آيا دينداري با زندگي شاد منافات دارد؟!
کد خبر:۶۴۸۶۷
رسيدن به يک زندگي شاد؛

آيا دينداري با زندگي شاد منافات دارد؟!

بسياري از مردم و به خصوص جوانان، چنين مي پندارند که دينداري با زندگي شاد منافات دارد و کساني که ديندارترند، از شادي کمتر در زندگي برخوردارند و کساني که به احکام و آموزه هاي دين کمتر پايبندند.

ريشه يابي

ريشه اين پندار را مي توان در امور زير خلاصه کرد:

1. نوع اخلاق و معاشرت برخي دينداران که بر خلاف دستورات و آموزه‌هاي اخلاقي اسلام، چهره‌اي عبوس و گرفته دارند و نيز با گلايه و نارضايتي، با همه مسائل برخورد مي کنند؛ به گونه‌اي که گويي هيچ شادي و نشاطي در وجود آنان يافت نمي شود.

2. مراسم و برنامه هايي که در جامعه ما در ايام سوگواري براي پيشوايان و بزرگان دين برگزار مي شود، نمود و گستره آن نسبت به مراسم شادي و سرور براي آن بزرگواران به مراتب بيشتر است؛ مثلاً براي عزاداري حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام معمولاً در دو ماه محرم و صفر، مراسم برگزار مي شود؛ ولي به مناسبت ميلاد مسعود آن حضرت، تنها يک روز مراسم جشن و سرور مختصري برپا مي‌شود.

3. برخي احکام دين، محدوديت هايي را ايجاد کرده، شادي ها را محدود مي‌سازند؛ مثلاً حرمت لهو و لعب، ممنوع بودن موسيقي حرام، ممنوعيت اختلاط زن و مرد نامحرم و ... اين احکام، بخشي از شادي ها و مراسم تفريحي را که در ميان غير متدينين رايج و معمول است، ممنوع مي سازد و خود به خود، زندگي شاد را از دينداران سلب مي کند، همچنين احکام و دستوراتي که مانع درآمدهاي حرام و يا اسراف و تبذير است، خود زمينه هاي زندگي شاد را محدود مي سازند.

4. برخي توصيه ها و دستورات ديني نيز شادي را مذمت کرده و اندوه و غم را مورد ستايش قرار داده است، مفاهيمي همچون گريه، ترس، عزاداري، ذکر مصيبت، اندوهگين بودن، و ... در فضاي دينداري، ارزش و تقدس يافته و خنده، قهقهه، پايکوبي، دست زدن و ... مفاهيمي مذموم و بد تلقي شده است، اين موارد، زمينه و منشأ اين برداشت شده است که دينداري با زندگي شاد، منافات دارد و بنا بر اين براي داشتن زندگي شاد، نمي توان ديندار بود.

براي تبيين موضوع، بايد ببينيم تعريف ما از دينداري و زندگي شاد چيست؟

دينداري

معني صحيح و درست دينداري، باور به آموزه‌هاي اعتقادي دين و پايبندي به مقررات، احکام و ارزش‌هاي ديني است، منظور ما از دين، اسلام ناب و حقيقي است، نه هر چه که به عنوان دين شناخته مي شود، هر فرد يا جامعه‌اي که باور عميق‌تر و جدي‌تري به مباني اعتقادي اسلام داشته باشد و در عمل و رفتار هم چارچوب اسلامي را بيشتر و دقيق‌تر عمل کند، ديندارتر شمرده مي شود، از آن جا که دين حق، يعني اسلام ناب محمدي صلي الله عليه وآله موجب تأمين سعادت انسان و نشان دهنده راه خوشبختي حقيقي است و سعادت و خوشبختي است که شادي حقيقي و ماندگار را براي ما به وجود مي آورد، بنا بر اين، دينداري درست نمي تواند با شادي حقيقي ناسازگار و متضاد باشد.

رفتارهاي ناشايست کساني که ادعاي دينداري مي کنند و آداب و رسوم غلطي که به نام دين در جوامع ديني جاري است، نبايد به حساب دين گذاشته شوند، دين به ما توصيه مي کند که در مواجهه با يکديگر، چهره‌اي بشاش و شاد داشته باشيم و حتي اگر اندوه و غصه‌اي هم در درون ما وجود دارد، آن را به رخ ديگران نکشيم و کام ديگران را تلخ نکنيم. (1)

بي توجهي به اين دستورات، موجب برداشت غلط از دينداري شده است، در مورد مراسم عزاداري و سوگواري نيز تنها براي جريان کربلا و حماسه عاشوراست که توصيه هاي فراواني براي گريه و عزاداري شده است که در اين موضوع، علاوه بر ريشه هاي عاطفي اين مسئله، زنده ماندن درس هاي زندگي ساز عاشورا مورد توجه بوده است، در کنار اين توصيه ها، دستورات فراواني هم براي شادي و سرور در مناسبت هاي شاد ارائه شده است، امامان ما فرموده اند که شيعيان ما يعني دينداران حقيقي، در شادي و سرور ما، شادمانند و در حزن و اندوه ما، اندوهگين.(2)

حالا اگر در جامعه ما تعادل رعايت نمي شود و به شادي و سرور به اندازه مراسم عزاداراي و گريه اهميت داده نمي شود، ناشي از برداشت ناقص و عادت غلط دينداران است، نه اين که دينداري صحيح و حقيقي آن را ايجاب نمي کند.

به هر حال، دينداري به معني صحيح و جامع آن، منافاتي با زندگي شاد به معني درست و عميق آن ندارد؛ ولي نگاه و تعريف ما از زندگي شاد هم بايد روشن شود تا پاسخ اين پرسش کامل شود.

زندگي شاد

شادي، همان حال خوش، انبساط خاطر و احساس مثبت و خوبي است که هر کسي آن را تجربه کرده است، شنيدن خبري مسرت بخش، به دست آوردن موفقيتي برجسته، قرار گرفتن در موقعيتي لذت بخش، مشاهده صحنه اي غرورآفرين، همه و همه، موجب خوشحالي و شادي خاطر انسان مي شود؛ اما همه شادي ها به يک اندازه براي ما مهم و مطلوب نيست.

دانشجويي که براي به دست آوردن موفقيتي علمي در حال پژوهش و مطالعه است، به راحتي از بسياري خوشي ها و شادي هاي گذرا چشم مي پوشد تا به خوشحالي و شادي ناشي از آن موفقيت علمي دست يابد، کارگر يا کارمندي که براي تأمين معاش خود و فراهم کردن زندگي راحت و شاد، تلاش فشرده و خسته کننده اي را انجام مي دهد، در اين راه از بسياري از لذت‌ها و شادي هاي زودگذر چشم مي پوشد و حتي سختي ها و رنج هايي را تحمل مي کند.

بنا بر اين، بديهي است که «براي به دست آوردن لذت هاي بزرگ تر و شادي هاي ماندگارتر، بايد از لذت ها و خوشي هاي کوچک تر و پست تر، صرف نظر کرد»، اگر اندکي روي همين قاعده تأمل و درنگ داشته باشيم، به راحتي در مي يابيم که انواع و اقسام شادي ها را بايد طبقه بندي کرد و سپس براي زندگي شاد، به تعريفي مناسب و صحيح دست يافت.

اقسام شادي ها

شادي ها گاهي گذرا هستند و گاهي ماندگار؛ گاهي کاذبند و گاهي حقيقي؛ گاهي شخصي اند و گاهي خانوادگي و يا ملي و نوعي؛ گاهي سطحي اند و گاهي عميق؛ گاهي مادي اند و گاهي معنوي و البته به دست آوردن هر شادي، نياز به تلاش دارد و هزينه خاص خود را مي طلبد، اين هزينه، گاهي مادي است و گاهي معنوي و گاهي هم مادي است و هم معنوي.

شادي هايي در زندگي يافت مي شوند که بسيار پرهزينه اند و هيچ فرد عاقلي حاضر نيست هزينه هاي آن شادي ها را تحمل کند؛ ولي برخي شادي ها کم هزينه اند يا ارزش آن را دارند که براي به دست آوردن آنها، هزينه هاي فراوان تحمل شود، کساني هستند که شادي شخصي خودشان برايشان مهم تر از هر چيز ديگري است و رنج و زيان ديگران، براي آنان در ازاي به دست آوردن آن شادي، هيچ اهميتي ندارد.

کسي که با سرقت اموال يا تجاوز به ناموس ديگران، براي خود شادي فراهم مي‌سازد، آيا نمي انديشد که هزينه شادي او را ديگران بايد تحمل کنند؟ اکنون اين سوال را بايد مطرح کرد که منظور از زندگي شاد چيست؟ به نظر مي رسد که اغلب به ابعاد و اعماق زندگي شاد، توجه نمي شود و با معيارهاي ناقص و سطحي، زندگي شاد تعريف مي شود.

