بت نگوئید شکستیم که بتگر باقيست ...
طاهره ناطقي - گروه انديشه؛ احزاب و گروهک هاي شکست خورده و جرياناتي که در طول التهابات 8ماهه پس از انتخابات رياست جمهوري دهم، به مدد بصيرت ملت آگاه ايران، جايگاه سياسي خود را از دست داده و به «عناصر منفعل»ي تبديل شده اند، در صدد احياي وجهه سياسي گذشته خود برآمده و همه بضاعت فکري و نيروي انساني خود را بسيج نموده اند تا آب رفته را به جوي بازگردانند.
در همين رابطه، در فروردين 89 و به بهانه ديدارهاي نوروزي، به برپايي جلساتي دست زدند تا راهکارهاي باقيمانده براي پيشبرد «اهداف براندازانه» خود را مرور کنند و با تضارب آرا و تبادل تجربيات، آخرين حربه ها را براي ادامه حيات سياسي خود بيازمايند.
1- اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در ديدار نوروزي با ميرحسين موسوي، از شجاعت(؟!) موسوي در «تقابل با نظام» تقدير کرده و حيات جنبش سبز را مديون ايستادگي او بر شمردند.
همچنين اين گروه با تذکر اين نکته که نظام مي خواهد چنين القا کند که همه چيز تمام شده و چيزي از جنبش باقي نمانده، از وي خواستند در مقابل اين جريان مقاومت کرده و از فراموش شدن تحرکات ممانعت کند.
اعضاي اين سازمان «نامشروع»، تاسيس يک شبکه ماهواره اي را براي بيان آزادانه ديدگاه هاي اقليت سبز به موسوي پيشنهاد کرده و از او خواستند براي القاء حس زنده بودن جنبش، به صدور بيانيه هايش به بهانه هاي مختلف، ادامه دهد.
تاکيد گروهک هاي حامي ميرحسين - که بقاء خود را در بقاء جريان سبز مي بينند- بر ايستادگي در برابر نظام مويد اين مطلب است که حجم خواسته هاي غيرمعقول موسوي به اندازه اي بزرگ است که در چهارچوب نظام نمي گنجد و چيزي فراتر از قوانين و برنامه ها و اهداف انقلاب و نظام است.
گرچه اعتبار اجتماعي ميرحسين و جريان کذايي اش چنان دستخوش استحاله و سايش شده است که بازگشت آن به هيأت سابق، عقلا غيرممکن است اما اکنون که به چنين درجه اي از سقوط رسيده است بهترين راه اعاده حيثيت سياسي خود را پافشاري بر موضع غلط گذشته و لجبازي با نظام مي بيند تا دست کم از ناحيه ايستادگي در مواضع سخيف خود، نزد اندک هواداران باقي مانده اش ثابت قدم و منحصربفرد جلوه کند.
به نظر مي رسد چيزي که او را در ماندن در جايگاه خطا تشويق مي کند، علي السويه بودن حضور در اين مسير يا بازگشت ازآن است.
****
2- اعضاي نهضت آزادي و گروهک ملي- مذهبي در ديدار با مهدي کروبي از آنچه که «ايستادگي او در برابر نظام» خواندند، تقدير کردند.
مهدي کروبي متقابلا از گروه هاي مذکور قدرداني کرده و خواستار همگرايي بيشتر همه معارضين با نظام شده است.
کروبي همچنين با اذعان به برآورده نشدن هيچ يک از مطالباتش در آزادي بي قيد و شرط همه اغتشاشگران محبوس، به انتقاد از نظام پرداخته و بر ايستادگي بر مواضع خود، تاکيد کرده است.
آنچه از عملکرد کروبي بر مي آيد، «سرگرداني و درماندگي» او در راهي است که در پيش گرفته است.
سرخوردگي از شکستهاي پي درپي در انتخابات رياست جمهوري، ميل به تصاحب جايگاهي که آن را حق خود مي داند، عدم توفيق در رسيدن به وجهه سياسي مطلوب، عدم تطابق با قانون اساسي و تحمل قانون و حمايتهاي بي سابقه اپوزيسيون از رويه اي که براي تهاجم به نظام برگزيده است، چنان او را سردرگم و بي هويت کرده است که در شناخت حق و باطل عاجز مانده و عملا به جايگاه دشمن نظام تغيير مکان داده است.
اکنون او مشي هميشگي خود را ايستادگي در برابر هر آنچه نظام از او انتظار دارد قرار داده و در راه دستيابي به اين هدف همه اعتبار خود را هزينه کرده است و حضور مداوم دراين جايگاه رسم سياسياش شده است.
***
3- در جلسات اخير دوم خرداديها بر اتخاذ استراتژي «چراغ خاموش» تا زمان برگزاري انتخابات شوراها تاکيد شده است و دو مزيت عمده بر اتخاذ اين رويه برشمرده شده است:
- اول اينکه چراغ خاموش (سکوت در اظهار مواضع، درمورد جريانهايي که در کشور حادث مي شود) منجر به کتمان خط مشي و منش سياسي اين گروه از ديد مردم و مهار تبعات منفي ناشي ازاطلاع ملت ازعملکرد اصلاح طلبان خواهد شد.
- دوم آنکه به شکل گيري و بسط تنش و اصطکاک بين اصولگرايان خواهد انجاميد.
اصلاح طلبان براي گسترش تنش بين اصولگرايان به رو در رو قرار دادن دولت و مجلس با توسل به قوه تحريک کنندگي فراکسيون اقليت مجلس نسبت به اصول گرايان و نيز تبديل برخي لوايح و طرح هاي مجلس به عامل مخاصمه با دولت تاکيد دارند.
***
4- خاتمي در ديدار اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه تهران نکات قابل تاملي بيان کرده است:
"اينکه بگوييم غربيها توطئه کردند دموکراسي را در مقابل دين آوردند والآن هم هرکس صحبت از دموکراسي مي کند غرب زده است و حرف سازمانهاي جاسوسي را مي زند، ساده انديشانه و مغرضانه ترين حرفي است که مي توان در دنيا زد..."
" آزادي و دين وقتي در مقابل هم قرار مي گيرند هر دو زيان مي بينند..."
چيزي که در نگاه اول به اظهارات محمد خاتمي به ذهن متبادر مي شود، مفهمومي از وازه دين است که او سعي در القاي آن دارد که همانا نظام جمهوري اسلامي است و گر نه چه کسي انتظار دارد کسي که خود داعيه دينداري دارد و لباس پيامبر بر تن کرده است، چنين بي رحمانه به جان دين بيفتد وبا خنجر «آزادي» به قلع و قمع آن بپردازد، در حاليکه چنين تاختن به دين چيزي جز دين زدگي و به حاشيه رانده شدن آن در زندگي جوانان امروز- خصوصا آنها که هنوز دل در گرو تمدن کذايي مورد استقبال اين آقاي اصلاح طلب دارند - به دنبال نخواهد داشت.
بايد از آقاي خاتمي پرسيد که منظور چه طور آزادياي است؟
آيا اينکه نبايد به بهانه واهي تقلب در انتخابات، شورش و اغتشاش ايجاد کرد، اين تقابل نظام با آزادياست؟
ظاهرا ايشان مايل است هر کس هرچه کرد، به اين بهانه که دين و نظام متهم به تقابل با آزادي نشوند بايد به حساب دموکراسي و آزادي گذاشته شود و همانطور که برخي از ايادي فتنه در نمازجمعه به يادماندني! خود يادآور شدند و ديگراني از همان قوم برآن صحه گذاشتند، همه زندانيان سياسي فارغ از نوع و شدت جرمي که انجام داده اند و بدون احتساب تبعاتي که عمل مجرمانه آنها در پي داشته است، بايد آزاد شوند تا خاطر آزادي بي قيد و شرط مورد اشاره آقايان مکدر نشود و آشوبگران و هرج و مرج طلبان مسلم از برکات دموکراسي مستفيض شوند.
