تولید علم و دیگر هیچ
گروه انديشه ـ آمدم که حضور داشته باشم در جمع دوستان جوان و فرزندان خودم که تصميم دارند آزاد انديشي کنند و نيت اينکه درگير بحث شوم را نداشتم. تصميم جدي من فقط اين بود که به خاطرحرکت جواناني که نيتشان اين هست که آزاد انديشي کنند، توضيحاتي که استادان گرامي فرمودند، مشکلات و مسائلي که در پيشينه ي تاريخي و بخصوص دوره ي معاصر ما هست و انحطاط انديشه اي که امروز در جامعه ي ما وجود دارد، آمدم که تبريکي گفته باشم. اما بيانات دوستان موجب شد که لازم باشد من تقريري و شايد حاشيه اي بر اين مباحث داشته باشم و يک مقدار عملياتي به سراغ آزاد انديشي برويم.
در طول ده سالي که از بحث آزاد انديشي و نظريه پردازي مي گذرد، يك شب اخبار 20:30 به سراغ شوراي عالي انقلاب فرهنگي رفته بود که متولي اين قضاياست. بعد از اينکه خبرنگار با چند نفر از اعضاي شورا مصاحبه کرد و هرکدام او را به ديگري پاس مي داد، در نهايت مجري اخبار گفت ما آخرش نفهميديم که اين کرسي هاي نظريه پردازي چي شد؟
يک جکي در شوراي عالي انقلاب فرهنگي و پژوهشگاه علوم انساني درست شده است که گفته اند اين کرسي ها مسئوليتش دست آنجاست. يک هيئتي تشکيل بدهند، هرکس نظريه توليد کرد بيايد آنجا و آن دوستان صحه بگذارند و بعد براي آن نظريه کرسي ايجاد کنند تا مثلاً آن نظريه ارائه شود. اين مشکلي که وجود دارد، به تعبير آقاي دکتر فياض يک مشکل ساختاري است. من بحثم اينست؛ همانطوري که از حوزه ي علميه هيچ چيز در نمي آيد، از دانشگاه هم چيزي در نمي آيد. از نسل ما اساتيد چيزي بر نمي خيزد،آستين همت را خودتان بايد بالا بزنيد و دست به توليد علم بزنيد.
اما به سراغ روش ها برويم. اگر به شما بگويند گل رز توليد کنيد، اگر سال ها و ماه ها و قرن ها بنشينيد گل رز را توصيف کنيد و توضيح بدهيد، گل رزي توليد نمي شود. کاري که شما مي کنيد کار يک شاعر است. کسي مثل حافظ در وصف گل خيلي حرف ها مي زند اما با نوشتن ميلياردها ديوان حافظ يک گل رز توليد نمي شود. مادامي که نهادهاي کشور مي خواهند توليد علم را توصيف کنند، علمي توليد نمي شود. شنيدم در دانشگاه تهران يک همايشي بوده است، اتفاقاً آقاي دکتر زيباکلام هم در آن جلسه حضور داشتند. يک دوستي که رئيس فرهنگستان علوم کشور است گفته بود آب ميوه را توليد مي کنند، علم هم توليد مي کنند. اينجاست که نهادهاي رسمي توليد علم ما متسلب است. وقتي رئيس فرهنگستان علوم ما نگاهش به توليد علم مثل نگاهش به توليد آب ميوه است، آدم توقعي ندارد. توصيف گل رز، گل ياس، گل نيلوفر اگر ميلياردها بار صورت بگيرد، آن نتيجه اي را در بر نخواهد داشت که يک باغباني برود در زميني چاله اي بکند و دانه اي بکارد و در مورد آن کاشت داشت و برداشت را رقم بزند و گلي بکارد.
مشکل اصلي ما اين است که هرچه گفته مي شود مي خواهند توصيفش کنند. اگر گفتند نخبه پروري مي آيند توصيفش مي کنند. اگر گفتند توليد علم مي آيند آن را توصيف مي کنند.
هرکس در رشته ي تخصصي خودش دست به توليد علم بزند. يک کرسي نظريه پردازي ثابت جامع داشته باشد، اگر هم نمي تواند حرف جديد توليد کند، لطفاً اين140 واحد کارشناسي، 30 واحد کارشناسي ارشد و حدود 40 واحد دکترا را از اول تا آخرش خودش يک تنه درس بدهد؛ ببينيم مي تواند يا نمي تواند! ما اين يک قلم را هم نداريم.
حالا به تعبير دکتر فياض مي گويد اين جماعت مجتهد مقلدند. من هنوز يک دکتر در ايران نديدم که دکترين داشته باشد. چرا نه سال است که مسأله ي نظريه پردازي و آزاد انديشي روي زمين مانده است؟ چون هنوز هيچ کس معني کلمه ي دکتر را نمي داند. همانطوري که شما ليسانس مي گيريد و نمي دانيد ليسانس يعني چه؟! همانطوري که ديپلم گرفتيد و نمي دانيد ديپلم يعني چه؟!
در اين مملکت يک مفهوم شاخص به نام "تيمسار" وجود داشت. يک روز رهبري در سال77ـ78 در نامه اي به ارتش و ستاد کل نوشت که اين کلمه نامربوط و وهن است براي آدمي که يک عمر فعاليت نظامي کرده است. بعد اين کلمه کارشناسي نظامي شد و تبديل شد به کلمه ي "امير". حالا حتماً منتظريم که يک روز ديگر رهبري به فرهنگستان علوم بگويد اين کلمات ديپلم، ليسانس و دکترا را عوض کنيد!!
لذا ما نه تنها در حوزه ي علميه آدمي نداريم که مجتهد باشد، در دانشگاه هم آدمي نداريم که مجتهد باشد. اين يک مشکل اساسي است. در بند مقررات دانشگاهي ايستاده ايم و باورمان شده است که 140 واحد بايد بگذرانيم تا بشويم ليسانس؛ 30 واحد مي گذرانيم به عنوان فوق ليسانس، بعد هم با يک بدبختي مي رويم گرايش دکترا. اما با اين ها علم توليد نمي شود. اين ها نهايتش توصيف است.
کدام يک از شما وقتي استادتان در دانشگاه سر کلاس مي آيد به جاي متن تشبيهي و توصيفي اش رساله ي خودش را درس مي دهد؟ چه کسي نظريه و دکترين خودش را تدريس مي کند؟ هر کس دکترين خودش را درس داد او دکتر است. از نظر وضعيت تاريخي و جامعه شناسي علم ما در مرحله ي ما قبل دکترين هستيم.
چون در اينجا موضوع بحث دانشگاه مدرن است، آن مدل اسلامي را مطرح نمي کنم. اما در پاسخ به اينکه گفته شد ما علوم انساني اسلامي يا علوم انساني غربي نداريم، اين نکته را دوستان مدنظر داشته باشند آنچه که مطمع نظر است اين است که ما از اين قيود نجات پيدا کنيم. حالا من با روش شناسي خود مدرنيست ها مي گويم.
يک روزي رهبري در يک جلسه اي در سال 77ـ78 خطاب به مسئولين يک بحث علمي مطرح کرده بودند و گفته بودند که اي کاش فضايي بود که مسئولين جداي از جايگاهشان بتوانند بيايند و حرف هاي علمي بزنند. آن بنده ي خدا وقتي از جلسه بيرون آمده بود، از من پرسيد که يک چنين جايي وجود دارد؟ من گفتم بررسي مي کنم و به شما جواب مي دهم.
ديدم فرانسوي ها يک جايي دارند به نام کلوژ دوفرانس که از سوربن قدمتش کمتر است. اين کالج فرانسوي يک مرکزي است که اولاً کنکور ندارد و ثبت نام هم نمي کند. براي هيچ رشته اي هم دپارتمان ندارد. اما الآن شما به سايت فرانسوي آن مراجعه کنيد و ببينيد چه تعداد نظريه در علوم انساني، پزشکي، فني و غيره درآنجا توليد شده است. همين کتاب هايي که الآن مبناي درسي شما هست، مثلاً ديدگاه هاي ميشل فوکو يا افراد ديگر، وقتي در همين انتشاراتي هاي خودمان چاپ مي شوند، اگر صفحه ي اول کتاب را باز کنيد مي بينيد که نوشته است اين سخنراني فلاني در تاريخ فلان در کلوژ دوفرانس است. اين سخنراني 6 ماه، 9 ماه در نوبت مي ماند. يعني حرف علمي اي که مي توانسته است در سوربن بزند، گذاشته است تا در اينجا بزند؛ چرا که ارزش علمي آن بالا بوده است. در آنجا نمي گويند فارغ التحصيل کجا هستيد؟ اگر نظريه داريد، پيش نويس آن را مي فرستيد و آن را بررسي مي کنند. اگر در قالب سخنراني باشد در يک جلسه ي سخنراني نظريه تان را مي گوييد و اگر نياز به تدريس داشت يک دپارتمان براي حرف شما ايجاد مي کنند، يک دور شما تدريس مي کنيد و بلافاصله بعد از شما آن دپارتمان را جمع مي کنند. هيچ ساختاري ندارد.
مادامي که رويکرد ما نهادي است انعطاف داريم. اما وقتي تبديل به سازمان شد، دانشکده ها و دپارتمان ها و قوانين مربوط به آن ها شکل مي گيرد که خود اين مقررات بعداً موانعي بر سر راه آزاد انديشي مي شوند. لذا مدلي مانند کلوژ دوفرانس مدلي است که غربي ها براي آزاد انديشي تدارک ديده اند.
مقوله ي آزاد انديشي در محيط مدرن 4 واژه دارد. اول در هر حوزه اي به خصوص علوم انساني بايد اتيمولوژي يعني ريشه شناسي کنيد. ريشه ي مفاهيمي که با آن سروکار داريد بايد بشناسيد. اگر دانشجوي اروپايي هم سن شما بخواهد در دامنه ي علوم اروپايي و غربي تحصيل کند، صد در صد زحمت مي کشد. انسان عرب چون علم غالب علم مدرن است، بايستي زبان هاي غربي را صد در صد بداند و صد در صد هم عربي بداند که در مجموع مي شود 200 درصد. اما انسان ايراني 300 درصد بايد زحمت بکشد. چراکه علاوه بر اين دو زبان بر زبان فارسي هم بايد مسلط باشد. در حالي که الآن استاد و دانشجوي ايراني از سر تنبلي سه تا 33 درصد زحمت مي کشند.
پس اولين کاري که بايد در حوزه ي آزاد انديشي و علم صورت بگيرد، آگاهي نسبت به مفاهيم و واژه هايي است که به کار مي بريم. بعد از اتيمولوژي بايد ترمينولوژي کنيد. مرحله ي بعد از اين متدولوژي يعني روش شناسي است. آنچه که در دانشگاه به شما درس مي دهند متدولوژي است. يعني اگر اقتصاد بخوانيد مي گويند کينز يا مکنزي. اگر جامعه شناسي بخوانيد مي گويند مثلاً پارسونز يا گيدنز. اگر فلسفه بخوانيد به شما مي گويند کانت يا هگل.
دليل اينکه که در کشور ما علم توليد نمي شود، همان آسيب شناسي به حقي است که آقاي دکتر فياض درباره ي حوزه ي علميه داشتند. چون حوزه ي علميه از فقه و لغت فاصله گرفته است، ريشه ي مفاهيم را نمي شناسيم، لذاست که به اينجا مي رسيم. چه کسي گفته است که حکمت قرآني همان فلسفه است؟ بنيان فلسفه بر مبنايي است به نام ارخيا در حالي که بنيان حکمت بر مبناي آيه است. آن آيه اي که مصداق مراتب ايمان است.
بنابراين 1ـ اتيمولوژي، 2ـ ترمينولوژي، 3ـ متدولوژي و چهارم مکانيزم فراگير سازي شناسي است که مربوط به همان بحث دکتر فياض است که در آن ارتباط ميان دانشگاه و صنعت و دانشگاه و جامعه را مطرح کردند. زماني که خودم روش ها را ادراک نکرده ام، روش ها را خودم توليد نکرده ام چگونه مي خواهم آن را در جامعه تسري بدهم؟
ما هنوز مطالعات ريشه شناختي نداريم به همين دليل اسامي سردر دانشکده ها همگي زير سؤال است. پس ما يک مشکل داريم که نقطه ي قوت ماست. آن مشکل اين است که ما سه دامنه ي زباني داريم: زبان هاي غربي، زبان قرآني و عربي، زبان فارسي. اين سه به ما ظرفيت انسان سه وجهي مي دهند. ابزار توليد علم درعلوم انساني مفهوم است. پس آزاد انديشي از اين حيث اين است که يک مفهوم را وسط بگذاريد و آن را تکه تکه اش کنيد. يک مفهوم در زندگي خودتان خلق کنيد، بيست سال، سي سال از عمر خودتان را روي اين مفهوم بگذاريد. عالم وجود را در يک مفهوم ببريد، اين مي شود توليد علم.
اين نکته را مد نظر داشته باشيد که قرار نيست مديران کشور از ما جلوتر باشند بلکه در کار خودمان ما بايد از آن ها جلوتر باشيم. دولت ها مي آيند و مي روند ولي وقتي شما نمي توانيد توليد علم کنيد و به آن سکوي توليد علم و فرهنگستان علوم تکيه مي زنيد، خب اين غصب است. فرهنگستان علوم اين مملکت اسير دورگو، رايانه و يارانه است. اگر نمي توانيد که نمي توانيد ما به ازاي انديشه ي هگلي در زبان شناسي و انديشه ي نام چامسکي که امروز زنده است، در زبان شناسي حرفي توليد کنيد، اين فرهنگستان به چه دردي مي خورد؟!
بنيان داروينيزم امروز زير سؤال است. دوستان اينجا مي نشينند و مي گويند که چرا بعضي را از دانشگاه اخراج کردند؟ شما حرف ليبرالي در اين جامعه نمي زنيد؟ شما در رسانه هاي مملکت هر چه دوست داريد نمي گوييد؟ شما هر چه از جان لاک و هابز و ديگران باشد تدريس نمي کنيد؟ کسي به شما متعرض شده است؟ چون حکومت وجامعه مي داند که شما برانداز نيستيد. شما مشکل سياسي نداريد. شما يک ديدگاه فکري داريد. همان که مطهري مي گفت: بگوييد مارکسيست ها بيايند خودشان مارکسيست را درس بدهند. شما هم بارها گفتيد که ليبرال هستيد و مي آييد ليبرال را درس مي دهيد؛ کسي متعرض شده است؟
بين بحث سياسي، بحث امنيتي با آنچه که بحث علمي در آزاد انديشي است فرق بگذاريد. شما همه چيز را در ارکان انديشه ي ليبرالي و مدرن مي گوييد، همه جا هم تريبون داريد، همه جا هم از بحث هاي شما استقبال مي شود. کسي نيامده است جلوي شما را بگيرد و شما را محدود کند.
امسال در بخش خارجي فيلم فجر فيلمي از آمريکا آمده بود. فيلم مستندي بود به نام اخراج شده. يک نظريه الآن در دانشگاه هاي آمريکا مطرح است که در ايران اصلاً انعکاس نداشته است. دوستان هرکجا که به ضررشان باشد مطالب را ترجمه و تدريس نمي کنند. نظريه ي طرح هوشمند؛ بحثش بر سر اين است که چطور ممکن است يک اتفاقي افتاده باشد که در نتيجه ي آن لجن تبديل به کرم شده باشد! چطور ممکن است که در اتفاق ديگري کرم تبديل به قورباغه شده باشد! اين جهشي که داروين مي گويد، آن قورباغه بعد چگونه تبديل به ميمون شده است و بعد هم ميمون تبديل به انسان شده است! چه اتفاقي افتاده است؟ در آمريکا يک عده استاد با نظريه ي بيگ بنگ مخالفت کردند و گفتند پشت سر اين عالَم يک طرح هوشمند قرار دارد. بعد از اينکه اين طرح مطرح شد، اين اساتيد را از دانشگاه هاي آمريکا به جرم تروريزم روشنفکري اخراج کردند.
دوست عزيز! دورکهايم، ميلز، هگل، مارکس، جان لاک درست است که مشرب هاي متفاوتي دارند اما همگي در يک چيز مشترک هستند. سوپر پارادايم آن ها اومانيزم است. اصالت بشر است. اين ها بعد از دکارت آمده اند. دکارتي که مي گفت من مي انديشم پس هستم. سوبژکتيويزم يا همان اصالت ذهن اساس کفر کيشي است. اين مفاهيم چيزي است که خودشان مي گويند. وقتي کفر کيشي جديد آمد بحثش بر سر اين است که چيزي وجود ندارد! هگل و سايرين در بستر انديشه اي که دکارت ساخت زيست کرده اند. وقتي اصالت ذهن را مبنا قرار دادي ديگر چيزي نمي ماند.
به هر حال علت اينکه نمي توانيم علم توليد کنيم اين است که تسلب در دانشگاه هاي ما بيداد مي کند. در جمهوري اسلامي هنوز از مادر زاييده نشده است کسي استاد باشد و به دانشجويش بگويد حق نداريد در انتهاي پايان نامه رفرنس بياوريد، بلکه از خودتان بايد بنويسيد.
من از اين دوست ليبرالمان 3 سؤال مي پرسم. اول اينکه دکتر يعني چه؟ سؤال دوم اينکه بيايند و براي شما مفهوم غربي پالتيکس و پالسي و مفهوم عربي سياست را اتيمولوژي کنند. سوم اينکه بفرمايند بعد از بيست سي سال تدريس در اين دانشکده دکترين ايشان چيست؟ چه چيزي از خودشان دارند که درس مي دهند؟
ما همه ي مديران را نقد مي کنيم يکبار هم به خودمان بياييم و ببينيم در حوزه ي مسئوليت و مأموريت مان که مي بايست به خدا و مردم پاسخگو باشيم، چه کرده ايم؟ بيايم عذر خواهي کنم که مردم! منِ عباسي تريبون گرفتم، وقت شما را گرفتم اما علم توليد نکردم. چون وظيفه اي که من داشتم، محيطي که جامعه براي من به وجود آورده بود، امکان اداري، حقوق و مزايا، تشخص اجتماعي براي من به وجود آورد، اما من توليد نکردم. ناتواني خودم را به حساب اينکه نمي شود گذاشتم و گفتم علم اسلامي توليد نمي شود. چرا اين حرف را مي زنند؟ چون ظرفيت مفهومي شان پايين است.
بنابراين دوستان اگر مي خواهيد آزاد انديشي کنيد، از واژه ها شروع کنيد. علوم غربي را ترجمه نکنيد. قرآن را هم ترجمه نکنيد. اين قابليت را داشته باشيد که فارسي را فارسي صحبت کنيد، همچنين قابليت زبان عربي و قابليت مفاهيم و زبان هاي غربي!
اگر در اين راه 10 مفهوم را خوب بدانيد، شما فيلسوف و حکيم هستيد. ريشه ي توليد علم دقيق در تقواست که اگر تقوا بورزيد يجعل له فرقانا. فرقان قوه ي تشخيص حق و باطل است.
پس اين دو عامل يعني تقوا در خودسازي و مفهوم سازي شناسي پايه ي مبنايي است که در آزاد انديشي مي تواند براي شما رافع مشکلات باشد. والسلام
/انتهاي پيام/