رسانه هاي ما، سكولاريسم و مدعيان اصلاح طلبي
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، سيد مصطفي ميرمحمدي در وبلاگ شخصي خود (خاكريزيسم) نوشت:
عادتمان داده اند که هرگاه اسم رسانه به ميان مي آيد، مصاديق آن را صرفا در مطبوعات و تلويزيون و راديو و تعدادي خبرنگار جستجو کنيم. البته اين فکر که رسانه يعني صدا و سيما و روزنامه يا آن انديشه که دست کم رسانه هاي اصلي را اين اصناف تشکيل مي دهد، کاملا اشتباه و انحرافي است. اين يک نکته ظريف است که رسانه اصلي اين دستگاهها و افراد نيستند چون هستند رسانه هايي که تاثيرات بسيار عميق تري نسبت به صداوسيما و نشريات بر افراد جامعه دارند. پرواضح است که اين نکته به معناي کم اهميت بودن رسانه هاي مجازي ديداري و شنيداري و نوشتاري نيست.
مدتهاست که مدعيان اصلاح طلبي آه و فغان سرمي دهند که ما فاقد رسانه(به همان معنايي که ذکر شد) هستيم و آزادي بيان در اين مملکت وجود ندارد و روزنامه هاي ما بمحض اينکه قصد روشنگري و شفاف سازي دارند تعطيل مي شوند. جالب است که اين سوز و گداز در زماني که روزنامه هاي زنجيره اي کيان انقلاب و مملکت را به باد تخريب و فضيحت گرفته بودند هم در جريان بود و اکنون نيز عليرغم اينکه هنوز هم رسانه هاي نوشتاري متعددي در اختيارشان است و با توقيف يک مطبوعه با چشم بر هم زدني سر از نشريه ديگري درمي آورند، اين رويکرد تداوم يافته است.
البته برخي واکنش هاي نهادهاي نظارتي در توقيف تعدادي از مطبوعات، منفعت خاصي براي نظام دربرندارد. مثلا توقيف روزنامه اعتماد و نشريه ايراندخت که قريب به اتفاق مخاطبانشان، بيننده شبکه هايي چون بي بي سي فارسي و وي او اي بودند نفع خاصي را عايد مملکت نخواهد کرد و تنها گزک به دست دشمنان داخلي و خارجي نظام خواهد داد.
برگرديم به آن رسانه هاي با اهميت تر؛ يکي از رسانه هاي فوق العاده تاثيرگذاري که به صورت سيستماتيک روي نسلهاي مختلف جامعه تاثير داشته "دانشگاه" است. مدتهاست که کرسي هاي تدريس و جريان انديشه در دانشگاههاي کشور علي الخصوص در رشته هاي انساني در اختيار تفکرات سکولار و نزديک به دوم خرداديها ميباشد که با انحصاري که از طريق جذب اساتيد و اعضاي هيئت علمي و نيز نوع گزينش دانشجويان دکتري و منابع امتحاني آزمون کارشناسي ارشد* و دکتري براي همفکران خود ايجاد نموده اند، نمونه اي کامل از "اسارت انديشه" و "ديکتاتوري تفکر" را به وجود آورده اند.
اين طرز تفکر انحرافي، مدتهاست با سوء استفاده از احساسات عدالتخواه و روحيه جستجوگر برخي جوانان دانشجو، بسياري از آنان را به پياده نظام عملياتي انديشه هاي خود، تبديل کرده اند و از اين طريق اميال خود را در جامعه بسط مي دهند. اشکالات جدي شکلي که در دانشگاهها وجود دارد مانند مسئله اختلاط جنسي دانشجويان و نيز اختلاف بسيار زياد نوع برخورد با يک جوان در دبيرستان و دانشگاه نيز کمک شاياني به ترويج و بسط اين گفتمان مي نمايد.
بنابراين آن گروهي که نداشتن رسانه را بهانه مي کند اولا مهمترين رسانه کشور يعني دانشگاهها را تحت ديکتاتوري خود دارند و ثانيا رسانه هاي ديداري شنيداري و نوشتاري متعددي از جمله رسانه هاي ماهواره اي و چندين روزنامه داخلي را در اختيار دارند و سخن به گزافه نگفته ايم اگر ادعا نماييم که تفکر سکولار و گروههاي دوم خردادي از بيشترين حجم رسانه نسبت به ساير گروهها و انديشه ها برخوردارند و تنها چيزي را که بر آن سلطه ندارند صدا و سيماست و البته صدا و سيما هم داراي رويکردي بسيار متناقض است و تاکنون در ابلاغ و توسعه انديشه اسلام ناب و انقلاب اسلامي بسيار ضعيف عمل نموده است.
در آن سو آن کسي که حق دارد و بايد معترض باشد جريان حزب الهي و انقلابي کشور است که سالهاست به جرم بلغور نکردن پسماند تفکرات پوسيده غربي(که حتي برخي از اين تفکرات مدتهاست در خود غرب منسوخ شده است)، از جريان دانشگاهي و نخبگي کنار گذاشته شده است و تا قبل از حوادث اخير حتي او را در رسانه به معناي رايج هم بايکوت نموده بودند و همواره با الصاق برچسبهايي نظير راديکال و تندرو و افراطي و خيالباف بر پيشاني آنان، عرصه آن گونه رسانه ها را هم از وجودشان محروم ساختند.
پي نوشت
براي مثال ليست برخي منابع کنکور کارشناسي ارشد رشته علوم سياسي در 5 گرايش آن به اين شرح است: کتابهاي آموزش دانش سياسي، تاريخ انديشه هاي سياسي(حسين بشيريه)، انديشه سياسي در اسلام و غرب، تاريخ انديشه سياسي(حاتم قادري)،قدرت دانش و مشروعيت در اسلام، نظام سياسي و دولت در اسلام، اقتصاد سياسي ايران(همايون کاتوزيان)، سنت و مدرنيسم، مقدمه اي بر انقلاب اسلامي، ما چگونه ما شديم، تحولات سياسي اجتماعي ايران(صادق زيباکلام)، نخبگان سياسي ايران بين دو انقلاب، تاريخ تحولات سياسي ايران(عليرضا ازغندي)، عقلانيت و آينده توسعه يافتگي ايران، توسعه جهان سوم و نظام بين الملل(محمود سريع القلم)، تاريخ روابط بين املل(نقيب زاده)
/انتهاي پيام/