انقلاب فرهنگي دوم
گروه اندیشه؛ احساس نياز به بسط فرهنگ مبتني بر آموزه هاي اسلام و سرخوردگي ملت ايران از ابتذال طاغوتي که بر همه زواياي زندگي مردم سايه افکنده بود، جنبشي را در جامعه آن روز ايران به وجود آورد که با هدايت و زعامت امام خميني(ره) و تبيين ابعاد اسلام انقلابي توسط ايشان، به انفجار نور در زندگي ملت و تحقق انقلاب اسلامي منجر شد.
انقلاب اسلامي در واقع يک انقلاب محتوايي براي رهايي از ابتذال فرهنگي آن دوران و نيل به استقلال بر پايه فرهنگ ديني بود.
پس از پيروزي ملت بزرگ ايران و تحقق انقلاب، اکنون نوبت آن فرا رسيده بود که اين تحول بزرگ در همه اعضا و جوارح و ارگان هاي کشور نهادينه شود و استقرار اسلام بر همه شئون و کسب استقلال فرهنگ از هنجارهاي منحط غرب و شرق استمرار يابد تا جامعه زخم برداشته از سقوط هاي مداوم فرهنگي و ديني در دوره تسلط سکوراليزم، ترميم شود و جامعه اي با محتوا و ظاهر ديني شکل بگيرد.
مهمترين رکن هر جامعه که تحول در آن تحول در ديگر ارکان آن ايجاد مي کند، دانشگاه است که مديريت جامعه را بر عهده دارد و کليد همه درهاي ترقي اجتماع در دست اوست و فرهنگي که دانشگاه بر اساس آن پرورش مي يابد پرورش دهنده کل جامعه است؛ بر همين اساس خطوط حرکت در مسير تحول فرهنگي در فرمان امام خميني تبيين، و سه مسير موازي براي تحقق اين هدف تعريف شد:
1ـ تربيت استاد و گزينش افراد شايسته براي تدريس در دانشگاه ها
2ـ گزينش دانشجو
3ـ اسلامي كردن جو دانشگاه ها و تغيير برنامه هاي آموزشي دانشگاه ها، به صورتي كه محصول كار آنها در خدمت مردم قرار گيرد.
«...خصوصا راجع به گزينش اساتيد و دانشجويان، مقرر داريد مسائل را با كمال دقت پيگيري نمايند كه مبادا خداي نخواسته دانشگاه مركز تاخت و تاز مخالفين نظام جمهوري اسلامي شود.»
امام خميني در تبيين اصالت تحول فرهنگي فرموده اند:
"بايد انقلابي اساسي در تمام دانشگاه هاي سراسر ايران به وجود آيد تا استاداني كه در ارتباط با شرق و غربند، تصفيه بشوند و دانشگاه محيط سالمي شود براي تدريس علوم عالي اسلامي. بايد از بد آموزي هاي رژيم سابق در دانشگاه هاي سراسر ايران شديداً جلوگيري كرد؛ زيرا تمام بدبختي هاي جامعه ايران در طول سلطنت اين پدر و پسر از اين بدآموزي ها به وجود آمده است. اگر ما در دانشگاه ها تربيتي اصولي داشتيم هرگز طبقه روشنفكر دانشگاهي ما در بحراني ترين اوضاع ايران در نزاع و چند دستگي با خودشان نبودند. و از آنچه كه بر مردم مي گذشت چنان آسان عبور نمي كردند؛ به نحوي كه گويي در ايران نيستند. تمام عقب ماندگي هاي ما به لحاظ فقدان شناخت صحيح اكثر روشنفكران دانشگاهي از جامعه اسلامي ايران بود و متأسفانه هم اكنون هم هست. اكثر ضربات مهلكي كه به اين اجتماع خورده است از دست اكثر همين روشنفكران دانشگاه رفته است كه هميشه خود را بزرگ مي ديدند و مي بينند و تنها حرف هايي مي زدند و مي زنند كه دوستان روشنفكر خودشان قادر به درك آنها هستند ولا غير.
روشنفكران معتمد و مسئول بياييد و تفرقه و تشتت را كنار گذاريد و به مردم فكر كنيد و براي نجات اين قهرمانان شهيد داده خود را از شر «ايسم» و «ايست» شرق و غرب نجات دهيد. روي پاي خود بايستيد و از تكيه به اجانب بپرهيزيد.»
«معني اسلاميشدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند و خودش را از غرب جدا كند و خودش را از وابستگي به شرق جدا كند و يك مملكت مستقل، يك دانشگاه مستقل، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم.»
«ما از حصر اقتصادي نميترسيم، ما از دخالت نظامي نميترسيم. آن چيزي كه ما را ميترساند وابستگي فرهنگي است. ما از دانشگاه استعماري ميترسيم، ما از دانشگاهي ميترسيم كه آن طور جوانان ما را تربيت كنند كه به غرب خدمت بكنند. ما از دانشگاهي ميترسيم كه آن طور جوانان ما را تربيت كنند كه خدمت به كمونيسم كنند.»
واقعيت آن است که آنچه مدنظر امام و دلسوزان فرهنگي کشور بود در طول سال هاي پس از انقلاب با رشد بطئي و آرامي مواجه بود. به علت عدم همت کافي در اين زمينه، عدم تمرکز لازم بر راهکارهاي نيل به اين هدف، وقوع جنگ و تمرکز نيروهاي انساني و امکانات مالي و قواي فکري بر روي آن، کمبود نيروي انساني متعهد و متخصص براي سرپا نگه داشتن دانشگاه ها، سر در گمي در تعيين منابع علمي مورد نياز شاخه هاي مختلف علوم و غيره سبب شد اين امر آن چنان که مورد انتظار بود محقق نشود.
امام خامنه اي در سال 75 در پيامي که به مناسبت برخي تغييرات در کادر تشکيل دهنده شوراي عالي انقلاب فرهنگي صادر کردند، چنين فرمودند: «شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه با تدبير حكيمانه امام راحل عظيم الشان به جاي ستاد انقلاب فرهنگي پديد آمد، نقش فعال و مؤثري را در عرصه هاي امور فرهنگي كشور، بخصوص دانشگاه ها ايفا كرد و بركات زيادي از خود به جاي گذارد. اكنون با پيشرفت كشور در كار سازندگي و گسترش دامنه نياز به دانش و تخصص و لزوم فراگيري علوم و فنون و پرورش محققان و نوآوران و استادان و متخصصان كارآمد، اهميت اين بخش از مسائل فرهنگي تأكيد مضاعف يافته است. توسعه دانشگاه ها و پژوهشگاه ها و ديگر مراكز آموزش و آموزش عالي كه پاسخ طبيعي به آن نياز است و افزايش چشمگير كميت دانشجويي، به نوبه خود تكاليف تازه اي را بر عهده مسئولان امور فرهنگي كشور ميگذارد كه برتر از همه آنها اولاً كيفيت بخشيدن به مايه هاي علم و تحقيق در اين مراكز و ثانياً پرداختن به تربيت معنوي دانشجويان و هدايت فكر و عمل آنان است.»
«همه اين حقايق مهم و هشدار دهنده، مسئولان فرهنگي كشور را به تدبيري برتر و اهتمامي بيشتر و تلاشي گسترده تر فرا مي خواند و بويژه شوراي عالي انقلاب فرهنگي را كه در جهاد ملي با بيسوادي و عقب ماندگي علمي و تبعيت فرهنگي، در حكم ستاد مركزي و اصلي است، به تحرك و نوآوري و همت گماري برمي انگيزد.»
در دوره حاکميت به اصطلاح توسعه سياسي پس از دوم خرداد76 و استقرار آزادي هاي سياسي، فضاي دانشگاه به روي هجوم استادان سکولار و وابستگان «ايسم» هاي مختلف و عناصر وابسته به تمدن غرب باز، و خون مسموم غرب گرايي و اسلام زدايي در رگ هاي دانشگاه ها جاري شد و بسيار روشن است که بازده چنان فضاي فرهنگي ناهنجار، ايستادگي در برابر هنجارهاي ديني و دلبستگي به آموزه هاي ليبرال و سکولار و دور شدن هر چه بيشتر از فرهنگ ديني در عده اي از دانشجويان و فرهنگ سازان آينده جامعه است.
نتيجه پرورش چنان نيروهايي شورش عليه استقلال ديني و فرهنگي و مبارزه و جبهه گيري در برابر گفتمان متکي بر غرب ستيزي و ضد استعماري است؛ چيزي که در حوادث پس از انتخابات 88 در برخي دانشگاه ها و برخي پرورش يافتگان سکولاريزم و ليبراليزم در اغتشاشات و ناآرامي هاي خياباني و جنجال آفريني در جلسات پرسش و پاسخ و محافلي که براي بررسي علل آشوب ها برگزار مي شد، کاملا مشهود بود.
روابط سياسي برخي استادان و دانشجويان با احزاب و گروهک هاي مسئله دار داخل نظير مشارکت، مجاهدين انقلاب اسلامي و برخي گروهک هاي مجعول ديگر که با نام کلي اصلاح طلبان به فعاليت هاي سياسي و فرهنگي و علمي مشغول بوده اند و گروهک هاي شکست خورده ديگري که در خارج از کشور فعاليت مي کنند نظير نهضت آزادي، گروه هاي ملي مذهبي، سلطنت طلبان، ليبرال ها و غيره و نيز عدم پاکسازي مباحث مختلف علوم انساني از آلودگي هاي فرهنگي و ديني، زمينه آزادي عمل برخي عوامل خودفروخته دانشگاهي را در حوادث فتنه 88 رقم زد.
اکنون پس از لطمات بعضا جبران ناپذير بر پيکر نظام که از لاابالي گري هاي فرهنگي نشات گرفته و بر وجهه اسلامي دانشگاه ها خدشه وارد كرده، زمان آن فرارسيده است که نگاه دوباره اي به مقوله تحول فرهنگي در ارگان هاي آموزشي نظام مبذول شود و راه هاي عملياتي نيل به اين مقصود بزرگ و تاثيرگذار با عنايت و توجه ويژه به کمبودها و کاستي هاي دستيابي به اين هدف و تلاش در جهت رفع آنها توسط خدمتگزاران متعهد و دلسوز بررسي شود و اقدام عاجل اوليه بر مبناي تغيير و تحول اساسي در محتواي آموزشي علوم در دستور کار متوليان فرهنگي کشور قرار گيرد و استخراج مباحث اسلامي علوم انساني از منابع معتبر ديني توسط دينمداران متخصص صورت پذيرد.
استفاده از منابع غني علوم اسلامي نظير مباحث ايدئولوژيک شهيد مطهري، مباحث فلسفي و عرفاني علامه طباطبايي، انديشه هاي نغز اجتماعي و اخلاقي و علمي علامه جعفري و بسياري منابع پرمايه ديگر که در مورد اصالت متون و پاکي ضمير نگارندگان آنها اطمينان کامل وجود دارد، از آنجا که در انديشه و اخلاق دستپروردگان خود تحول مثبت و متعالي و انساني و اسلامي ايجاد مي کند، راندمان سياسي و تحرکات مدني مثبت نيز به دنبال خواهد داشت.
براي نيل به سيطره عقايد و آراي منطبق بر آموزه هاي فرهنگ ديني، اولين قدم موثر، مديريت کرسي هاي آزادانديشي و تهيه سوژه هاي مناسب براي بسط اين حوزه، توسط افراد دغدغه مند و آگاه در اين زمينه هاست.
گروهي از صاحبنظران در امور فرهنگي کشور قائل به انقلاب دوم فرهنگي در کشور هستند تا روند تغيير و دگرگوني ساختار فرهنگ شتاب بيشتري به خود بگيرد و نتايج مثبت عاجل فراهم شود.
اما در زمينه دگرگوني فرهنگ آنچه در درجه اول اهميت قرار دارد اجتناب از راه حل هاي شتاب زده است. استحاله فرهنگي بتدريج و نقطه به نقطه شکل مي گيرد و روند معکوس در اين مقوله نيز بايد تدريجي، اما حساب شده و زمانبندي شده صورت بپذيرد و براي دستيابي سريعتر به هدف تحول، همه عوامل تاثيرگذار در اين امر، بايد با هم وارد عمل شوند.
به منظور دريافت نتايج عميق تر در حوزه دگرگوني فرهنگي، ضروريست گفتمان غالب در دانشگاه ها و محافل علمي و رسالت اصلي محافل آموزشي، فرهنگ باشد و امر تحول فرهنگي ساماندهي شده و منظم به عهده همه اقشار فرهنگي از جمله استادان، دانشجويان، مديران، متصديان پژوهشکده ها و مراکز علمي خارج از دانشگاه و غيره محول شود.
فرهنگ يک مقوله جامع و کامل مشتمل بر مذهب و آموزه هاي ديني، اخلاق، سنت هاي خانوادگي، عادات و آداب اجتماعي است؛ از اين جهت تحول به سمت تعالي در فرهنگ يک جامعه، تعالي در تمام بدنه يک جامعه ايجاد مي کند و نيل به سعادت، در صورت تعالي اين مولفه ها از پشتوانه تحقق مستحکمتري برخوردار خواهد بود./انتهاي پيام/