روانشناسي مردم ايران
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي شبكه خبر دانشحو، نويسنده وبلاگ «باز باران» در آخرين بروزرساني وبلاگ خود نوشت:
بررسي دليل کاهشگران جمعيت: يکي از دلايل دوستان نادان نظام يا دشمنان دانا در ستم به اسلام به خاطر طرح کنترل جمعيت، اين است که فرزند آوردن آسان است اما تامين نيازهاي معيشتي و تربيتي وي هم ضروري است. درست است که پيامبر خدا(ص)، فرمودند که زاد و ولد کنيد که من در روز قيامت حتي به جنينهاي سقط شده شما هم در برابر ساير امتها افتخار ميکنم، اما يادمان نرود که مطابق تعاليم قرآن، پسر نوح چون تربيت اسلامي نداشت، فرزند نوح نبود: "إنّه ليس من أهلک إنّه عمل غيرصالح" پس چنين نيست که هر فرزندي که به دنيا بيايد، مورد افتخار پيامبر (ص) باشد، بلکه بايد تربيت اسلامي هم داشته باشد، وگرنه "عمل غيرصالح" است نه فرزند شما. از اين رو بايد نگاه کيفي را حاکم کرد و ...؛ اما به باور ما اين مدعيان دين و مردم شناسي، درک درستي از مردم و تربيت آنان ندارند. لذا برآنيم که مردم ايرانمنش را به واکاوي استراتژيک بسپاريم، تا معلوم شود مردم خوبند يا بد! حتي آناني را که بد ميپنداريم!
نکته بسيار دقيقي در بررسي استراتژيک روانشناسي اجتماعي مردم ايران نهفته است؛ يعني وجود عيب بزرگي که بزرگترين حسن است. دو نکته مهم:
نخست اينکه شياطين در طول تاريخ آفرينش، تجربه مواجهه با مردم مومن را نداشتند؛ دوم اينکه مردم ايران پيچيدهترين مردم تاريخ آفرينشاند و طبعاً شناخت آنان و انتقال و تعليم اين روانشناسي اجتماعي استراتژيک، به جبهه احزاب و ياران شيطان، کاري بس دشوار و ناشدني است! همانطور که براي ردههاي مختلف ايماني در جبهه حق، متناسب با ظرفيت"عقل" آنان، امکان تعليم متفاوتي است، در جبهه باطل هم متناسب با ميزان "جهل" و ايمان به اولياي طاغوتي، مشکل انتقال تعاليم به سايرين، با محدوديت مواجه است؛ و اين يک نکته مهم در ارزيابي قدرت و ضعف واقعي احزاب طاغوت است.
بررسي نقش سلولهاي دفاعي بدن در برابر سرطان؛ مطابق استراتژي "کجدار و مريز"، ما دشمني سراپا قدرت و داراي نفرت نسبت به خود داريم و علت اينکه دشمن ما را نابود نمي کند، اين است که مطمئن است با وجود سرطاني که در بدنه نظام است، نظام به زودي دچار واپاشي دروني مي شود، پس علت عدم حمله اتمي دشمن به ايران، وجود سرطان مهلک در درون نظام است. مسلما سرطان، وقتي ميتواند موجب واپاشي دروني شود که سامانه دفاعي بدن، قوي نباشد، اما اگر سامانههاي هشدار، سالم باشند[1] و سامانه دفاعي بتواند، با حملات سرطاني بازيگران يا بازيخوردگان شياطين، مقابله کنند، باز هم "استراتژي کجدار و مريز" کارامد نخواهد بود و نابودي نظام، حتمي است؛ زيرا مطلوب آنان که نابودي نرم نظام بخاطر آدمها و گروههاي سرطاني است، به دست نميآيد؛ بنابراين، اگر مردم مومن و بسيجي ايران به عنوان سلول دفاعي نظام، توان مقابله با سرطانهاي ابليسي را به نمايش بگذارند، نظام دچار فاجعه ميشود، و اگر اين توان را نداشته باشند، باز هم نظام دچار فاجعه خواهد شد؛ اگر خوب باشند، نظم بد خواهد ديد و اگر بد هم باشند، نظام بد خواهد ديد! پس چه بايد کرد؟
با توجه به اينکه شياطين، تجارب بسيار زيادي در براندازي حق دارند، و داراي مراکز دقيق و پيچيده پژوهشهاي استراتژيک هستند، و علاوه بر دادهها و احيانا اطلاعات "در"زماني، دادههاي "بر" زماني دقيقي (آگاهي به تولد نابودکننده دستگاه فرعون، قبل از زمان تولد حضرت موسي) دارند و نيز، علاوه بر دادههاي دقيق "در" زميني، دادهها "بر"زميني (ماهوارهاي) شگفتانگيزي با کمک ابزارهاي پيشرفته ارتباطي و جاسوسان زبردست، دارند، دچار فقر "داده" نيستند، و لذا اگر سامان دفاعي بدن، در برابر سرطان واکنشهاي مناسبي نشان دهند، با سرعتي شگرف، اين دادهها براي تبديل شدن به اطلاعات و سپس، طراحي ضد استراتژي مناسب، به دست دشمنان حق ميرسد و در اندک زماني آن ميشود که در طول تاريخ مديريت 124 هزار پيامبر الهي، امت آنان را به نابودي کشانده است.
انسانشناسي استراتژيک: امام علي ع: "العقول أئمة الافکار، و الافکار أئمة القلوب، و القلوب أئمة الحواس و الحواس أئمة الاعضاء" عقل، امام ذهن است و ذهن امام قلب و قلب امام حس و حس امام اعضا. بحارالانوار، ج1، ص96. مطابق فرمايش امام در طراحي انسانشناسي استراتژيک، عمق راهبردي انسان، عقل وي است و سپس سطح راهبردي (ذهن) آنگاه سطح راهکاري (قلب) و ... سپس سطح راهبري (بدن) قرار ميگيرد. عقل به عنوان مشخصه حياتي و تعيين کننده شخصيت انسان، به راحتي در دسترس نيست و انسانها همواره با سطح همديگر (ذهن، قلب و بدن) در ارتباطند. البته در اوضاع و احوال خاصي، امکان ارتباط با عقل و جوهر اصلي شخصيت انسان هم فراهم ميشود؛ همانگونه که امام علي عليه السلام ميفرمايند: إنّ في تغيّر الأحوال، تعرف جواهر الرجال. يا همان که ميگويند آدم را بايد در سفر شناخت (سفرهاي قديمي که مدتها با انواع و اقسام رنجها و خطرات همراه بوده است و زمينه بروز جوهر شخصيت افراد را فراهم ميآورده است) بنابراين، معيار خوب يا بد بودن افراد، سطوح شخصيت آنان نيست، بلکه ملاک، عمق استراتژيک آنان؛ يعني ميزان عقل يا جهلشان است، و ويژگيهاي سطحي آنان فقط شواهدي بر شخصيت آنان است نه عامل تعيينکننده قطعي.
دو رويي يا بازي شخصيتي پيچيده عمق و سطح مردم؛ همانطور که گفته شد، ابليس و حزب الشيطان، توان فوق العادهاي در گمراه کردن جنّ و انس داشتهاند و موفق به گمراهي امت 124 هزار پيامبر شدند. بنابراين به نظر ميرسد که گمره کردن مردم پيامبر و امام معصوم نديده، پس از آن همه تجربه در گمراه کردن مردم و علما و زهاد با پيامبر زيسته پيشين، کار سختي نباشد.
