غلط کردم!؟
میم.الف - گروه پاتوق شیشه ای؛ از ما که آقازاده و لندن نشينيم و قرار است دوکترا اخذ بفرمائيم، به شما که رعيت مائيد و يقيناً جملگي چشم به راه و دلواپس رسيدن خبري تازه از صحت احوالاتمان؛
عموم رعاياي ما در اقصي نقاط بلاد مملکت محروسه ايران زمين، از كوچك و بزرگ و پير و برنا و صغير و كبير و قليل و عليل و ذليل و امثالهم بدانند و همزمان آگاه نيزباشند، از ابتداي امسال که چند روزي بيش نميگذرد، مقداري موارد خاصه پيشامد کرده و ما خودمان همينجوركي تشخيصات مطلقه داديم كه به حتم، نياز عاجل شده تا مفتخرتان سازيم، تلگرام بنگاريم كه چشمتان منور گرديده با خواندن آن و ارشاد و راهنمائي شويد با شنيدن آن تا از ظلمت جهل رها گرديده و در نور افاضات مفضل و مُغَزَلِ ما به طريقي بس نيکو، هدايت خاصه گرديد.
يکم
راويان اخبار ميگويند که شازده پسرِ خواهرمان (فرزند سرکار خانم فخيمه، عليا مخدره، فائزه الملوک خانوم) را به محض ورود به ممالک ايران(در همان روزهاي نخستين سال)، برده اند توي محبس و آن طفل بيگناه را دچار وحشتي عظيم کرده اند و بعد از حبسي طويل و بي ملاقات (در حدود چند ساعت) و به سبب آنکه گفته است:غلط کردم، رهايش کرده اند. از آنجا که اين آقازاده شديداً به دائي اش (که ما باشيم) هم از نظر قيافه و هم از نظر اخلاق و کردار گرايشات داشته، فلذا ما تعلق خاطر بسيار به او داريم و ميدانيم که هرگز نميگويد غلط کرده (حتي اگر واقعاً غلط کرده باشد!). پس مي توان نتيجه گرفت، کل خبر کذب بوده و کمافي السابق احدي به خود اجازه نميدهد دست درازي کند سوي آل فخيمه ي ما! اگر هم (بر فرض محال) خبر صحيح باشد و با تلفظ عبارت غلط کردم مشکلات برطرف و تعقيبات متوقف گرديده و خطر بازداشت مرتفع ميشود، ما هم برويم و مُمارست(تمرين) کنيم و ياد بگيريمش که شايد به دردمان خورد و توانستيم با يک غلط کردم خشک و خالي، رجعت کنيم به باغ پسته خود توي مملکتمان.
ديُم
زين پس با خبر باشيد که هر رعيتي اگر به ما يا فردي از آلمان(منظورمان مملکت آلمان نيست، منظورمام خاندان و آل خودمان است) نگاهي چپ کند، از همين راه دور با استعانت از تليفون (تلفن) و شبکه هاي مهربان ماهواره اي و وِرد و جنبل و جادوهائي که خودمان خوب بلديم و اِنترنت(اينترنت) و ديگر وسائل قديمه و جديده حاضر توي دسترسمان، با زور فراوان! چنان چپ و راستش کرده و از هستي ساقطش ميکنيم که حتي به زور التماس از ما و پابوسي مان هم نتواند کمر راست کند. باور نداريد؟ آدرس بنگاه دائم البازده آزادمان (همان دانشگاه آزاد) را ميدهيم برويد خودتان مبالغي را که دريافت کرده ايم (تا کمر معاندمان را خم و حال دوستانمان را خوشتر کنيم) ببينيد که باورتان شود.
سِيُم
حسودان مزاحم شايعه کرده بودند که ما ميخواهيم دوازدهم فروردين از لندن به کيش و از آنجا به مملکت ايران بيائيم. دور از جانمان مگر مغز آن موجود گوش مخملي(چارپائي به نام الاغ) را لاي اين نان هاي فرنگي موجود در لندن تناول کرده ايم که هواي پاک و مرطوب و روح افزاي بلاد فرنگستان را بي محابا وِل کرده، از وسط مردمان باکلاسش، بيائيم بين مُشتي رعيت نمک نشناس که شما باشيد؟ اگر بار ديگر جسارتي شد و به محض ورود به خاک مملکتمان! ما را بردند محبس چه کسي پاسخگوست؟ خير! ما به ايران نمي آئيم الا که شما تعهدات ارزي! ( و ايضاً ريالي) به مقدار کافي و وافي بدهيد تا اطمينان حاصل کنيم وقتي آمديم به مملکت، آب که توي دلمان تکان نميخورد هيچ، هر که متلکي هم بارمان کرد به چوب و فلک ميسپاريدش تا درس عبرتي شود جهت عوام و خواصي که هنوز باد به کله و خيال خام جسارت به آلمان (غرض خاندان و آل خودمان است نه مملکت آلمان) در سرشان دارند.
چارُم
شايعه كرده بودند كه برادر مترو سازمان به سوييس رفته و در ويلاي شخصي خود، تعطيلات نوروز را سپري ميكند كه ما اعلان ميداريم، اين اخبار هم شايعه است و هم از بيخ و بُن و مبنا و اصول، دروغ محض؛ چرا كه ايشان نه تنها ويلائي در سوييس ندارد بلكه خرجي روزانه خانه اش را از كارگران مترو قرض كرده و شب هاي توي خانه اش نان خالي تناول ميكند و روزگار به سختي ميگذراند. باور نداريد؟ خب به گمانم اين يك مورد را حق داريد!!!
في الحال قدري احساس داريم که خستگي بر ما مستولي و زين بابت هنگامه چُرت قيلوله عصرگاهي است و براي همين، قلم را ميگذاريم کنار و خميازه اي ميکشيم و بدن را کش و قوس ميدهيم و ضمن تماشاي رودخانه ي معظم تايمز(كه در وسط بلاد فرنگستان لندن جاريست)، از همين جا با لحني رسا اعلام ميکنيم که:
آهاي ايهاالرعيتنا!
ما توي اين بلاد غربت داريم با مرارت فراوان و خوردن دود چراغ، علم دوکترا تحصيل ميکنيم و شما نبايد گمان هاي نامربوط درباره مان نمائيد و در حال حاضر وظيفه اي بر دوشتان نيست، مگر دعاي مکرر(توام با آه و ناله هاي فراوان) به جان ما که اين تنها وظيفه شما رعيت است تا اطلاع ثانوي.
اوائل بورچ آوريل از سنه 2010 به سال فرنگي
آقازاده ي لندن نشين
/انتهای پیام/