ترميدور ايراني
درحقيقت نظريه ترميدور كه برآيندي از پژوهش كربن برينتون درباره چهار انقلاب بزرگ جهان بود (1)، داير است بر اينكه پس از پيروزي انقلابها ابتدا ميانهروها امور را در دست گرفته و سپس با تندروها جايشان را تعويض ميكنند و دوره سوم دوره ترميدور يا دور زدن انقلابهاست. در اين نظريه كه با استناد به دادههايي از انقلابهاي فرانسه، انگلستان، آمريكا و الجزاير اخذ و پردازش شده بود، در واقع تأكيد بر اين نكته است كه انقلابيون «خورده» ميشوند و «گفتمان انقلاب» تغيير پيدا ميكند. با پذيرش اصل ترميدور بايد بپذيريم كه انقلاب اسلامي هم اينچنين وضعيتي را طي كرده است، گفتمان انقلاب عوض شده و انقلاب اسلامي فرزندانش را بلعيده است و آنچه وجود دارد ديگر انقلاب اسلامي نيست. بسياري از پژوهشگران تلاش بسياري را بهكار بردند تا ثابت كنند كه انقلاب اسلامي نيز از همان پارادايمهاي قبلي پيروي كرده و اكنون از درون خالي شده و كاملاً با مؤلفههاي جديد جايگزين شده است.
همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي دولت بازرگان با تأييدات امام راحل، قدرت سياسي را بهصورت محدود در دست گرفت. اما پس از مدت كوتاهي بهخاطر عدم همراهي فكري و اظهارنظرها و اساس انديشه معارض با اسلام، گروهك نهضت آزادي فوراً اساس مشروعيت خود را از دست داد و طرد شد. هم اكنون نيز دولت موقت تنها يك خاطره تاريخي است و چيزي از آن باقي نمانده است.
اما آيا دولت موقت دولت ميانه روها بود؟
ميانهروي طبيعتاً بايد عبارت باشد از حركت در ميان دو خط موضوعي كه نهضت آزادي و بازرگان و اعضاي دولتش منادي آن بودند اما در عمل حتي يك بار هم صحت آن را اثبات نكردند. حركت در بين خطوط اسلام و ايران امري بود كه هيچ گاه توسط دولت موقت محقق نشد، تا جايي كه رسماً بازرگان اعلام كرد ما اسلام را براي ايران ميخواهيم، حال آنكه مردم براي فرمان كسي قيام كرده بودند كه ايران را براي اسلام ميخواست.
شاخصههاي اصلي بحران در دولت موقت عبارت بودند از :
لزوم حفظ ارتباط مسالمتآميز و بعضاً سازشكارانه با آمريكا و ساير دولتها(2)
مخالفت با احكام حقوقي اسلام نظير قصاص و اجراي قانون مدارانه حدود اسلامي
مخالفت با اصل ولايت فقيه بهعنوان گفتمان مركزي انقلاب اسلامي (3)
گرايش به سياست و اقتصاد ليبراليستي و فرهنگ سكولار
بنابر اين با توجه به لجاجتهاي دولت موقت در ايران صرفنظر از برخي ملاحظات تاريخي قابل توجه در خصوص تدبير حضرت امام در بكارگيري عناصر ليبرال براي حساسيت زدايي از آمريكا، دولت موقت مسير از دست دادن مشروعيت سياسي و نهايتاً قدرت سياسي را در ساختار بسيج گرايانه هواداران مردمي انقلاب اسلامي طي كرد. پس به اين اعتبار دولت موقت دولت ميانهروها نميتواند به شمار بيايد، اين اولين تعريض است بر نظريه ترميدور. پس از دولت موقت دوران كوتاه رجايي بهعنوان نماد تمام عيار انقلاب اسلامي و نخستوزيري مير حسين موسوي را كه به طول انجاميد شاهد هستيم. در اين دوران كه بهلحاظ ساختار قانوني، كمتررياست جمهوري به امور اجرايي اشتغال داشت و عملاً نخستوزير وقت يعني موسوي ادارهكننده امورات جاري كشور بود، با حمايت افكار عمومي و سياستگذاريهاي رهبري فقيد انقلاب و رياست جمهوري وقت حضرت آيتالله خامنهاي در بخشهاي فرهنگي و سياست خارجي كماكان آرمانهاي اصلي و گفتمان اسلامي تعقيب ميشد.
