جنازه سوخته در بيابانهاي مسگرآباد
گروه انديشه ـ سازمان مجاهدين خلق با سابقه اي طولاني در تروريسم و بر مبناي اصل «هدف وسيله را توجيه ميكند»، مسئول اقدامات تروريستي بيشماري در ايران و خارج از ايران است و اكنون يك سازمان تروريستي در دنيا شناخته ميشود. يكي از اين قربانيان مجيد شريف واقفي از رهبران سازمان مجاهدين خلق بود كه توسط ديگر اعضاي سازمان به خاطر تعلقات اسلاميش كشته شد.
مجيد متولد سال 1327 اصفهان و دانشجوي ورودي سال 1345 دانشكدهي برق دانشگاه شريف بود و يكي از بنيانگذاران انجمن اسلامي آن دانشگاه به حساب ميآمد.
يكي از اعضاي سازمان(حسين شيخ باقر قاضي) در مورد نحوهي وصل او به سازمان مينويسد: «آشنايي من با مجيد شريف واقفي از اوايل دورهي دانشگاه شروع شد و در انجمن اسلامي شركت داشتيم بعداً در سال 48 من و شريف واقفي توسط مسعود اسماعيلخانيان در جلسهي مذهبي خوابگاه دانشجويان دانشگاه آريامهر آشنا شديم كه منجر به عضوگيري ما شد.»
در جريان ضربهي اول به سازمان مجاهدين خلق توسط ساواك در شهريور سال 1350، در رابطه با اسناد و مداركي كه در «خانهي تيمي» به دست آمده بود نام شريف واقفي نيز لو رفته و مأمورين به سراغ وي رفتند. در آن هنگام وي به عنوان افسر وظيفه در ادارهي برق منطقهي فارابي تهران مشغول خدمت بود كه از دست آنها گريخت و زندگي مخفي خود را آغاز نمود.
با شروع زندگي مخفي، شريف واقفي به همراه احمد رضايي به بازسازي سازماني پرداخت كه تمام كادرهاي برجستهي خود را از دست داده بود. در اين زمان مجيد به عنوان معاون كاظم ذوالانوار فعاليت ميكرد. بعد از بازداشت كاظم در مهر ماه 51 مجيد به مركزيت سازمان راه يافت و با رضا رضايي هم رديف شد و بعد از كشته شدن رضا او نيز مسئول شاخهي كارگري شد. مجيد علاوه بر مسئوليت مزبور مسئول امنيتي سازمان نيز بود و هر ماه يك نشريهي داخلي با نام «نشريهي امنيتي» را منتشر ميكرد. اين نشريه تا آذر 53 يكي از منظمترين نشريات سازمان محسوب ميشود.
مسئوليت ديگر مجيد «گروه الكترونيك» بود و با نظارت او عبدالرضا منيري جاويد معروف به خسرو الكترونيك موفق شد بسياري از فركانسها و امواج رژيم را كشف و كنترل كند. رابطهي با افراد خارج از كشور و ارسال خبر، پيام و تحليل براي آنها از جملهي ديگر مسئوليتهاي او بود. سازمان در جريان تغيير مواضع، مجيد را به كارگري ميفرستد. محسن سيدخاموشي راجع به مجيد مينويسد: «عضو كميتهي مركزي بوده است. او مذهبي بود و در جريان خانهگردي شبانه ديگر حاضر نميشود با بچهها همكاري كند. به دليل چاپ مقالهي پرچم كه در نشريهي داخلي چاپ شده بود. در جواب به او ميگويند كه اگر حاضر به همكاري نشوي خيانت كردهاي و او حاضر ميشود همكاري كند. بالاخره به كار كارگري قرار ميشود برود. او به ظاهر مدت شش ماه به كار كارگري ميرفته ولي در پنهان با حسين(مرتضي صمديه لباف) و كريم(سعيد شاهسوندي) و زنش مشغول فعاليت براي تشكيل گروه جديد بوده است. آنها پيش اعضاي پايين ميرفتند و با آنها صحبت ميكردند. بالاخره زن مجيد شريف واقفي بعد از مدت شش ماه طي نامهاي كه براي كميتهي مركزي ميفرستد، مسائل پنهاني آنها را فاش ميكند.»
مركزيت سازمان در اسفند ماه 1353، از طريق ليلا زمرديان ـ همسر شريف واقفي ـ كه ضمناً رابط وي با سازمان بود، دريافت كه شريف واقفي كه به دليل مخالفت با انحراف ايدئولوژيك قبلاً از مركزيت تصفيه شده بود، «مسلح» است. ليلا در يك متن انتقاد از خود ـ پس از اينكه از طرف مسئولش متهم شده بود كه حقايق را نميگويد ـ اعتراف كرد كه از همان آذر ماه 53 ميدانسته كه شوهرش مسلح است ولي گزارش نكرده است. ضمناً صمديه لباف نيز يكيـدوبار به وحيد افراخته گفته بود كه ديگر به دلايل اعتقادي نميخواهد با سازمان كار كند. اين مسئله نيز شايبهي ارتباط منظم مخالفين را براي هستهي مركزي سازمان تقويت كرد و لذا تصميم به مذاكرهي اوليه با مخالفانگرفتند.
طي چند تماس كه در فروردين ماه 1354 بين وحيد افراخته، به نمايندگي از مركزيت، با مجيد شريف واقفي و صمديه لباف گرفته شد، آنان صريحاً اظهار داشتند كه ديگر نميخواهند با سازمان كار كنند و تصميم به جدايي گرفتهاند. از جمله توجيهات و انگيزههاي مركزيت سازمان در ترور وي ـ شريف واقفي ـ ترس از نوعي انتقام گيري مكتبي بوده است؛ كه ترديدي نيست قياس به نفس كردهاند.
مركزيت توصيه كرد كه شريف واقفي، صمديه لباف و سعيد شاهسوندي را تصفيهي فيزيكي(ترور) كنند و ضمناً با سيفالله كاظميان، سمپات صمديه و انباردار آنها نيز بعد از ترور آن دو تماس گرفته شود كه «انبارك» را تحويل دهد.
طبق قراري كه از طريق ليلا زمرديان به شريف واقفي ابلاغ شد، وحيد افراخته و او در ساعت 4 بعدازظهر روز 16 ارديبهشت ماه 1354 در سه راه بوذرجمهري نو(15خرداد شرقي)، بايد يكديگر را ميديدند. قبلاً محسن سيد خاموشي و حسين سياهكلاه در يكي از كوچههاي خيابان اديبالممالك مستقر شده بودند و در انتظار ورود شريف واقفي به سر ميبردند كه قرار بود علامت آن را منيژه اشرف زاده كرماني بدهد. طبق برنامه، ليلا، همسر شريف ـ بي آنكه از جريان ترور مطلع باشد ـ او را تا محل ملاقاتش با وحيد همراهي كرد و جدا شد. قرار بود در اين ملاقات آخرين حرفها زده شود و وحيد ـ احتمالاً و صرفاً به لحاظ تاكتيكي جهت انحراف ذهن شريف ـ موافقت سازمان را به مجيد شريف واقفي اعلام دارد. وحيد وي را به داخل خيابان اديب برد و زماني كه به كوچهي محل استقرار دو عضو ديگر رسيدند و خواستند از آن عبور كنند، حسين سياه كلاه يك گلوله از رو به رو به صورت شريف واقفي و وحيد افراخته نيز گلولهاي از پشت سر به او شليك كرد. جسد او به سرعت در صندوق عقب اتومبيلي كه از قبل آماده بود قرار گرفت، وحيد و دو نفر ديگر با رانندگي محسن خاموشي به سوي بيابانهاي مسگرآباد حركت كردند. در آنجا شكم شريف واقفي توسط خاموشي و سياهكلاه پاره شد و در آن، محلول بنزين و كلرات و شكر ريختند و آتش زدند. پس از سوزاندن جسد، آن را قطعه قطعه كردند و در چند نقطه دفن نمودند. به علت سوزاندن و مثله كردن جسد، يكي از دستهاي حسين سياهكلاه مقداري سوخت كه در نتيجه نتوانست در برنامهي بعدي كه قرار بود ساعت 6 بعد از ظهر اجرا شود(ترور صمديه لباف) شركت كند.
منبع: هفتهنامهي صبح صادق
/انتهاي پيام/