من فدايي رهبر هستم/ هر دستي يک اتم از رهبر ما کم کند خائن به امام است
کد خبر:۶۸۵۴۸
بازخواني خاطرات مرحوم گل آقا درباره رهبر معظم انقلاب؛

من فدايي رهبر هستم/ هر دستي يک اتم از رهبر ما کم کند خائن به امام است

«حالا آقاي خاتمي خيلي تحفه است؟ آقاي ناطق خيلي تحفه است؟ (ببخشيد اين حرف را مي زنم) يا آن مي آيد يا اين، ما رهبر بزرگي مي خواهيم، رهبر شکوهمندي مي خواهيم هر چي هر دستي يک اتم از رهبر ما کم بکند اين خائن به آن امام است.»

به گزارش گره پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، در سايت موسسه فرهنگي مطبوعاتي ايران آمده است:

روز 12 ارديبهشت، سالروز در گذشت مرحوم کيومرث صابري فومني بود که عموم مردم، وي را با نام «گل آقا» مي شناسند.

مرحوم صابري از ياران شهيد رجايي بود که بعد از شهادت ايشان نيز در کنار حضرت آيت الله خامنه اي به خدمت مشغول شد و در عين حال مجله «گل آقا» را نيز منتشر نمود.

روابط طولاني وي با رهبر معظم انقلاب باعث ايجاد رابطه اي دوستانه و صميمي بين او ومقام معظم رهبري شده بود، ولي در عين حال، مرحوم صابري، حضرت آقارا به عنوان رهبر، مقتداي مفترض الطاعه و ولي امر خود مي شناخت.

اين رابطه عميق بود که موجب شد رهبر انقلاب در پيام تسليتي که به مناسبت در گذشت او صادر کردند، بنويسند: «اين ضايعه اي در عرصه هنر و غم بزرگي براي دوستان و معاشران او و کساني است که با سلامت نفس و پاکدامني سياسي او آشنا بودند. او يار ديرين شهيد رجايي و طرفدار وفادار هميشگي انقلاب و نظام اسلامي بود. هنر برجسته او در سال هاي دفاع مقدس همواره در خدمت کشور قرار داشت و او تا آخرين روز عمر خود هرگز قلم و قريحه سرشار خود را جز در راه ايمان و باور خود بکار نگرفت.

اينجانب که مدتها از همکاري او و در همه بيست سال اخير از لطف هنر او برخوردار بوده ام، خود را در غم درگذشت او شريک مي دانم.»

عشق و علاقه مرحوم صابري به رهبر خود و تأکيد بر پيروي محض از ايشان در سخنان و نوشته هاي وي از جمله در کتاب خاطراتش (که به همت نشر عروج منتشر شده است) مشهود است. به مناسبت در گذشت مرحوم صابري فومني، بخش هايي از کتاب خاطرات وي که به رهبر معظم انقلاب مربوط است باز خواني مي کنيم.

گل آقا در بخشي از خاطراتش به ماجراي رحلت امام و بيعت اش با رهبر معظم انقلاب اشاره نموده و نوشته است: «روز 14 خرداد آقاي خامنه اي زنگ زدند. بعد از اينکه ايشان رهبر شدند من نمي دانم کجا رفته بودم، در اين جور مواقع من خيلي غمگين هستم نمي توانم کسي را ببينم.

آمدم خانه، گفتند از دفتر آقاي خامنه اي ده بار زنگ زدند که با تو کار دارند. زنگ زدند، گفتند آقا مي گويند بيا کارت دارم. رفتم آنجا. اين داستان من و آقا است که گفتند تو برگرد به بيت من، که من يک هفته ماندم تا تبريکاتي که به ايشان گفته بودند را تنظيم کردم. ... بعد به آقا گفتم اجازه بدهيد من بروم تا بعد (من هنوز ارتباطم را با آقا دارم) گفت من ديروز خواندم خيلي قشنگ نوشته بودي نمي خواهي براي ما بنويسي؟ چيزهاي ديگر بخواني.

[گفتم:] چرا نوشتم. گفت: بده. من گفتم: نوشتم توي جيبم هست. گفت: بده. من گفتم نمي تواني بخواني (من اين قدر خط مي زنم يک مطلب را  که جز من کسي نمي تواند بخواند، اين جوري، بعد پاکنويس)، گفتم آقا نمي تواني بخواني. گفت که من از سال 60 دارم نوشته هايت را مي خوانم، چطور نمي توانم بخوانم بده.