در سطح خرد مي بينيم که بسياري از افراد، شادي هاي گذرا و مادي خود را به هر قيمتي بر شادي هاي ماندگار و معنوي خود و نيز بر شادي هاي ديگران ترجيح مي‌دهند و در سطح کلان هم شاهد تأمين لذت و شادي برخي طبقات مرفّه جامعه و يا شادي مادي و ظاهري برخي کشورها و ملت ها، به بهاي گزاف رنج و سختي و تباهي، براي ساير طبقات يا ساير کشورها هستيم.

آيا منظور از منافات بين دينداري و زندگي شاد، اين گونه شادي هاست؟ اگر اين طور است، بايد تأکيد کنيم که دينداري با اين زندگي شاد، قطعاً منافات دارد و اساساً دين حق و اسلام ناب براي پيش گيري از اين گونه شادي ها ارائه شده است، دينداري حقيقي موجب مي شود که ما از هر راهي و وسيله اي در صدد کسب شادي هاي فردي و مادي خود نباشيم و راحتي ديگران را به راحتي خود ترجيح دهيم تا از اين طريق به شادي هاي عميق تر، متعالي تر و ماندگارتري دست يابيم.(3)

توجه داشته باشيم که بسياري از شادي هاي ما، ناشي از شرايط و وضعيتي است که ديگران به وجود آوردند و يا ناشي از حماسه اي است که رنج و تلاش ديگران آن را خلق کرده است، شادي و لذت عميق و گسترده اي که ملت ما در حماسه فتح خرمشهر (در سوم خرداد 1361) به دست آوردند و يا شادي تاريخي و ماندگار دست يابي به استقلال، آزادي و مردم سالاري، نتيجه تلاش ها و مجاهدت‌هاي تعداد بي شماري انسان هاي وارسته و فداکار بوده است، دينداري، زمينه ها و عوامل و انگيزه هاي پيدايش چنين شادي هايي را فراهم مي سازد.

بنا بر اين، بايد بر روي تعريف زندگي شاد، تأمل کنيم، روشن است که بخشي از شادي هاي زندگي، شادي هاي شخصي، مادي و گذراست و نمي توان اين واقعيت را انکار کرد که هر انساني به اين گونه شادي ها نياز دارد؛ دين، اين نياز طبيعي را نه تنها رد نکرده است، بلکه براي تأمين صحيح و درست آن راهکارهاي فراوان و آساني را هم ارائه کرده، ولي مهم اين است که فرد و جامعه ديندار زندگي را در زندگي مادي و حيات دنيوي محدود نمي کنند و اين کافران و منکران حقيقتند که جز ظواهر زندگي مادي را نمي بينند و از زندگي اخروي و حيات ابدي، غافل مي‌باشند.(4)

ما اگر ديندار واقعي باشيم، نبايد تنها به زندگي شاد دنيوي بينديشيم و نبايد شادي زندگي پايدار و جاودان خود را از ياد ببريم، تأمين زندگي شاد، به معني واقعي آن، مستلزم هزينه هايي چون چشم فروبستن از برخي شادي ها و لذت‌هاي دنيوي است؛ لذت هاي حرامي که غالباً جايگزين حلال هم دارند و اگر به درستي نگريسته شوند، شادي ناشي از آنها چندان هم خوشايند نيست.

شادي هاي مادي و طبيعي

به هر حال، شادي هاي طبيعي و مادي هم لازم و ضروري است، به شرط اين که تأمين اين شادي ها به شادي هاي ديگر لطمه وارد نکند و اين شادي ها موجب رنج ها و دشواري هاي بعدي براي ما نباشند و نيز مانع دست يابي و چشيدن شادي هاي متعالي، معنوي و ماندگار نشوند.

اگر زندگي شاد را براي خود و ديگران با اين سه اصل، تطبيق دهيم و درصدد تأمين آن باشيم، دينداري نه تنها مانع آن نيست؛ بلکه فراهم کننده و تسهيل کننده آن است.

احکام اسلام، تأمين کننده شادي هاي اصيل

دستورات و احکام اسلام در باب عبادات و کسب معرفت الهي و نيز برخي دستورات و مقررات اجتماعي و اقتصادي اسلام که به ظاهر محدود کننده لذت ها و خوشي هاي ماست، دقيقاً به همين منظور قرار داده شده است، شادي معنوي کسي که با چشم پوشي از لذت هاي طبيعي به سير و سلوک معنوي پرداخته و لذت رابطه با خداوند را چشيده است، هرگز براي ديگران قابل فهم نيست.

شادي عميقي که فراتر از رنج ها و سختي هاي ظاهري براي يک انسان مجاهد و سخت کوش، براي اطاعت امر خدا حاصل مي شود، با شادي هاي سطحي و گذرا، قابل مقايسه نمي باشد، بنا بر اين، ظلم بزرگي به انسان هاست که آنان را تنها به شادي هاي ظاهري و مادي دل خوش و سرگرم کنيم و زندگي شاد را در چارچوب تنگ شادي هاي سطحي و گذرا، تعريف کنيم، چه محروميتي دردناک تر و تأسف بارتر از محروميت از شادي ها و لذت هاي متعالي و اصيل است؟

بنا بر اين، اگر بگوييم که هدف اصلي دين و دينداري، دست يابي به زندگي شاد، به معني واقعي و کامل آن مي باشد، سخني به گزاف نگفته ايم.

در اين صورت در مي يابيم که بدون دينداري، نمي توان به زندگي شاد دست يافت.

از همين رو، قرآن کريم، دينداران واقعي و هر انسان راستين را به شادي ها و لذت‌هاي حقيقي بشارت مي دهد و فاسقان و کافران را از غصه هاي ماندگار و وضعيت اندوهباري که براي خود رقم زده اند، بيم مي دهد.(5)

غم متعالي

همان گونه که شادي داراي مراتب و انواع مختلفي است، غم نيز چنين است؛ غصه هاي حقير و اندوه هاي مادي و طبيعي، محدود و گذرا هستند؛ اما نوعي غم متعالي و انساني وجود دارد که ناشي از احساس هبوط و دورافتادگي از حقيقت است، انسان فرهيخته اي که عالم طبيعت را پست ترين سطح حيات مي بيند و خود را دورافتاده و در خراب آباد طبيعت مي يابد، در اين غم بزرگ، لذتي متعالي را حس مي کند و نمي تواند دل خوش به زندگي غافلانه و شادي هاي کودکانه باشد، اين غم، محدود به اين عالم خاکي است و در زندگي جاودانه از آن خبري نيست؛ اين است که ارزش مي يابد و در ادبيات عرفاني ما نيز خود را به صورت برجسته اي نشان مي دهد.

گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآيد

گفتم که ماه من شود، گفتا اگر برآيد

اين غم عرفاني که ناشي از هجران انسان از مبدأ خويش است، سيما و سيرت عارفان را تحت تأثير خود قرار مي دهد و ناظران را به شگفتي وا مي دارد که چرا آنان به «زندگي شاد» پشت کرده اند.

در اندرون من خسته دل، ندانم چيست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

نتيجه گيري

اگر تعريف خود را از دينداري، زندگي، شادي و غم، مورد بازکاوي و تأمّل قرار دهيم، خواهيم ديد که دينداري حقيقي و پاي بندي به ارزش هاي ديني، گرچه برخي شادي هاي مادي و طبيعي را محدود مي کند؛ ولي در عوض لذت ها و شادي هاي متعالي و ارزشمندي را براي فرد و جامعه ديندار به ارمغان مي آورد و آن چه را که انسان غافل از دين به عنوان زندگي شاد براي خود مي پندارد، چيزي جز شادي‌هاي سطحي و مادي نيست که علاوه بر محروم کردن ديگران از شادي، غالباً مستلزم هزينه هاي فراوان، پيامدهاي تأسف بار و بالاتر از همه، محروم شدن از لذت ها و خوشي هاي ابدي و معنوي است.

اگر زندگي جاودان و ابدي انسان را در نظر بگيريم، زندگي شاد، جز در پرتو دينداري تحقق نخواهد يافت و اگر زندگي شاد دنيوي را هم جست وجو کنيم، با دينداري مي توان به مصداق جامع، متعادل و صحيحي از آن دست يافت؛ البته به شرط آن که همه ابعاد دين را به درستي شناخته، در عمل به آنها پاي بند باشيم، با اين حال، برخي دريافت ها، رفتارها و عادات در بعضي از جوامع ديني از جهت عدم توجه به لذت ها و شادي هاي مشروع قابل نقد است و بايد اصلاح شود.

پي نوشت:

1. غررالحکم و درر الکلم، ص 91.

2. همان ،ص 117.

3. ر.ک: حشر(59)، آيه 9.

4. سوره روم(30)، آيه 7.

5. ر.ک: آل عمران(3)، آيات 170-188.

6. ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 193 (در اوصاف متقين)./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار