چرا كودتاي سبز نوادگان ميرزا ملكم خان پيروز نشد
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، تقي سهيلي نويسنده وبلاگ نصيحت به مسئولين، نوشته است:
ملکم خان بعنوان يکي از پدران روشنفکري غربزده در ايران يکي از مهمترين راهبردهاي اين جريان فکري را طي جمله اي معروف با اين مضمون بيان کرده که براي القاي دستورالعملهاي غرب گرايي و پيروي از تفکر مادي بايد آنها را در لفافه اي از دين پيچيد و به خورد مسلمانان داد تا آن را پذيرفته و بکار ببندند.
تجربه انقلاب مشروطيت که آوردگاه تفکرات و سلايق مختلف در ايران بود در نهايت پيروزي و غلبه اين راهبرد ملکم را نشان داد و به تصوير کشيد ؛ چرا که جريان غرب باور ، با اتکا به ادبيات ظاهراً ديني و درواقع رنگ کردن مفاهيم غربي با صبغه الهي ، توانست هم عوام جامعه ايراني را با خود همراه سازد و هم خواص را گمراه يا منفعل نمايد. انقلاب مشروطيت به راستي صحنه پيروزي آموزه هاي ملکم خان بود در مقابل تفکرات اصيل ديني و همچنين تفکرات بي پرواي غربگرا.
پيروان ملکم که اغلب در تشکلهاي مخفي و ماسوني ، نهان روشي را مي آموختند توانستند با آميختن مفاهيم سکولار با ظواهر ديني از گروههاي ديگر پيشي گرفته و گفتمان خود را تثبيت کنند.
در زمان وقوع انقلاب مشروطيت ، علما و روحانيون به دليل نبودن يک محور همگاني و دست نيافتن به يک فهم مشترک از مفاهيم جديد وارداتي ، دچار اختلاف شده و در نهايت ناچار شدند در زمين بازي مورد نظر غربگرايان وارد شده و البته بازي را واگذار کنند.
در حالي که به نظر مي آمد قدرت اصلي در مديريت جريان اعتراض به قاجار و سيستم پادشاهي در اختيار علماي نجف و تهران است نداشتن محور مشترک و افتادن در دام بازي هاي سفارت کبراي بريتانيا و عوامل آن باعث شد رهبران اصلي نهضت عدالتخانه در نهايت مغبون و مغموم به نتيجه کارشان بنگرند و محصول مجاهدت هاي عدالتخواهانه را مصادره شده به نفع دشمنان اسلام ببينند.
در جريان کودتاي مخملي بعد از انتخابات ، دشمنان سعي کردند با همين شگردهاي امتحان شده خواص انقلاب را گيج و منفعل کنند و بازي خود ساخته را به سمت دلخواهشان هدايت کنند و البته تا حدود زيادي هم موفق شدند.
بايد اذعان کرد که متاسفانه بسياري از نخبگان جامعه اعم از روحاني و غير روحاني در جريانات بعد از انتخابات متحير و منفعل شده بودند و دليل آن دقيقاً استراتژي قديمي اعلام شده از سوي ملکم خان بود که دشمنان حرف باطل خود را در لفافه دين عرضه مي کردند. چنانکه ميرحسين موسوي براي پيشبرد کودتا ، عريضه دادخواهي را به مراجع و علما مي نوشت تا براي پيشبرد براندازي نرم ، به ياري او بشتابند و البته اگرچه علما با او هم داستان نشدند اما لااقل اين نتيجه راداشت که برخي از آنها منفعل و تماشاچي شدند.
در اقدامي ديگر توده اي ها و سلطنت طلبان با نامه نگاري و تماس تلفني با دفاتر مراجع و علما از آنها ميخواستند که به جنبش سبز ملت ايران بپيوندند!
همچنين به ياد بياوريم که سران کودتاي نرم و عوامل رسانه اي آنها چگونه بر روي سيد بودن موسوي و خاتمي مانور ميدادند و آنها را فرزندان مظلوم پيامبر (ره) ميدانستند و بغير از آن متوسل به بيت حضرت امام (ره) شدند و از آن بالاتر رنگ سبز که نشانه اي از اهل بيت (س) است را نماد مبارزه خود قرار دادند.
بکارگيري نمادها و نشانه هاي مذهبي در بالاترين شکل ممکن و استفاده حداکثري از ادبياتي با ظاهر ديني ، چيزي نيست که کسي بتواند آنرا در وقايع پس از انتخابات انکار کند اما چرا کودتاچيان عليرغم استفاده دقيق از اين ابزار و رسيدن به برخي نتايج مقدماتي در رسيدن به هدف اصلي ناکام مانده و از ميدان بدر رفتند؟
در ماجراي انقلاب مشروطه ، علماي مبرز و بلند پايه اي در صحنه حضور داشتند که از نام آوران تاريخ شيعه به حساب مي آيند. جالب اين است که همه اين علما اتفاقاً با مشي سياسي و فعالانه با موضوع مشروطيت مواجه شده و نسبت به آن موضع گرفتند. آخوند خراساني (صاحب کفايه الاصول)، سيد کاظم يزدي (صاحب عروه) ، ملا عبدالله مازندراني ، شيخ فضل الله نوري ، سيد عبدالحسين لاري ، سيد محمد طباطبايي ، سيد عبدالله بهبهاني .... از جمله برجستگان حوزه هاي علمي آنروز شيعه بودند که در ماجراي مشروطيت حضور فعال داشتند.
من فکر ميکنم اگر اين گروه از علما در زمان ما بودند باز هم همان اتفاقات تکرار ميشد و مجدداً پيروز ميدان تفکر منافقانه ملکم خان ناظم الدوله بود. اما اين بار ما پيروز شديم و دليل اصلي آن و بلکه يگانه دليل آن را در وجود و حضور ولي فقيه و پيوستگي مردم با ولايت بايد جستجو کرد. ما ولي فقيه داريم و عدالتخواهان معترض به ظلم قجريُ اين نعمت را نداشتند.
ولي فقيه آن عالم عادل و با تدبيري است که ذيل مديريت امام زمان (عج) بحرانها را شناسايي و مديريت ميکند و مانع از پراکندگي نيروي حقيقت جو و متدين ميشود. همه بحران در نظام ولايي در سست شدن جايگاه ولايت است. تا زماني که اين جايگاه مستحکم و رفيع است و مردم گوش به فرمان او باشند تهديدات همچون سايه رفع ميشوند. به همين دليل واضح است که نوک پيکان تهاجمات به سمت اين جايگاه تاثيرگذار نشانه رفته است هرچند که گاهي با نام هاي ديگري صورت ميگيرد.
بنابراين ارزش واقعي جريانان و افراد در اتصال آنها با شخص ولي فقيه و پيروي از او است نه هر چيز ديگر.
جرياني که عقبه فکري آن گاهي با صراحت تمام پيروي از تفکرات پدران روشنفکري در ايران همچون ملکم و آخوند زاده را به زبان آورده است اينک با ظرافت تمام سعي ميکند خود را در پس عناوين فريبنده و منفعل کننده اي مانند ياران امام(ره) ، سابقون انقلاب و غيره مطرح کند و دقيقاً با تاسي به فرمول کهنه ملکم خان به همه چيز متمسک ميشود جز فرامين و رهنمود هاي شخص ولي فقيه. اين گروهها از اسلام به شدت مايه ميگذارند، براي انقلاب دل مي سوزانند، حقوق مردم را علم خويش ميکنند، از روحانيون و مراجع بهره برداري ميکنند، براي شخص امام(ره) و منسوبين شناسنامه اي امام(ره) يقه مي درانند، جوش ميزنند که ياران اصيل انقلاب و امام(ره) گوشه گير نشوند و بهشان ظلمي نرود، از قوانين کشور دم ميزنند اما حاضر نيستند دستورات امام انقلاب را بازگو کرده و سرلوحه عمل قرار دهند.
تذکر به خواص و تنبه آنان به اينکه مردم ولايت را ميخواهند و معيار صحت راه و منش بزرگان ، تطبيق آن با سيره امام انقلاب است ، ميتواند در تسريع تصحيح برخي لغزشهاي ايشان کمک شايان توجهي باشد./انتهاي پيام/