ترس از مسئوليت ها
«لا يَرضَونَ مِنْ اَعْمالهم القَليل، و لا يَسْتَكثرونَ الكثير فَهم لاَنْفُسِهِم مُتَّهِمُون و مِنْ اَعْمالِهِم مُشْفِقُون»
ترجمه: پرهيزگاران از اعمال كم خود راضى نيستند و اعمال زياد خود را نيز زياد نمى بينند آنان خويش را متهم مى سازند (در تقصير در عبادت و اطاعت) و از اعمال خود ترسناكند.
شرح: از فرازهاى فوق روشن مى شود كه پرهيزگاران اهل عملند نه اهل حرف.
مردم دو دسته اند: يك دسته فقط حرف مى زنند و عملى در كار آنها نيست، قرآن به اين دسته تاخته و آنها را مورد نكوهش قرار مى دهد: (لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ - كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ): «چرا مى گوئيد آنچه را عمل نمى كنيد، بسيار به غضب وامى دارد خدا را اين كه بگوئيد آنچه را انجام نمى دهيد».(1)
اين عبارت از جملات شديد قرآن است كه غضب و خشم الهى را بر اين گونه افراد وعده مى دهد. و يك دسته به همراه قول عمل مى كنند، حتى عمل را زياده بر قول انجام مى دهند و گويا شنيده اند كلام مولى را كه: «زيادى فعل بر قول بهترين فضيلت و نقص فعل از قول زشت ترين رذيلت است».(2)
اسلام دين عمل است، معمولا در تعريف آن مى گوئيم عبارت است از اقرار به زبان و اعتقاد قلبى و عمل به اركان دين مبين، يعنى يك سوم آن را عمل قرار مى دهيم در حالى كه در حديثى از امام صادق(عليه السلام) سؤال مى شود: افضل اعمال نزد خداوند چيست؟ حضرت مى فرمايند كه خداوند چيزى را قبول نمى كند مگر با آن، راوى مى گويد سؤال كردم آن چيست؟ فرمود: «ايمان به خدائى كه شريك ندارد و غير از او خدائى نيست، سپس سؤال از ايمان مى كند كه آيا قول و عمل است يا قول بدون عمل (يعنى ايمان زبانى و عملى است يا اينكه فقط زبانى است)؟
حضرت چنين فرمودند: «الإيمانُ عَمَلٌ كُلّه و القَولُ بعضٌ ذلِكَ العَمَل...»: «ايمان تمامش عمل است و قول نيز بعضى از آن عمل است...».(3) يعنى ايمان شخص در عمل مشخص مى شود و عمل محك بسيار خوبى براى ايمان است، و اگر هم قولى باشد، جزئى از عمل محسوب مى شود.
در بحث عمل شش نكته قابل ملاحظه است:
1ـ نفس عمل، چنانكه روشن شد، دين يعنى عمل، فرمودند: پيروان مكتب ما را از عملشان بشناسيد. معيار شيعه و پيرو بودن، رفتار و كردار است نه لفظ بدون محتوى عمل شعار مؤمن است(4) لباسى است كه بر تن خود كرده، عمل يار و همراه فردى است كه به درجه يقين رسيده است،(5) عمل كاملترين جانشين انسان است،(6) بهترين چيزى است كه مردم بوسيله آن از او ذكر خير مى كنند و او را مى ستايند، عمل نيك ميوه علم است نه حرف نيك فقط.
آن هم عملى كه با عقل توأم باشد، از وصاياى رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) به ابن مسعود است: «يا ابن مسعود اِذا عَمِلتَ عملا فاعْمَل بِعِلم و عَقْل و ايّاك و أنْ تَعْمَل عملا بِغَير تدبير و عِلمٍ فانّه جَلّ جلاله يقول و لا تكونوا كَالتّى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعد قوّة اَنْكاثا»: (اى ابن مسعود زمانى كه عملى انجام دادى، با علم و تعقل انجام ده، و بپرهيز از اين كه عملى بدون تدبير و علم انجام دهى، زيرا خداوند (جل و جلاله) مى فرمايد: «مانند زنى نباشيد كه رشته خود را پس از تابيدن محكم وا مى تابد»). (كنايه از اينكه كار بى فائده مى كند و وقت خود را تلف مى نمايد، عمل بدون تعقل هم چنين است). بعضى به قدرى در قول و لفظ تأمل مى كنند كه گوئى عمل را فراموش كرده اند، انسان بعضى را مى بيند كه در حمد و سوره نماز بسيار دقت مى كند تا مخرج حروف را خوب ادا كند، يا در دعاها و قرآن خواندن دقت مى كند تا با اعراب صحيح بخواند تا خوب حرف آشكار شود در حالى كه از مفاهيم دعا كه اعمال ما باشد غافل است.
چه قدر مولى على(عليه السلام) عالى فرموده است: «اِنّكُم اِلى اِعراب الاعمال اَحْوَجْ منكم الى اِعراب الاَقول»: «شما به اعراب دادن اعمال محتاج تريد، تا اعراب دادن و آشكار كردن اقوال و الفاظ».(7)
بايد دقت در اعمال كرد كه حروف و الفاظ و اقوال و مفاهيم وسيله اى بيش نيست، الفاظ پرمفهوم ادعيه وسيله اى براى رساندن معنا به ما بوده، تا طبق آن مشى و عمل كنيم و آنچه مهم است اين كه نظر به هدف يعنى اعمال كنيم نه وسائل.
به قول بزرگان «ما يُنْظَرُ بى الشىءُ فَهُوَ فان فى ذلك الشىء» آن وسيله اى كه به واسطه آن چيزى موردنظر قرار مى گيرد فانى در آن شىء است، مثلا وقتى صورت خود را در آئينه مى بينيم و يا به ساعت نگاه مى كنيم ساعت چند است، آئينه و ساعت وسيله اى بيش نيست كه نظر به آن مورد توجه اصلى نيست، الفاظ هم آينه معانى است پس نظر به عمل كن نه لفظ.
2ـ اتقان عمل و محكم كارى آن ـ از دستوراتى كه به ما داده اند و حتى اگر دستورى از طريق شرع هم در اين باره به ما نمى رسيد، عقل چنين حكم مى كرد، انجام دادن كار به نحو ريشه دار و اساسى است، عقل مى گويد يا كارى مكن يا اگر كردى بايد اساسى كار انجام دهى، و الاّ كار دوباره كردن از عاقل صادر نمى شود.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در جريانات مختلف اين مسئله را به مسلمانان گوشزد مى فرمود، در جريان دفن «سعد بن معاذ» پيامبر (صلى الله عليه وآله) خود وارد قبر او شده و لحد آن را ساخته و آجرها را چيده و سپس سنگ و گل خواستند و بين آجرها را پر كردند، وقتى فارغ شدند و خاك ريختند و قبر را صاف نمودند، رو به اصحاب كرده فرمودند: «اِنّى لاَعلَمُ انّه سَيَبْلى و يَصل اليه البَلاء و لكنّ اللّه يُحِبّ عبداً اذا عمل عَمَلا اَحْكَمَه»: «من مى دانم كه آن (ميّت يا قبر) به زودى پوسيده و فاسد و خراب مى شود ولى خداوند دوست دارد وقتى بنده عملى را انجام مى دهد، با محكم كارى انجام دهد».(8)
از اين جمله مى توان استفاده كرد كه شايد بعضى در ذهنشان اين بود كه اين ميت پس از مدّتى مى پوسد و يا قبر در اثر حوادث خراب مى شود، چرا پيامبر (صلى الله عليه وآله) اين قدر دقت مى كند و وقت صرف مى نمايد و پيامبر (صلى الله عليه وآله) آنگونه جواب دادند.
در جريان دفن فرزند خود ابراهيم نيز نقل شده است وقتى قبر را پوشاندند، روزنه اى در قبر بود كه حضرت با دست خود آن را صاف كردند و سپس فرمودند: «اِذا عَمِلَ اَحَدُكُم عَملا فَليُتْقَنْ»:«زمانى كه عملى را يكى از شما انجام داديد، محكم و متقن به پايان رسانيد».(9)
در اين دو روايت حجيت احكام و اتقان بود و در روايتى هم از ايشان نقل شده كه فرمودند خداوند تعالى دوست دارد كه عمل كننده وقتى عمل مى كند، با بهترين وجه انجام دهد «انَّ اللّهَ تَعالى يُحّبُ من العامِل اِذا عَمِلَ ان يُحْسِنْ».(10)
اسلام دين اتقان و محكم كارى است و متأسفانه امروزه ما به اين دستور اسلام توجهى نكرده، و ضررهاى آن را هم ديده ايم، گويا اجانب و دورافتادگان از مكتب خاندان عصمت و طهارت بهتر به اين دستور عمل كرده اند، و ما هر روز شاهد پيشرفت و ترقى و استحكام مصنوعات آنها هستيم، و كار به جائى رسيده كه همه روى به وسائل ساخته شده خارجى ها كرده ايم و حتى بعضى وقتها خود كارگر ايرانى حاضر نيست وسيله اى را كه خود ساخته و توليد كرده مصرف كند، يعنى خود او هم مى داند چه كرده است!
باز هم رحمت به اجداد و پدران ما كه هنوز آثار باستانى و بناهاى خشت و گلى آنها پس از صدها سال باقى است، اما بهترين ساختمان امروزى پس از چند سال نياز به بازسازى دارد.
وقتى با برق كار مى كند، سيم برق را لخت و بدون حفاظ رها مى كند، وقتى گودالى حفر مى كند، بدون علامت گذارى و سنگ چين كردن، مى گذارد و مى رود؛ وقتى اتومبيلش در جاده پنچر شد، براى حفظ جان و مال خودش سنگهايى در جاده مى چيند اما پس از اتمام كارش، سنگها در وسط جاده مانده و او رفته است! راستى چرا چنين شده ايم؟! مگر اسلام به ما دستور محكم كارى نداده است؟!
3ـ پشتكار در عمل ـ مداومت و پشتكار در عمل مشكلتر از انجام اصل عمل است و آنچه مهم است، مداومت است وگرنه گاهى انسان بطور اتفاقى عمل نيكى انجام مى دهد؛ مثلا شب دچار بى خوابى شده مى گويد بگذار نماز شب بخوانيم يا تلاوت قرآن كنيم اگر به همين مقدار بسنده كند به جائى نمى رسد بايد در عمل نيك پشتكار به خرج داد و اين ارزشمند است كه مولى على(عليه السلام) فرمودند: «اَفْضَلُ العمل اَدَوَمُه و اِنْ قَلّ»: «با فضيلت ترين عمل، عملى است كه مداوم باشد گرچه كم باشد».(11)
گاهى انسان كارى را با شوق و گرمى شروع مى كند ولى پس از مدتى از آن سرد مى شود، در تعليم و تعلم ما بسيار ديديم و فهميديم كه استعداد زياد انسان را به جائى نمى رساند، آنچه مى رساند مداومت بر عمل است، حتى آنها كه استعداد خوب دارند با پشتكار در عمل به جائى مى رسند نه فقط با استعداد!
مداومت بر عمل، گرچه در ابتدا سخت است ولى بسيار در تصميم گيريهاى زندگى مؤثر است، زيرا خود پشتكار و مداومت رياضتى براى نفس است و او را در حوادث دهر و كشاكش آن ورزيده مى كند، مداومت كن بر عمل گرچه كم باشد، عمل زياد بى محتوى كه موجب خستگى و ملالت شود انسان را به جائى جز سرخوردگى از عمل نمى كشاند، از روايات استفاده مى شود «قليلٌ تدوم عليه خيرٌ من كثيرٌ مَمْلول منه»(12) «عمل كم مداوم، بهتر از عمل زيادى است كه موجب ملالت و خستگى و افسردگى شود».
