سيره سياسي حضرت فاطمه (س)
کد خبر:۶۷۱۳۶

سيره سياسي حضرت فاطمه (س)

گرچه دوران حيات ريحانه محمدي پس از ارتحال پيامبر اکرم(ص) بسيار کوتاه بود، امّا خط مشي سياسي آن حضرت در طول حيات نشان مي دهد که موضع گيري اش معقول ترين و پسنديده ترين روش ممکن بود و هرگونه حرکت و موضع گيري ديگري غير از آن ممکن بود ضربات جبران ناپذيري بر پيکر اسلام وارد سازد.

در اين نوشتار به خطوط برجسته حرکت و موضع گيري سياسي صدّيقه کبري(س) به عنوان شاخصه هاي آموزنده اشاره مي شود.

دفاع از حريم رسالت

در اوايل بعثت، حفظ جان پيامبر(ص) و دفاع و حمايت از آن حضرت از مهم ترين وظايف کساني بود که علي رغم مشکلات و تنگناهاي موجود در جامعه نوپاي اسلام، به حقّانيت پيامبر(ص) و آيين او ايمان آورده بودند. تعداد انگشت شماري نيز با استفاده از موقعيت اجتماعي، سياسي و ديگر توانايي هاي خود، بيش تر به اين امر مي پرداختند که از جمله آن ها حضرت زهرا(س) بود.

رسول خدا(ص) از هنگامي که به رسالت مبعوث شدند، تا زماني که به مدينه هجرت کردند در مکه مورد آزار و اذيت فراوان قرار گرفتند.

بزرگان قريش و حتي عموهاي پيامبر اکرم (ص) علاوه بر تشويق و تحريک مردم و کودکان جهت آزار و اذيت به پيامبر(ص)، خود نيز به طور مستقيم از هيچ تلاشي در اين زمينه دريغ نداشتند.

گاهي بر سر آن حضرت خاک مي ريختند و زماني سنگ بارانش مي کردند. در اين دوران مرداني مانند حمزه سيدالشهدا به دفاع از پيامبر(ص) برمي خاستند، امّا تاريخ اسلام نام بانويي بزرگوار راـ که در آن وقت 5تا8 سال بيش تر نداشت ـ در کنار مدافعان پيامبر(ص) ضبط و ثبت کرده است.

او علاوه بر اين که بعد از رحلت مادر بزرگوارش حضرت خديجه(س) پرستاري پدر را بر عهده داشت، بيرون از منزل نيز هميشه مراقب پدر بود.

نقل مي شود که مشرکان قريش در حجر اسماعيل گرد آمده بودند و مي گفتند: چون محمد(ص) عبور کند، هر يک از ما به او ضربه اي خواهيم زد و چون فاطمه(س) اين را شنيد، پيش مادر رفت و سپس اين مطلب را به اطلاع پيامبر(ص) رساند.(1)

آن بانوي بزرگوار در مواردي علاوه بر اطلاع و پيش گيري از اقدام آنان، خود مستقيماً به صحنه مي رفت و به حمايت و دفاع از پيامبر عزيز مي پرداخت.

«عبداللّه بن مسعود» مي گويد: با رسول خدا(ص) در کنار کعبه بوديم، حضرت در سايه خانه خدا مشغول نماز بود، گروهي از قريش از جمله ابوجهل در گوشه اي از مکّه چند شتر نحر کرده بودند، شکنبه آن ها را آوردند و بر پشت پيامبر گذاشتند، فاطمه(س) آمد و آن ها را از پشت پدرش برداشت.(2)

دفاع از حريم ولايت

زهراي مرضيّه (س) در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبري امت اسلامي از هيچ کوششي فروگذار نکرد و اين امر را تکليف خود مي دانست. گاهي شب ها همراه علي(ع) به در خانه مهاجرين و انصار مي رفت و حمايت از ولايت و وصيّت رسول خدا(ص) را در يادها زنده مي کرد و آنان را به دفاع از حق همسرش در مسأله خلافت و حق خودش فرا مي خواند؛اگر چه چيزي جز کلام سرد و بي مهري نمي شنيد!

فاطمه(س) عنايت ويژه اي به مسأله دفاع از امامت و ولايت امام علي(ع) داشت و به عنوان يک وظيفه اجتماعي در قالب هاي مختلف روي آن اهتمام و جديّت مي ورزيد.

در قضيّه «فدک» آن چيزي که جوهر اصلي کارها و پي گيري هاي دخت گرامي پيامبر بود، همان دفاع از حق ولايت حضرت امير مؤمنان علي(ع) بود.

صدّيقه طاهره(س) حرکت و هدايت انسان ها را بدون امام، سکون و ساکت مي دانست و زمامداري زيان آلود و باطل نااهلان را باعث دور ماندن مردم از مسير «صراط مستقيم» مي دانست. بدين جهت دفاع از مقام امامت را سرلوحه مسؤوليت هاي خويش قرار داده بود و با تمام توان به ارائه رهنمودهاي شايسته و مبارزه با زرمداران و زور محوران مي پرداخت. او کتاب فضائل علي(ع) را در پنج محور بنيادين گشود تا فردا و فرداها همگان با مطالعه گفتار گران بار وي پي به حقايق هستي برند و راه را از بي راه ها تشخيص دهند.

در فصل نخست، علي(ع) را در برابر خداوند عبدي مخلص معرفي مي کرد که بسياري از شب ها از شوق عبادت و ترس فراوان بر روي خاک نخلستان مدهوش مي شد.(3)

در فصل دوم، او را نسبت به رسول خدا مي سنجيد و مي فرمود: علي (ع) بهترين جانشين پيامبر(ص) و دوست بي نظير رسول خداست.

در فصل سوم، سخن از امامت و ولايت اميرمؤمنان(ع) نسبت به امت اسلامي به ميان مي آورد و او را امامي ربّاني و الهي معرفي مي کند که فقط و فقط او لياقت رهبري امت اسلام را خواهد داشت ؛ بنابراين علي(ع) را نخستين مسلمان و دين باور مي دانست، از اين رو وظيفه اي سنگين و خطير براي خويش نسبت به امام(ع) برمي شمرد و آن توصيف صفات و برکات بي پايان همسرش تا واپسين لحظات زندگي بود.(4)

در فصل چهارم، هدايت و رهبري مولاي متقيان (ع) را چنان تأثير گذار مي ديد که براي تحقق امامت و خلافت آن بزرگوار خود را آماده فداکاري نمود.(5)

در فصل پنجم، مقام بلند شيعيان علي(ع) را بيان مي کند و با بصيرت و اعتقاد قلبي، سخن پدر را بازگو مي نمايد و علي (ع) وشيعيان او را اهل بهشت مي داند.

آري! زهراي مرضيه(س) مقام و موقعيت امام علي(ع) را خوب شناخته بود و از توانايي هاي ذاتي و خدادادي و شايستگي هاي ايشان نيز مطلع بود. ديدگاه هاي پيامبر اکرم(ص) را نسبت به امام(ع) مرتب شنيده بود و بدان ايمان و اعتقادي راسخ داشت و صلاح و مصلحت جامعه نوپاي اسلام را در رهبري و امامت حضرت علي(ع) مي دانست و جايگزين ديگري را با وجود ايشان براي اين مقام و منصب جايز نمي ديد. از اين رو براي اثبات و تحقق آن از هيچ تلاشي دريغ نکرد و تا آخرين لحظه دست از حمايت و دفاع از امام (ع) و مقام امامت برنداشت.

جناح پيروز سقيفه پس از بيعت گرفتن از برخي اصحاب به سرعت سراغ علي (ع) آمدند تا در اسرع وقت از آن بزرگوار بيعت بگيرند و سند مشروعيت حکومت خود را به امضا برسانند.

آن ها مي دانستند که علي(ع) به خاطر حفظ اسلام و پيش گيري از تفرقه و اختلاف به جنگ متوسل نخواهد شد و بيعت او باب مخالفت ساير بني هاشم و حاميان اهل بيت (ع) را مسدود خواهد کرد و در نتيجه پايه خلافتشان مستحکم خواهد شد.

از اين رو آن بزرگوار را تحت فشار سختي قرار دادند و زشت ترين برخوردها را در نخستين روزهاي رحلت پيامبر(ص) با آن حضرت (ع) کردند و تا سرحد کشتنش پيش رفتند.(6)

آنان درصدد بودند به هر طريق ممکن ولو به قيمت کشتن، مولاي متّقيان را به پذيرش حاکميت خود وادار کنند، امّا با مقاومت شديد حضرت زهرا(س) مواجه شدند؛مبارزه حضرت فاطمه(س) کار خلفا را بسيار دشوار ساخت، زيرا آنان مي دانستند اگر نسبت به دختر پيامبر(ص) جسارت کنند، پايه حکومتشان سست خواهد شد. طبق نقل مسعودي تا صديقه طاهره(س) در قيد حيات بودند، آن ها نتوانستند از علي(ع) بيعت بگيرند، بني هاشم نيز پس از شهادت زهراي اطهر(س) بيعت کردند.(7)

روايات و اسناد تاريخي مربوط به مقاومت هاي حضرت زهرا(س) فراوان است. کوثر آفرينش با حضور فعّال خود در خط مقدم مبارزه همچون سپر محکمي از جان علي(ع) و حاميانش محافظت کرد و فضاي مناسبي را براي بني هاشم فراهم نمود تا بيعت را به تأخير بيندازند. البته شيوه حضرت فاطمه(س) براي اعلان عدم مشروعيّت کارهاي آنان تنها در مبارزه علني روزهاي نخست رحلت پيامبر(ص) خلاصه نمي شد.

آن حضرت (س) تا آخرين روز رحلتش همواره با قطع رابطه و ابراز ناراحتي و اندوه، افکار عمومي را متوجه مسأله سقيفه و غصب خلافت مي کرد و نمي گذاشت اين مهم به فراموشي سپرده شود. زنان مهاجرين و انصار براي عذر خواهي به عيادت آن بزرگوار آمدند، ولي حضرت فاطمه(س) نه تنها از آنان تشکر نکرد، بلکه در جواب احوال پرسي آنان فرمود: «آگاه باشيد اين حکومتي که پديد آوردند، تازه آبستن شده است، پس صبر کنيد تا ببينيد چه نتيجه اي به بار آورد. آن گاه از آن به جاي شير خون تازه و سم کشنده بدوشيد! اين جاست که کساني که به راه باطل رفته اند، زيان کار مي شوند و آيندگان عاقبت آن چه را که گذشتگان تأسيس کردند، خواهند ديد.

از بابت دنياي خود خوش باشيد و قلباً براي فتنه هايي که خواهد آمد، مطمئن باشيد و بشارت باد بر شما به شمشيرهاي برنده اي که به دنبال آن مي آيد و قدرت متجاوزي که ظلم و تعدّي را روا مي دارد و جمعيت شما را درو مي کند(همه را قتل عام مي کند) پس حسرت و اندوه با شما باد! و به کدامين سوي رويد؟...»(8)

در آخرين روزهاي زندگي حضرت وقتي آن دو تقاضاي ملاقات کردند، ابتدا حضرت فاطمه(س) نپذيرفت و زماني که اميرمؤمنان از آن حضرت تقاضا کرد به احترام شوهر بزرگوارش پذيرفت، ولي چنان برخورد سردي با آن ها کرد که گزارش آن ديدار به يک سند تاريخي گويا براي اثبات خشم زهراي اطهر(س) نسبت به آنان تبديل گرديد.

اعتراض به سکوت مردم

دخت گرامي رسول خدا(ص) مي ديد که با خروج رهبري از محور خود چه بسا ممکن است امور مهم ديگر نيز دچار اين آفت شود و هرگونه ساکت ماندن نوعي مهر تأييد برکارهاي ناروا باشد و چه بسا حتي براي هميشه کاري قانوني جلوه داده شود و نشاني بر حقانيت مدّعيان خلافت تلقي گردد. بدين جهت آن حضرت در مواردي مخالفت خود را با اعتراض و انتقاد و شکوه به اثبات رساند.

فرازهايي از خطبه بانوي نمونه اسلام در مسجد مدينه گواهي گويا و شاهد زنده بر اين مطلب است. زهراي اطهر(س) با دلي پرخون از حوادث ناگوار پيش آمده، با زبان شکوه و اعتراض خطاب به انصار فرمودند: «يا معشر النّقيبة و اعضاد الملّة و حصنة الاسلام! ما هذه الغميزةُ في حقّي و السّنة عن ظلامتي؟؛(9) اي انجمن بزرگان! اي بازوان ملّت! اي حافظان اسلام! اين غفلت و سستي در مورد حق من چيست؟ و چرا در برابر دادخواهي من سهل انگاري مي کنيد؟»

افشاي فتنه ها

زهراي مرضيه (س) حکومت علي(ع) را همان حکومت پيامبر(ص) و استمرار نبوت و رسالت مي دانست. خانه اميرالمؤمنين(ع) را مهبط وحي و شخصيت آن حضرت را شخصيتي دانا به امور دنيا و آخرت معرفي مي نمود و کنار زدن آن بزرگوار را خسارتي بزرگ و روشن مي شمرد.(10) از اقدام هاي روشنگرانه آن حضرت(س) افشاي ماهيت سياست ستيز با علي(ع) بود. صديقه طاهره(س) معتقد بود کساني که علي (ع) را از صحنه بيرون کرده اند، از شدّت عمل او در برابر مخالفان دين و قاطعيتش در مقابل دشمنان اسلام و افزون طلبان بيم دارند؛ آنان مي دانند علي(ع) در اجراي عدالت ذره اي کوتاهي نخواهد کرد و در راه تحقق احکام الهي از مرگ نمي هراسد، از اين رو او را کنار زدند تا به آساني به اهداف شخصي و خواسته هاي نفساني اشان دست يابند، شايد آن روزها بسياري از اصحاب و تابعين و کساني که تازه مسلمان شده بودند نمي توانستند باور کنند دست هايي که علي(ع) را کنار زده اند از سر هواپرستي چنين ظلمي را مرتکب شده باشند، چون آن ها نيز ظاهراً سال ها در رکاب نبي اکرم(ص) شمشير زده و به اسلام گرويده بودند، به علاوه برخي از آنها جزء دانشمندان جامعه به حساب مي آمده اند، لذا کسي جرأت نمي کرد به آنان گمان بد برده و آنها را به بي ديني و خيانت متهم نمايد. بنابراين مردم دو گروه بودند: يک گروه از ريشه دشمني و مخالفت با علي(ع) خبر نداشتند و گروه ديگر شجاعت و شهامت بيان حقايق را نداشتند، ولي حضرت زهرا(س) با کمال شجاعت ماهيت کينه توزانه آنان را افشا کرد و ريشه هاي فاسد دشمني با مولاي متقيان علي(ع) را برملا ساخت.(11)

دوست شناسي

آشنايي با عيار محبت و دوستي از سوي حضرت فاطمه(س) زمينه ساز نوسازي باورها و پاک سازي دل و ديده هاي مي گردد.

در سيره آن حضرت سه ويژگي بنيادين در «محبوبيّت» مي يابيم: نخست ارتباط خالصانه با آفريدگار، سپس نگرش عاشقانه به رسول خدا و سرانجام رسيدگي به خلق خدا.

به ديگر سخن «خوديّت» و «منيّت» و خودخواهي هاي انحصار گرانه از رواق انديشه و عشق دختر گرامي پيامبر(ص) دور بوده و آن حضرت راهي روشن از نور صفا و صداقت و اخلاص پيش روي خويش قرار داده بود.

معيارهاي راستيني که در دوستي هاي انسيّه حورا(س) به چشم مي خورد، موجب گرديد که روزي از برخي دوستي ها بي زاري جويد و با صراحت و شفّافيّت تمام لب به سخن گشوده و فرمود:

«انّي لا احبُّ الدّنيا؛(12) من دنياي دنياپرستان را دوست ندارم.»

بانويي که زندگي امروز را فنا و زندگي فردا را بقا مي ديد، به خوبي از پايداري و پويايي جلوه هاي مختلف آگاهي داشت و اين نگرش خويش را براي همگان بيان فرمود تا درس آموزان و عبرت پذيران بهره اي نصيب خود سازند.

ويژگي هاي شايسته زهراي بتول(س) در گفتار و رفتار موجب گرديد که رسول اکرم(ص) به عنوان برترين انسان هستي معيار دوستي با خويش رااين گونه بيان فرمايد: «من احبّ فاطمة ابنتي فقد احبّني ؛(13) هر کس فاطمه (س)، دختر مرا دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است.» و در صحنه هاي مختلف، دست، سينه،و سر دختر دلبند خود را مي بوسيد تا پيروان رسالت و امامت لحظه اي از پيروي فاطمه (س) کوتاهي نکنند و به خوبي آگاه باشند که اعمال، احساس و انديشه زهراي عزيز مورد قبول پيامبر(ص) خواهد بود. ارزش دوستي اهل بيت(ع) صحيفه اي ديگر از کتاب بينش فاطمي است که به گونه اي گويا و پويا براي امروز و هر روز ما به ويژه نسل جديد بيان شده است.

دشمن شناسي

شناخت دشمن و آگاهي از معيارهاي دشمني، انديشه اي روشن در فراز و فرودهاي زندگي فردي و اجتماعي به انسان مي بخشد.

صديقه کبري(ص) با سخن آسماني خود نخستين معيار دشمن شناسي را دشمني و مخالفت با اهل بيت رسول خدا(ص) معرفي مي کند و با صراحت بسيار مي فرمايد: «هر کس با ما دشمني کند، با خدا ستيز نموده است و آن کسي که با ما مخالفت کند، با پروردگار رو در رو شده است و مخالف ما عذاب دردناک و مجازات شديد الهي در دنيا و آخرت بر او واجب مي گردد.»(14)

هرگاه در آيينه سخن و سيره آن حضرت بنگريم به خوبي در مي يابيم که ستايش دوستان و نکوهش دشمنان خط پاياني نخواهد داشت. زهراي عزيز با ارائه تدبيري خردمندانه، عرصه ستم ستيزي و ميدان مبارزه با دشمن را فراتر از زمان و مکان گسترش داده بود تا نماي افراد از ارزش دوستي هاي الهي و زشتي دشمني هاي شيطاني تا روز رستاخيز آگاهي يابند؛ از اين رو در وصيتش به امير مؤمنان(ع) فرمود: «اوصيک ان لايشهد احدٌ جنازتي من هؤلاء الذّين ظلموني و اخذوا حقّي فانّهم عدوّي و عدوّ رسول اللّه و لا تترک ان يصلّي عليّ احد منهم و لا من اتباعهم و ادفنّي في اللّيل اذا هدئت العيون و نامت الابصار؛(15) تو را وصيت مي کنم هيچ يک از آنان که به من ظلم کردند و حق مرا غصب نمودند، نبايد در تشييع جنازه من شرکت کنند، زيرا آن ها دشمن من و دشمن رسول خدا (ص) هستند و اجازه مده فردي از آنها و پيروانشان بر من نماز بخوانند و مرا شب دفن کن، آن هنگام که چشم ها آرام گرفته و ديده ها به خواب فرو رفته باشند.»

اين وصيت ضربه سهمگيني بر پيکر دشمنان ولايت وارد ساخت؛ ضربه اي که تا قيام قيامت استمرار خواهد داشت و سندي زنده و ماندگار بر محکوميت حکومت خلفا و غير عادلانه بودن آن از منظر زهراي مرضيه(س) به شمار مي آيد.

پي نوشت ها:

1. دلايل النبوة، ابوبکر احمد بن حسين بيهقي، ج 2، ص43.

2. بحارالانوار، مجلسي، ج18، ص57.

3. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شيخ صدوق، ص 116.

4. مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 330.

5. مناقب خوارزمي، ص67.

6. الامامة و السياسة، ابن قتيبه دينوري، ج 1، ص 31.

7. مروج الذهب، علي بن حسين مسعودي، ج 2، ص 308.

8. بحار الانوار، ج 43، ص160.

9. احتجاج طبرسي، ج 1، ص269.

10. مأخذ قبل، ص160.

11. ماهنامه مبلغان، شماره 31، ص 35ـ34.

12. الغدير، علامه اميني، ج 2، ص 318.

13. بحارالانوار، ج 28، ص303.

14. مستدرک الوسايل، ميرزا حسين نوري، ج 7، ص 291.

15. فرهنگ سخنان فاطمه (س) محمد دشتي، ص330.

پديدآورنده: اسماعيل نسّاجي زواره.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار