اگر به غناي ماندگار مي انديشي ...
کد خبر:۶۴۹۷۰
فقر و غنا

اگر به غناي ماندگار مي انديشي ...

خداوند وقتى نعمتى به كسى مى‏دهد، دوست دارد كه آثار نعمت در او نمايان باشد؛ يعنى نعمت را مخفى نكند و تظاهر به فقر نكند، چرا كه فقر و تفاقر هر دو بد است.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد: «هنگامى كه خدا به بنده‏اى نعمت داد، دوست دارد اثر نعمتش را در او ببيند و در رنج زندگى كردن بنده‏اش را دوست ندارد».(تحف العقول)

در احاديث ما رواياتى هست كه فقر را هم مدح و هم مذمّت مى‏كند، اين روايات با هم تضاد ندارند، چون رواياتى كه فقر را مدح مى‏كند يا ناظر به فقر الى اللَّه است، كه آيه ذيل به آن اشاره دارد: « «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ»؛ اى مردم شما به خدا محتاج هستيد، در حالى كه او از شما بى‏نياز و پسنديده است». «فاطر. 15»

مطابق اين آيه تمام ذرّات وجود ما در تمام عمر از ذات خدا امداد وجود مى‏گيرد و يا ناظر به فقر به معناى ساده بودن زندگى است، و الا ذات فقر سرچشمه انواع خرافات و بدبختي‌ها و مفاسد است.

فقر از نظر اسلام

در كلام معصومين عليهم السلام آمده است: «الْفَقْرُ سَوادُ الوَجْهِ فِى الدّارَيْنِ؛ فقر سياه رويى در دنيا و آخرت است». «ميزان الحكمه، ج7»

همچنين رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد: «لَوْ لا رَحْمَةُ ربّي عَلى‏ فُقَراءِ امَّتي كادَ الْفَقْرُ أن يَكُونَ كُفْراً؛ اگر رحمت خداوند بر فقراى امّت من نبود، هر آينه فقر، آنها را به كفر مى‏كشاند». «همان»

فقر يكى از بدبختي‌هاى ملّت‌هاست؛ چرا كه باعث وابستگى است و اين وابستگى علاوه بر اينكه آنها را محتاج دولت‏هاى ديگر مى‏كند، موجب مى‏شود كه فرهنگ و ارزش‌هاى آنها نيز پذيرا شوند، به همين دليل در حديث مى‏فرمايد:

خداوند وقتى نعمتى به كسى مى‏دهد، دوست دارد كه آثار نعمت در او نمايان باشد؛ يعنى نعمت را مخفى نكند و تظاهر به فقر نكند؛ چرا كه فقر و تفاقر هر دو بد است.

بؤس و تبؤّس معنايش همين است كه تفاقر كند، رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد: «مَن تفاقر افتقر؛ كسى كه خود را به درويشى زند، نيازمند شود». «تحف العقول»

وقتى آثار نعمت در او نمايان شود، خود نوعى شكرگزارى خداوند است و فايده ديگرش اين است كه به افراد نيازمند كمك مى‏كند و كار خير انجام مى‏دهد.

اين نعمت شامل؛ علم، نفوذ اجتماعى، مال و ... مى‏شود و مردم بايد از اين نعمتها استفاده كنند، البتّه نبايد نعمت و دارايى خود را به رخ ديگران بكشيم و در ورطه تجمل‏گرايى گرفتار شويم؛ چرا كه تجمّل پرستى و مسابقه دادن در تجمّل، كار قارون است.

بعضى از روايات غنا و بى نيازى حقيقى را غناى نفس مى‏داند، رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «لَيْسَ الغِنى‏ عن كَثْرَةِ العَرَضِ، وَ لكِنَّ الغِنى‏ غِنى النَّفْسِ؛ توانگرى برداشتن مال بسيار نيست، بلكه بى‏نيازى دل است». «همان»

كلمه عَرَضْ معمولًا به مال و متاع دنيا گفته مى‏شود و علّتش اين است كه واقعاً عارضى است و دوامى ندارد و زايل مى‏شود و مطابق فرمايش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، غنا و بى‏نيازى از كثرت مال و ثروت حاصل نمى‏شود، بلكه غناى حقيقى، غناى نفس است.

اين مسئله در زندگى افراد بسيار مهم است؛ چرا كه ما افراد زيادى را مى‏بينيم كه اموال زيادى دارند، ولى باز هم حريص هستند، شب و روز تلاش مى‏كنند، ولى نه خودشان از زندگى خود استفاده‏اى مى‏برند و نه ديگران از اموالشان خيرى مى‏بينند، هرچه به دست مى‏آورند باز از فقر مى‏نالند، در مقابل افرادى را مى‏بينيم كه چيزى از مال دنيا ندارند؛ ولى بى‏اعتنا و بى‏تفاوت هستند، بنا بر اين آنچه انسان را بى‏نياز مى‏كند، غناى نفس است و آنچه انسان را نيازمند و فقير مى‏كند، فقر نفسانى است.

نقل شده است كه روزى بهلول به سراغ هارون رفته و يك پول سياه در دست هارون گذاشت، هارون گفت: اين چيست؟ بهلول گفت: نذر كرده‏ام اگر مشكلم حل شود، صدقه‏اى به فقيرى بدهم و هر چه فكر كردم فقيرتر از تو پيدا نكردم.

اين اشخاص ظاهرشان غنى است؛ امّا باطنشان يك دنيا فقر است و در مقابل افرادى هستند كه دستشان تهى است، اما باطن آنها بى‏نياز است.

ريشه‏هاى فقر معنوى:

عوامل و ريشه‏هاى فقر معنوى عبارتند از:

1. آرزوهاى دور و دراز كه سبب مى‏شود خود را هميشه نيازمند ببيند.

2. وابستگى به دنيا كه انسان را گرسنه نگه مى‏دارد، در مقابل زهد كه غناى نفس است.

3. فراموش كردن آخرت، كه خيال مى‏كند هر چه هست همين دنياست.

4. چيزى را ارزشمندتر از پول نمى‏داند و حال آنكه بزرگى نفس، آبرو، شخصيّت، استقلال وجودى، آرامش و وجدان از پول بالاترند؛ ولى بعضى آبرو را فداى پول و مال مى‏كنند، امام على عليه السلام در خطبه همّام مى‏فرمايد: «عَظُمَ الخالقُ فى‏ انْفُسهِم فَصَغُرَ مادُونَهُ في أعيُنِهِمْ؛ پرهيزگاران كسانى هستند كه خدا در نظرشان بزرگ و غير خدا در نظر آنها كوچك است». «نهج البلاغه، خطبه 193»

آنها كه با خدا آشنا هستند، غير خدا در نظرشان ارزشى ندارد، يك قطره آب در نظر كسى ارزش دارد كه دريا را نديده و يا روشنايى شمع براى كسى ارزش دارد كه آفتاب را نديده است.

آنها كه معرفة اللَّه دارند، غناى نفس هم دارند و كسى كه غناى نفس داشته باشد، دين، آبرو و شخصيّت خود را نمى‏فروشد.

منبع: گفتار معصومين(ع).

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار