جولان روشنفكرها در غياب حوزه
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي شبكه «خبر دانشجو»، نويسنده وبلاگ عدالت و پيشرفت توأمان، در آخرين بروزرساني وبلاگ خود نوشته است:
برآيه و هدف از مشارکت مردم در جمهوري اسلامي با برآيه و هدف از مشارکت در فلسفه دموکراسي متفاوت است. در فلسفه دموکراسي برايه و هدفِ مشارکت دستيابي به دنيا و رفاه است ولي در مردم سالاري ديني برايه و هدف مشارکت اقامه کلمه توحيد است؛ به همين دليل اولين و مهمترين تفاوت ميان دموکراسي غربي و مردم سالاري ديني در جهت گيري و اهداف اين دو نوع از مشارکت است.
در جمهوري اسلامي تئوري ولايت مطلقه فقيه ابزار تحقق و حفظ مشارکت مردم براي اين هدف است و بدون «تئوري ولايت مطلقه فقيه» مشارکت (در جهت اهداف)اسلامي جمهوري اسلامي محقق نمي شود.
جلوگيري از انحلال جمهوري اسلامي در فلسفه دموكراسي به تقويت جايگاه تئوري ولايت فقيه وابسته تام است و متأسفانه در سالهاي گذشته تئوري پردازي براي تقويت تئوري ولايت فقيه در حوزه هاي علميه مورد اهمال بوده است. در تمام سالهاي بعد از انقلاب يکي از مهمترين رسالت ها در نظام اسلامي هماهنگ نمودن ساختارهاي نظام با جهت گيري اسلامي نظام بوده است و اگرچه در شرايط فعلي ساختارهاي نظام اسلامي در هماهنگي نسبي با ساختار ولايت فقيه هستند و نظام اسلامي تاکنون جهت گيري الهي خود را حفظ کرده است؛ لکن در شرايط امروز رسالتي نو براي هماهنگ سازي ماهيت ساختارهاي نظام با ساختار ولايت فقيه در مقابل انديشمندان حوزوي قرار دارد. به عبارت ديگر براي حفظ و تکامل جهت گيري اسلامي در جمهوري اسلامي ناگزير از «تئوريزه کردن اصل ولايت فقيه در سطح ساختارها» هستيم. تئوريزه كردن ولايت مطلقه فقيه در سطح ساختارها، همان چگونگي جريان جهت گيريهاي اسلام در ساختارهاي نظام است. تئوريزه کردن ولايت مطلقه فقيه به معناي ارتباط ارگانيک ساختارهاي نظام با ولايت مطلقه فقيه است.
در شرايط امروز ساختار فعلي نظام مبارک جمهوري اسلامي به شکلي است که با سر کار امدن دولتي خاص، موجي از غربگرائي در ميان ساختارهاي نظام راه اندازي مي شود و کشور به سمت ساختارهاي غربي سوق مي يابد. اين آسيب -که تجربه هائي روشن براي آن وجود دارد- در آينده هم امکان وقوع دارد. البته در کنار اين آسيب بسيار محتمل، آسيب ديگري نيز نظام اسلامي را تهديد مي کند؛ اين آسيب عدم تبيين «چگونگي جريان جهتگيري اسلام در ساختارها» است. نتيجه دو آسيب گفته شده؛ محوريت نيافتن موضوعات مورد مطالبه ولايت فقيه در روند برنامه ريزي ساختارها است و بايد توجه داشت که محوريت يافتن ادبيات انقلاب در فرآيند برنامه ريزي نهاد هاي نظام معنائي متفاوت با اعتقاد افراد به اسلام و ولايت فقيه دارد.
به عبارت ديگر در قواي سه گانه افرادي جهت گيري ولي فقيه را تکرار و در پاره اي از اوقات براي اين موضوعات طرح هائي ارائه مي دهند ولي تعهد ساختاري به ادبيات انقلاب و توليد الگوي پيشرفت اسلامي معنائي مفقود و مغفول درساختار نظام اسلامي است.
انديشه ورزي براي تئوريزه كردن اصل ولايت فقيه در سطح ساختارها- که معنائي متفاوت با اعتقاد افراد به ولايت فقيه دارد - به رفع اين نقص ساختاري و تغيير در تخصيص تکنولوژي مدرن منجر خواهد شد. عدم توجه به تئوريزه کردن ولايت فقيه در ساختارها به پذيرش تکنولوژي مدرن منجر خواهد شد؛ که اين معنا با انحلال انقلاب در مدرنيته برابر است.
به عبارت ديگر پذيرش تکنولوژي با الگوهاي غربي، به دليل ماهيت ارزش محور تکنولوژي مدرن به انحلال آرمانهاي انقلاب در ادبيات توسعه منجر خواهد شد. و براي جلوگيري از اين آسيب بزرگ تغيير در تخصيص تکنولوژي امري لازم است. استفاده دربست از تکنولوژي مدرن، که براي پاسخگوئي به نيازهاي انسان اکونوميک توليد شده است؛ به پرورش اخلاق مادي در جامعه الهي کمک مي کند. با تغيير در تخصيص تکنولوژي ضرر کمتري به آرمانهاي انقلاب تحميل خواهد شد و زمينه اجتماعي براي توليد تکنولوژي اسلامي در سالهاي دورتر فراهم خواهد آمد.
با اتمام فتنه بعد از انتخابات 1388- که غرضش تغيير در جهت گيري اسلامي جمهوري اسلامي بود- حوزه هاي علميه بايد به فکر هماهنگ کردن ساختارهاي نظام با ولايت مطلقه فقيه باشند و اين معناي تئوريزه کردن ولايت فقيه در سطح ساختارها است و براي تحقق اين مهم انديشه ورزي حوزه هاي علميه ضرورتي انکار ناپذير است.
در غيبت غمگينانه حوزه هاي علميه در انديشه ورزي براي پاسخگوئي به نيازهاي حکومت اسلامي، - که معنائي متفاوت با حضور فردي روحانيت در انديشه ورزي براي انقلاب دارد- جريان روشنفکري با تئوري پردازي مدرن به تضعيف جايگاه تئوري ولايت مطلقه فقيه پرداخته است و فقدان تئوري پردازي براي تئوريزه کردن ولايت فقيه در سطح ساختارها زمينه طرح ايده هائي همچون عرفي سازي فقه را فراهم آورده است. رشد اين نوع از انديشه ورزي- که با هدف هماهنگ کردن فقه با پسند اجتماعي مدرن اتفاق مي افتد- هشداري جدي براي حوزه هاي علميه است؛ هشداري که بي توجهي به آن به معناي محدود سازي نقش دين خاتم و کامل در هدايت جامعه مي باشد.
جريان روشنفکري پذيرش مدرنيته را امري محتوم مي پندارد و خلاء انديشه ورزي براي ولايت فقيه اين توهم را تقويت نموده است. به عبارت ديگر روشنفکران مدرنيته را سرنوشت محتوم مي دانند و اعتقاد دارند که ولايت فقيه مجبور خواهد شد با تغيير در فرهنگ ديني جامعه، آن را بپذيرد. به اعتقاد ايشان پذيرش تغيير فرهنگ ديني توسط ولايت فقيه ؛ که همان فروپاشي نظام اسلامي مي باشد کم هزينه تر از روشهاي ديگر براي مدرن شدن ايران است. اين نگاه ولايت فقيه را ابزاري براي مدرنيزاسيون مي پندارد و اين به معناي تعريف نقش براي ولايت فقيه در فرآيند پذيرش تمدن استکباري مدرنيته است. به اعتقاد روشنفکران و انديشمندان مدرن اگرچه انقلاب اسلامي به بهانه ايجاد استقلال به وجود آمده است و لکن چاره اي جز پذيرش نگرش مدرن به انسان، جامعه و جهان نخواهد داشت.
و در نهايت اينکه تئوري فعاليت هاي شبکه اي مساجد و هيئات در طرحهائي مانند طرح کارنامه خواني و..... به دنبال تقويت التزام اجتماعي به ادبيات انقلاب در سطح فرهنگ عمومي است ولي هيچ طرحي آثار التزام ساختاري به ولايت فقيه در استحکام نظام را ندارد. /انتهاي پيام/