به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، روزنامه كيهان در يادداشتي به قلم صفار هرندي، وزير ارشاد دولت نهم، چنين آورده است:
يهوديان بني قريظه، چون پيمان خود را با رسول خدا شکسته و خيانت ورزيدند، پيامبر(ص) از سوي حضرت حق مأمور شد، کار آنان را يکسره کند.
سپاه اسلام قلعه پيمان شکنان را محاصره کرد. کار بر يهوديان سخت شد. براي رسول الله(ص) پيام فرستادند که براي مذاکره، «ابولبابه» را به درون قلعه، نزد آنان گسيل دارد؛ چرا که ميان او و يهود بني قريظه، سابقه دوستي و هم پيماني بود. محمد(ص) ابولبابه را نزد ايشان فرستاد. در خلال گفت وگو، فرستاده رسول خدا با اشاره و علامتي، بخشي از اسرار نظامي سپاه اسلام را براي دشمن فاش کرد. اما ساعتي پس از اين ماجرا، از کرده خود پشيمان شد و در حالي که آثار ندامت از چهره اش هويدا شده و رعشه بر اندامش افتاده بود، از قلعه خارج شد، يکسر به مسجد النبي رفت، خود را به يکي از ستون هاي خانه خدا بست و با خدا عهد کرد که تا توبه اش به درگاه حق تعالي پذيرفته نشود، تا آخر عمر بر همين حال باقي بماند. روزها بر همين روال مي گذشت و ابولبابه جز براي نماز و حاجات طبيعي، طناب از دست و پاي خود نگشود تا آن که در پگاه روز هفتم، فرشته وحي پيام آمرزش او را از جانب پروردگار بر قلب مبارک رسول الله(ص) نازل کرد: «... و گروهي ديگر از آنها به گناهان خود اعتراف کرده، عمل نيک و بد را به هم آميخته اند. شايد خداوند توبه آنها را بپذيرد.خداوند، آمرزنده و بخشايشگر است» (سوره توبه-آيه 102)
وقتي خبر آمرزش ابولبابه به مردم رسيد، براي باز کردن طناب از جسم فرسوده او به مسجد هجوم آوردند اما او گفت که بايد رسول رحمت، بندها را از دست و پاي او بگشايد. پيامبر هنگام نماز صبح به مسجد درآمدند و با دستان مبارک خود، او را از ستون رها کردند. اين ستون، از آن پس به ستون توبه يا ستون ابولبابه مشهور شد.
زايراني که به زيارت مرقد شريف نبوي در مدينه مشرف مي شوند، در چندمتري اين مکان مقدس، فرصت مي يابند که به ياد آن انقلاب دروني و بازگشت حقيقي يک انسان توبه کار و به نيت تقرب به خدا، دورکعت نماز در کنار ستون ابولبابه به جاي آورند.
چه غبطه انگيز است سرگذشت مردي که توبه پس از خيانتش، به نماد بازگشت واقعي به خدا، تبديل و نامش ماندگار شد و خوشا به حال آن ديگري که قرآن کريم توبه او را مصداق تمام و کمال بازگشت از گناه و درآمدن به ساحت آمرزش الهي معرفي کرده است. به راستي «نصوح» چه سعادتي داشته که به عنوان يک گنهکار نادم، ضرب المثل توابين حقيقي درگاه حق تعالي در قرآن کريم معرفي شده است. يا ايهاالذين امنوا توبوا الي الله توبه نصوحاً...(سوره تحريم آيه8)
وقتي يک آلوده دامن به جايگاهي دست مي يابد که خدا، خوبان عالم و ايمان آورندگان را به تأسي از او وامي دارد، آيا سرگذشت او نبايد موجب درس آموزي و عبرت ما شود؟
آيا هنوز هم نصوحي پيدا مي شود که در بحراني ترين لحظه هاي خطير حيات، به انقلابي چنان او در ساحت وجود خويش دست زند؟
آيا در زمانه ما، ظهور ابولبابه اي خسته از بار خيانت به خدا و اولياي خدا متصور نيست؟ آيا نمي توان انتظار داشت که در عصر ما هم، جوانمرداني پيدا شوند که با بستن دست و پاي خويش به ستون توبه، بندهاي بندگي شيطان را از دل واکنند؟
در خبرها آمده بود، يکي از ياران سابق انقلاب که سال گذشته، نامش ترجيع بند غائله هاي گوناگون فتنه در کشور شد، دچار بيماري سختي شده است. به حرمت همه سوابق پسنديده اش، آرزو مي کنيم خداوند، پيش از آن که دير شود، شوري دروني و تحويل احوالي همانند نصوح و ابولبابه و فضيل عياض را نصيب او گرداند. «الم يأن للذين امنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله...»(سوره حديد آيه 16)
آيا وقت آن نرسيده است که دل هاي آنان که خدا را باور دارند، با ياد او خاشع شود؟! /انتهاي پيام/