مطابق تجارب الهي[2] و شيطاني، مردم برده دنيا هستند و دين، بازيچه زبانشان است و در سختيها، دينداران اندک ميشوند! اين روحيه، همان چيزي است که دينداران را به دو چهرگي ميکشاند؛ تا با اندکي سختي، دين به دينار و آسايش بفروشند. آنچه در رفتار مردم ايران هم ديده ميشود، کمابيش آدم را به اياد اين جمله سيد جمال مياندازد که اسلام را در شرق ديدم و مسلماني را در غرب! البته اين جمله چندان هم بيربط نيست؛ زيرا هنگامي که نزد امام معصوم، از نماز برخي ابراز شگفتي شده بود، امام فرمودند: به طول رکوع و سجودش نگاه نکنيد که بسا به سبب عادت باشد، بلکه به راستگويي و اداي امانتش نگاه کنيد؛ آري وفاي به عهد و صدق از علائم بسيار مهم مسلماني است، تا جايي که معصومين فرمودهاند: لا دين لمن لاعهد له!
مردم اروپا بهتر از مردم ايران؛ بر اين اساس، ويژگيهاي مهم مسلماني در ما کمرنگ است و همين امر، دوست ايتالياييام را خيلي نسبت به مردم ايران شاکي کرده بود؛ او مثل اکثر خارجي ها و بسياري از ايرانيها، در زندگي روزمره خود در ايران، احساس آرامش و بهداشت رواني ندارد و به جاي آنکه در جامعه الهي احساس طمانينه کند، به طلاطم رواني دچارتر ميشود، عيب ديگر جامعه ايراني نسبت به جامعه اروپايي، ظاهر الصلاح و به نحوي دوچهرگي عموم مردم ايران است؛ اين يک واقعيت مسلم است؛ اما حقيقت چيست؟
شخصي از امام صادق عليه السلام پرسيد، مردماني هستند، راستگوتر و وافيتر به عهد و ... (چيزي شبيه شمالنشينها، شمال کره زمين و شمال شهرها) و گروهي ديگر هستند، که در تربيت اجتماعي و عناصر ياد شده، ضعيفند اما محبت شما را به دل دارند و ... (چيزي شبيه جنوب نشينهاي دنيا و پايين شهريهاي ايران) کدام بهترند؟
عدل کلان و ظلم خرد يا ظلم کلان و عدل خرد يا ...؛ شياطين جن و انس، به دنبال نابودي سعادت انسان هستند و دشمن در طراحي خود، اول به اهداف اولويتدار حمله ميکنند، وقتي سامانه گردش خون يا عصبي را از کار انداخت، به همه چيز رسيده است؛ پس دشمن در گام اول، عمق حياتي و کانون استراتژيک يک فرد يا جامعه را هدف ميگيرد؛ عقل فرد و عقل جمع (وليّامر).
اگر شياطين نتوانستند، عقل اجتماع و عمق حياتي جامعه را هدف قرار بدهند، آنوقت است که با اف16 به جنگ کالسکه ميروند، آن وقت است که دزد بينصيب، دفتر مشق بچه صاحبخانه را خط ميزند.
آيا تا به حال هنگام تماشاي منظره مطلوب يا خوردن غذايي لذيذ، دچار عدم حضور قلب شدهايد؟ اما همين که به نماز قامت ميبنديم، حضور قلب هم رخت بر ميبندد؛ پس آيا ما در برابر خدا دو رو هستيم؟ در ظاهر با او در باطن با افکار ديگر؟ و چرا در نماز حضور قلبمان را از دست ميدهيم؟ مسلما هرگاه بشر به سمت خوشبختي چاره ميجويد، شياطين در راه او چاه و چاله ميکنند و اين کاملا طبيعي است، پس ما دو رو نميشويم، بلکه فشار دشمن کمي ما را زير و رو ميکند.
حال اگر شياطين جن و انس نتوانند عمق استراتژيک فرد (عقل) و عمق استراتژيک جامعه (ولايت و وليّ الهي) را از ما بگيرند، تمام توان بسيارشان را براي نابودي سطح شخصيت فرد و جامعه (ذهن و قلب و بدن) به کار ميگيرند.
جالب اينجاست که قوت سطح شخصيت فرد يا جامعه در صورتي که با فقدان عمق استراتژيک فرد (عقل) و جامعه (وليّ الهي) همراه شود، ارمغاني جز تصاعد غفلت از خوشبختي حقيقي نخواهد داشت. بنابراين، وقتي شياطين موفق شدند تا فرد/جامعهاي را دچار مرگ عقل/وليّامر، بکنند، بهتر آن است که آنان را در سطح تقويت کنند تا اين ماشين مدرن، اما فاقد راننده (عقل/وليّامر) با سرعت و قدرت بيشتري به سمت بدبختي حرکت کند.
نمونهها و تمثيلهايي از ظلم کلان و عدالت خرد و ظلم خرد و عدالت کلان: مردم شريف اروپا از عمق حياتي و عقل ( عقل چيزي است که با آن خدا پرستيده ميشود و بهشت به دست ميآيد: امام صادق) فردي و اجتماعي (وليّامر الهي) محروم شدهاند و در قبال اين ظلم کلان، کمي عدالت و رفاه خرد به دست آوردهاند: البته عدالت و خوبي نيمه کلان هم ندارند، هر چند به نداشتن آن عادت کردهاند و از آن خيلي رنج نميبرند: نگاهي به قتل و کشتار بين مردم، تجاوز به عنف، زنا، لواط و همجنسبازي، کودک آزاري، آدمخوري، شيطان پرستي، دزدي، ناامنيهاي انفجاري در جايي که اندکي آزادي به دست آيد (در اغتشاشات تهران 100 تا سطل آشغال آتش ميزنند و در اغتشاشات فرانسه ده هزار و 200 خودرو، در ايران آزادي پژوهش هست در فرانسه و اکثر کشورها تحقيق درباره هولوکاست جرم است) شرابخواري، بيبهره بودن از کانون گرم خانواده، حرامزادگي و بيپدر و مادري و ... . در قبال اين همه، آنان به مزين به برخي ويژگيهاي مثبت اخلاق اجتماعي مثل راستگويي، قانونگرايي و ... هستند. البته اين خصائص به هيچ وجه در دولتمردان و حاکميت غرب نيست. اگر شياطين، مردم اروپا را از امنيت نسبي و آسايش دور کنند، آنگاه چه بسا در جستجوي عمق استراتژيک خود و جامعه برآنيد. پس اين عدالت و خوبي خرد، راز بقاي ظلم کلان است.
نمونه ديگر از ظلم کلان، ظلم رضاخا بر ملت ايران بود که آنان را کشف حجاب ميکرد، جامعه را از دين و حقيقت ولايت و مسلماني فاصله ميداد، اموال عمومي را چپاول ميکرد و حتي عدالت در سطح ميانه هم از آنان دريغ ميکرد، در عوض اگر نانوايي نان بدي ميپخت، او را در تنور ميانداخت تا مردم در سطح خرد، احساس امنيت کنند؛ و مثلا قيمت کبريت را در بندرعباس و تهران يکي نگه ميداشت تا مردم تحسينش کنند، کاري که ميگويند صدام هم در عراق ميکرد.
نمونه ديگر را ميتوان کشور عربستان ذکر کرد، آنها هزار يک ظلم به ملت خود و ساير ملل منطقه و به ويژه فلسطين و لبنان ميکنند ولي، در عوض مردم را به نماز سروقت و پرهيز از دزدي واميدارند.
راز رنج و ناراحتي دوست ايتاليايي من؛ اما علت اينکه به دوست ايتاليايي من در ايران سخت ميگذرد، اين است که الف. ايرانيها بديهايي دارند که او به آنها عادت نکرده است، اما همو به بديهاي ايتالياييها عادت کرده است و حساسيتي در قبال آن ندارد. ب. بديهاي ايراني ها در "سطح راهبري؛ يعني در حوزه بدن و رفتار" آنان است و لذا به راحتي مثل خاري، دائما در پاي انسان ميرود؛ ولي بديهاي آنان در عمق استراتژيک (عقل/وليّامر) يا سطح استراتژيک (ذهن) يا سطح راهکاري (قلب) است نه در سطح راهبري (حوزه بدن) و از اين رو کسانيکه مثل مردم ايران تحليل استراتژيکي ندارند و رنج و راحتيشان در "سطح" و آن هم بيشتر در سطح راهبري (بدن و رفتار) تعريف ميشود، ممکن است در ايران گاهي به شدت دچار رنج و ناراحتي شوند.
پاسخ امام صادق (ع) به پرسش برتري سني خوب يا شيعه بد! پرسشي که يکي از ياران امام صادق (ع) از ايشان ميپرسد اين است که، درست است که صدق الحديث و اداء الامانه نسبت به نماز، مهمتر است و دليل بهتري بر مسلماني است، اما نه اينکه از همه چيز مهمتر باشد حتي از عمق استراتژيک فرد (عقل) و جامعه (وليّامر الهي) بنابراين اگر کسي محبت ما را داشته باشد، و ولايي باشد، اين شخص بهتر از کسي است که اخلاق اجتماعي خوبي دراد و لي ولايت ما اهل البيت را ندارد. در همي جا يا جاي ديگر امام صادق ميفرمايند، علت اينکه برادارن اهل سنت، نسبت به نماز عموما دقت و اهميت بيشتري نسبت به شيعيان ميدهند و به تلاوت قرآن و ... بيشتر ميپردازند اين است که اين مسائل غير تعيي کننده، عامل دلخوشي آنان باشد و ديگر به ولايت الهي فکر نکنند ولي شيعيان در اين مسائل بر خلاف اهل سنت، دچار هجمه سنگينن شيطان ميشوند.
v تمثيلي بر ظلم کلان و خرد: فرض کنيد يک فرد تصادفي را به بيمارستان ميرسانند، با بدني زخمي و چاک خورده و خونآلود، فريبکاران طرفدار عدالت (درمان) خرد، ابتدا خون صورت او را ميشويند، سپس چاکهاي بدنش را بخيه ميکنند و سر و صورت او را مرتب ميکنند و اگر قائل به عدالت در سطح مياني باشند، احيانا براي زود رسوا نشدن، ليبراليزم خام يا کاپيتاليزم خام را رها ميکنند و تامين اجتماعي و ... به مردم هديه ميدهند، همان درمان مياني؛ يعني شکستگي دست و پاي وي را هم درمان ميکنند؛ اما اگر اين بيمار به يک بيمارستان غيرفريبکار و معتقد به عدالت و درمان کلان برده شود، ابتدا نقاط استراتژيک (حياتي) مثل مغز و قلب را کنترل ميکنند و بعد اگر فرصت مناسبي دست داد، درمان مياني مثل شکستگي و خونريزي سطحي را درمان ميکنند و در پايان به درمانهاي سطحي و شستشوي سرو صورت خوني بيمار رو ميآورند.
نتيجه شيطاني استراتژي ظلم کلان و عدل خرد؛ در اين حال، فرد/جامعه دچار ظلم کلان (عمق حياتي)، سطح خود (ذهن، قلب، بدن) را فربه ميکند، و از سويي با تمرکز حملات سگيني که امت 124هزار پيامبر را شکست داد، بر روي سطح اين فرد/اجتماع داراي حيات در عمق استراتژيک خود، ضربات سنگين اما سطحي به آنان ميزند. و از آنجا که انسانها/جوامع به همواره با سطح (ذهن و قلب و بدن/رفتار) يکديگر تماس دارند، بيشترين تعامل و تبادل فرهنگي و ... هم مبتني بر برتريهاي سطحي است؛ لذا آمريکا و اروپا و ژاپن با برتري سطحي، خود را به الگويي جوامع تبديل ميکنند، و فرد/جوامعي که داراي عمق استراتژيک تحسين برانگيز هستند، به دليل دکور و سطح شخصيتي نامناسب، ظرفيت الگودهي خود را از دست ميدهند.
ضد استراتژي امام خامنهاي در نامگذاري دهه چهارم انقلاب به پيشرفت و عدالت؛ اما چرا رهبر الهي ايران، دهه آينده را، دهه عدالت و پيشرفت نام نهادند نه دهه پيشرفت و تعالي؟ مگر پيامبر خدا نفرمودند: "انما بُعثت لأتمّم مکارم الاخلاق"؟ اگر به ظهور نزديکيم، چرا نبايد، دل مردم و جامعه را آماده ديدار کرد؟ آيا امم زمان قرار است بيايند و بداخلاقي و رشوه و بيوفايي به عهد و زنا و لواط و ... را در جامعه ببينند؟ آيا فرهنگ و معنويت و ايمان مردم در معرض تهديد نيست؟ آيا بهتر نيست به جاي حرکتي مشابه تمدن غرب در پيشرفت که مفهومي دنيايي است، در تعالي که مفهومي حياتي است بکوشيم؟ فرض کنيد که عدالت هم محقق شود؛ مگر پيشرفت و عدالت ارمغاني جز تامين دنياي فرد/جامعه دارد؟ مگر ما را براي پيشرفت و دنياي عادلانه آفريدهاند يا همه اينها بايد در خدمت آخرت باشد؟ اصلا مفهوم اين روايت چيست که: لو عقل الناس، لخرب الدنيا؛ اگر مردم عاقل بودند [آخرت خود را آباد ميکردند و لذا در اين وقت محدود] دنيايشان ويران ميشد، به ياد بياريم وقتي سليمان از خدا خواست که شيطان هم در بند وي باشد، و خداوند اجابت کرد و فردا روز سليمان ناني براي خوردن نداشت چون هيچکس سبدهاي بافته شده وي را نخريد، و مردم رفتند به دنبال آبادي آخرت؛ پس آبادي و پيشرفت دنيا به چه معناست؟ چرا امام خامنهاي، يک دهه از انقلاب فوق ارزشمند را فداي عمران عادلانه دنياي مردم ميکننند، چرا اين دهه را به نام پيشرفت و تعالي (آبادي دنيا و آخرت) نام ننهادند؟
صدور انقلاب به دول مستضعف: پس از صدور انقلاب به ملل مستضعف، بيداري ملل و روي کار آمدن دول مردمي و ضد استکبار در دنيا، اينک زمان براي صدور دولت اسلامي فراهم شده است و از آنجا که دول مستضعف دنيا در آستانه درک عمق استراتژيک فرد/جامعه نيستند و درک آنان نيز کمابيش از "سطح" مردم/حکومت ايران است، ناگزير بايد با زبان خودشان و متناسب با آستانه درکشان با آنان سخن گفت و اين يعني، آباداني کشور الگو در حوزههاي سطح و به ويژه در سطح راهبري (بدنه جامعه و بعد تمدني و صنعتي آن)، و اين نقطه، همانجايي است که تمام فشار جبهه شياطين داخلي و خارجي بر آن است. به لطف الهي و عنايت اهل بيت و تلاشهاي مخلصانه و مجاهدانه علماي عظيم الشان و استراتژيستي چون شهيد نواب صفوي، امام خميني و اما خامنه اي مردم و نظام ما دراي عمق استراتژيک مناسب هستند و بايد براي حرکتي عظمي در "سطح" برنامه ريزي کرد، البته کار دولت سازندگي هم در سطح تعريف ميشد، اما به دليل ترور عدالت و تعهد، عملا به جولانگاهي براي انزواي مردم و رهبري و ترور انقلاب تبديل شد؛ همان که فائزه رفسنجاني گفت رهبري که در اين همه مدت رهبر واقعي بوده است! لذا امام خامنه اي، در ديدار گروهانهاي عاشورا، 22 خرداد 1371 فرمودند: "سازندگى، كارى بود كه على بنابىطالب عليهالسلام داشت؛ اين، سازندگى است! دنياطلبى و مادىطلبى، كارى است كه عبيدالله زياد و يزيد مىكردند. آنها تجملات را زياد مىكردند. اين دو را با هم اشتباه نبايد كرد. امروز عدهاى به اسم سازندگى خودشان را غرق در پول و دنيا و مادهپرستى مىكنند. اين سازندگى است؟!"
بيم آن بود که اگر اين روش سازندگي ادامه مييافت، همانطور که رهبر فرزانه انقلاب در سال 1375، اواخر دولت سازندگي در بحث "عبرتهاي عاشورا" فرمودند، وليّامر الهي هم به مسلخ بروند که خدا را شکر، عمر دولت تکنوکرات به سرآمد، و خون وليّ خدا، امام خامنهاي محفوظ ماند. حتي ايشان تصريح کردند که اجازه نخواهند داد که برخي آرام آرام و در معاويه صفتانه، شرايط حسني (ع) را تحميل کنند، ايشان فرمودند اگر قرار است اتفاقي بيفتد، حسيني خواهد بود!
مردم ايران بيتربيت يا استراتژيست؟ مطابق استراتژي کجدار و مريز، گفتيم که علت حمله همهجانيه شياطين به نظام اسلامي ايران، سرطاني بودن مغز و قلب نظام است، يعني همينها که فکر ميکنند ميتوانند به نظام ولايي ظلم کنند، بزرگتري خدمت را در حق نظام ولايي ميکنند، زيرا دشمن به اين سرطانها دلخوش است و فکر ميکند که به زودي، نظام ولايي ايران مثل نظام ولايي نبيّ اکر م اسالام از درون متلاشي ميشود. همين شياطين بايد مطمئن شوند اين بدن سرطاني رو به قبله، توان مقابله با سرطان را ندارد، بلکه خود گلبولهاي سفيد و مردم هم به سرطان آلوده شدهاد و ضد نظامند، در غير اين صورت شياطين بسيار باهوشتر از آنند که در عظيمترين حرکت اسلام در طول تاريخ، دچار سهلانگاري شوند.
بناربراين، مردم ما با رفتاري که چه بسا برخاسته از تاثير شگرف تربيت تقيه محورانه اهل بيت است و شايد مثل قانونگرايي اروپاييها به گونهاي طبع ثانوي مردم شده است، آگاهانه، نيمه اگاهانه يا ناآگاهانه، عظميترين و اعجازآميزترين رسالت استراتژيک را با استادي فوق تصوري به اجرا در مي آيند.
تقيه (حتي از نوع مداراتي آن) در مردم ايرانمنش، درونريز و جزء طبع ثانوي آنان شده است: با توجه به اينکه شياطين جن و انس، توان تجربي کمي در مواجهه با مردم دارند و از سويي در صورت شناخت، توان کوتاه مدت بالايي براي انتقال شناخت به سايرين ندارند (چون در دشمن حق بودن مشترکند اما انگيزههاي دشمني و لذا نوع دشمني و کانونهاي تصميمگيري متعددي دارند) و از سويي اين ويژگي استراتژيک مردم ايران در حد بالايي با جوامع آزمون هدف اينان در اروپا، آمريکا و ساير ملل دنيا و حتي ساير مسلمانان متفاوت است، امکان روانشناختي پاييني براي درک آن دارند.
لذا مردم ما در نگاه اول هماناند که آنان ميخواهند، در نگاه دوم و سوم هم چه بسا مطابق تصور آنان باشند، از آنجايي که تحليلهاي آنان مبتني بر دادهها به دست آمده از سطح (ذهن و قلب و بدن) مردم ايران است نه از عمق استراتژيک آنان، اين دادهها، هزگز، اطلاعات شناخت دشمن را از "سطح شخصيت" مردم ايران فراتر نميبرد، و آنان مردم ما را مردمي سرطاني و دشمن نظام خود ميپندارند، اين رفتار فوق پيچيده مردم به قدري استادانه طراحي شده است که حتي اغلب اوقات خود مردم را هم نسبت به همراهي نظام، دچار ترديد ميکند. چيزي که من شخصا بارها دچارش شدهام. سبحان الله! اما همانطور که امام علي عليه السلام فرمودهاند، جوهر مردم، در تغيير احوال و شرايط دشوار قابل شناخت است. و مردم ايران مردمي هستند با عمق استراتژيک پويا و پايا و تربيت شدگان مکتب بسيار پيچيده و اعجاب آور اهل بيت، لذا با يک بازي عمق و سطح عظيم، شياطين را به طمع مياندازند تا از جنگ گرم همهجانبه، خودداري کنند. و دقيقا در وقت حاجت، کار خود را ميکنند.
استثنائا قوم موعود (آيه 54 مائده) در لحظه هاي نياز و بلاها، بسيارتر ميشوند؛ آري، سايرين، دين بِلا بَلا و کربلا ميخواهند، اما مردم ما بلاجويان کربلايند، اگر آن روز مردم بلاگريز بودند، و فقط 72 تن بلاجو بودند، امروز مردم بلاجويند و فقط خاندان ناکث ايکس و گله گرگهاي گريم کرده ايگرگ و ... که جمعا 72 حزب و گروهچه بيشتر نيستند، دين خدا را "چپ" و "راست" ميکنند و دنياورانه به دين خدا "چشمچراني سياسي" ميکنند و سالوسانه، دين را ليسه لسان و کيسه کسان و "ناکثان" کردهاند.
ايرانيان عارف به حقند؛ دست و ارادهشان، دست و اراده الهي است؛ يحبهم و يحبونه (قل ان کنتم تحبون الله فاتبعوني) پيام قدرداني حجت خدا از ملتِ شگفتي آفرين ايران: "بسم الله الرحمن الرحيم؛ ملت عظيم الشأن و شگفتي آفرين ايران! خسته مباد گامهاي استوارتان، سربلند باد پرچم همت و آزادگيتان، درود خدا بر عزم راسخ و بصيرت بيهمتايتان كه هميشه در لحظه نياز [إِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاء] صحنه رويارويي با بددلان و بدخواهان را عرصه پيروزي حق ميسازد و نمايشگاهي از عزت و عظمت ميآرايد و سپاسي از ژرفاي دل و جان، آفريننده هستي را كه دست قدرت خود را در عزم و ايمان و بصيرت شما نمايان ساخت ..." سيّد علي خامنهاي؛ 22بهمن 1388.
ايرانيان باتربيتتري و بهترين مردم دنيا هستند وبرخلاف نظر اسرائيل، بايد نسلشان زياد شود.
پي نوشت:
[1]. که متاسفانه سامانه هشدار نظام ما قوي نبوه است؛ صدا و سيماي هاشمي و لاريجاني و ضرغامي در سطح شاگردي مردم هم نبوده است، چه رسد به استادي و ايفاي نقش دانشگاه عمومي؛ صدا و سيمايي که سيد شهيدان اهل قلم؛ آويني و ميثم تمار انقلاب؛ دکتر عباسي و عقبه تئوريک نظام؛ علامه مصباح را رسما يا عملا ممنوع الکلام و التصوير مي کند. و مطبوعاتي که بازوي ابليسند و نقش برانداز بازي ميکنند، و تقداد قابل توجهي از علما که اهل بشارت نبودهاند و حتي تصريح وليّ خدا را هم به سر ندويدهاند و عملا نه نظرا، کفه ناکثاني را سنگي کردهاند که به جاي ديني سازي عرف و جامعه، در پي عرفي سازي دين و جامعه بودهاند؛ در بهترين وضع، صدا خفه کند شليک نرم دشمن نبودهاند.
[2]. امام حسين عليه السلام: "النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ" مردم، بنده دنيا هستند و دين ليسه زبانشان، تا هنگامي گرد دين ميگردندکه آسايششان در آن است و آنگاه که سختي فرا رسد، دينورزان، اندک ميشوند. بحارالانوار، ج 44، ص 383
/انتهاي پيام/