آويني و حوادث پس از انتخابات!
کد خبر:۶۳۹۶۵
وبلاگ «چشمه ها»؛

آويني و حوادث پس از انتخابات!

من آويني را در تمام اين 8 ماه ديدم، در تمام صحنه ها و عرصه ها در تمام وبلاگ ها و مقاله ها و شعرها در  تمام كميل ها و توسل ها و ندبه ها؛ او را ديدم هر كجا كه براي دفاع از سيد عزيزمان خامنه اي  سينه اي سپر مي شد.

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو» نويسنده وبلاگ «چشمه ها» در آخرين بروز رساني اين وبلاگ نوشت:

آويني را كه در نماز جمعه حضرت آقا، در راه پيمايي 9 دي و  22 بهمن ديديد؟ نه اون آويني را نمي گويم. خود سيد مرتضي آويني! بله خود خودش. زنده،حي و حاضر. فقط موهايش كمي به سپيدي مي زد و چهره ش قشنگ تر و با نشاط تر از هميشه بود. احسنت. بله هموني بود كه با حرارت شعار مي داد:

خامنه اي كوثر است، دشمن او ابتر است

هموني كه 9دي  روي پل حافظ  دستش را به  شعار دادن بلند كرد و گفت:

حلقه ي پير مغان از ازلم در گوش است/بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود.

22 بهمن از ميدان فردوسي كه عبور كرد، فردوسي را آمد پايين و بوسه اي بر صورت ماهش زد و گفت: بسي رنج بردم در اين سال سي و با چه پهلوونايي زندگي كردم ولي حاضرم همشو بدم به يه تبسم حاج همت و اون نسيم كه بر آستين خالي خرازي مي وزيد. من راوي پهلووناي افسانه بودم و تو راوي پهلووناي 18 ساله و 21 ساله و... آويني نگاهي به جمعيت كه تمامي نداشت كرد و گفت اين ها هم بسي رنج بردند در اين سال سي! از خواص پهلو به پهلو از كساني كه در محراب و منبر جلوه اي دارند و در خلوت و پيش آقازاده هايشان آن كار ديگر را ماست مالي مي كنند. از مسوولي كه در محضر آقا به جاي آنكه دو زانو بنشيند و گوش جان به حرف مولايش بدهد تسبيح در دست مدام ذكر مي گويد و وقت عمل كه مي رسد چون آن در و گوهرها را صيد   نكرده در گل مي ماند. بسي رنج بردند از آن ها كه در و ديوار اتاقشان عكس شهداست و تعطيلات مي روند كيش . از سران فتنه اي كه نام و نان و آواز ه شان از انقلاب است و حالا دخيل بسته اند به بي بي سي و امروز و فرداست كه بروند در حياط سفارت فخيمه بست بنشينند و پلوي انگليسي نوش جان كنند و خيال مي كنند كه ما مرده ايم كه باز در حمام فين رگ بزنند. به اين جا كه رسيد امير كبير با همان لباس و هيمنه از وسط جمعيت مچ دستش را برد بالا و گفت:" خوني كه در رگ ماست هديه به رهبر ماست. "

من با كسي شوخي ندارم. يعني اين مسائل شوخي بردار نيست. وقتي مي گويم اميركبير در 9 دي ميان مردم بود و از سران فتنه اعلام برائت كرد، واقعا حضور جسماني و حقيقي داشت.  شما فكر مي كنيد مولايمان در نماز جمعه از جان ناقابل و دست مجروح بگويد و امير كبير در همان فين بنشيند تا ازش بازديد كنند و عكس يادگاري بگيرند؟ اصلا اگر امير اهل عكس يادگاري بود كه مي شد يكي ازآن چي چي السلطنه هاي درباري. سيد مرتضا هم كه از همون قديما همتش مضاعف بود و كارش مضاعف و يك جا بند نمي شد. در اين 8 ماه  دفاع مقدس  هم مدام مقاله  نوشت و در صحنه بود و بصير بود و چشم و دل سير بود و مدام وبلاگ  را ه انداخت. سيد مرتضا كار راه انداز است. به جاي آن كه اين ور آن ور سخنراني كند و ژست بگيرد كار مضاعف انجام مي دهد. سيد مرتضا با گوشت و پوستش خطر فتنه ي اخير را لمس كرد و باور داشت اين ها آمده اند كه كار ملت را تمام كنند. آويني خطر اين ها را با بصيرت شناخته بود كه به خاتمي نامه نوشت و اخطار داد قبل از آنكه خاتمي درست و حسابي بشود اين خاتمي!!

من آويني را در تمام اين 8 ماه ديدم.در تمام صحنه ها و عرصه ها در تمام وبلاگ ها و مقاله ها و شعرها در  تمام كميل ها  و توسل ها و ندبه ها. او را ديدم هر كجا كه براي دفاع از سيد عزيزمان خامنه اي  سينه اي سپر مي شد؛ هر كجا بسيجي ايي نياز به او داشت. آويني را ديدم در سعادت آباد براي مظلوميت غلام كبيري مي گريست و با صداي محزون و ملكوتي اش  به ياد شهداي بسيجي 8 ماه دفاع مقدس ، جوري كه اراذل اجاره اي انگليس منكوب شوند، جوري كه تن سران فتنه بلرزد، جوري كه مولايمان شاد شود، جوري كه  مادران شهيد فتنه ي اخير آرام شوند و لبخند برگردد به چهره ي نازنينشان،  جوري كه ما به خود آييم و همت كنيم ، گفت:"  زندگي زيباست اما شهادت از آن زيباتر است. سلامت تن زيباست اما پرنده ي عشق، تن را قفسي مي بيند كه در باغ نهاده باشند.و مگر نه آنكه گردن ها را باريك آفريده اند تا در مقتل كربلاي عشق آسان تر بريده شوند؟و مگر نه آن كه از پسر آدم عهدي ازلي ستانده اند كه حسين را از سر خويش بيشتر دوست داشته باشد؟! و مگر نه آن كه خانه ي تن، راه فرسودگي مي پيمايد تا خانه ي روح آباد شود؟! و مگر اين عاشق بي قرار را بر اين سفينه ي سرگردان آسماني كه كره زمين باشد، براي ماندن در اسطبل خواب و خور آفريده اند؟! و مگر از درون اين خاك،اگر نردبامي به آسمان نباشد جز كرم هاي فربه و تن پرور برمي آيد؟!

پس اگر مقصد را نه اين جا،در زير اين سقف هاي دل تنگ و در پس اين پنجره هاي كوچك كه به كوچه هايي بن بست باز مي شوند،نمي توان جست،بهتر آن كه پرنده ي روح،دل در قفس نبندد،پس اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر.پرستويي كه مقصد را در كوچ مي بيند از ويراني لانه اش نمي هراسد. شايستگان آنانند كه قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است كه ترس از مرگ جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانانند. حكم رانان جزاير سرسبز اقيانوس بي انتهاي نور كه پرتوي از آن همه ي كهكشان هاي آسمان دوم را روشني بخشيده است. اي شهيد، اي آن كه بر كرانه ي ابدي و ازلي وجود بر نشسته اي، دستي بر آر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش..." /انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار