ملاک هاي قرآني تشخيص دوست از دشمن
کد خبر:۶۹۲۲۲

ملاک هاي قرآني تشخيص دوست از دشمن

داشتن ملاک ها و معيارهايي براي شناسايي دشمن از دوست از آن جا لازم است که بسياري از دشمنان براي دستيابي به اهداف خود رفتاري را در پيش مي گيرند که امکان شناسايي شان را بسيار کم و محدود مي سازد.

انسان ها به همان اندازه که نيازمند دوستان و راه ها و ملاک هايي براي شناخت دوست هستند، به همان اندازه نيز نيازمند راه هاي شناسايي دشمن و ملاک هايي براي شناخت آنان مي باشند، زيرا چنان که قرآن بيان مي دارد شناسايي دشمنان و آماده سازي براي مقابله با آنان امري بسيار ضروري ولازم است؛ در ضمن هدايت و مصونيت از انحراف در زندگي و دست يابي به کمالات و خوشبختي دنيوي و اخروي نقش و جايگاه مهم و اساسي دارد.

داشتن ملاک ها و معيارهايي براي شناسايي دشمن از دوست از آن جا لازم است که بسياري از دشمنان براي دست يابي به اهداف خود رفتاري را در پيش مي گيرند که امکان شناسايي شان را بسيار کم و محدود مي سازد.

تحليلي از دشمن و دشمني

دشمني در مقابل دوستي و محبت قرار دارد و در اصل به معناي بيزاري، نفرت، عداوت، کراهت و خصومت است (فرهنگ فارس، ج2، ص 1538)

البته از همين واژگان که براي تعريف و شناسايي مفهوم دشمني استفاده شده، مي توان نوعي تفاوت و مراتب دشمني را نيز به دست آورد؛ زيرا کراهت و نفرت، درجه و مرتبه اي از دشمني را بيان مي دارد ولي عداوت و يا خصومت مرتبه اي بالاتر را به نمايش مي گذارد. به عنوان نمونه خصومت به آن دشمني گفته مي شود که دشمن با همه شدت تلاش مي کند تا به جنگ و تنازع با ديگري بپردازد در حالي که به بطلان خود و حقانيت ديگري آگاه است. از اين رو، خصم، کسي است که با آشکار بودن حق در نزد او به جنگ ديگري مي رود.

رفتارهايي که يک دشمن انجام مي دهد در سطوح مختلف و گوناگوني است و درجه آن از نظر دشمني متفاوت مي باشد. آزار و اذيت رساني در صورت سلطه بر ديگري (ممتحنه، آيه2) تحقير و توهين به مردم در هنگام سلطه و چيرگي (همان) (تعدي و تجاوز به حقوق آنان (مائده آيه 2) جدال و درگيري کلامي (زخرف آيات 57 و 58) فريبکاري و نيرنگ (اعراف آيه 22 و طه آيات 117 تا 121) مکر و حيله (يوسف آيه 5) و جنگ ويرانگر (آل عمران آيه 103) نمونه هايي از رفتار دشمنان است که در اين آيات به آنها اشاره شده است.

خداوند در آيات 43 و 45 سوره نساء به اين نکته توجه مي دهد که انسان ها به علل و اسباب دروني و بيروني ناتوان از شناخت دشمنان و داراي محدوديت آگاهي نسبت به آنان هستند. اين مسئله موجب مي شود که به سادگي نتوان همه دشمنان را شناخت؛ زيرا برخي از دشمنان از راه مکر و فريب و نيرنگ و از راه دوستي وارد مي شوند که امکان شناسايي آنان را کاهش مي دهد و موقعيت شخص را در خطر مي افکند.

آيه 8 سوره توبه تبيين مي کند که برخي از دشمنان با پنهان کردن دشمني و کينه خود نسبت به ديگري، موجب مي شوند تا انسان از شناسايي دشمن باز ماند و در دام فريب و نيرنگ آنان قرار گيرد و نتواند دشمن و کينه هاي آتش افروزش را ببيند.

فريب و نيرنگ دشمنان و محدوديت آگاهي و شناخت نسبت به کساني که مکنونات قلبي خود را پنهان مي کنند و رفتاري ديگر نشان مي دهند که به ظاهر دوستانه است، موجب مي شود که مسئله دشمن شناسي و ملاک ها و معيارهاي شناخت آنان، از اهميت و ارزش بالايي برخوردار شود.

خداوند در آياتي چند به اين نکته توجه مي دهد که محدوديت انسان ها از جمله محدوديت از آگاهي نسبت به قلب ها و دل هاي ديگران، موجب مي شود تا نيازمند اموري ديگر شوند و بتواند به شناسايي دشمنان بپردازند. از اين رو، لازم است که براي شناخت دشمنان به خداوندي که آفريدگار و پروردگار بشر است مراجعه شود؛ زيرا خداوند به همه خصوصيات و ويژگي هاي انسان، آگاه و داناست و مي تواند ملاک ها و معيارهايي را ارائه دهد که انسان بتواند با آن دشمنان را بشناسد.

اين جاست که ضرورت توجه به وحي براي شناسايي و شناخت دشمنان اهميت مي يابد (نساء آيه 45 و انفال آيه 60) زيرا خداوند در آيات قرآني و وحياني، روش هايي را براي شناخت دشمن ارايه کرده است (آل عمران آيه 118 و نساء آيه 45)

البته خداوند در نهاد آدمي عقلي را قرار داده که خود يکي از ابزارهاي مهم شناسايي دوست از دشمن است. انسان ها با بهره گيري از اين ابزار ارزشمند مي توانند دشمنان خويش را شناسايي و با توطئه هاي آنان مقابله کنند (آل عمران آيه 118) بنابراين به دلايلي چون نهان بودن کينه و نفرت دشمنان و حيله و فريبکاري آنان، لازم است که انسان با بهره گيري از خرد و انديشه ورزي، به شناسايي دشمنان بپردازد و همواره بيداري و هوشياري خود را حفظ کند. (توبه آيه 8) زيرا دشمنان از جايي که انسان نمي داند و يا احتمال هجوم و يورش نمي دهد مورد تجاوز و حمله قرار مي گيرد.

خداوند همواره تأکيد مي کند که شناخت دشمن عاملي مهم براي مصونيت يابي از توطئه هاي آنان (آل عمران آيه 118) است و عدم بهره گيري از ابزارهاي دروني چون تعقل و انديشه، يا آموزه هاي وحياني مي تواند موجب سلطه و چيرگي دشمنان شده و آدمي را از مسير حرکت به سوي کمال و خوشبختي باز دارد.

معيارهاي دشمن شناسي

چنان که بيان شد، انسان ها داراي محدوديت هاي شديدي نسبت به يک ديگر هستند؛ زيرا نمي توان از دل ها و آن چه در آن مي گذرد آگاه شد. محدوديت ابزارهاي شناخت و پنهان بودن دشمن و رفتارهاي آن و بهره گيري از ابزارهايي چون فريب و نيرنگ مي تواند حتي موجب آن شود که انسان نتواند دوست را از دشمن تشخيص دهد و به جاي حمله به دشمن، دوستان را از خود براند و يا برنجاند.

اما دشمن هر چند اهل فريب و نيرنگ و پنهان کاري باشد، به شکلي خود را لو مي دهد و باطن خويش را آشکار مي سازد. از اين رو رفتارشناسي دشمن براي شناسايي او لازم و ضروري است؛ زيرا يکي از مهم ترين راه هايي است که مي توان با آن دشمن را شناخت.

بر اين اساس خداوند در بيش تر ملاک ها و معيارهايي که براي شناسايي دشمن نشان مي دهد به حوزه رفتارهاي او توجه مي دهد. به اين معنا که دشمن هر اندازه که اهل فريب و نيرنگ باشد به سبب رفتارهايي که مخالف حق و حقانيت است، خود را آشکار مي کند و سرشت خويش را هويدا مي سازد.

در اين جا به مهم ترين ملاک ها و معيارهايي که مي توان به کمک آن دشمن را شناخت اشاره مي شود:

1) بدخواهي: اصولا دشمن هرگز خواهان خير و خوبي براي انسان نيست. از اين رو هر کاري که مي کند در راستاي به رنج افکندن اوست. آرزوي ديرين وي رنج و زحمت ديگري است و اگر نتواند آن را به انجام رساند دست کم آرزوي رنج و درد وي را دارد. ازا ين رو از قرار گرفتن انسان در رنج و گرفتاري خوشحال و شادان مي شود، هر چند که آن را بر زبان نمي راند و يا در چهره نمي آورد. اگر در مجموعه گفتارها و رفتارها و ديگر نشانه ها دقت شود مي توان نشانه هايي از اين بدخواهي را در دشمن مشاهده کرد. خداوند در آيات 118 تا 120 سوره آل عمران از بدخواهي دشمنان به عنوان يک ملاک و معيارشناسي ياد مي کند و خواهان توجه به اين مهم مي شود؛ زيرا انسان هايي که دوست آدمي هستند ويا نسبت به وي خنثي و بي تفاوت مي باشند، هرگز بدخواه وي نخواهند بود و از اين که کسي در رنج باشد، خوشحال و شاد نمي شوند.

2) گفتار بغض آلود: بغض، همان کينه و نفرت دروني و بيزاري از کسي و يا چيزي است. کساني که نسبت به ديگري دشمني دارند، خشم و نفرت خويش را در کلام و سخن خود به خوبي آشکار مي سازند. کساني که به حوزه رفتارشناسي توجه دارند به آساني مي توانند از آهنگ کلام و سخن شخص دريابند که وي تا چه اندازه نسبت به ديگري نفرت و بيزاري دارد. سخنان بغض آلود حتي اگر با آرايه هاي زيبا، شيوا وشيرين ادا شود خود را نشان مي دهد. البته برخي به سبب نهان کاري هاي شديد مي توانند بغض و کينه خويش را در وراي کلام بپوشانند ولي همين اشخاص به هرحال لحن و آهنگي در کلام خود دارند که مي توان از آن دشمني و نفرت را به دست آورد (آل عمران آيه 118)

3) نفاق و دورويي، در رفتار و گفتار، از ديگر ملاک هايي است که خداوند براي شناسايي دوست از دشمن بيان مي کند. دشمنان برخلاف آن چه مي گويند عمل مي کنند و هرگز ميان کلام و عملشان يگانگي و وفاق نيست. در سخنان خويش بسيار شيرين زبان و خيرخواه و حتي کاسه ازآش داغ تر هستند و در دلسوزي، دايه اي مهربان تر از مادر مي باشند بطوري که شنوندگان سخنان آنان گمان مي برند که خيرخواه تر از اين افراد کسي نيست. همواره از مهر و محبت و دوستي و صلح و دمکراسي و آزادي و عدالت چنان سخن مي گويند که گويي اينان تجسم اين امور هستند و بي هيچ چشم داشتي حاضرند تمام سرمايه مادي ومعنوي خويش را بگذارند تا ديگري به خوشبختي برسد و صلح و عدالت و آزادي و مردم سالاري را درک کند. اين درحالي است که هدف ايشان جز نفوذ وضربه زدن از در دوستي نيست. لذا هرگاه فرصتي يابند برخلاف شعارهاي انسان دوستانه اي که مي دهند عمل مي کنند.

چنان که خشونت را براي خود تجويز مي کنند و اجازه مي دهند تا به هرشکلي به اهداف خود برسند. در سخنان خود کبوترهاي آزادي دارند و شاخه هاي زيتون که نماد صلح و آزادي است در دست گرفته اند، ولي در دستانشان خنجرهاي کينه دارند که هرگاه شخص به ايشان پشت کند و سستي و ضعف نشان دهد در قلب او فرو مي کنند. از اين رو بخش بسياري از آيات قرآني به مسئله نفاق و منافقان پرداخته است، زيرا آنها دشمنان بسيار خطرناکي هستند که بايد هوشيارانه با آنان برخورد کرد (آل عمران آيه 118 و نساء آيات 81 و 82 و منافقون آيه 4)

4) دعوت به بدعت: چنان که گفته شد دشمنان زيرک هرگز آن چه را در دل دارند بروز نمي دهند و راه شناسايي آنان بسيار دشوار است. اما رفتارهايي از خود بروز مي دهند که مي تواند کار شناسايي را آسان کند. از آن جايي که دشمن، مخالف آسايش و آرامش شخص يا جامعه است، با همه امور هنجاري، عقلاني و عقلايي که نظم و امنيت و آسايش و آرامش را به کسي و يا جامعه اي مي بخشد، مخالفت مي ورزند. از اين رو تمام تلاش خويش را به کار مي گيرند تا جامعه و يا شخص از اين گونه رفتارها و کردارها دور باشد. اين گونه است که بر مسئله بدعت تأکيد خاص و ويژه اي دارند؛ زيرا بدعت ها به معناي دور شدن شخص يا جامعه از اصول و مباني است که آرامش و آسايش را به وي مي بخشد. لذا هرچيزي را که بتواند هنجارها و اصول و مباني ارزشي جامعه يا شخصي را بشکند و از ميان ببرد، به عنوان امري مطلوب و ارزشي موردتوجه قرار مي دهند. و مي کوشند تا آن را در جامعه نهادينه سازي کنند.

به عنوان مثال اگر شورش و آشوب و اغتشاش خياباني عامل مهمي براي سلب امنيت و آرامش جامعه و يا آسايش آن است، از اين مسأله به عنوان يک هنجار خوب و مطلوب تعريف و تمجيد مي کنند و مردم را به سوي آن دعوت مي کنند؛ زيرا طرح يک ناهنجاري به عنوان هنجار و تغيير دادن ملاک ها و معيارهاي ارزشي و جايگزين کردن ديگري که ضدارزشي مي باشد، مي تواند جامعه را به سوي درد و رنجي سوق دهد که هدف اصلي دشمن است. اين جاست که يک ضد ارزشي در تبليغات و طرح هاي دشمنان به عنوان يک ارزش مطرح و نهادينه مي شود تا بدخواهي خود را در جامعه اي از خيرخواهي به نمايش بگذارند و رنج و درد را براي شخص يا جامعه به ارمغان آورند.

خداوند در آيات 168و 169 سوره بقره تلاش براي واداشتن مردم به بدعت گذاري و تغيير ارزش ها و تصرف در اصول و مباني جامعه را کاري شيطاني دانسته و آن را ملاک و معياري براي تشخيص دشمن معرفي مي کند. بنابراين لازم است شخص يا جامعه به اين نکته توجه کند که بدعت ها هرگز براي رشد و تعالي شخصي و يا اجتماعي نيست بلکه طرحي از سوي دشمن براي نفوذ و سلطه و يا در رنج افکني مردم مي باشد.

5) دعوت به فحشا: در ادامه روند تغيير ارزش ها دشمن همواره در اين انديشه است تا از طريق نيروهاي داخلي و همراهي فريب خوردگان، گام هايي براي تسلط يا رنج افکني مردم بردارد. از اين رو دعوت به فحشا و منکر به عنوان يک راهبرد اساسي مورد توجه دشمن است.

کساني که شخص يا جامعه اي را به منکر و فحشا دعوت مي کنند، بي گمان خيرخواه آنان نيستند، زيرا گسترش فحشا و منکر جز رنج و درد براي شخص و يا جامعه به همراه نخواهد آورد و آدمي را تا هبوط و سقوط همراهي مي کند. خداوند در آيات 168و 169 سوره بقره تبيين مي کند که يکي از نشانه هاي دشمن، دعوت هايي است که دشمنان در قالب هاي مختلف براي فحشا و منکر دارند و مردم را به آن تشويق و ترغيب مي کنند؛ زيرا دوست هرگز راضي نمي شود تا شخص گرفتار فحشا و منکري شود که اندک اندک وي را به سوي تباهي شخصيتي و اجتماعي و روحي و رواني مي برد و مانند خوره، هستي و ظرفيت هاي کمالي اش را نابود مي کند.

6) دعوت به زشتي ها، اصولاً دشمن راحتي و آسايش ديگري را نمي خواهد و از اين که شخص در آسايش و آرامش باشد و يا جامعه اي از آن بهره مند گردد، ناخشنود و ناراضي است. از اين رو به هر چيزي که اين چيزها را از وي سلب مي کند به عنوان يک راهکار مي نگرد. از آن جايي که زشتي ها و کارهاي ناروا و ناهنجار عقلاني و عقلايي و شرعي مي تواند اين آسايش و آرامش را از شخص يا جامعه بزدايد، به عنوان يک ابزار مهم و کارآمد مورد توجه دشمن است. براين اساس دشمنان، مردم را به کارهاي زشت و ناروا دعوت مي کنند و خود نيز گاهي با آنان همگام و همراه مي شوند تا به آن عادت کنند. چنان که در داستان ترياک خوانده ايم که دشمنان براي اين که ملتي بدان عادت کند، به شکل رايگان ترياک مي دادند و شيره آن را مي خريدند تا اين که به آن عادت کردند و سپس براي آن، قيمت هاي گزاف تعيين کردند که هم درآمدزا بود و هم ملتي را از تفکر و شادابي باز مي داشت. در اندلس با اعزام دختران زيباي فرانسوي، برنامه نابودي جامعه و تغيير دين را به اجرا گذاشتند. اينها تنها نمونه هاي کوچک است و با خواندن تاريخ مي توان نمونه هاي بسيار ديگري نيز در اين باره يافت.

