سربازان امام زمان همه از جوانان هستند
يا ايُّها الذين آمنوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينه فَسَوْفَ يَأْتي الله بِقَوْمِ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبّونَهُ اَذِلَّةٍ علي المؤمنينَ اَعِزَّةً علي الكافرينَ يُجاهِدونَ في سبيلَ الله وَ لايَخافونَ لَوْمَةَ لائِمِ ذلكَ فَضْلُ الله يُؤْتيه مَنْ يَشاءُ وَ الله واسعٌ عليمٌ »(2)
امام ششم (ع) فرموده است كه سربازان امام زمان همه جوانان هستند و پير در ميان آنها مانند سرمه در چشم و نمك در طعام است. حالا دنبال آن بحث دو حديث ديگر را در همين باب نقل ميكنم. اين دو حديث در كتاب غيبت شيخ طوسي اعليالله مقامه است. كتاب غيبت از كتب با ارزش اسلام است و شيخ طوسي از شخصيتهاي ملل اسلام است از شيعه و سني، همه به او احترام ميكنند.
حديث اول از امام صادق (ع) است كه نقل ميكنند و در باب بيستم اين كتاب آمده است:
« بينا شبابُ الشيعةِ علي ظُهورِ سُطُوحِهِمْ نيامٌ اِذا تَوافَوْ اِلي صاحِبِهمْ في لَيْلَةٍ واحِدَةٍ علي غَيْرِ ميعادٍ فَيُصْبِحونَ بِمَكَّة .»(3)
در حالي كه جوانان شيعه در خوابند، دراز كشيدهاند و در بسترشان، نداي امام زمانشان را از مكه ميشنوند، در همان شب خود را به حضرت ميرسانند با اينكه قرار قبلي نبوده است دفعتاً نداي آسماني آن حضرت بلند ميشود خود را همان شب به مكه ميرسانند كه آن زمان فكر ميكردند آنهاكه مكه ميروند با معجزه ميروند ولي امروز وسائل پرواز و سفر كه مشخص شد كه چقدر سريع است مسائل را حل كرده است.« اِذا تَوافَوْ اِلي صاحِبِهمْ في لَيْلَةٍ واحِدَةٍ علي غَيْرِ ميعادٍ فَيُصْبِحونَ بِمَكَّة.»
« قال سَمِعْتُ اباعبدالله يَقولُ اِنَّ صاحبُ هذا الامر مَحْفوظة لهُ اَصْحابه لَوْ ذَهَبَ الناس جميعاً اتي الله لَهُ بِاَصْحابه وَ هُمْ الذينَ قال الله عزو جل فَاِنْ يَكْفُرْ بِها هولاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بها قَوْماً لَيْسوا بِها بكافرين .»(4)
حديث دوم از سليمان بن هاروان است كه ميگويد « سَمِعْتُ اباعبدالله» از امام صادق شنيدم كه حضرت فرمود: « اِنَّ صاحبُ هذا الامر مَحْفوظة لهُ اَصْحابه» صاحب اين امر سربازاني دارد كه سربازان را خدا برايش آماده كرده است و اين همان است كه قرآن كريم فرمود. امام ششم به همان آية مباركهاي كه در آغاز سخن آن را عرض كردم اشاره فرمود:
«يا ايُّها الذين آمنوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينه فَسَوْفَ يَأْتي الله بِقَوْمِ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبّونَهُ اَذِلَّةٍ علي المؤمنينَ اَعِزَّةً علي الكافرينَ يُجاهِدونَ في سبيلَ الله وَ لايَخافونَ لَوْمَةَ لائِمِ ذلكَ فَضْلُ الله يُؤْتيه مَنْ يَشاءُ وَ الله واسعٌ عليمٌ »(5)
«اي كساني كه ايمان داريد اگر اين راه را رها كنيد، راه خدا را ول كنيد خدا جمع ديگري را خواهد فرستاد كه اين جمع شباب (جوانان) هستند كه سربازان آن بزرگوارند و پير در آنها اندك است.»
اين دو حديث را من طليعة عرضم قرار دادم و خطابم به فرزندان عزيز اين كشور و جوانان گرانقدر ماست. اين اهتمامي كه در احاديث به جوانان داده شده است به عنوان سربازان امام زمان هستند. اين امر حكايت از قصهاي ميكند كه اين قصه كاملاً محور هر دو خطبة بنده است. البته با اضافاتي و آن اين است كه ما از نظر قرآن كريم و احاديث مسلم اين نكته را داريم كه روزگاري تمدن جهاني به دست اسلام خواهد افتاد بعد هم اين نكته را داريم كه در اين تمدن جوانان و نوجوانان شيعه خاصتاً جوانان ايران در احاديث ما خيلي آمده است و به عنوان سربازان آن حضرت معين شده كه سربازان آن حضرت بيشتر از چه شهري هستند. اين نشان ميدهد كه آن چيزي كه خيمة امام عصر ارواحنالهفداء و حكومت جهاني را بر سراسر زمين مستقر ميكند و كمك ميكند آن اساس اسلام است و آن سربازان غالباً جوان و ايراني هستند. البته از همة دنيا ميآيند ولي آن دستههاي اول غالباً ايراني هستند. اين تمدن وعدة الهي است چه در آية مباركهاي كه از سورة مائده تلاوت نمودم و چه آية شريفة ديگر:
« وَعَدَ الله الذينَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ عَمِلوا الصالحاتِ لَيَسْتًخْلِفَنَّهُمْ في الارضِ كَما اِسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الّذي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَهُمْ مِنْ بًعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً يَعْبُدونني لايُشْرِكونَ بي شَيْءً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلكَ اولئكَ هُمُ الفاسقونَ »(6)
چه در آيات ديگر « اِنَّ الارض يَرِثُها عبادي الصالحون »(7)
« البته بندگان صالح و نيكوكار من زمين را به ارث ميبرند .»
و احاديث فراوان از اهل سنت و شيعه به اين تمدن به عنوان تمدم جهاني وعده داده شده است.
حال اينكه نسل جوان ماچگونه ميتوانند به اين سعادت و ارزش برسندو با چه ابزار و با چه هويتي؟ جوانهاي عزيزم يك جمله از امام راحل رحمةالله عليه از صحيفة نور جلد 21 صفحة 25 ميخوانم از صفحة 21 بحث جوانان است و موعظة مرحوم امام عليالله مقامه تا صفحة 25 هم ادامه دارد. بنده بخشي از آن را از صفحة 20 و بخشي را از صفحة 25 ميخوانم: جوانهامتوجه باشيد، در جواني انسان ميتواند خودش را اصلاح كند. هرچه انسان سنش زيادتر ميشود حبّش به دنيا بيشتر ميشود. جوان نزديكتر به ملكوت است تا پير. بعد فراز ديگر اين نكتهاي كه من برروي آن تكيه دارم اين نكته است. زندگي در دنياي امروز زندگي در مدرسة اراده است و سعادت و شقاوت هر انسان به ارادة او بستگي دارد، اگر بخواهيد عزيز و سربلند باشيد بايد از سرمايههاي عمر و استعدادهاي جواني استفاده كنيد، با اراده و عزم راسخ باشيد به طرف علم و عمل و كسب دانش و بينش برويد، زندگي زير چتر آگاهي و عمل آنقدر شيرين است، انس باكتاب و قلم آنقدر خاطره آفرين و پايدار است كه همة تلخيها و ناكاميهاي ديگر را از بين ميبرد. امام اعليالله مقامه سفارششان به جوانها اين است كه شما براساس اراده و عقل حركت كنيد. اهل فكر و انديشه باشيد، خيرتان را ببينيد در كجاست و سعادتتان در كجاست. يك جمله كه ايشان فرمودند: جوانان به ملكوت نزديكترند، من يك قصهاي در توضيح اين نقل ميكنم و آن توضيح را از بحارالانوار علامه مجلسي اعليالله مقامه نقل ميكنم. مينويسد اين حديث از ابيحمزه ثمالي است. ابيحمزه ثمالي از اصحاب امام سجاد است ميفرمايد:
يك خانوادهاي سفر دريا كردند. مردي سفر دريا كرد با اهلش « فَكُسِرَ بِهِمْ » دريا كشتي را شكست و غرق شدند. اين زن كه زني جوان بود نجات پيدا كرد. « اَلّا امْرَأَةُ الرَّجُلٍ» اين زن جوان آمد به خشكي يعني از همان الواح و تخته چوبهاي كشتي استفاده كرد و به خشكي رسيد. تنها بود، راه بيابان را گرفت خسته شد و يك جايي نشست. جواني در اين مسير به او برخورد كرد. اين جوان جوان شهوتران بود. «لَمْ يَدَعْ لِلّه حُرْمَةً » هيچ حرمتي براي خدا قائل نبود. « اِلّا اِنْتَهَكَها» مگر اينكه هتك حرمت ميكرد نه احترام به حلال ميگذاشت نه احترام به حرام ميگذاشت. اين زن جوان هم خسته گوشهاي از صحرا نشسته بود يك دفعه ديد اين مرد كنارش حاضر شد. رو به آن زن كرد و گفت : « اِنْسِيَّةٌ اَمْ جِنِّيَةٌ» تو انساني در اين بيابان يا نه. گفت: من انسانم. گفت:چه شده؟ زن قصه را شرح داد، قصه را كه شرح داد و « جَلَسَ مِنْها مَجْلِسَ الرَّجُل مِنْ اَهْلِه .»
اين جوان شهوتران وعياش وقتي كه فهميد اين زن به اين گرفتاري افتاده فوري كنارش نشست و دستش را روي شانة زن گذاشت و به او تبسم كرد. همين كه به او خنديد و دست روي شانهاش گذاشت آن زن مضطرب شد « اضطربت » و شروع به لرزيدن كرد. جوان گفت : «لَكِ تَضْطَربينَ ؟» چرا مضطرب شدي؟ چرا اينجور ميلرزي و ميترسي. «اَمَأَتْ بِيَدِها اِلي السماء» زن انگشتش را به آسمان بلند كرد و گفت : « وَ الله اَوْلي بِهذَا الفَرَقِ وَالخَوْف » از خدا ميترسم. تا اين زن جوان گفت: از خدا ميترسم چنان در اين مرد جوان اثر گذاشت. گفت: عجب، خوف خدا! تو زني كه هيچكس را نداري من در كنار تو هستم تو ميلرزي، پس چرا من نلرزم، پس چرا من از خدا نترسم. بلند شد و به اين زن گفت: راهت از اينجاست، برو. زن حركت كرد.
امام سجاد(ع) ميفرمايد: پيرمردي كه راهب بود، اهل عبادت بود،عمري را در مناجات سپري كرده بود بااين جوان رفيق راه شد. آفتاب هم داغ ميتابيد. پيرمرد به آن جوان گفت: جوان تو دعا كن ابري بيايد تا اين داغي آفتاب دور شود. اين پسر جوان گفت من پيش خدا آبرويي ندارم، تو با اين ريش سفيدت و با اين چهرة نورانيت دعا كن. گفت: خوب من دعا ميكنم و تو آمين بگو. او دعا كرد و جوان آمين گفت. ابر آمد، مقداري از اين مسافت را با هم راحت و آرام طي كردند. به نقطهاي رسيدند كه راه جوان و پير راهب از هم جدا ميشد. اين جوان وقتي راهش را گرفت كه برود ديد ابر بالاي سر پسر دارد ميآيد. پيرمرد گفت: جوان« اَنْتَ خَيْرٌ مِنّي » خدا دعاي تو را مستجاب كرد، آمين تو مستجاب شد. « وَ لَمْ يَسْتَجِبْ لي » دعاي من نبود. ابر كه بالاي سر توست. تو ولايت بر ابر پيدا كردي، تو قدرت بر عالم طبيعت و ماده پيدا كردي. بگو ببينم چه كردي؟ گفت: من قصهام اين است كه آدمي بودم كه نه از حلال نه از حرام هيچ حرمتي براي خدا قائل نبودم ولي چنين شد. پيرمرد گفت: پس تو جوان بودي و از اين زن جوان گذشتي براي خدا به اينجا رسيدي ولي « تَكونُ فيما تَسْتَقْبِل» نسبت به آيندهات دقيق باش. مبدا آيندهات را آلوده كني. بعد امام سجاد(ع) ميفرمايد: اين سرنوشت اين جوان بود. (8)
اگر قرار باشد يك جوان در راه خدا باشد اين خيلي ارزش دارد همانطور كه امام عليالله مقامه فرمود جوان به ملكوت اعلي نزديكتر است. حالا كه چنين است، حالا كه راهش را هم از سخن امام عرض كردم كه خطاب به جوانان كرد و فرمود: اهل عزم باشيد، اهل اراده باشيد، ما بحمدلله در اين كشور جوان پارسا خيلي داريم. دانشگاهها، حوزههاي علميه، مراكز ديگر كارخانه، محافل و مجامع ما جوان پارسا به بركت انقلاب اسلامي با آن نفس عيسوي امام راحل خيلي داريم. ولي دو نكته در اينجا قابل توجه است يكي به جوانان مهذبمان عرض ميكنم كه همانطور كه امام زينالعابدين از آن راهب نقل فرمودند:« فَانْظُرْ كَيْفَ تَكونُ فيما تَسْتَقْبِلُ» نسبت به آينده مواظب باشيد. مواظب باشيد كه دست شيطان قوي است وانسان را از همه طرف مهار ميكند. و به آن جوانهايي كه فريب ميخورند، آنها كه در كنار فرد ديگري قرار گرفتند به خدا توجه نميكنند چطور آن زن جوان از دست آن جوان كه روي شانه او گذاشته بود لرزيد و چطور از اضطراب آن زن جوان مضطرب شد و به خود لرزيد، چطور هر دو اين حالت معنوي را پيدا كردند، چون اينها به خدا تكيه كردند اگر ما اهل تقليد شديم اگر ما خواستيم ببينيم در فلان فيلم چگونه لباس پوشيدهاند، آن دختر و آن زن چه مدلي دارند، آن جوان ، آن مرد چگونه يقه و آستنيش را درست كرده آن وقت اين نه به اين است كه اراده و عظم نيست تصميم نيست، هويت اسلامي نيست،چرا هست،البته كم رنگ شده ولي انسان اين هويت را گم كرده ، يك جامعهاي كه اين همه جوان دارد التبه بايد نسبت به درس، مطالعه، كتابخانه، قرار براي مطالعه، مطالعة كتابهاي سودمند، كتابهايي كه راه ميدهد، چه جالب است اين نوشتهها و قلم شهيد مطهري مطالعة كتابها، تفسير قرآن و نهجالبلاغه و در برنامه گذاشتن اين كتابها، حالا من تازه ميخواهم آن بحثي را كه رهبر معظم انقلاب داشتند را مطرح كنم. ايشان در چند سخنراني،خطبه و سخنراني پنجشنبه تكيه داشتند بر انقلاب و حفظ انقلاب كه محورش وحدت ملي بود و تكيه بر نسل جوان داشتند بنده بحث جوان را از اين فرمايشات الهام گرفتم. اين بحث را شروع كردم. حالا اين عرايضم را ادامه ميدهم و ادامهاش را در خطبة دوم عرض ميكنم. حالا اين تمدن براي اسلام است و اسلام ميتواند جامعهاي زنده بسازد اين تمدن را ما سابقهاش را داريم چرا دنياي غرب اينطور براي نسل جوان كمين گذاشته است؟ چرا اين تهاجم فرهنگي بر دانشگاههاي ما و بر اين انديشة جوانان ما وارد شده است، چه خوفي دنياي استكبار از ايران دارد. مخالف آمريكا كه در روي زمين هستند كم نيستند،دولتهايي كه با آمريكا مخالفند كم نيستند! اين كوباست كه آن طور دارد حرفهايي به آمريكا ميزند، كشورهاي ديگر خصومت ميكنند، فحش ميدهند، بد و بيراه ميگويند, چرا اهتمام دنياي استكبار روي ايران و نسل جوان آن است. اين نكتة مهمي است كه در بحثم در خطبة دوم عرض ميكنم. البته اين بحث در يك خطبه نميگنجد، شايد دو سه تا خطبه نياز داشته باشد كه بنده ابعاد مختلف اين بحث را توضيح ميدهم. ولي در اين چند دقيقه آخر وقتم عرض ميكنم ما بياييم اين تمدن را بسازيم،ميتوانيم با انتظار امام زمان جواني راسخ و باعزم باشيم، ميتوانيم در دالان و در جادة انتظار خود و ديگران را بسازيم. ما كه ميتوانيم اين قدر با قدرت و با معنويت باشيم چرا خودمان را اسير شهوات و گناهان كنيم و خود را در غيبتها و تهمتها و دروغ غرق كنيم. اساس اين همان تقوا و خوف خدا و ورع و دوري از گناه است، گناه نميگذارد انسان به نقطة بالايي برسد، اينجا كمله را از سلمان نقل ميكنند كه پيغمبر اكرم (صلي¬الله¬عليه¬وآله) فرمود: « سلمان منا اهل البيت »(9)
بعد از اينكه پيغمبر اكرم (صلي¬الله¬عليه¬وآله) اهل بيتش را در كنار خود قرار داد و قرآن كريم فرمود: « اِنَّما يُريدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ البَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً »(10) علي و فاطمه در كنار پيغمبر به قول ايشان نه مطهرون هستند بلكه عين الطهاره هستند، اهل بيت پيغمبر چنينند، سلمان فارسي هم همينطور است چون گناه نميكرد.
وقتي انسان گناه نكند چشمههايي به رويش باز ميشود كه تسلط بر طبيعت ميتواند پيدا كند همانطور كه آن جوان با ترك گناه بر آسمان سلطه پيدا كرد و ابر را با خود برد. اين حقيقتها را با عينك ديگري ميشود ديد نه با عينك حس و طبيعت. با عينك ديگري ميشود ديد. از اينجا ميتوان گفت كه اين ايران و ايراني است كه ميتواند اينقدر از نظر معنوي قدرتمند شود كه در كنار علي و فاطمه مدال عصمت بر چهره و پيشاني او بزنند و بگويند : سلمان من اهل البيت كه اين مطلب را هم شيعه و سني از رسول اكرم(صلي¬الله¬عليه¬وآله) نقل ميكنند. اين عظمتي است كه ميتوان در يك جامعة ايراني و اسلامي و تمدن بزرگ اسلامي مطلاعه كرد كه در او اين چهرههاي ارزشمند پيدا ميشود. دوري از گناه و ترك گناه. من در خطبة اول بعد از حمد خدا و صلوات بر اهل بيتش به استغفار براي خودم و براي شما عزيزان نمازگزارمي كنم و توصية به تقوا و ورع براي خودم و شما از پروردگارمسئلت دارم.
پاورقي
1. برگرفته از : خطبة نماز جمعة تهران به امامت آيت الله امامي كاشاني در تاريخ 30/2/79 مطابق با 14 صفر 1421
2. سورة مائده ، آية 54
3. بحارالانوار ، ج 52 ، ص 370 ، باب 27 – سيره و اخلاقه و عدد اصحابه
4. غيبة النعماني ، ص 316 ، 20- باب ما جاء في ذكر جيش الغضب
5. سورة مائده ، آية 54
6. سورة نور ، آية 55
7. سورة انبياء ، آية 105
8. بحارالانوار ، ج 14 ، ص 507 ، باب 32- نوادر اخبار بني اسرائيل :
9. متشابه القران ، ج 1 ، ص 217 – كشف الغمة ، ج 1 ، ص 96 ، في محبة الرسول (ص)
10. سورة احزاب ، آية 33
منبع: پايگاه موعود اديان.
/انتهاي پيام/