از عائشه و ام سلمه پرسيده شد چه عملى محبوبتر نزد رسول الله (صلى الله عليه وآله) بود گفتند «ماديم عليه و اِنْ قَلَّ»: «عملى كه مداومت بر او شده گرچه كم باشد».(13)
از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه امام سجاد(عليه السلام) بسيار مى فرمودند: «انّى لاُحِبّ اَنْ اُداوم على العَمَلِ و اِنْ قَلَّ»: «من دوست دارم مداومت بر عمل كنم گرچه كم باشد».(14)
امام صادق(عليه السلام) از پدرشان نيز نقل مى كند كه مى فرمود: «دوست دارم مداومت بر عمل را وقتى نفس من عادت دهد مرا، و اگر چيزى از اعمال شب از من فوت شود، روز قضا كرده و اگر روز فوت شود، شب قضا مى كنم و محبوبترين اعمال نزد خداوند عملى است كه مداومت بر آن شود».(15) در بعضى روايات هم تأكيد شده كه اگر عملى را شروع كرديد يك سال مداومت بر آن كنيد، زيرا در هر سال يك شب قدر است، مداومت كنيد تا آن شب را درك كنيد.(16) در روايت ديگر مى فرمايد: هر پنجشنبه و اول هر ماه اعمال انسان عرضه مى شود و اعمال يك سال در نيمه شعبان عرضه مى شود.(17)
شما احوال علماء را ببينيد كه در مداومت بر عمل و پشتكار چه مى كرده اند، و چگونه ترويض نفس مى كرده اند، در مورد حاج محمد ابراهيم كلباسى(رحمهم الله) كه از معاصران مرحوم ميرزا قمى و سيد شفتى و از شاگردان بحرالعلوم و صاحب رياض و... است آورده اند، شب قدر را با عبادت ادراك كرد، زيرا مدت يك سال، شب تا صبح عبادت كرد و معلوم است كه شب قدر از شبهاى سال بيرون نيست.(18)
در اجازه اى كه مرحوم علامه مجلسى اوّل براى فرزندش ملامحمدباقر صاحب بحارالانوار نوشته او را به قرائت يك جزء قرآن در هر روز و مطالعه و تفكر در نامه اميرالمؤمنين به امام حسن(عليه السلام) كه در نهج البلاغه مسطور است، سفارش مى كند(19) (معلوم است تا خود چنين نمى كرده، اين چنين سفارش نمى نمود).
در شرح حال حاج ملاّ هادى سبزوارى است كه هر شب در زمستان و تابستان و بهار و پائيز ثلث آخر شب را بيدار بودند و در تاريكى شب عبادت مى نمودند، تا اول طلوع آفتاب.(20)
در شرح حال شيخ انصارى نوشته اند، «عباداتى كه شيخ از سن بلوغ تا آخر عمر به آنها ادامه مى داد، گذشته از فرائض و نوافل شبانه روزى و ادعيه و تعقيبات عبارت بودند از: قرائت يك جزء قرآن و نماز حضرت جعفرطيار و زيارت جامعه و عاشورا در هر روز.(21)
در احوالات امام امت هم نقل شد كه زيارت جامعه در هر شب براى حضرت مولى الموحدين (عليه السلام) را در نجف فراموش نكردند و حتى وقتى هوا مناسب نبود به حرم مشرف شده، پشت بام رفته و آن حضرت را زيارت مى كردند.
4ـ اخلاص در عمل ـ محور قبولى عمل، اخلاص است، مولى على(عليه السلام) فرمودند: «اِنّك لَنْ يُتَقبّل مِنْ عَمَلِك الاّ ما اَخْلَصْتَ فيه» «قبول نمى شود از عمل تو مگر عملى كه در آن اخلاص داشته باشى».(22)
اگر كسب و كار مى كنى، اگر صنعتگرى، اگر به تعليم و تعلم مشغولى نيّتت را خالص كن، تا محبوب خالق و خلق شوى، و امور دنيا و آخرت تو رونق يابد، خدائى كه تو را آفريد و روزى داد او هم مى تواند قلب مردم را به تو منعطف كند به شرطى كه مخلص باشى!
