از جلو نظام، خبردار
کد خبر:۶۹۰۶۳
نه چپ چپ، نه راست راست!

از جلو نظام، خبردار

راستشو بگم خودم هم چند هفته اي است شک کردم «با ديدن اظهاره نظر بعضي ها» چپ ضد حاکميت است يا ضد دولت و راست موافق حاکميت است يا موافق دولت. به هر حال در اين چند ماه اخير يک چيز را خيلي خوب فهميده ام؛ آن هم اين است که حزب باد بزرگترين حزب درون کشور ماست و اعضاي آن چپ و راست ندارند.

 سيد امير حسين ابطحي - گروه انديشه؛ اين اولين گزارش سياسي و شايد آخرين آن باشد ولي به هر حال ما تصميم گرفتيم  شما را با بعضي از حقايق سياسي آشنا کنيم، حقايقي که يا ديده شده يا از منابع موثق  شنيده شده. « منبع موثق هم، خوب چيزي است؛ آدمي زاد هر وقت مي خواد اتهامي را از سر خودش واکنه به منابع موثق ربطش ميده ،حالا پيدا کن پرتقال فروش را ....»

قبل از طرح موضوع ميخوام راجع به بعضي از اصطلاحات رايج با شما کمي گپ بزنم. اصطلاح سياسي را دانستن، ابتدايي ترين کاره براي سياسي شدن. سياسيي که مدام رهبر معظم براي همه و بالخصوص دانشجويان توصيه ميکنند.سياسيي که اگر قبلاَ گفته مي شد عين ديانت ماست، من الان ميگم که سياست ما امروزه عين شرافت و فرهنگ ماست و براي مبارزه و مقابله با تهاجمات فرهنگي و ضد فرهنگي راهي نيست جز سياسي شدن.

به بعضي ها مي گويند سياسي؛ به بعضي ها مي گويند سياست باز؛ بعضي ها هم مي گويند سياسي نيستيم، اين جمل? آخري يکي از خنده دارترين اصطلاحات است، چون هيچ انساني وجود ندارد که سياست نداشته باشد، دقيقاً مثل آنهايي که مي گويند اعتقادي به چيزي نداريم که اين تفکر، خود يک اعتقاد است. به هر حال اين نکته از آنجا ناشي ميشود که معني سياست را نمي دانيم؛ سياست يعني تدبير، درست يا نادرست. به هر حال هر انساني تدبيري دارد؛ پس سياست دارد.

سياست عده اي، در مخفي بودن عقايد آنان در کليه زمينه هاست.

بعضي ها نون، به نرخ روز مي خورند، بعضي ها به نرخ روز، نون مي خورند و بعضي ها هم اصلاً خودشون باغ (پسته) خودشون را فروخته و نانوايي خريدند و هر وقت هم که بخواهند قيمت ميگذارند و بعضي ها هم اصلاَ نون نمي خورند.

بعضي در اين عرصه و ميدان سياسي کشور حزب دارند و حزبشون هم اسمي داره، مثلاَ حزب بادند و بعضي ها بادِ حزب اند « حزب را انتشار ميدهند. يک وقت فکر هاي بودار نکنيد. » بعضي ها بادکن حزب اند و بعضي ها بادکنک حزبند. « اين آخري يه کمي خطرناکه اونم از نوع انگليسش، چون گاهي وقت ها عده اي را خيلي بزرگ مي کنند؛ بعد با يک سوزن مي زنند بادکنک شو مي ترکونند و از عالم سياست اخراج »! اين را گفتم که با بعضي از اصطلاحات رايج کمي آشنا تر شويد اونم از نوع خودموني « زير ليسانس ».

بريم سر اصل مطلب، سخن امروز راجع به  اصطلاح چپ و راست است، راستشو بگم خودم هم چند هفته اي است شک کردم « با ديدن اظهاره نظر بعضي ها » چپ ضد حاکميت است يا ضد دولت و راست موافق حاکميت است يا موافق دولت. به هر حال در اين چند ماه اخير يک چيز را خيلي خوب فهميده ام؛ آن هم اين است که حزب باد بزرگترين حزب درون کشور ماست و اعضاي آن چپ و راست ندارند. به هر حال در اصطلاح سياسي به مخالفين يک تفکر سياسي حاکم بر جامعه چپ و موافقين آن را راست گويند. اما نکته جالب در ايران آن است که اين چپ فعلي قبلاً به راست مشهور بوده و راست فعلي به چپ؛ « اينجا ايرانِ ديگه قاعده هاي خودش رو هم داره ! »

اين آدم فقط تنها کاري که کرده بود اين  بود که از جلو دار  نظام، نظام گرفته بود.

آنچه  من مي خواهم در اينجا بازگو کنم چيزي است که کمتر به آن اشاره شده است. تا قبل از دولت نهم بنا به گزارش منابع موثق دو جناح معروف به چپ و راست مملکت را بين خودشون تقسيم کرده بودند، بانک هاي دولتي، مال چپي ها و بازار، مال راستي ها؛ بانک هاي خصوصي مال چپي ها و مؤسسات اعتباري مال راستي ها؛ وزارت نفت، مال چپي ها و بنياد مستضعفان، مال راستي ها؛ صنايع خودرو سازي، مال چپي ها و صنايع خانگي، مال راستي ها و الي آخر؛ در يک جمله بيت المال شده بود مال البيت؛ تا اين که يک شاهزاده و آقازاده و فرشته؛ نه! يه آدمي با اسب سفيد؛ نه! با پژو 504 از قصر و کاخ سفيد و طلايي؛ نه! از داخل شهرداري تهران پيدا شد و آمد زد تمام قرار مدارها را بهم زد. « تا امروز هم دو جناح نفهميدند که اين آدمه از کجا آمده بود، آمدنش بهر چه بود به کجا خواهد رفت و فکرش چه بود...»؛ ولي چيزي که مشخصه اينه که نه تو گروه چپ بود و نه راست؛ فقط تنها کاري که کرده بود اين بود که از جلو دار نظام، نظام گرفته بود. اعتقاد اين آقا هم دو چيزه، تنها کساني ريگي در کفش ندارند که پابرهنه باشند. « چون کفشي ندارند » و دوم اينکه توي اين دنياي نسبي گرا هيچ کس گارانتي مادام العمر براي خوب بودن و خوب موندن نداره؛ والسلام. اين ها را نمي گم که از دولت دفاع کنم اين ها را ميگم تا بهتر بدوني چه خبره .

اين ها را گفتم که بگم کسي دلش واسه اين مردم نمي سوزه جز اندکي از آنها. کلاً سوخت و ساز در عالم سياست از واژگان مهجور است. از واژگان ديگر مي توان به اين ضرب المثل اشاره کرد که سگ زرد و سفيد و ارغواني برادر شغال و شير و پلنگ اگر بداني. « اين را گفتم که بداني، فقط در اين عرصه بايد آدم باشي نه حيوان ».

از جمله واژگان و اصطلاحات ديگر، دوره بازگشت تاريخي در عرصه سياست است که بر اساس آن آب گل آلود ميشه و ماهي ها، روي آب مياند و صيّادها به کمين؛ از اون طرف حماقت راستي ها و خباثت چپي ها هم گل ميکنه. خلاصه شير تو شير ميشه .

کلام آخر و نتيجه بحث: دانشجو نبايد سياست باز باشه؛ يا به پياده نظام هاي سياسي جناح ها تبديل بشه يعني دنبال اين دسته و اون دسته بره؛ بلکه بايد سياسي باشه؛ يعني دنبال حق باشه و عدالت را بخواد؛ آرمان گرا باشه و آزادي خواه، استقلال طلب باشه و آن را حفظ کنه و ضد استکبار و استعمار و استثمار باشه، گوش به فرمان آقا روح ا...و جلودار نظامِ سيد علي آقا باشه.

به شرط حيات  با شما خواهيم ماند.                                                

*سيد امير حسين ابطحي - دانشجوي دانشگاه شهرکرد

پربازدیدترین آخرین اخبار