياست جهموري دوره بعد! عبرت بگيريد از اين برفي که نيامد. اين برف با نيامدنش به شما تذکر داد که "الاعمال بالنيات". خدا بخواهد يکي رييس جمهور شود، مي شود، نخواهد هم نمي شود. ميزان بارش برف به تعداد سايت هاي برف روبي ديديد که بستگي نداشت. البته باز صد رحمت به شما. با هر نيتي لااقل براي مردم کار مي کنيد اما عده اي هستند که نه تنها کار نمي کنند بلکه فقط خدمات دولت را انکار مي کنند. ما آخرش هم نفهميديم ايشان رئيس مجلس است، وزير خارجه است، دبير شوراي عالي امنيت ملي است، رييس صدا و سيماست! اصلا چي کاره است؟! بد نيست براي اينکه دعوا نشود، دوره بعد دو تا رييس جمهور داشته باشيم؛ رييس جمهور نصف کشور لاريجاني باشد، رييس جمهور نصف کشور قاليباف. لطفا سهم محسن رضايي فراموش نشود. البته بد نيست به گزينه هاي ديگري هم فکر کنيم؛ اينکه شايد، شايد، شايد، شايد اين جمعه بيايد شايد. شايد تا انتخابات دوره بعد رياست جمهوري اتفاقات بزرگ تري افتاد. آقايان! به جاي خيز گرفتن براي فتح کرسي رياست جمهوري، تقوا پيشه کنيد و خيز بگيريد براي سربازي حضرت خورشيد. اين مهم ترين کمک شما به اين روزهاي حضرت ماه است. افق ديدتان را وسيع تر کنيد. شما اگر ماه را مي بينيد، ما "آه ماه" را مي بينيم در فراق "بقيه الله".

پربازدیدترین آخرین اخبار