در روايتى از مولى على(عليه السلام) است كه براى هر عملى درختى است و هر درختى نياز به آب دارد و آبها مختلف است، درختى كه از آب پاك مشروب شود، آن نيك و ميوه آن شيرين است، و درختى كه برعكس از آب و مواد كثيف و مضرّ تغذيه كرد، درختى پليد و ميوه آن تلخ است.(23)
عملى كه از اخلاص تغذيه شد، مانند درختى مستحكم و طيّب، ميوه شيرينِ بهشت مى دهد، و عملى كه از ريا و سمعه و خودنمائى تغذيه كرد، مانند درختى پليد مى گردد كه ميوه اى تلخ چون زقوّم جهنمى به همراه دارد.
خداوند به عمل نظر مى كند، او عمل صالح را دوست دارد، گرچه از انسانى شقىّ صادر شود، گاه خدا فاعل عمل را دوست ندارد، ولى نفس عمل را دوست دارد، و گاهى فاعل را فى نفسه دوست دارد، ولى عملش را دوست ندارد، زيرا آن عمل را با شرائط مورد قبول چون اخلاص، انجام نداده است، و اين مضمون روايات است.(24)
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله)، در سرزمين منا، در حجة الوداع، در مسجد خيف، خطبه اى ايراد كردند و در ضمن خطبه فرمودند: «نَصَرَ اللّه عبداً سَمِعَ مَقالتى فَرَعاها ثُمَّ بَلّغها الى مَنْ لَمْ يَسْمَعْها فَرُبّ حامل فِقْه غَيْر فَقيه و ربَّ حامِلِ فِقه اِلى مَنْ هُوَ اَفْقَه منه ثلاثٌ لا يَغلّ عليهن قلبُ امرء مُسْلم، اَخلاصُ العَملِ للّه و النَصيحَةُ لائِمةِ المُسْلِمين و اللزّوم لِجماعَتهم».
«خداوند كمك و يارى نمايد كسى را كه سخن مرا شنيد و آن را حفظ كرد و به كسانى كه نشنيدند رساند، چه بسيار دارند فقه كه خود غيرفقيه است و چه بسيار دارنده فقهى كه فقه را به فقيه تر از خود مى رساند، سه چيز است كه قلب مسلمان در آنها كينه توزى را روا نمى دارد: 1ـ اخلاص در كارها براى خدا 2ـ نصيحت پيشوايان و رهبران مسلمين 3ـ ملزم شدن به اجتماع مسلمانان يعنى همكارى با مسلمانان.(25)
پيامبر (صلى الله عليه وآله) در اين جملات اخلاص را مقدم بر دو چيز ديگر كرده اند، و تأكيد هم فرموده اند كه به كسانى كه حضور ندارند، اين جملات را برسانيد، گويا اين جملات از قوانين عمومى اسلام است.
5ـ حفظ عمل از حبط و نابودى: عمل سرمايه است و حفظ سرمايه لازم است، حفظ عمل از نابودى، بسيار دشوارتر از انجام نفس عمل است، ابقاء و باقى گذاردن عمل بر همان نحو خالصى كه تحقق پيدا كرده، مشكل است. شيطان دائماً؛ وسوسه مى كند كه آن عمل را به رخ مردم بكش.
در روايتى از امام باقر(عليه السلام) چنين آمده است: «اَلاِبقاءُ على العمل اَشَدّ مِنَ العمل» راوى سؤال مى كند، ابقاء بر عمل چيست؟ حضرت فرمودند: «يَصِلُ الرجل بِصِلة و يُنفِق نَفَقَةٌ للّه وحده لا شريك لَه فكُتِبَتْ له سِرّاً ثُمَّ يذكُرُها فَتُمحى فَكُتِبَت لَه علانيةٌ ثُمّ يذكُرُها فَتُمحى و تُكتَبُ له رياءٌ»: «انسان گاهى صله رحم و انفاق مى كند براى خداوند كه شريكى ندارد پس نوشته مى شود آن عمل براى او بصورت مخفى، سپس عمل خود را به رخ مردم مى كشد پس محو شده و به صورت عمل آشكار نوشته مى شود بار ديگر نزد مردم بازگو مى كند، پس محو شده و عملى ريائى براى او ثبت مى شود».(26)
انسان عملى را كه براى خدا و مخفيانه انجام داده نبايد براى مردم ذكر كند و آن را به رخ مردم كشد، ذكر آن عمل منافات با ابقاء و باقى گذاردن عمل بر حال اول است و موجب نابودى و حبط عمل مى شود.
قرآن نيز مى فرمايد: (لاَ تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالاَْذَى): «صدقات خود را با منت و آزار دادن طرف مقابل باطل نكنيد».(27)
عجب، خودپسندى، ريا، سمعه و تظاهر بعد از عمل، موجب نابودى اعمال و سرمايه انسان است، سرمايه اى كه در عوض گوهر گرانبهاى عمر دريافت كرده است، انسانى كه در خسران و زيان است تا عملى را كسب كند ( إِنَّ الاِْنسَانَ لَفِى خُسْر)(28)
مواظب باش مصداق قول پيامبر (صلى الله عليه وآله) نشويم كه فرمودند: «با ذكر گفتن (الله اكبر ـ لا اله الا اللّه ـ سبحان الله) درختى براى شما در بهشت غرس مى شود»، آن صحابى گفت: پس در اين صورت بسيار درخت در بهشت داريم، حضرت فرمودند: «به شرطى كه آتش نفرستى و آنها را نسوزانى، اين آتش فرستادن معاصى ما است كه موجب نابودى اعمال است».
اى عزيز تا اين گناهان به حدّ شرك نرسيده قابل بخشش و مغفرت است، اگر تا حال هم چنين بوده ايم بيا توبه كنيم كه خداوند توبه پذير و مهربان است. عملى كه نجات دهنده انسان است، عملى كه به مرز حبط و نابودى نرسيده باشد، عمل چه نيك باشد چه بد، همسفر ما تا آخرت است.
در روايت از رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) است كه: براى هر يك از شما سه دوست است: يكى آن كه وقتى از آن چيزى طلب كنى به تو مى دهد و آن مال و ثروت تو است، و ديگرى دوستى است كه تا نزديك قبر همراه تو است و چيزى به شما اعطاء نمى كند، و ديگر به دنبال شما نمى آيد و آن نزديكانت هستند (مثل زن و فرزند و اقوام) و سومى دوستى است كه گويد به خدا قسم من با تو هستم هر جا بروى و از تو دور نمى شوم، و آن عمل تو است، خواه خير باشد خواه شرّ.(29)
در روايتى ديگر از رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) است كه ميت را سه چيز مشايعت مى كنند، يكى اهل و عيال و ديگر ثروت و سومى عمل او، و دو تا كه اهل و عيال و ثروت باشد برگشته و عمل او با او مى ماند.(30)
اى برادر حال در فكر دوست خوب باش كه گفته اند اول دوست و بعد سفر كردن (الرّفيق ثُمَّ الطَّريق) مواظب باش و دقت كن همسفر اين سفر طولانى تو كيست؟ سعى كن عمل صالح را برگزينى كه آن رفيق همچون غلامى است كه بهشت را براى تو آب و جاروب مى كند.
در روايتى از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است كه: «اِنَّ العَمَلَ الصّالِح يَذْهَبُ الى الجنَّة فَيُمَهّدُ لِصاحِبه كما يَبْعثُ الرجل غلامَه فَيَفرشَ له ثُمَّ قَرَأ «وَ امّا الّذين آمَنُوا وَ عَمِلوا الصّلِحات فَلاَنْفُسِهم يُمَهَّدُون»: «همانا عمل صالح به بهشت رفته و جايگاه صاحبش را مهيا مى كند، چنان كه مردى غلام خود را فرستاده، تا جايگاه و منزل او را قبل از ورود او فرش كند، سپس حضرت اين آيه را تلاوت كردند: اما كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند براى خود زمينه چينى و تهيه جا كرده اند».(31)
مولى الموحدين (عليه السلام) نيز فرموده اند: «اَلْقَرينُ الناصِح هُوَ العَمَلُ الصالح»: «همنشين نصيحت كننده (و خيرخواه) عمل صالح است».
6ـ تبليغ بوسيله اعمال ـ از مسائل مربوط به عمل، تبليغ سازنده با آن است، عامل به دستورات دين مبين بهترين مبلّغ آن است، در حديثى از امام صادق(عليه السلام) به اين حصول آمده است. «كُونُوا دُعاةً لِلنّاس بِاَعْمالِكُم وَ لا تَكُونُوا دُعاةً بِاَلْسِنَتِكُم»: «دعوت كننده مردم با اعمال خود باشيد، نه دعوت كننده به زبانهايتان». يعنى تأثير عمل بسيار بالاتر از تأثير زبان است و حتى بهترين طريقه امر به معروف و نهى از منكر است.
1. سوره صف، آيه2 و 3.
2. غرر الحكم على(عليه السلام) ; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 18.
3. كافى، جلد 2، صفحه 34; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 20.
4. غرر الحكم على(عليه السلام) ; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 8. (العمل شعار المؤمن ـ العمل رفيق الموقن ـ العمل اكمل خلف).
5. غرر الحكم على(عليه السلام) ; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 8. (العمل شعار المؤمن ـ العمل رفيق الموقن ـ العمل اكمل خلف.
6. غرر الحكم على(عليه السلام) ; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 8. (العمل شعار المؤمن، العمل رفيق الموقن ـ العمل اكمل خلف).
7. غرر الحكم، ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 8.
8. وسائل الشيعه، جلد 2، صفحه 884.
9. وسائل الشيعه، جلد 2 صفحه 882. (اين دو حديث را امام صادق(عليه السلام) از رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) نقل كرده اند) و مرحوم محدث قمى اين دو جريان را در ماده عمل، جلد 2، صفحه 278 سفينة البحار آورده است.
10. كنز العمال، خبر 9129 (اين سه خبر را صاحب ميزان الحكمه، در جلد 7، صفحه 29 نيز آورده است).
11. ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 19.
12. ترغيب، جلد 4، صفحه 130; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 18.
13. ترغيب، جلد 4، صفحه 130 ; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 7.
14. كافى، جلد 2، صفحه 82; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 16.
15. مستدرك، جلد 1، صفحه 15; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 16.
16. كافى، جلد 2، صفحه 82; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 17.
17. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 279، در بحث عمل (مداومت بر عمل).
18. قصص العلماء، صفحه 73; سيماى فرزانگان، جلد 3، صفحه 167.
19. سيماى فرزانگان، جلد 3، صفحه 167.
20. اسرار الحكم، صفحه 20، مقدمه، سيماى فرزانگان، جلد 3، صفحه 164.
21. زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، صفحه 90; سيماى فرزانگان، جلد 3 ،ص 162.
22. غرر الحكم; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 21.
23. نهج البلاغه، خطبه 154 ; ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 15.
24. رجوع شود به نهج البلاغه خطبه 154 و كافى، جلد 1، صفحه 152 به نقل از ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 25.
25. اين خطبه را عده اى از بزرگان در كتابهاى خود نقل كرده اند، از جمله على بن ابراهيم قمى(رحمهم الله) در تفسير خود مرحوم طبرسى در احتجاج، صفحه 76 شيخ صدوق در امالى مجلسى در بحار الانوار در احوال امام صادق(عليه السلام) و نورى در مستدرك، جلد 2، صفحه 250 و ابن عساكر، جلد 7، صفحه 288.
26. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 279.
27. سوره بقره، آيه 264.
28. سوره عصر، آيه 2.
29. كنز العمال، خبر 42759 ـ 42763 ـ 42765.
30. كنز العمال، خبر 42761.
31. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 185، (اين سه حديث را صاحب ميزان الحكمه، جلد 7، صفحه 14 ـ 13 آورده است).
/انتهاي پيام/