شهادت سيد نوراللّه شوشترى مرعشى
سيد از شوشتر به خراسان رفت و بعد از دو سال براى اشاعه مذهب جعفرى به هندوستان مسافرت نمود. سلطان جلال الدين اكبر شاه تيمورى، به جهت فضل و كمالى كه سيد داشت به اصرار تمام او را قاضى نمود.
قضات و فتوا دهندگان به سيد حسادت مى كردند. روزى شنيدند كه سيد بعد از نام اميرالمؤمنين(عليه السلام)، گفت: عليه الصلوة و السلام، حاضرين گفتند: اين بدعت است و صلوة و سلام مخصوص پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى باشد. سپس فتوا دادند كه خون سيد مباح است و طومارى نوشتند و همگى امضا كردند، بجز يك قاضى پير كه اين بيت را براى سلطان نوشت:
گر لَحْمُكَ لَحْمى به حَديث نَبوى هِى *** بى صِلّ عَلى نام عَلى بى اَدبى هِى
سلطان از به قتل رساندن سيد منصرف شد، تا اين كه سلطان مُرد و جهانگير پسر او به جاى پدر نشست.
قضات، وقت را غنيمت شمردند و مردى از طلاب علم را مأمور نمودند تا همراه سيد شود، تا جائى كه سيد كاملاً به شيعه بودن او اطمينان نمود. آن جاسوس نسخه اى از كتاب احقاق الحق را نوشت و براى جهانگير آورد. در اين هنگام علما جمع شدند و آتش غضب سلطان را بر افروختند، تا جائى كه با دستور شاه، او را عريان كردند و با شاخه هاى خاردار آنقدر بر بدنش زدند كه گوشتش از هم جدا شد و در نهايت به شهادت رسيد. سپس ايشان را در اكبرآباد هند به خاك سپردند.
صد و چهل تأليف از اين شهيد غريب و بزرگوار به جاى مانده است كه از آن جمله: احقاق الحق، صوارم المهرقة، مصائب النواصب، مجالس المؤمنين را مى توان نام برد. او اولين كسى بود كه تشيع را در بلاد هند اظهار كرد.(1)
1- حوادث الايام، صفحه 109./انتهاي پيام/