در بخش اقتصادي اما عملاً گرايشهاي واضحي به اقتصاد اشتراكي نيز قابل اشاره است كه كوپنهاي ارزاق نمادي از اين رويكرد به شمار ميآيد. (4)
اگر چه دوره موسوي دوره برخوردهاي شديد فرهنگي و تندروانه با برخي از دگرانديشان فرهنگي يا اجتماعي و ساير اقشار غير مذهبي است؛ اما نميتوان آن را در دوره حاكميت تندروها طبقه بندي كرد. البته نميتوان انكار كرد كه بسياري از سختگيريها و بدبينيهاي اجتماعي عليه نظام سياسي كشور در اين دوره صورت گرفته است كه ناشي از سياستهاي دولت بوده است. اما همچنان اصول اساسي انقلاب اسلامي در اين دوران شكوفاست. اين دوره نه دوره تندروها كه دوره اول انقلاب اسلامي است، زيرا اولين برههاي است كه انقلابيون دست اول مانند شهيد رجايي، شهيد باهنر، آيت الله خامنهاي، شهيد بهشتي و انديشههاي كساني همچون شهيد مطهري حاكم است. اينان بخش قابل توجهي از كساني بودند كه بسيج تودهها را براي پيروزي انقلاب اسلامي ايران رقم زدند و تنها نيروي موثر در ايجاد يك اجماع عمومي براي انقلاب به شمار ميآيند. البته حلقههاي بعدي نيز وجود داشتند كه بهعنوان حلقههاي واسط به ايفاي نقش ميپرداختند. دراين دوران همزمان با جنگ طاقت فرساي تحميلي شاهد افزايش فشار كشنده اقتصادي بر مردم هستيم؛ موضوعي كه كمتر توانست تغييراتي اساسي را در فرهنگ سياسي مردم ايران بهوجود آورد. پس از اين دوره از تاريخ انقلاب اسلامي اين بار هاشمي رفسنجاني با تحديد قدرت نخستوزير و انتقال اختيارات قانوني به رياست جمهوري در دو تا سه دوره به ايفاي نقش ميپردازد. دوره كوتاهي از ايستادگي بر مباني فرهنگي و انديشه اسلامي در ابعاد فرهنگي و سياست خارجي و دو دوره بعد با شدتهاي بيشتر تمايل يافتن به اقتصاد سرمايهداري و سازشپذيري با آمريكا. اين دوره چنانكه هاشمي يادآور شد، استخوانهاي برخي ممكن است زير چرخ دندههاي توسعه خرد شود. افزايش فشار اقتصادي تحميل شده از جنگ و احياناً سياستهاي بعد از آن شيوع فساد در بخشهاي مختلف و ... شكلگيري نشانههاي عمومي شدن نارضايتي از ويژگيهاي دوران هاشمي رفسنجاني است. حتي بسياري ترسيدند كه هاشمي رفسنجاني رياست جمهوري را به يك مقام دائم و مادام العمر تبديل كند. كيش قشم و وضعيت باورنكردني فرهنگي در اين مناطق و حاشيههاي ناامن فرهنگي در مناطق تفريحي كشور محصول اين دوران است.
در اين دوره حلقههايي از محافل انديشهاي از روشنفكران ديني توانستند به محوريت سروش كانونهايي را ايجاد كنند كه بهزودي به پياده سازي پروژه جديد گفتمان سازي سكولار براي ايران بپردازند. درحقيقت ترميدور با تعريضي كه در ابتداي اين نوشتار مورد اشاره قرار گرفت تا سال آخر رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني عملاً نيم دور خود را پيمود.
وضعيت مويرگي گفتمان(به تعبير فوكو) از محور اسلام فاصله نسبتاًَ زيادي گرفت و تبديل شدن آن به يك دور كامل، موضوعي بود كه بايد برخي در محافل انديشهاي آن را به يك دور كامل ميرساندند.
قارچ سمي اثري است كه اين دوران را در قالب هنر هفتم به تصوير ميكشد، له شدن فرزندان جنگ (و نه بلعيده شدن آنها)زير چرخ توسعه. درعين حال با شكلگيري اعتراضهاي محلي مواجه هستيم. شايد اين اعتراضهاي پراكنده اثري بود كه تغيير يافتن برخي از آرمانهاي انقلاب در دولت سازندگي آن را به بار آورد.
اما همزمان با شدت يافتن موج استحاله انقلاب اسلامي در حركتي چرخشي محورهاي اصلي دولت سازندگي به خلق دوران جديدي با عنوان دوم خرداد كه سپس بهخاطر در امان ماندن از موج تبليغات منفي به اصلاحات تعبير شد، دست زدند.
دولت اصلاحات و به تعبير محمد خاتمي توسعه سياسي را كساني شكل دادند كه از سطوح درجه دوم دولت سازندگي برآمده بودند.
اين گروه بهرغم داشتن سهمي عمده در ايجاد بدبيني در عموم اقشار جامعه بهخاطر تندرويها و تعقيب سياستهاي غير بومي در توسعه، در بعد انديشهاي و فرهنگي نيز منادي گزينههايي بودند كه در هيچ كجاي ساختار حقيقي و ابتدايي انقلاب اسلامي براي آنها جايگاهي نبود.
البته تلاش متراكم اين گروه نيز بهجز موارد اندكي در گفتمانسازي نيز موفقيتآميز نبود و سياستهاي فشار از درون و چانه زني از بيرون نيز مؤثر قرار نگرفت.
سياست خارجي داير شد بر ارتباط با بدنه جامعه آمريكا كه خاتمي آن را با تبادل ورزشكاران و سفرهاي هنرمندان و موسيقي دانان تعقيب ميكرد.
همچنين به فراخور آن حمايت از مقاومت اسلامي و ام القري بودن ايران به عقبنشيني و پرهيز از اتخاذ مواضع رسمي در حمايت از گروههاي مبارز تحت فشار تبديل شد.
در بخش فرهنگ نيز با ظهور نشرياتي كه توسط دولتيها و وابستگان به آنها اداره ميشد، «استيضاح امام حسين(ع)» نيز مورد بررسي قرار گرفت. (5)
سينماي ايران نيز دراين دوره شاهد توليد آثار بسياري است كه از نگرشهاي راديكال دانشجويي جانبداري ميكند و درتلاش است تا چنين تداعي كند كه انقلاب ديگري در دوم خرداد اتفاق افتاده است كه بهواسطه وقوع آن ارزشهاي اصلي انقلاب نابود شده و نسل جديدي با آرمانهاي جديد و عمدتاً غربگرايانه برآمدهاند.
بهطور كلي آثار توليد شده در زمينه تحول فرهنگي براي ثبت در تاريخ تحولات انقلاب اسلامي ايران دراين دوره بسيار حائز اهميت است.
ضمن اينكه دانشگاهها و فضاي علمي كشور معطوف به تحقير سابقه انقلاب اسلامي و مبارزات آرمان خواهانه و اصولي انقلابيون ميشود و رسما كساني همچون حجاريان با تاليف آثاري همچون «ازشاهد قدسي تا شاهد بازاري» دست به تدوين توبهنامههاي عميق انديشهاي از اصول اساسي شكلگيري انقلاب اسلامي ميزند.
همچنين فشارهاي حقوق بشري بر قوه قضائيه از داخل نيز تعقيب ميشد و طي مراوداتي كاملاً رسمي دستگاه قضائي كشور به ترك رويههاي اسلامي در اجراي احكام تشويق ميشد.
بسياري از تشكلها و مؤسسات دگرانديشي كه يك شبه مجوز فعاليت رسمي دريافت كرده بودند نيز توانستند به طرح مواضع خود با شدتي به مراتب بيشتر از گذشته اصول و اساس انقلاب اسلامي را به چالش بكشند.
اگر چه پيش از اين نيز نشريات اجازه داشتند تا انتقادات خود را درباره مسؤولان و سياستهاي جمهوري اسلامي منتشر نمايند، اما در دوران خاتمي اين انتقادات بيشتر معطوف به اساس تفكرات و انديشههاي اسلامي شد.
نزديك شدن عناصر بازنشسته و طرد شده نهضت آزادي به كانونهاي تصميمگيري و تبادل نظر با احزاب سياسي دولت ساخته مشاركت و كارگزاران سازندگي و تعميق روابطشان با مجاهدين انقلاب اسلامي بسياري از تحليلگران را به اين باور غلط نزديك كرد كه ترميدور در ايران نيز اتفاق افتاده و دولت و مجلس ششم نمادي بسيار بزرگ از اين دور زدن تاريخي انقلاب و بازگشت به ديدگاههاي غرب گرايانه دولت موقت به شمار ميآيند.
اما با فاصله كوتاهي احمدينژاد توانست در انتخابات رياست جمهوري قدرت سياسي را دراختيار بگيرد.
در دور اول احمدينژاد نمادي از:
ساده زيستي
سختكوشي
مبارزهجويي(با اشرافيت داخلي و استكبار جهاني و دشمن درجه يك اسراييل)
به شمار ميآمد.
همين مؤلفهها رمز پيروزي احمدينژاد در دور بعدي انتخابات نيز بود.
اما در دور بعدي انتخابات وضعيت نيروهاي موسوم به اصلاح طلب از ماهيت ديگري برخوردار بود.
اصولا بر اساس نگرش تئوريك گروههاي اصلاحطلب و شاخصين اين جريان كسي مثل احمدينژاد با وضعيت خاص ديدگاههايش نبايد موفق به كسب آراي عمومي شود.
اين هم ناشي از تحليل نادرست اين جريان نسبت به جامعه ايران و هم ناشي از تصلب خاص فكري
برپايه انديشههاي غربي بود.
زيرا به زعم اصلاحطلبان انقلاب دور زده به دولت اصلاحات رسيده و از اين به بعد مسير ديگري را بايد طي ميكرد و البته فرزندان انقلاب هم خورده شدهاند. (6)
فرزندان انقلاب نيز كساني بودند كه تنها خودشان فكر ميكردند، تنها فرزندان انقلاب آنان هستند.
در جمعهايشان گفته ميشد. «مگر ما نبوديم كه از ديوار سفارت بالا رفتيم»، «مگر ما نبوديم كه در تشكيل نهادهاي انقلابي نقش ايفا كرديم» و ... بنابر اين ما كه ديگر آن نيستيم، پس جامعه نيز آن نخواهد بود.
فارغ از اينكه مويرگهاي گفتمان اسلامي هنوز درايران برجاست و تنها گفتمان سازي امري بوده است كه ناقص، نارسا و غير بومي انجام شده و توفيق بر قراري ارتباط با بخشهاي مختلف اجتماع ايراني را نيافته است.
حتي در درگيريهاي بعدي پس از انتخابات رياست جمهوري نيز ميتوان اين پايداري و تنفس و شادابي مويرگهاي انقلاب اسلامي و گفتمان اسلامي آن را مشاهده كرد. صرفنظر از اينكه احمدينژاد بهعنوان شخصيت برآمده از انتخابات تابلويي بود از هر آنچه امام خميني آن را تبيين كرده بود و در گذر ساليان بعد از انقلاب توسط مقام معظم رهبري يادآوري و توسعه داده شده بود.
در بحران سازي اصلاح طلبان بعد از انتخابات نيز شاهد پويش پديدهاي هستيم كه ما نام «ترميدور ايراني» را بر آن نهادهايم.
ترميدور ايراني به اعتبار بحثهاي مورد اشاره دلالت بر اين دارد كه لزوماً در انقلاب اسلامي ميانهروها قدرت را بهدست نياوردند، پس از ميانهروها كساني كه قدرت را در اختيار داشتند تندرو نبودند بلكه مناديان اصلي انقلاب بوده و ترميدور ساختگي هم در دو دوره سازندگي و اصلاحات محقق نشد. بهرغم آنكه تلاش بسيار زيادي براي تحقق اين چرخش صورت پذيرفت. در دوره بحراني پس از انتخابات نيز وضعيت به همين منوال طي شده است كه شاهد نيرومندي است
بر ادعاي ترميدور ايراني.
همزمان با برگزاري نمازجمعه به امامت مقام معظم رهبري شاهد حضور حداقل دوميليون نمازگزار تهراني در نماز جمعه پايتخت بوديم. (7) حال آنكه نماز جمعه هاشمي رفسنجاني حتي نتوانست با حضور تعداد ثابت نمازگزاران سنتي نماز جمعه و فراخوان وسيع جنبش سبز بهعنوان نماد تغيير و تحول يافتن گفتمان انقلاب (امري كه محقق نشد) حتي خود را به مرز 200هزار نفر نزديك كند.
(البته اين توضيح ضروري است كه هاشمي رفسنجاني اساساً با حضور در نماز جمعه بهعنوان يك آيين رسمي حكومتي تأييد كرد كه همچنان پايبند به اساس نظام است و غرض از طرح اين موضوع قرار دادن رهبري معظم انقلاب با يك فعال سياسي دريك مقايسه نيست)
پس از آن نيز البته همزمان با اجتماع هزاران نفري هواداران موسوي (بهعنوان شخصي كه هنوز هم نميداند چه چيزي دقيقاً ميخواهد) با تجمعات ميليوني 9دي و 22بهمن مواجه هستيم. اين مؤلفهها نشان ميدهد كه ترميدور ايراني عبارت است از دور زدن ناقص در بعد اقتصادي و سياست خارجي و نهايتاً تفوق يافتن مشروعيتي ايده اسلام ناب و اسلام انقلابي و اسلام مبارزهجو بر ديدگاههاي ديگر.
موضوعات مطرح شده در اين نوشتار در دست تأليف بهعنوان يك پژوهش جامع است.
پينوشت:
1ـ كالبد شكافي چهار انقلاب، كرين برينتون، محسن ثلاثي
2ـ. روزنامه اطلاعات، 30/11/57
3ـ مواضع نهضت آزادي در برابر انقلاب اسلامي، ناشر نهضت زنان مسلمان
4ـ سوسياليسم كوپني و ارزشهاي سوسياليستي
اريك اولين رايت
5ـ بهطور مثال نگاه كنيد به:
عبدالكريم سروش، ماهنامه زنان، دي ماه 1378، شماره 59
اكبر گنجي، خون به خون شستن محال آمد، محال، صبح امروز، 24 فروردين
نشريه راه نو، قوه قضائيه، ايجاد التهاب، شماره 16، تاريخ 17/5/77
بهمن اسماعيلي، انتخاب مجلس هفتم، مركز اسناد انقلاب اسلامي ايران، تهران، 1384، صص 40- 39
حسن يوسفي اشكوري، روزنامه عصر آزادگان، 13/8/78، ص 3
سعيد رضوي فقيه، صبح امروز، 12/8/78، صص 3 و 6
رضا علوي تبار، صبح امروز، 23/11/78، ص 16
ناصر ايراني، عصر آزادگان، 25/8/78، ص 7
صبح امروز، 14/9/78، ص 1
عزتالله سحابي، روزنامه فتح، 2/12/78، ص 8
مجتبي لطفي، روزنامه خرداد، 4/7/1378، ص 6
هفتهنامه پيام هاجر، 25/8/78، شماره 292، ص 4
هفتهنامه آبان، 13/9/1378، ص 7
6 ـ خورده شدن فرزندان انقلاب حتي از منظر «هاناآرنت» نيز امري مردود به شمار ميآيد و وي استدلال ميكند كه در انقلاب آمريكا چنين امري اتفاق نيفتاده است. براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به كتاب انقلاب نشر ثالث.
7 ـ براي مطالعه بيشتر نگاه كنيد به روزنامه جام جم تاريخ 29/3/88
منبع: ويژه نامه نوروزي جوان
/انتهاي پيام/