آيا اين دموکراسي که آقايان اين همه شيفته فيگور فريبنده آن شده اند و به مدد لقلقه مدام آن پز روشنفکري مي فروشند و اسلام و دين و نظام را از نمونه کامل آن بي بهره مي دانند و بلکه نقطه مقابل آن مي دانند متذکر نشده است که وقتي 25ميليون مردمي که سنگشان را به سينه مي زنيد به کسي راي داده اند که شما وجودش را بر نمي تابيد، بايد به احترام همان دموکراسي غربي که قلبتان به عشقش مي تپد اين راي را بپذيريد و در مقابل مردم قد علم نکنيد.
همان دموکراسي نگفته که بايد تابع قانون اساسي کشور باشيد و قانون را - هر چند که به مذاقتان خوش نيايد- بايد بپذيريد و قبول داشته باشيد و «غلط مي کنيد اگر آن را قبول نداريد؟»
همان دموکراسي نمي گويد وقتي شبهه هاي نابجا ايجاد مي کنيد و سازوکار انتخاباتي را- که خود شما بر طبق آن انتخاب شده بوديد و با 8 سال اصلاحات کذاييتان هرجا را که توانستيد فاسد کرديد- زير سوال ميبريد اما با جواب دندان شکن مردم در 9دي و 22 بهمن مواجه مي شويد، بايد دست از نطقها و ميتينگهاي تفرقه انداز خود برداريد؟
همان دموکراسي کذايي نمي گويد که اگر در اثر خطاهاي سياسي ناشي از مقام طلبي و موقعيت پرستي و حس رياست، ضربه هاي رواني و جاني و اقتصادي به مردم زديد، بايد بوسه عذر خواهي بر دست مردم بزنيد و به وجدانهاي گرد گرفته تان قول شرف(اگر داريد) بدهيد که عقايد و آراء مردم را ارج و احترام بگذاريد و به حق خود قانع باشيد؟
همان دموکراسي نمي گويد که جمهوري در چند حزب و گروه منفعت طلب که دور خودتان جمع کرده ايد و برايتان به به و چه چه مي کنند و خط مشي هاي بر اندازانه و مخرب در اختيارشان مي گذاريد و مستقيم و غير مستقيم آنها را عليه شخص همه مقدسات ترغيب مي کنيد و کينه هاي حجيم شده خود را از کانال خنجرهايي که به دست انتقام جوي آنها داده ايد بر پيکر نظام فرو مي کنيد خلاصه نمي شود و بلکه جمهور همين مردمي هستند که هر وقت به شما راي بدهند و دوم خرداد شما را بر سر زبانها بيندازند فهيم و با شور و شعور سياسي بالا هستند و فرهيخته اند و متمدن، و هر وقت حزب و منش و خط شما را دنبال نمي کنند عوام پاپتي و گرسنه اي هستند که به اميد ارتزاق سهميه نانشان و به قول دست پرورده اصلاحاتي شما «دلفين صفت» به استقبال رييس جمهورشان مي روند و نان طلب مي کنند.
خاتمي در بخشي از سخنانش گفته است :" آزادي از دين سوال ميکند و دين بايد جوابگو باشد"
کدام نوع آزادي را دين بايد تامين کند؟
پيش از اين در دوره تکيه بر مسند رياست جمهوري در دوره مشعشع اصلاحات فرموده بودند: " اگر حجاب مانع آزادي زن در جامعه شود قطعا مضر است"
پس آن آزادي که برايش قرباني ميدهند و از آبروي لباس پيامبر براي آن هزينه مي کنند ليبراليسم غربيست، هماني که درغرب، دست و پاي اخلاق و مذهب و فرهنگ را بسته است، هماني که امنيت را قرباني کرده است، هماني که امروز مشکل اول جوامع غربيست. اما ظاهرا اينجا نيز منادي پر مدعاي آزادي، از آزادي سياسي، از آنارشي، اعتراض مدني کذايي، و... دفاع مي کند و باز هم يک نتيجه را دنبال مي کند: آزادي زندانيان سياسي که منافع اصلاح طلبان را تامين مي کرده اند.
تنديس تمدن!! در ديداري که فراکسيون اقليت با وي داشته است اين خواسته را به صراحت مطرح کرده است:
" چهار خواسته مشخص اصلاح طلبان در شرايط کنوني آزادي زندانيان، باز شدن فضاي جامعه، جلوگيري از تندرويها و دروغ پردازي و همچنين تلاش براي برگزاري انتخابات آزاد و سالم در آينده است."
وقتي باني 2 خرداد اين طور بي پروا ازخواسته هاي يک گروهک متلاشي خيانتکار که داغ ننگ نوکري اجانب را در 8ماه فتنه بر پيشاني دارد و حرکات خارج از عرف و قانون و اقدامات خطرناک و خرابکارانه اش او را از قطار انقلاب به دره فراموشي پرت کرده است، سخن مي راند، بي اختيار اين ضرب المثل ذهن را قلقلک مي دهد:
"يکي را توي ده راه نمي دادند، سراغ خانه کدخدا را مي گرفت"
آقاي خاتمي در ادامه ديدار انجمن اسلامي دانشگاه تهران، چنين ايراد سخن کرده است : "اصلاح طلبان نظام و انقلاب و راه امام و قانون اساسي را قبول دارند. قانون اساسي مبناي عمل آنهاست و معتقدند همه اصول آن بايد اجرا شود."
رييس جمهور اسبق گويا تصور کرده اند مردم چشم هايشان را بسته اند و گوشهايشان را به سمت دروغ پراکني هاي دوم خرداديها گشوده اند تا حقيقت را از زبان هتاک اصلاح طلبان و دنباله سبزشان - که نظام و انقلاب و امام و ارزشهاي اسلامي را درخيابانها پايمال کردند و در شعارهايشان به لجن کشيدند و در ميتينگهايشان مضحکه کردند و سکوت مدعيان دموکراسي و تمدن و ادعاهاي بزرگي از اين دست، انرژي مضاعفي براي ادامه گستاخيهايشان به آنها داد - بشنوند و تفسير و تحليلهاي مغرضانه و جناحي آنها را معيار درست و غلط و حق و باطل بدانند و براي سلامتي جنازه متعفن 2خرداد کف بزنند!
اما گويا جناب خاتمي و همفکران ايشان هم چشمهايشان را بسته اند و هم گوشهايشان را که نه جمعيت ميليوني مخالفين خود را ديده اند و نه صداي انزجار آنها از قانون گريزي و نظام ستيزي و امام گريزي و فتنه انگيزي اصلاحاتيها و سبزها را شنيده اند و گرنه اين همه صداي اعتراض و انزجارملت از قانون شکني فتنه سازان، و بازهم اينگونه گستاخانه از قانون حرف زدن؟!
اين همه فرياد خشم ملت از زير پا گذاشتن راه امام، واينگونه مزورانه دم از راه امام زدن؟!
اين چنين خائنانه سنگ بر مسير قطار انقلاب انداختن وزباز بيشرمانه از انقلاب و ارزشهاي آن سخن گفتن؟!
مرد قانون گريز در بخش انتهايي سخنانش گفته است: "موقعيت کشور بعد از انتخابات بد است و ملت هزينه بالايي در اين ايام پرداخته است. عواقب مديريت موجود در جامعه مطلوب نيست و اگر چاره اي انديشيده نشود، سال 89 سال بحران هاي اجتماعي خواهد بود."
خوب است براي چندمين بار از ايشان پرسيده شود که چه کسي بي رحمانه اين هزينه ها را بر مردم تحميل کرده است؟
چه کسي در ساعات پاياني راي گيري از پيروزي در انتخابات به شيوه رمل و اسطرلاب مطلع شده و آن را به شيوه بچه گانه اي در بوق کرد؟ کسي جز گروهکي که تمجيدهاي بي حساب و کتاب شما پارچه سبز ريا و فريب روي مقاصد دشمن پسندش کشيد؟
چه کسي قبل از اعلام رسمي پيروز انتخابات، به رييس جمهور خود خوانده، رياست را تبريک گفت؟
کسي جز شما که با داعيه دموکراسي خواهي و تمدن و فرهنگ و قانون مداري، گوش فلک را کر کرديد؟
و آيا چيزي غير از آنچه گروهک ملون شما انجام داد زمينه التهاب را که هزينه هاي تحميل شده برملت به تبع آن ايجاد شد آفريد؟
چه بي شرمند گروهي که خود خواهي و مسند طلبي شان و نزديک بيني سياسي شان، آتش نا آرامي و بحران در جامعه روشن مي کند و اکنون نگران عواقب مديريت غير مطلوب در جامعه اند و به فکر چاره انديشي براي کنترل وضعيت جامعه افتاده اند.
و چه بيشرمند که وعده بحران آفريني در سال89 را به اسم عواقب مديريت نامطلوب جامعه بر زبان مي آورند و بر ادامه سنگ اندازي بر مسير پيشرفت و امنيت جامعه تاکيد مي کنند:
"عواقب مديريت موجود در جامعه مطلوب نيست و اگر چاره اي انديشيده نشود سال89 سال بحرانهاي اجتماعي خواهد بود"
و اين يعني: ما بحران درست مي کنيم، ما عناصر خود فروخته اي را که حيات نيمه جان اصلاحات را مديون آنها هستيم تحريک مي کنيم تا در هرجا و هرحوزه که مي توانند بحران بسازند. يا بحران اقتصادي درست مي کنيم و با ياري دستهاي خيانت در بازار اقتصاد مملکت اختلال تزريق مي کنيم، يا بهانه هاي سياسي براي آشوب و اعتراضات مدني را برجسته مي کنيم و به کمک اوباش سياسي داخلي -که از اراذل خارج نشين و دشمنان اروپايي و آمريکايي تغذيه مالي مي شوند؛ پول مي گيرند و آبرو مي دهند، پول مي گيرند و حيثيت تجارت مي کنند، پول مي گيرند و عزت مي فروشند،- سال88 را تکرار مي کنيم و دست از مبارزه با مردم و انقلاب و نظام بر نميداريم، اگرچه پيرو راه امام هستيم!!!
نتيجه اينکه ، گرچه آتش فتنه بزرگ 88 با بصيرت ملت و رهبري حکيمانه امام خامنه اي و استواري بسيجيان فداکار و روشن بيني و آگاهي بخشي عمارها، خاموش شد، اما نبايد آتش زير خاکستر را که منتظر دميدن نفس ناپاک فتنه گران است از ياد برد.
بايد هشيار بود و به خاطر سپرد که اگرچه فتنه شکست و مدفون شد اما فتنه گرباقيست:
اي به اميد کسان خفته! ز خود ياد آريد
تشنه کامان غنيمت! ز احد ياد آريد
سر به سر باديه بازار هياهو شده است
سنگ گور شهدا سنگ ترازو شده است
گر چه مرحب سپر انداخته، خيبر باقيست
بت مگوييد شکستيم، که بتگر باقيست
ره دراز است، مگوييد که منزل ديديم
نيست، اين پشت نهنگ است که ساحل ديديم
ره دراز است، سبک تر بشتابيم، اي قوم!
خصم بيدار است، يک چشمه بخوابيم، اي قوم!
نه بنوشيم از اين رود، که زهرآلوده است
غوطه بايد زد و بگذشت که پل فرسوده است
واي اگر قصه ما عبرت تاريخ شود
خيمه قافله را دشنه ما ميخ شود
واي اگر بر در باطل بنشيند حق ما
واي اگر پرده تزوير شود بيرق ما
خيمه بگذار و برو، باديه توفان جوش است
کوه، آتش به جگر دارد اگر خاموش است
فتنه مي بارد و سنگين، ز در و ديوارش
هر که اينجا خفت، سيلاب کند بيدارش
مي رويم امروز با صاعقه هم پاي سفر
گردباديم و ز سر تا به قدم، پاي سفر
/انتهاي پيام/