7) فسادگري: از ديگر کارهايي که مي توان آن را ملاکي براي شناسايي دشمن از دوست قرار داد، فسادگري است. اصولا دشمن آرزوئي جز رنج و درد براي ديگري ندارد و بدخواه مردم است؛ از اين رو مي کوشد تا با فساد در زمين، آسايش و آرامش را از شخص و جامعه حذف کند. بر اين اساس اموري را تشويق مي کند که زمينه هاي آرامش و آسايش را مي زدايد. مصرف بي رويه کالاها و ترغيب به اسراف و تبذير و يا بهره گيري نادرست از منابع آب و خاک و از ميان بردن جنگل ها و درياها و مانند آن از اموري است که دشمن همواره بدان تشويق مي کند. اگر خود بتواند مستقيم در اينکارها دخالت مي کند و اگر نتواند با دعوت ديگران مي کوشد تا فساد و تباهي در زمين گسترش يابد و زمينه هاي آسايش و آرامش از ميان برود. بنابراين مي توان گفت که هر آن چه موجبات زوال آسايش و آرامش شخص ياجامعه باشد در دستور کار دشمن قرار دارد. انسان هاي هوشيار کساني هستند که با تفکر و تدبر در رفتارهاي دشمن وي را مي شناسند و اجازه فعاليت را از او سلب مي کنند. (بقره آيات 204 و 205)

8) زمين سوخته: دشمن نسبت به رشد و شکوفايي ملت ها حساس است. از اين رو در برنامه خويش زمين سوخته را به عنوان يک راهبرد در نظر دارد. به اين معنا که اگر توانست بر سر زميني تسلط يابد که هيچ وگرنه مي کوشد تا زمينه نابودي کشتزارها و منابع شکوفايي تمدني را فراهم آورد، لذا برنامه تخريب کشتزارها و منابع غذايي مردم را به عنوان يک اصل مورد توجه قرار مي دهد؛ زيرا نابودي کشاورزي و کشتزارها به معناي نابودي امنيت غذايي جامعه و تسلط بر آن است. از اين رو همواره در انديشه تخريب است. روشي که دولت غاصب اسرائيل در فلسطين اشغالي در پيش گرفته براساس اين اصل استوار است. زمين سوخته طرحي است که سال هاست اشغالگران در سرزمين فلسطينان به اجرا مي گذارند.

9) نسل کشي: اصولا تخريب کشتزارها و طرح زمين سوخته و ايجاد کمبودهاي غذايي و دارويي و مانند آن و بلکه افزايش فساد و تباهي مانند هم جنس گرايي و فحشا و زنا براي اين انجام مي گيرد تا نسل ها ازميان برود. به اين معنا که دشمن مي کوشد تا به هر شکلي شده شخص يا جامعه اي را از ميان بردارد. نسل کشي از طريق فسادهاي پيش گفته نمونه هايي از روش هاي به کار گرفته از سوي دشمن است. اگر به فلسطين و يا بالکان توجه شود به سادگي داشته مي شود که چگونه به هدف نسل کشي از طرق مختلف همه امکانات و ابزارها به کار گرفته شده و مي شود. از اين رو خداوند انسان ها را به هوشياري و تدبر فرا مي خواند و از آنان مي خواهد تا در رفتارهاي ديگران دقت و تامل کنند که به چه هدفي کارهايي از جمله گسترش فساد و تباهي را انجام مي دهند و فريب ظاهر دشمنان را نخورند، زيرا هدف اساسي و اصلي آنان، نابودي مردم از جمله مسلمانان و مومنان است. (توبه آيه 89) بنابراين مي توان از مجموعه رفتارهاي آنان دريافت که نسل کشي و از ميان بردن مومنان در دستور کار اصلي دشمنان است.(بقره آيات 204 و 205) و نبايد به سادگي از کنار بدعت ها و تشويق به منکرات و ناهنجارهاي اخلاقي و اجتماعي آنان گذشت. دعوت به شورش و يا آشوب براي آن است که نسل مومنان از ميان برداشته شود و نامي و يادي از اسلام و قرآن و ايمان نباشد.

منبع: پايگاه آفتاب

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار