رهبري و هدايت؛ نياز بشر
کد خبر:۶۹۱۵۹
رهبري در فرهنگ اسلامي ازديدگاه شهيد مرتضي مطهري(بخش اول)

رهبري و هدايت؛ نياز بشر

اين سرمايه‌هاي انساني، يعني انسان‌ها، نيازمند به مديريت و رهبري و اكتشاف و استخراج هستند، همچنانكه نفت نيازمند اكتشاف و استخراج و تصفيه و بهره‌برداري است. بشر به عكس حيوانات كه مجهز به نيروي خودكار غريزه‌اند، فاقد غريزه است و در هدايت نيازمند به تحصيل و اكتساب و به عبارت ديگر نيازمند به راهنمايي و رهبري است.

گروه انديشه ـ از جمله مباحثي كه استاد مطهري درآثار خود به خوبي به آن پرداخته، مسأله‌ي رهبري اسلامي است كه به شكلي ريشه‌اي و براساس معارف پايه اي دين، به تنقيح آن همت گماشته است. ايشان رهبري را مرادف امامت معرفي مي كند؛ همانگونه كه نبوت و راهنمايي را به يك معنا مي داند. براين اساس، رهبري برخاسته از اصول دين و امري مبتني بر اعتقادات بنيادين اسلامي است و با توجه به جايگاه ويژه‌اي كه امر رهبري در نظريه‌هاي نوين مديريت پيدا كرده، تا آنجا كه آن را عنصري فراتر از مديريت مي دانند(درعين حال كه در خلال مباحث مديريت طرح مي شود) ضرورت پردازش نظريه‌ي رهبري دراسلام جلوه‌ي بيشتري مي‌يابد و مي‌تواند كمك خوبي به مديريت پژوهان نيز به حساب آيد.

اصلي‌ترين نظريه و ديدگاه استاد شهيد مطهري در خصوص رهبري را مي‌توان در «يادداشت‌هاي رهبري و مديريت» ايشان جستجو كرد كه در حقيقت هسته‌ي مركزي بحث به حساب مي‌آيد و شاخ و برگ مطلب را در آثار ديگرش يافت. آن شهيد عزيز، منابع مورد نظر خود در بحث رهبري را با ارجاع به آن‌ها روشن نموده و كار پژوهشگر را آسان كرده است. وي در اين يادداشت‌ها مطالب ويژه‌ي رهبري را از ساير آثار خويش برگزيده و با دادن نشاني، به محقق اين امكان را مي‌دهد كه به توسعه ي بحث در چهارچوب ديدگاه استاد شهيد همت گمارد.

1ـ تعريف رهبري

در كاوشي دقيق و جامع، با عنوان «پديده‌ي رهبري»، كه توسط يكي از پردازشگران نظريه‌ي رهبري تنظيم شده است، تعريف‌هاي رهبري اجتماعي از ديدگاه دانشمندان مغرب زمين را طبقه‌بندي مي‌كند. تعاريف رهبري در اين تلاش به 12 گروه طبقه‌بندي شده و در هر گروه، تعدادي از تعاريف كه وجه مشترك دارند، به عنوان نمونه عرضه گرديده است. كوشش براي اين طبقه‌بندي به منزله‌ي جزو ضروري شناخت دقيق رهبري قلمداد شده است. در پايان نتيجه‌گيري شده كه تعريف‌ها در واقع بيانگر ابعاد گوناگون پديده‌ي رهبري هستند و برحسب كاربرد، ممكن است از يك تعريف خاص و يا تعريفي مركب از اين ابعاد استفاده گردد.(1)

استاد شهيد مطهري دراين زمينه مي نويسد: «رهبري و مديريت در عرف امروز، با همه ي توسعه و شمولي كه پيدا كرده است، اگر بخواهيم مرادف و همانندي براي آن‌ها در مصطلحات اسلامي پيدا كنيم، بايد بگوييم: ارشاد(2) و رشد يا هدايت و رشد. قدرت رهبري همان قدرت بر هدايت و ارشاد است در اصطلاحات اسلامي.»(3)

اين تعريف، درمقابل آن حجم از تعاريف طبقه‌بندي شده، مي‌تواند روشن كننده ي غوامض باشد. پردازش استاد شهيد نسبت به تعريف خويش، بر اين روشنگري مي‌افزايد. ايشان در‌ تعريف رشد كه هسته‌ي اصلي تعريف است، مي‌نويسد: «رشد در اصطلاح عرف و معمولي ما، يك كيفيت جسمي است و وصف اندام است. قامت‌ها و اندام‌ها در اصطلاح و در عرف امروز فارسي، متصف به صفت رشد مي‌شود ولي در اصطلاح فقه اسلامي يك كيفيت روحي است يعني نوعي بلوغ است در مقابل بلوغ جسمي. مي‌گويند كودك پس از بلوغ جسمي، بايد بلوغ روحي نيز پيدا كند تا ثروت را در اختيارش بگذاريم و مي‌گويند تنها بلوغ جسمي براي ازدواج كافي نيست، رشد، يعني بلوغ روحي نيز لازم است. مقصود از رشد و بلوغ روحي شايستگي و قدرت تشخيص، درك سود و زيان و لياقت اداره و بهره‌برداري است؛ به عبارت ديگر، رشد عبارت است از شايستگي و لياقت براي نگه‌داري و استفاده و بهره‌برداري صحيح از وسايل و سرمايه‌هاي حيات.»(4)

در جاي ديگر مي‌افزايد: «يكي از سرمايه‌ها و بلكه مهم‌ترين سرمايه‌ها، سرمايه‌هاي انساني است و اداره‌ي اين سرمايه، نگه‌داري آن، هدر ندادن آن، استفاده و بهره برداري صحيح از آن، رشد (است).» (5)

درجاي ديگر مي افزايد(6): «رشد، بهره‌برداري از سرمايه‌هاي انساني و اداره و به كارگرفتن آن‌ها و پرورش دادن آن‌ها و بهره‌برداري از آن‌ها و سامان دادن و سازمان دادن به آن نيروها و آزاد كردن و حرارت بخشيدن و از سردي افسردگي و جمود خارج كردن آن‌ها و باز كردن آن‌ها؛ يعني پاره كردن زنجيرهاي معنوي و روحي آن‌ها كه(... ويضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم...).(7) اينچنين رشدي همان است كه امروز به نام مديريت و يا رهبري ناميده مي‌شود.»

با قدري دقت درتعريف بالا و پردازش آن، كه مي‌تواند نظريه‌ي رشد قلمداد شود. نقطه‌ي اشتراك تمامي تعاريف طبقه‌بندي شده، كه عبارت شد از يك فرايند نفوذ، كه بدان وسيله نفوذ ارادي رهبر به پيروان اعمال مي گردد»(8) در اين تعريف ديده مي‌شود، بلكه فرآيند نفوذ را هم و حتي برآيند را نيز مشاهده مي‌كنيم.

2ـ خاستگاه رهبري

همانگونه كه گفته شد، منشأ و اساس رهبري، اصل امامت است؛ استاد مي‌نويسد:‌ »ميان نبوت و امامت فرق است، اولي راهنمايي است و دومي رهبري، همچنان كه راهنمايي ديني نوعي راهنمايي است كه از افق غيب بايد رسيده باشد؛ يعني راهنما بايد غيبي باشد. رهبري نيز اينچنين است و اينكه پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و برخي پيامبران ديگر، هم راهنما بوده‌اند و هم رهبر، و ختم نبوت، ختم راهنمايي الهي است نه ختم رهبري الهي... وظيفه‌ي نبي تبليغ است؛ «و ما علي الرسول الا البلاغ» ولي وظيفه‌ي امام اين است كه ولايت و سرپرستي و رهبري كند بر كساني كه رهبري او را پذيرفته‌اند.»(9)

«شيعه همانگونه كه نبوت؛ يعني راهنمايي ديني را از جانب خدا مي‌داند، رهبري ديني را نيز من جانب الله مي‌داند. در اين جهت ميان راهنمايي و رهبري تفكيك نمي‌كند. پيامبران بزرگ، هم راهنما بوده‌اند هم رهبر. ختم نبوت ختم راهنمايي الهي، با ارائه‌ي برنامه و راه است، اما ختم رهبري الهي نيست.»(10)

«نبوت از نوع راهنمايي و امامت از نوع رهبري است و اين دو، مورد اعامين من وجه هستند. ممكن است كسي فقط راهنما باشد و رهبر نباشد؛ مانند همه‌ي مبلغان درست ما(روشن است آنانكه تبليغشان نادرست است از بحث خارج‌اند) اين‌ها كناري ايستاده و راه و چاه را به ديگران ارائه مي‌كنند و مي‌گويند «تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال»، ممكن است به عكس، كسي رهبر باشد ولي راهنما نباشد؛ يعني راهي است آشكار و هدفي است مشخص ولي نياز به نيرويي است كه قدرت‌ها را متمركز و متشكل كند و سازمان بخشد و نيروهاي خفته را بيدار و ناشكفته را به سوي سازندگي و ابتكار بسيج كند. همچنانكه ممكن است يك شخص در آن واحد، هم رهبر باشد هم راهنما.» (11)

در عبارات بالا امامت مرادف رهبري گرفته شده؛ يعني راهي كه نبي و پيامبر نشان داده است، توسط رهبر و پيروان رهبر طي مي‌شود. شايد بتوان گفت كه نبوت ارائه‌ي طريق و امامت ايصال الي المطلوب است.(12)

اين بحث كه پيش از انقلاب در حسينيه‌ي ارشاد، توسط استاد بيان شده، تحليلي است از امامت در مقابل عالمان اهل سنت كه امامت را منحصر در حكومت و رهبري سياسي ـ اجتماعي مي‌دانند كه در آن نياز به نص نيست، تا تنصيص پيامبر نسبت به امام بعدي را نفي كنند.(13) استاد در كتاب امامت و رهبري، كه ملهم امامت مرحوم محمدتقي شريعتي است،(14) سعي بر اين دارد كه از كتابْ، خلافت و امامت را فراتر و كامل‌تر از مبناي رهبري ظاهري يا حكومت بداند. او مي‌نويسد: «حكومت يكي از شاخه‌هاي امامت است. امروز اين اشتباه خيلي تكرار مي‌شود؛ تا مي‌گويند امامت، متوجه مسأله‌ي حكومت مي‌شوند، در حالي‌كه مسأله‌ي حكومت از فروع و يكي از شاخه‌هاي خيلي كوچك مسأله‌ي امامت است.»(15)

در كتاب ولاءها و ولايت‌ها، ايشان براي امامت چهار شأن ولايي قائل شده اند،(16) كه عبارتند از: «ولاء محبت، ولاء مرجعيت، ولاء زعامت و ولاء تصرف» كه مراد از ولاء محبت، دوست داشتن امام است كه توسط پيامبر ـ‌صلي الله عليه و آله‌ـ خواسته شده(17) و مراد از ولايت مرجعيت، همان برتري و تسلط علمي است كه امام دارد و همگان در مسايل خود بايد به ايشان رجوع كنند و سوم ولاء تصرف است كه نوعي ولايت تكويني است كه به اذن خدا مي‌تواند در عالم وجود تصرف كند و نهايتاً ولاء زعامت است كه در حقيقت شاخه‌ي رهبري اجتماعي امامت است كه اين مقاله، آن را مطمح نظر خود دارد. ولي به هرحال مسأله‌ي ‌رهبري تبلور و تجلي امامت به معناي عام است. استاد اصرار دارد كه اهل سنت امامت را منحصر در بعد ولاء زعامت كرده‌اند تا بگويند نياز به تنصيص نبي ـ‌صلي الله عليه و آله‌ـ نيست؛ «با اين معنا از امامت، حق با اهل سنت است. حضرت حجت در زمان غيبت كه نمي‌توانند زمامدار مسلمين باشند.»(18)

با معناي فراگير از امامت كه استاد بيان مي‌كنند، رهبري اجتماعي در عين اصولي بودن، مي‌تواند از فروع محسوب شود. به هرحال خاستگاه رهبري در فرهنگ اسلامي ريشه در فرهنگ وسيع و عميق امامت دارد و از شعبه‌هاي ولايت و هدايت توحيدي است كه در نبوت و امامت تجلي مي‌يابد و ظاهرترين شكل آن، رهبري اجتماعي است. بر اين اساس، رهبري اسلامي داراي چنين پشتوانه‌ي غنيِ باطني و معنوي بوده و متصديان آن بايد از چنين اعتقادات و التزامات علمي و عملي برخوردار باشند.

3ـ ضرورت رهبري

استاد در حاشيه‌ي كتاب «از كجا آغاز كنيم»(19) مي‌نگارند: «يكي از نتايج منطق ديالكتيك اين است كه نياز جامعه را به هدايت و رهبري نفي مي‌كند. حداكثر نياز جامعه به روشنفكر و رهبر طبق اين منطق اين است كه توده را واقف به ناهنجاري‌ها و تضادها و نابرابري‌ها بكند و تضاد موجود در جامعه را وارد شعور توده نمايد تا حركت ديالكتيكي ايجاد شود. و چون حركت جبري است و عبور از «تز» و «آنتي تز» و «سنتز» لايتخلف است، جامعه خود به خود راهش را طي مي‌كند و به تكامل منتهي مي‌گردد.»

و سپس در پاسخ مي‌گويند(20): «جامعه بيش از هر چيز نياز به رهبري و هدايت و امامت دارد، لازمه‌ي جبري تضادها تكامل نيست، تكامل بدون هدايت و پيشوايي و راهنمايي و رهبري غيرميسر است.» «اساسي‌ترين مسائل ارباب امامت اين است كه مولود چه نيازي است؟»(21) «مسأله‌ي ديگر مسأله‌ي نياز به رهبر و رهبري است كه اين بيت‌القصيده و زير‌بناي تعليمات انبياء است. در مذهب شيعه مسأله‌ي امامت مبتني بر اصل نياز به رهبري يك مقام معصوم و فوق خطا است.»(22)

«حديثي معروف كه از ورقه نقل كرده‌ايم، از رسول خدا ـ‌صلي الله عليه و آله‌ـ است كه فرمود: اگر دو نفر(يا سه نفر) در سفر بوديد، يكي را به عنوان رئيس و مدير خود انتخاب كنيد، نشان مي‌دهد كه اسلام نياز انسان به رهبري و نظم را تا چه اندازه اهميت مي‌دهد.»(23)

قطع اين مرحله بي همرهي خضر مكن

 ظلمات است بترس از خطر گمراهي

«هلك من ليس له حكيم يرشده...»(24)

«بشر به رهبري هم نياز دارد. نيازمند است به افراد يا گروه يا دستگاهي كه قوا و نيروهاي وي را بسيج كنند، حركت دهند، سامان و سازمان بخشند.»(25)

«اين سرمايه‌هاي انساني، يعني انسان‌ها، نيازمند به مديريت و رهبري و اكتشاف و استخراج هستند، همچنانكه نفت نيازمند اكتشاف و استخراج و تصفيه و بهره‌برداري است. بشر به عكس حيوانات كه مجهز به نيروي خودكار غريزه‌اند، فاقد غريزه است و در هدايت نيازمند به تحصيل و اكتساب و به عبارت ديگر نيازمند به راهنمايي و رهبري است و مسأله‌ي نيازمندي بشر به رهبري اساس تعليمات انبياء و فلسفه‌ي بعثت انبياء است. بعثت رسول الله براساس فلسفه‌ي نيازمندي بشر به راهنمايي و رهبري و مديريت است.»(26)

عبارات پيشين، ضمن تبيين مجدد خاستگاه رهبري، ضرورت و نياز به رهبري را به خوبي روشن مي‌كند. به ظاهر، افزون بر طرفداران نظريه‌ي ديالكتيك كه نياز به رهبري را زير سؤال مي‌برند و پاسخ خود را از استاد گرفتند، خوارج نهروان نيز از جمله مخالفان نياز به رهبري هستند. ايشان در مقاله‌ي دهم از سلسله مقالات سيري در نهج البلاغه(27) تصريح مي‌كنند كه نظر خوارج مبني بر اينكه قرآن كافي است و نيازي به حكومت و دستگاه مديريت و رهبري نيست، غلط است و با اشاره به جمله‌ي اميرالمؤمنين‌ ـ‌عليه السلام‌ـ(28) كه به آن‌ها فرمود: «مردم را از فرمانروايي نيك يا بد چاره‌اي نيست» نتيجه مي‌گيرد كه(29) «دستگاه حكومت از آن جهت «حكومت» ناميده مي‌شود كه حافظ امنيت داخلي و خارجي است و مجري قانون است و از آن جهت «امامت» ناميده مي‌شود كه مشتمل بر رهبري است، نيروها را به حركت درمي‌آورد و بسيج مي‌كند و سازمان مي‌بخشد و استعدادها را شكوفا مي‌كند.» بنابراين، از ديد استاد شهيد، نياز به حكومتي كه به رخ خوارج كشيده شد، در باطن همان نياز به رهبري است.

جالب است كه استاد پاسخ مخالفان جديد(طرفداران ديالكتيك) و قديم(خوارج) را در نياز به رهبري با يك آهنگ پاسخ مي‌دهد و آن نياز انسان‌ها به هدايت و راهنمايي است كه بعثت انبيا هم بر همين اساس از طرف خداوند صورت گرفته است.

ادامه دارد...

پي نوشت ها:

1) فصلنامه‌ي مصباح، ش‏4 - 3، ص‏145، مقاله‌ي «پديده‌ي رهبري‏» ، حسن عابدي جعفري.

2) البته ارشاد در اصطلاح متصوفه كه به معناي رهبري و دستگيري است(پاورقي از استاد).

3) امامت و رهبري، ص‏209 (انتشارات صدرا، چاپ نهم، 1368).

4) همان مدرك.

5) همان مدرك، 221

6) همان مدرك، 222

7) اعراف: 157

8) فصلنامه‌ي مصباح، ش4 - 3، ص‏158(كه پيشتر اشاره شد).

9) امامت و رهبري، ص‏28

10) همان مدرك، ص 29

11) همان مدرك.

12) امامت و رهبري، ص‏234

13) همان، ص‏67

14) استاد در جاي جاي كتاب مديريت و رهبري، از اين كتاب نام مي‏برد و مطالب آن را تأييد و اساس تحليل خود قرار مي‏دهد.

15) همان، صص‏71 - 70 (امامت و رهبري).

16) ولاءها و ولايت‏ها، ص‏46

17) شورا: 25

18) امامت و رهبري، ص‏70

19) اثري از مرحوم دكتر علي شريعتي(حاشيه‌ي استاد در صفحه‌ي‏39 اين كتاب است) به نقل از كتاب امامت و رهبري، ص‏23

20) همان، ص‏24 و رجوع شود به ورقه‌ي (رهبري ـ امامت ـ ديالكتيك) استاد.

21) همان، ص‏242

22) امامت و رهبري، صص 11 - 210

23) همان، ص‏211 و سيري در نهج‌البلاغه (انتشارات صدرا) ص‏120

24) همان (اين عبارات از يادداشت‌هاي استاد است كه مربوط به عنوان نياز به رهبري است و معناي حديث اين است كه هر كس يك انسان حكيم او را ارشاد نكند هلاك مي‏شود وهر كس در معاضدت او حركت نكند نيز همچنين).

25) مديريت و رهبري در اسلام، مجموعه‌ي آثار، ج 3، ص‏319

26) امامت و رهبري، ص‏226

27) سيري در نهج‌البلاغه، صص‏121 - 120 (انتشارات صدرا، چاپ‏22) و امامت و رهبري، ص‏231

28) نهج‌البلاغه، خطبه 40

29) امامت و رهبري، ص‏231

.....

منبع: روزنامه‌ي کيهان 16/02/1385

 نويسنده: سيد صمصام‌الدين قوام

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار