آيا دين اجل و پايان دارد؟
کد خبر:۶۸۲۰۵
به بهانه شهادت استاد مطهري

آيا دين اجل و پايان دارد؟

دنياى ما دنياى تغيير و تحوّل است، در اين دنيا و از اين امورى كه ما به چشم خود مى‏بينيم، هيچ چيزى نيست كه براى هميشه باقى بماند؛ همه چيز عوض مى‏شود و به نهايت مى‏رسد؛ آيا دين نيز همين طور است؟

آيا دين در تاريخ بشر دوره بخصوصى دارد كه اگر آن دوره بخصوص گذشت، دين هم حتماً و به حكم «جبر» بايد برود و جاى خود را به چيز ديگرى بدهد؟ يا اينطور نيست؟ براى هميشه در ميان مردم باقى خواهد بود، هر اندازه‏ عليه دين نهضت و قيام بشود باز دين به شكل ديگر ظاهر مى‏شود.

اينكه عرض كردم «به شكل ديگر» مقصودم اين است كه بعد از مدّت موقّتى دوباره باز مى‏گردد، رفتنى نيست.

ويل دورانت كه شخصاً لا دين است، در كتاب درسهاى تاريخ ضمن بحث درباره «تاريخ و دين» با نوعى عصبانيّت مى‏گويد: «دين صد جان دارد، هر چيزى اگر يك بار ميرانده شود براى هميشه مى‏ميرد مگر دين كه اگر صد نوبت ميرانده شود باز زنده مى‏شود».

اين را كه «دين مردنى نيست» مى‏خواهم بر پايه علمى براى شما بيان كنم كه طبق قانون طبيعت چه چيز در دنيا از ميان رفتنى است و چه چيز براى هميشه باقى خواهد ماند. البتّه نمى‏خواهم راجع به اشياء خارج از اجتماع بشر صحبتى كرده باشم، بحثم فعلًا راجع به پديده‏هاى اجتماعى است، راجع به آن چيزهايى است كه در زندگى اجتماعى ما هست؛ ببينيم طبق قانون خلقت چه چيزهايى براى هميشه باقى خواهد ماند و چه چيزهايى از ميان مى‏روند و زمان آنها را فرسوده و كهنه مى‏كند.

معيار جاودانگيها

پديده‏هاى اجتماعى در مدّتى كه باقى هستند حتماً بايد با خواسته‏هاى بشر تطبيق كنند؛ به اين معنى كه يا خود آن پديده‏ها خواسته بشر باشند و يا تأمين كننده خواسته‏هاى بشر بوده باشند؛ يعنى يا بايد بشر خود آنها را بخواهد، از عمق غريزه و فطرتش آنها را بخواهد، و يا بايد از امورى باشند كه و لو اينكه انسان از عمق غريزه آنها را نمى‏خواهد و خودشان مطلوب طبيعت بشر و هدف تمايلات بشر نيستند امّا وسيله مى‏باشند يعنى وسيله تأمين خواسته‏هاى اوّليه بشر مى‏باشند و حاجتهاى او را بر مى‏آورند.

در ميان خواسته‏هاى بشر باز دو جور خواسته داريم: خواسته‏هاى طبيعى و خواسته‏هاى غير طبيعى، يعنى اعتيادى. خواسته‏هاى طبيعى آن چيزهايى است كه ناشى از ساختمان طبيعى بشر است، يك سلسله امور است كه هر بشرى به موجب آنكه بشر است خواهان آنهاست، و رمز آنها را هم هنوز كسى مدّعى نشده كه كشف‏
                        مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏3، ص: 385
كرده است. مثلًا بشر علاقمند به تحقيق و كاوش علمى است، همچنين به مظاهر جمال و زيبايى علاقه دارد، به تشكيل كانون خانوادگى و توليد نسل با همه زحمتها و مرارتهايش علاقمند است، به همدردى و خدمت به همنوع علاقمند است. اما چرا بشر علاقمند به تحقيق است؟ اين حسّ كاوش و حقيقت جويى چيست؟ چرا بشر علاقمند به جمال و زيبايى است؟ چرا وقتى مجلس جشنى مثل اين مجلس ترتيب داده مى‏شود هم هيئت مديره آن جشن و هم حضّار، از اينكه وضع سالن مرتّب و مزيّن باشد خوششان مى‏آيد و لذت مى‏برند؟ چرا به تشكيل كانون خانوادگى علاقمند است؟ چرا در انسان حسّ همدردى و ترحّم نسبت به ديگران وجود دارد؟ اينها يك سلسله سؤالاتى است كه وجود دارد. ما خواه جواب اين «چرا» ها را بدهيم و خواه نتوانيم بدهيم چيزى كه براى ما قابل ترديد نيست اين است كه اين خواسته‏ها طبيعى است.

غير از اين خواسته‏هاى طبيعى احياناً يك سلسله خواسته‏هاى ديگرى هم در ميان بسيارى از افراد بشر هست كه «اعتيادات» ناميده مى‏شوند. اعتيادات قابل ترك دادن و عوض كردن است. اكثريّت قريب به اتّفاق- شايد بيش از صدى 99 و يا هزارى 999- مردم عادت به چاى دارند، عدّه كثيرى به سيگار عادت دارند و از آنها كمتر به مشروب و ترياك عادت دارند، از آنها كمتر به هروئين عادت دارند. اينها كم كم به صورت خواسته در مى‏آيد و انسان به همان اندازه كه يك امر طبيعى را مى‏خواهد، اين امرى را هم كه طبيعت ثانوى او شده است، مى‏خواهد امّا اين خواسته‏ها مصنوعى است لذا قابل ترك دادن است، قابل اين است كه اين فرد را به طورى كه به كلى آن كار را فراموش كند، ترك دهند؛ يا نسل آينده را طورى تربيت كنيم كه اساساً فكر اين چيزها را هم نكند.

حكما قاعده‏اى دارند، مى‏گويند: «القسر لا يدوم» يعنى يك امر غير طبيعى دوام پيدا نمى‏كند، هر جريانى كه غير طبيعى باشد باقى نمى‏ماند و تنها جريانى كه طبيعى باشد قابل دوام است. مفهوم مخالف اين سخن اين است كه جريانهاى طبيعى قابل دوام است، امكان بقاء دارد، ولى جريانهاى غير طبيعى امكان دوام ندارد.
عليهذا اگر دين بخواهد در اين دنيا باقى بماند بايد داراى يكى از اين دو خاصيّتى كه عرض كردم بوده باشد: يا بايد در نهاد بشر جاى داشته باشد، در ژرفناى فطرت جا داشته باشد، يعنى خود در درون بشر به صورت يك خواسته‏اى باشد، كه البتّه در آن صورت تا بشر در دنياست باقى خواهد بود؛ و يا لا اقل اگر خودش خواسته طبيعى بشر نيست، بايد وسيله باشد، بايد تأمين كننده خواسته يا خواسته‏هاى ديگر بشر باشد، امّا اين هم به تنهايى كافى نيست، بايد آنچنان وسيله تأمين كننده‏اى باشد كه چيز ديگرى هم نتواند جاى او را بگيرد، يعنى بايد چنين فرض كنيم كه بشر يك‏ رشته احتياجات دارد كه آن احتياجات را فقط دين تأمين مى‏كند، چيز ديگرى غير از دين و مذهب قادر نيست آن احتياجات را تأمين كند؛ و الّا اگر چيزى در اين دنيا پيدا شد كه توانست مثل دين يا بهتر از دين آن حاجت و آن خواسته را كه دين تأمين مى‏كرده است تأمين كند، آنوقت دين از ميان مى‏رود، خصوصاً اگر بهتر از دين هم تأمين كند.

در پيشرفت تمدّن چقدر چيزهاست كه به چشم خودمان مى‏بينيم زود به زود عوض مى‏شود، يك چيزى مى‏آيد و فوراً جاى آن را مى‏گيرد.

چگونه است كه وقتى چراغ برق آمد چراغ موشى را بايد از سرويس خارج كرد؟ صنّار هم آن را نمى‏خرند؟ بشر چراغ موشى را براى چكار مى‏خواست؟ آن را براى حاجتى مى‏خواست. چراغ برق آمد، هم نورش از آن بهتر بود و هم دود نمى‏كرد، پس ديگر چراغ اوّلى را مى‏اندازد دور، بايد برود، چون خواسته‏اى را كه او تأمين مى‏كرد برق خيلى بهتر از آن تأمين مى‏كند.

اما اگر چيزى باشد كه در اجتماع بشر آنچنان مقام و موقعيّتى داشته باشد كه هيچ چيز ديگر قادر نباشد جاى آن را بگيرد، آن خواسته‏اى را كه او تأمين مى‏كند، هنرى كه او دارد، كارى كه او دارد، هيچ چيز ديگر نتواند كار او را انجام دهد، نتواند هنر او را داشته باشد، ناچار باقى مى‏ماند.

شما در اين شركت نفت خودتان اگر در جايى كارگرى داشته باشيد و كارگرى بهتر از او پيدا كنيد، خيلى دلتان مى‏خواهد آن كارگر اوّل خودش استعفا داده كنار رود و آن كسى كه بهتر است بيايد جاى او را بگيرد، امّا اگر كارگر اوّلى هنر منحصر به فردى داشته باشد امكان ندارد بگذاريد برود، نازش را مى‏كشيد و نگهش مى‏داريد.

پس دين اگر بخواهد باقى باشد يا بايد خودش جزو خواسته‏هاى بشر باشد، يا بايد تأمين كننده خواسته‏هاى بشر باشد آن هم بدين شكل كه تأمين كننده منحصر به فرد باشد.

اتّفاقاً دين هر دو خاصيّت را دارد، يعنى هم جزو نهاد بشر است، جزو خواسته‏هاى فطرى و عاطفى بشر است و هم از لحاظ تأمين حوائج و خواسته‏هاى بشرى مقامى را دارد كه جانشين ندارد و اگر تحليل كنيم معلوم مى‏شود اصلًا امكان ندارد چيز ديگرى جايش را بگيرد.(1)

1- مجموعه‏ آثار استاد مطهرى، ج‏3.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار