چرا حکومت ديني؟
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي شبكه خبر دانشجو، نويسنده وبلاگ اين روزها در آخرين مطلب خود نوشته است:
يَا مَنْ لَهُ الْمُلْكُ وَ الْجَلالُ يَا مَنْ هُوَ الْكَبِيرُ الْمُتَعَال
حکومت تنها از آن خداست (وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ )(آيه 2 از سوره مبارکه فرقان) فلذا آنچه در ديدگاه اسلامي از آن به عنوان حکومت حق ياد ميشود حکومتي است که مورد رضايت خداوند و مطابق با دستورات و تعاليم وي شکل بگيرد چرا که ولي اصلي انسان ، خداست (قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ) (آيا من غير از خدا کسي را به عنوان ولي انتخاب کنم، در حالي که آفريننده آسمان و زمين خداست ؟ - آيه 14 سوره مبارکه انعام)
ممکن است تا اينجاي بحث مشکلي نباشد ولي از اينجا به بعد ممکن است اين سوال مطرح شود که چه لزومي به ايجاد حکومت ديني هست؟
براي پاسخ به اين نوع سوالات هم پاسخ مبتني بر عقل و خرد وجود دارد و هم مستندات مبتني بر آيات و روايات. ولي پيش از هرچيز شايد بهتر باشد نگاهي به برخي تعاريف موجود از حکومت ديني بياندازيم:
1 –برخي ميگويند هر نوع حکومتي در جوامعي که مردمش ديندار هستند، حکومتي ديني محسوب ميشود و در اين الگو قوانين و مجريان قانون و حاکمان لزوما ديندار نيستند.
2 – در اين الگو علاوه بر مردم، قوانين هم مبتني بر دستورات و احکام الهي است.
3 - در اين الگو هم مردم، هم قوانين، و هم حاکمان که در واقع مجريان قانون هستند، ديندارند.
در ديدگاه شيعي الگوي اول بالکل مردود است و الگوي سوم بهترين تعريف از شکل حکومت ديني محسوب ميشود اما برخي معتقدند در صورتي که امکان تحقق شکل الگوي سوم وجود نداشته باشد از روي اضطرار ميتوان به الگوي دوم روي آورد ( همانطور که خوردن گوشت مردار حرام است ولي در شرايط اضطرار ميتوان به قدر نجات از مرگ از آن خورد) و مسلما در شرايطي که امکان تحقق الگوي سوم وجود داشته باشد نميتوان از الگوي دوم استفاده کرد ( وقتي آب هست تيمم باطل است).
همانطور که ميدانيم خداوند با انسان روبرو نميشود که امرو نهي کند و از طرفي انسانها هم احتياج دارند که يک انساني بر آنها حکومت کند و سر رشته کارها را به دست بگيرد فلذا حتما براي واگذاري اين حکومت نياز به واسطي از نسل بشر است و پر واضح است که اين همه احکام اجتماعي و حکومتي موجود در دين اسلام تنها از طريق محقق شدن حکومتي مطابق با احکام و تعاليم الهي قابليت اجرا و ظهور پيدا ميکنند (حكومت ديني, بهترين ابزار اعمال حاكميت الهي است (اصل لزوم سنخيت بين نوع حاكميت و نوع حكومت و حاکم)
حکومت ديني
حکومت ديني براي تکميل دين در جامعه ديني ضرورتي است غير قابل انکار. در آيه 3 سوره مبارکه مائده که خداوند به واقعه غدير اشاره دارد، اينطور بيان ميکند که امروز روزي است که دين شما را به کمال رساندم و نعمت خودم را هم به حد اتمام رساندم. و اين روز را روز مأيوس شدن کافران از دين اسلام ميداند. خب مسلم است که قبل از نزول اين آيه که مربوط به اواخر عمر شريف پيامبر اکرم (ص) است تقريبا تمام قرآن نازل شده بود و در واقع امت اسلام دستورالعمل جامع و مانعي از احکام الهي را در اختيار داشتند ولي در اين آيه صحبت از کامل شدن دين است (يعني قبل از اين روز هنوز دين ناقص بوده است) و اين روز را روزي مي نامد که کافران از دين خدا مأيوس ميشوند (تا قبل از اين روز اميد داشتند که آنچه از دست داده اند را بازپس گيرند). در واقع از اين رهگذر متوجه اين حقيقت ميشويم که صرف وجود قوانين و دستورات الهي ضمانتي براي حرکت حکومت و جامعه به سمت رستگاري و سمتي که مد نظر خداي تبارک و تعالي است، نخواهد بود و الزاما براي کامل شدن دين و مأيوس شدن کافران بايد حاکم و اجرا کننده اي متناسب با احکام اسلامي وجود داشته باشد تا اين کشتي به سر منزل مقصود رهنمون شود.
الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي: امروز كافران از (زوال) آئين شما مايوس شدند، بنابراين از آنها نترسيد و از (مخالفت) من بترسيد، امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم . (براي مشاهده تفسير اين آيه بر اساس تفسير الميزان و نمونه، اينجا و اينجا کليک بفرماييد).
اقامه دين ، وظيفه است. حاکميت دين، هدف مهم همه اديان الهي است لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط (تا مردم قيام به عدالت کنند . حديد :25) قيام به قسط، قيام به عدل و حاکميت الهي، هدف بزرگ اديان است. چه انکه پيامبر اکرم (ص) اولين کاري را که پس از ورود به مدينه به انجام رساندند تشکيل حکومت بود و اينطور نبود که بنشينند و بگويند حاکمان قبلي بر سر کار باشند و من هم احکام اسلامي را به مردم ياد ميدهم و ميگويم نماز شب چند رکعت است! تمامي ائمه (عليهم السلام ) حکومت را حق خود ميدانستند و اين مطلب را در مواقع مختلف صراحتا بيان کرده اند چرا که بدون حکومت نميتوان انتظار کامل شدن دين را داشت و در بستر حکومت اسلامي است که احکام و دستورات الهي به بهترين نحو ،قابليت تحقق پيدا ميکنند. اصلا ائمه ما (عليهم الصّلاة والسلام ) تمام زجر و مصيبتشان به خاطر اين بود که دنبال حاکميت الهي بودند ؛ والّا اگر امام صادق و امام باقر (صلواة الله عليهما ) يک گوشه مي نشستند و چند نفر دور خودشان جمع ميکردند و فقط يک مسئله شرعي ميگفتند و تنها به اعمال مربوط به ارتباط فردي مردم و خدا مي پرداختند که کسي با آنها کاري نداشت! خود امام صادق ميفرمايد : اين ابو حنيفه است که اصحابي دارد و اين حسن بصري است که اصحابي دارد ( اصول کافي ، جلد دوم ، صفحه 223 ) پس چرا به آنها کاري ندارند؟ آن حضرت داعيه امامت داشت امّا آنها نداشتند . يا به عنوان مثال امام حسين (ع) براي توضيح مسائل و احکام مرتبط با حلال و حرام و نجاست و طهارت به کوفه نرفت! چه آنکه کوفيان هم بدين منظور از ايشان دعوت بعمل نياوردند. بلکه امام حسين (ع) براي تشکيل حکومت راهي کوفه شدند.
در جايي ديگر امام صادق(ع) ميفرمايد : آن مردمي که تحت ولايت ولي الله زندگي ميکنند ، اهل نجات هستند ، اگرچه در کارهاي شخصي و خصوصي گناه هايي هم داشته باشند . و آن مردمي که تحت ولايت طاغوت زندگي ميکنند، اهل بدبختي و عذاب هستند ، اگرچه در کارهاي شخصي و در اعمال خصوصي ، اهل نيکو کاري و کارهاي خوب هم باشد. (اصول کافي، جلد يک، صفحه 376) و نيز حديث بسيار مهمي از امام باقر (ع) است که در طي ان امام باقر (ع) ميفرمايد: خداي تبارک و تعالي فرموده است : هر آينه عذاب ميکنم هر رعيتي را که در اسلام با پيروي از امام ستمگري که از جانب خدا نيست دينداري کند ، اگر چه آن رعيت نسبت به اعمال خود نيکوکار و پرهيزکار باشد و هر آينه در ميگذرم از هر رعيتي که در اسلام با پيروي از امام عادل از جانب خدا دينداري کند، اگرچه آن رعيت نسبت به خود ستمگر و بد کردار باشد (اصول کافي ، جلد يک ، صفحه 376)
در هرحال بايد عرض کنم مصداق و روايت و آيه و حديث براي نشان دادن لزوم تحقق حکومت اسلامي بسيار است که از حوصله اين بحث خارج است (هرچند عقل هم بر همين حقيقت حکم ميکند) ولي لازم است که يادمان باشد که براي اينکه بتوانيم الگوهاي غربي و سکولار را بر تشکيل حکومت ديني ارجحيت دهيم ، ناخود اگاه در جهت توجيه رفتار خود از کنار اينهمه تاکيد بر تشکيل حکومت ديني (با گوشها و چشماني بسته) عبور نکنيم و به دنبال حق و حقيقت باشيم و نه تئوريزه کردن الگوهاي غربي انسان نوشت و يادمان باشد که فرستادگان خداوند براي حکمراني آمدند و حکمراني جز در قالب تشکيل حکومت ممکن نميشود . وَ مَا اَرْسَلنا مِنْ رَسُولٍ اِلا لِيُطاعَ بِاِذْنِ اللهِ (وما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر به اين منظور که به امر خدا فرمانش برند)
والسلام
پي نوشت:
در 2 حديث ذکر شده از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) منظور از مردمي که تحت ولايت طاغوت زندگي ميکنند ، کساني هستند که با رضايت و ميل خود اين راه را انتخاب کرده اند و از نظر ايشان ، حکومت آن طاغوت مانعي ندارد و ايشان ميتوانند تحت لواي آن حکومت ، مسلماني خود را کامل کنند(مثل مسلماناني که حکومت بني عباس و بني اميه را به حق ميدانستند و براي رتق و فتق امور خود به ايشان مراجعه ميکردند در حالي که قرآن و ائمه اطهار عليهم السلام ،مسلمانان را از رجوع به اين حکومتها صراحتا منع کرده اند) وگرنه واضح است که بر افرادي که به اضطرار در کشوري با حکومتي طاغوتي زندگي ميکنند حرجي نيست (هرچند بهتر است هجرت کنند)
/انتهاي پيام/