در خانه اگر كس است، يك حرف بس است
کد خبر:۶۴۸۲۱
وبلاگ «در پناه باران»؛

در خانه اگر كس است، يك حرف بس است

فكر نكنيد مي خواهم برايتان آيه منسوخ و قديمي، يا به قول برخي از مد افتاده بخوانم! استغفرالله!! اين ما هستيم كه فكر مي كنيم بعضي از آيات قرآن ديگر به درد زندگي امروزمان نمي خورند و وقتي برايمان صحبت از بت مي كنند با خود مي گوييم: الحمدللّه! ما كه نه هبل را ديده ايم و نه عزّي را پرستيده ايم!

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي شبکه خبر دانشجو، در آخرين بروز رساني وبلاگ «در پناه باران» آمده است:

"بسم الله الرحمن الرحيم"

"وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دونِ اللهِ اَنْداداً يُحِبّونَهُمْ كَحُبِّ اللهِ

وَ الَّذينَ آمَنوا اَشَدُّ حُبّاً لِلّهِ

وَ لَوْ يَرَي الَّذينَ ظَلَموا اِذْ يَرَونَ الْعَذابَ آَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَميعاً وَ آَنَّ اللهَ شَديدُ الْعَذابِ"*

"بعضي از مردم معبودهايي غير از خدا انتخاب مي كنند و آنها را همچون خدا دوست دارند. اما آنها كه ايمان آوردند عشقشان به خدا از مشركان نسبت به معبودهايشان بيشتر است. و آنها كه ستم كردند هنگامي كه عذاب را ببينند، خواهند دانست كه تمام قدرت از آن خداست و عذاب خدا بسيار سخت است"

فكر نكنيد مي خواهم برايتان آيه منسوخ و قديمي، يا به قول برخي از مد افتاده بخوانم! استغفرالله!! اين ما هستيم كه فكر مي كنيم بعضي از آيات قرآن ديگر به درد زندگي امروزمان نمي خورند و وقتي برايمان صحبت از بت مي كنند با خود مي گوييم: الحمدللّه! ما كه نه هبل را ديده ايم و نه عزّي را پرستيده ايم!

البته همينجا هم عرض كنم كه اگر تصور مي كنيد دستم را خوانده ايد و فهميده ايد كه ميخواهم سخن از بت نفس به ميان بياورم و از نفسانياتي سخن بگويم كه صدها مرتبه از هبل و عزّي بزرگتر شده اند، ضمن اينكه نتيجه گيري زيبايتان را مي ستايم به عرض مي رسانم كه متاسفانه حدستان دقيق نبوده است!

از عارفي پرسيدند: خدا كيست؟

گفت: "خدا همان يگانه محبوب من است كه حاضرم تمام زندگي، جواني، عقل و تمام قواي بيروني و دروني ام را صرف او كنم و از هر نعمتي كه در اطرافم هست وسيله اي بسازم تا مرا به وصالش برساند و آنگاه عاشقانه در آغوشش كشم ... خداي من همان دلربايي است كه نه تنها دل، بلكه تمام فكر و روح مرا ربوده است... با ياد او به خواب مي روم و اولين انديشه اي كه به محض بيدار شدن به ذهنم قدم مي گذارد اوست و چگونگي رسيدن به وصال او....."

نمي دانم چرا پاسخ او و شنيدن اين اوصاف، به يكباره مرا به ياد اتومبيل گران قيمتي انداخت كه از اولين سال دانشجويي عكس محبوبش را، هم پشت درب كمدم چسبانده ام و هم بر قلبم! حيف كه هنوز به ايران نيامده ... شايد اين جمعه بيايد! ... شايد!

هم اتاقيم... شوري ديگر در سر دارد! از وقتي كه گوشي جديدش را گرفته، محبوب قبلي اش را فراموش كرده! منظورم از محبوب قبلي دانشگاه است! همانكه به خاطر قبول شدن و وصال مدركش، از زمين و زمان و فوتبال دست شست و ديگر پاي 90 ننشست! شب ها با لالايي هندزفري بي سيمش به خواب مي رود و صبح ها با زنگش بيدار مي شود. واي كه نمي داني چه دلي به هم داده اند!

در روزها هم كه امان از اين بلوتوث هاي سبكبال كه در فضاي دانشگاه پرواز مي كنند و دلهاي بيقرار را به سوي خودشان مي كشانند ...

راستي ، خداي تو كيست؟؟!!

پي نوشت:
*بقره/165

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار