زندان و بهشتت کجاست؟!
قال رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: «الدُّنْيا سِجْنُ المُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الكافِر».«ميزان الحكمه، ج 3»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است».
فلسفه پيدايش زندان
فلسفه پيدايش زندان دو چيز بود، يكى اينكه افرادى شرور بودند و به خاطر آنكه از شرّ آنها در امان باشند آنها را به زندان مىانداختند و تنبيهى بود براى اشرار، ديگر اينكه اين نوعى مجازات است چون طبيعت انسان آزادى خواه است، اگر به زندان بيفتد، زجر مىكشد؛ حتّى حيوانات هم اگر در قفس باشند ناراحت هستند.
حيوانى كه آزاد است اگر او را در قفس بيندازند، ديگر نمىخواند. اگر مىبينيد كه حيوانى در قفس مىخواند، به اين علت است كه در قفس متولد شده است و نمىداند آزادى يعنى چه؟
انسان به آزادى علاقه دارد، چون تكاملش را در آزاد بودن مىبيند و اگر به زندان بيفتد، از فعّاليّتهاى زندگى باز مىماند.
حديث مىفرمايد: دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است. انسان داراى دو جنبه است: «روح» و «جسم»؛ گاهى روح آزاد و گاهى در زندان است. همينطور گاهى جسم آزاد و گاهى در زندان است، و گاهى اينها در دو جهت مخالف هم قرار مىگيرند، يعنى جسم در زندان و روح آزاد است، همان چيزى كه يوسف عليه السلام گفت:
«قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنِى إِلَيْهِ ...»؛ يوسف گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اينها مرا به سوى آن مىخوانند». « يوسف، آيه 33»
يعنى اينها مرا به چيزى دعوت مىكنند كه روح مرا به زندان مىكشد و اگر جسم من به زندان بيفتد براى من محبوبتر است. از اينجا معلوم مىشود كه چرا دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است، دنيا جايى است كه روح مؤمن در محدوديّت قرار دارد هرچند جسم او متنعّم باشد، زيرا جسم براى او معيار نيست.
ولى كافر عكس آن است يعنى اهل جسم و مادّه است، دنيا براى او بهشت است و در قيامت وقتى در عذاب الهى گرفتار مىشود براى او زندان است.
از آيات قرآن استفاده مىشود كه بهشتيان گروه گروه دور هم هستند امّا دوزخيان خير، زندانهاى انفرادى دارند و حتّى اين مقدار كه آرامش پيدا كنند و همدردى داشته باشند را هم ندارند.
بر فرض كه مؤمن در اين دنيا داراى نعمت باشد، امّا در مقايسه با آن نعمتهاى الهى كه بعد از مرگ دارد، زندان است. امّا كافر هر قدر در اين دنيا بيچاره باشد باز هم در مقايسه با عذاب خدا در قيامت، بهشت او به حساب مىآيد.
نكته تربيتى و اخلاقى حديث اين است كه در مقابل مشكلات دنيا بايد صبور باشيم، چون دنيا هرچه باشد زندان است و اگر مىبينيم بعضى از كفّار متنعّم هستند، غصّه نخوريم چون بهشت آنهاست.
على عليه السلام در نهجالبلاغه دنيا را مدح مىكند. حضرت شنيد كه كسى مذمّت دنيا مىكند و به او فرمود: اى كسى كه نكوهش دنيا مىكنى در حالى كه تو خود به غرور دنيا گرفتار شدهاى، و فريفته باطلهاى آن هستى، آيا تو خود مغرور به دنيا هستى و سپس مذمّت آن مىكنى، تو از جرم دنيا شكايت دارى يا دنيا بايد از جرم تو شكايت كند؟
«... انَّ الدُّنيا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَها، وَدارُ عافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْها، وَدارُ غِنىً لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْها، وَدارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعظ بِها. مَسْجِدُ احِبّاءِ اللَّهِ، وَمُصَلّى مَلائِكَةِ اللَّهِ، وَمَهبِطُ وَحْىِ اللَّهِ، وَمَتْجَرُ اوْلِياءِ اللَّه؛ اين دنياجايگاه صدق و راستى است براى آن كس كه با آن به راستى رفتار كند، و خانه تندرستى است براى آن كس كه از آن چيزى بفهمد، و سراى بى نيازى است براى آن كس كه از آن توشه بگيرد، و محلّ اندرز است براى آن كه از آن اندرز گيرد، مسجد دوستان خداست، و نماز گاه فرشتگان پروردگار، و محلّ نزول وحى اللَّه، و تجارت خانه اولياى حق». «نهجالبلاغه، كلمات قصار، 131»
از اين كلام حضرت على عليه السلام روشن مىشود كه دنيا را مىشود از دو زاويه نگاه كرد: يكى دنيايى كه هدف باشد، و اين مذموم است و ديگر دنيايى كه وسيله رسيدن به آخرت باشد پسنديده است.
دنيا مسجد اولياى خداست تا سجده كنند و نماز بخوانند و تجارت خانه است تا از آن براى آخرت خود بهره گيرند.
مرگ وقتى براى مؤمن فرا مىرسد به معناى شكسته شدن زندان و آزاد شدن از زندان است.
از خدا بخواهيم ايمان ما را به حدّى برساند كه مرگ را لحظه شكستن زندان بدانيم و اين ميسّر نمىشود مگر اينكه تهذيب نفس و عمل صالح داشته باشيم./انتهاي پيام/