من گفتم: آقا بگذار من بخوانم، گفت: بده. من، دادم ... عينک زدند و شروع کردند به خواندن، همان هم اين قدر بود، شروع کردند به گريستن. يعني نه آن جور، بخار در عينکشان کشيد و پاک کردند، عينکي ها مي دانند گريه ات بگيرد چي مي شود، نمي تواني ديگر جايي را ببيني.

گفتند که 3-4 سطر آخر را بردار. گفتم چرا؟ گفت چون به من مربوط است. گفتم: بر نمي دارم، گفت که اِ من مي گويم بردار. گفتم آقا شما اگر به عنوان رهبر به من تکليف شرعي بکنيد من مرتکب گناه مي شوم حرفتان را گوش نخواهم کرد، من خواهش مي کنم به من تکليف نکنيد الآن، من بايد اين را چاپ کنم.

گفت: اِ آخر همه مي دانند که تو با من نزديکي اين جور نوشتي. گفتم اين جور نوشتن قطعاً تأثير دارد و من تکليف دارم به عنوان يک روشنفکر فوکل کراواتي که به نام امام کراواتش را باز کرده بيعت با شما بکنم بيعت من با امام بيعت خالص بود و بايد هم اعلام کنم و الّا براي ما ريش تراشيده ها، ضد انقلاب خيلي برنامه دارد.

گفت: ديگر خودت مي داني، که آن متن چاپ شد.

بعد آقاي دعايي آن جمله اي را که [حضرت آقا] مي خواست حذف کند زير عکس زد که به تيراژ تمام کساني که مي رفتد بهشت زهرا آن روز توزيع شد.

يک جناس ادبي بسيار زيبايي اين دارد که غروب خورشيد عدالت تسليت و طلوع ستار رهبري ... مبارک باد. يعني غروب خورشيد، طلوع، ستاره، تسليت، تبريک، يک چيز بسيار به هم مربوط منسجم ادبي است که خيلي آقاي خامنه اي اين را پسنديد، ولي گفت به اعتبار اينکه اين مربوط به من است و من اين را خوانده ام الآن علي القاعده بايد اجازه ندهم چاپ شود. گفتم: من به حرفتان گوش نخواهم کرد آقا. خواهش مي کنم به من تکليف نکن. ... و چاپ کردم ... و چقدر خوب شد» (خاطرات گل آقا، صفحات 20 تا 22)

وي در جايي ديگر بر ارادت خود به رهبر انقلاب و ضرورت وجود ولي فقيه در جامعه براي تدوام راه امام اشاره نموده و گفته است: «من از ارادتمندان آقاي خامنه اي ... هستم. عکس [آقاي خامنه اي] هم که مي بينيد آنجا زدم، الکي آنجا نزده ام. ... ما الآن شاخص مي خواهيم. ما امام مي خواهيم. ما کسي را مي خواهيم که ... زير چترش جمع شويم و الّا همه چيز را از دست مي دهيم. (خداييش) چه کسي مي خواهد ما را رهبري کند؟ مجلس، رئيس جمهور 20 ميليون رأي؟ 30  ميليون رأي؟ ابداً، اين امکان پذير نيست؛ منِ روشنفکر مي گويم اين امکان پذير نيست. آقايوني که مي گويند امکان پذير است، خودشان مي دانند.

من عقيده دارم که اگر قرار است اين جامعه اسلامي که امام ترسيم کرده باقي بماند بايد اين تلاقي امام و امت باقي بماند. من بعد از امام به اين فکر مي کنم که اگر انگشت اشاره آقاي خامنه اي مرا مستقيم وسط کاخ سفيد بيندازد من لابد بايد بروم ديگر، چون من چيز ديگري را بلد نيستم.

اين که به رهبر خود بگويم آقا تو داري اشتباه مي کني؛ آقا نظر من اين است، آقا اين جوري است، آقا آن جوري است. حالا آمديم آقا گفت: تکليف تو با من است تو که تکليف نداري، من رهبرم. خيلي خب کجا بايستي برويم؟ هر جا [آقا بگويد] برويم من همانجا خواهم رفت ... اين مملک [يا] رهبر دارد يا ندارد؛ اگر رهبر نداشته باشد، ما ديگر مملکت امام زماني نداريم؛ [اگر رهبر] داشته باشد، ما [ديگر] مشکل نداريم.» (خاطرات گل آقا، صفحات44، 46 و 47)

مرحوم گل آقا با اينکه از امکانات مادي خوبي برخوردار بود، ولي در عين حال مشاورت رهبر انقلاب را بالاترين افتخار براي خود مي شمرد: «به خدايي خدا به خاطر اين باقي مانده عمرم که نمي دانم چقدر طول مي کشد، هيچ برنامه و قصدي هم ندارم، هيچ هدفي ندارم که به آن برسم آدم مشهوري هستم، محبوب مردم هستم، پول هم به اندازه کافي دارم ديگر به چه چيز مي خواهم برسم. بالاتر از مشاور آقاي خامنه اي خواهم شد؟» (خاطرات گل آقا، صفحه 51)

مرحوم گل آقا روابط صميميانه اي با رهبر انقلاب داشتند و مورد عنايت حضرت آقا هم بودند. او در جايي قضيه عيادتش از آيت الله خامنه اي پس از ترور ايشان (پيش از رياست جمهوري) و ماجراي جالب به وجود آمده (که نشانگر عمق رابطه صميمانه وي با رهبر انقلاب است) را ذکر نموده و ضمناً بر عشق سرشار خود به ايشان هم اشاره نموده و گفته است:

«فعلاً آدمي که نفس من به نفس او خورده، سرم در لحظات درد و داغ شخصي من روي شانه اش بوده [رهبر اين کشور است]، از اولين کساني بودم که در بيمارستان قلب رفتم (به اشاره خودشان) گفتم: آقا پا شو، شما به خدا حالت بهتره، بگذار من بخوابم جاي شما ... چرا گرفتي خوابيدي.

از دکتر فاضل بپرسيد آنجا بود. من دست فاضل را بوسيدم، آمدم سينه آقا را بوسيدم گفت: بيا من را ماچ کن، من بروم. گفتم: تو هيچ چيزت نيست. تو اين جوري مي گي مي خواهي اينجا بخوابي. خنديد، دکترها ريختند گفتند: آقا، اين بخيه اش پاره مي شود. گفتم به من چه.

... که آقا سيد احمد آقا به من گفت: خدا به تو خير بدهد هر کسي مي آيد اينجا، گريه مي کند. گفتم: ... من که پست نمي خواهم. من حرفم را مي زنم تا آقا بخندد حالا بخيه اش پاره مي شود مربوط به خودش است. خداييش اين حرف را نمي زنم که ارادتمند آقاي خامنه اي هستم حالا اگر اين حرف را بزنم آن طرف قضيه به من پست مي دهند بقيه عمرم را ... اينها براي من مهم نيست ... من الآن نگاه به پرچم ايشان مي کنم و دنبالش مي روم. ... ما قلبمان را باز کرديم؛ به خدا ما فدايي اين رهبر هستيم؛ بگذار تير بيايد آن موقع ما ببين به قلب ما مي خورد يا به قلب بعضي مدعيان؛ خداييش به ما مي خورد. تا سينه ما هست به سينه آقاي خامنه اي نخواهد خورد، اگر خدا به ما اين توفيق را بدهد که آن جلو بايستيم.» (خاطرات گل آقا، صفحات 52 و 53 و 54)

مرحوم گل آقا در کتاب خاطراتش بر تأثير تکويني نام امام و حضرت آقا بر دل ها اشاره نموده با ذکر نمونه هايي گفته است که بسياري از روشنفکران تحت جلوه همين نام تزکيه شدند. او در ادامه گفته است: «اين قدر هست که وقتي مي گوييم امام، آقاي خامنه اي، احساس مي کنيم يک مقدار از اين کدورت هاي دل هر انسان زنگارش که هر آدمي دارد با همين نام ها خودش فرور مي ريزد و پاک مي شود..» (خاطرات گل آقا، صفحه 63)

اما شايد جالب ترين وجه گل آقا آن باشد که درعين حال که به جناح چپ تعلق داشت، ولي با تيز بيني درک مي کرد که خط رهبر انقلاب همان خط امام است و ما بقي راه ها انحرافي اند. او در جايي از خاطراتش نوشته است: «حالا آقاي خاتمي خيلي تحفه است؟ آقاي ناطق خيلي تحفه است؟ (ببخشيد اين حرف را مي زنم) يا آن مي آيد يا اين، ما رهبر بزرگي مي خواهيم، رهبر شکوهمندي مي خواهيم هر چي هر دستي يک اتم از رهبر ما کم بکند اين خائن به آن امام است» (خاطرات گل آقا، صفحه 68)

در هر حال مهم ترين هنر گل آقا آن بود که در حساس ترين عرصه ها (که به شمشير دو لبه شبيه بود) فعاليت کرد و توفيق يافت رضايت حضرت امام و حضرت آقا را جلب نمايند و از خط انقلاب منحرف نشود. روحش شاد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار