اين خاك ها ...
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، در آخرين بروز رساني وبلاگ سفرنامه باران آمده است:
صدايت مي پيچد توي سرم:
- من اين جا منتظرت مي مونم بهمن. همه ي اين بچه هايي كه اينجان، اميد شون اول به خدا و بعد به تو هستش. برو به سلامت .
تمام دنيا را دور سرم مي گردانند انگار.
باورم نمي شود بعد از اين همه مدت برگشته باشم اين جا ... آمده باشم جايي كه بيست سال پيش بايد مي آمدم .
اين خاك ها بوي تو را مي دهند سهراب ... حتي اين درياچه ... درياچه اي كه خشك خشك است ، بدون سيم خاردار و خورشيدي ها. راستي سهراب چند تا از بچه ها اين جا شهيد شدند؟
راوي صدايش را برده بالاتر:
- كمي اون طرفتر هنوز هستند بچه ها...
بغضش مي تركد...جمعيت بر مي گردند طرف جايي كه انگشت راوي نشان داده، صداي گريه ي جمعيت مي آيد .
داد مي زنم:
- سهراب ...سهراب هنوز همون جا مونده ... من نرسيدم سر قرار ...بچه ها منتظر من هستن!
گريه ام گرفته. مشت هايم را پر از خاك مي كنم. اين خاك هاي نرم بوي تو را مي دهند سهراب.
سرفه ام مي گيرد. داد مي زنم و خاك ها را مي ريزم روي زمين. چند نفر مي آيند و از دست هايم مي گيرند، بعد بلندم مي كنند. همه زل زده اند بهم. مي گويم:
- سهراب ... سهراب بيست ساله كه اون جاست، پشت اون سيماي خاردار...من بيست ساله دارم عذاب مي كشم ... . بايد برم سر قرار.
مي خواهم خودم را به زور از دست آن دو نفر خلاص كنم كه يكي هم به كمك شان مي آيد. سرفه ام شديدتر شده.
راوي توي ميكروفونش مي گويد: ببرينش توي چادر هلال احمر. حتمي گرما زده شده. جمعيتي كه توي دشت پراكنده اند، با صداي راوي نگاهشان به طرف ما مي چرخد.
مي برندم طرف چادري كه هلال ماه رويش از تابش آفتاب به زردي زده.
توي چادر مردي كه روپوش سفيد تنش كرده كمكم مي كند دراز بكشم روي تخت، چشم هايم را مي بندم .
- يه نفس عميق بكشين.
يك نفس عميق!؟ من سال ها ست سر معمولي نفس كشيدنم كم مي آورم چه برسد به عميق اش. با چشم هاي بسته آرام نفس مي كشم. سينه ام خس خس مي كند. مرد دست گذاشته روي سينه ام.
مي خواهم بلند شوم. مرد كتف هايم را روي تخت فشار مي دهد.
- دراز بكش. كجا مي خواي بري آقا؟ اونم با اين حال!
مي گويم:
- من بايد برم! شما چه مي دوني تو اين بيست سال چي كشيدم دكتر؟ بچه ها رو منتظر گذاشتم كه برگردم. بچه هاي گروهان ابوذر.
دكتر با آرامش سرنگ را فرو مي كند توي دستم. پلك هايم سنگين شده. سرم را كه وصل مي كند. با مكث مي گويد:
- فعلا كمي استراحت كن. بعدش مي توني بري سر قرار.
مي خواهم چيزي بگويم اما انگار مغزم خالي شده. چشم هايم را مي بندم.
/انتهاي پيام/