شرايط رهبري در اسلام
گروه انديشه؛
4ـ اصول رهبري
استاد در تبيين اصول رهبري، اعتناي زيادي به كتاب «ديباچه اي بر رهبري» اثر دكتر ناصرالدين صاحب الزماني دارد و با نقل كلمات ايشان، به اصول 3 گانه اي در رهبري اشاره مي كند(30): «1ـ اهميت انسان و ذخاير سرشار و نيروهاي نهفته ي او 2ـ نياز به رهبري براي اكتشاف و استخراج اين ذخاير(عدم كفايت غريزه) 3ـ شناخت قوانين و مكانيسم هاي پيچيده ي روح انسان(به عنوان كليد رمز تسلط بر دل ها.)» استاد اين اصول را با عبارات گوناگون، در چند جاي آثار مربوط به رهبري بيان مي كند و در حقيقت نياز انسان به رهبر و راهنما، به حكم اين سه اصل است كه غير از ملاك نياز به حكومت است.(31)
استاد در يك عبارت به شكل اجمال به هر سه اصل اشاره مي كند: «نياز به مديريت(رهبري) انسان ها، بيش از حيوانات است، گله ي گوسفند، اداره اش با يك چوپان بي سواد است كه مراتع را بشناسد، آبخورها را بشناسد، مانع تفرق شود، مانع گرگ شود، احياناً اگر گوسفندي مريض شد معالجه كند، اما گوسفند دنياي مرموزِ روحي ندارد، گوسفند نيروهاي سرگردان ذخيره شده ندارد، گوسفند قوانين پيچيده ي روحي كه لازم است شناخته شود، ندارد. گوسفند خليفه الله و مظهر صفات اسماء و صفات الهي و داراي احسن تقويم نيست، به همين دليل بيش از آنچه گوسفند نيازمند به چوپان است، انسان نيازمند به رهبر است و بيش از تفاوت سطحي چوپان و گوسفند تفاوت سطحي رهبر انسان با خود انسان لازم است، يعني راهنمايان و رهبران الهي.»(32)
استاد در بيان تفصيلي اصول چنين مي نويسد(33): «در اسلام اهتمام به هر سه اصل، به نحو روشن ديده مي شود. اصل اول: اهميت ذخاير انساني آن چيزي است كه در اسلام راجع به مقام انسان آمده است كه خليفه الله و مسجود ملائكه و داراي روح الهي است و پيامبران آمده اند كه دفائن عقول را ظاهر كنند و اينكه: اي انسان، «خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلي» «...و سخر لكم ما في السموات و ما في الارض...»(34) «...خلق لكم ما في الارض جميعاً...»(35) «و جعلنا لكم فيها معايش...»(36)، «...هو انشاكم من الارض و استعمركم فيها...».(37) و اصل دوم همان است كه گفتيم اساس فلسفه ي بعثت انبياست(در بحث نياز به رهبري، به شكل مستوفي به آن پرداخته شد) و اصل سوم اين است كه انسان ها به مثابه ي صندوق رمز هستند، گشودن كتاب روح و جلب همكاري آن ها بيش از هر چيز آگاهي و ظرافت مي خواهد نه زور و قوانين، قوانين رفتار انساني را بايد مثل قوانين فيزيك و شيمي و فيزيولوژي كشف كرد، نه وضع.»(38)
استاد معتقد است كه براي درك توجه اسلام به اصول رهبري، بايد دو راه را طي كرد(39): 1ـ مطالعه ي سيره ي اوليا، به خصوص سيره ي نبوي و علوي. (40) استاد مدعي است كه سيره ي رهبري علوي و نبوي، داراي مشخصه هاي زير است:
1ـ1ـ كاملاً بر اصول دقيق رهبري منطبق است.
2ـ1ـ نتايجي كه گرفته اند بي سابقه است.
3ـ1ـ علت موفقيت آن ها عبارت است از: در اختيار داشتن كليد رمز، كه از جانب خداي انسان به آن ها ارزاني شده است.
4ـ1ـ اين سيره ها متنوع اند در لشكركشي، در سياست و در تبليغ، ولي در اصول رهبري مشترك اند.
5ـ1ـ دانش اداره كردن انسان.
2ـ مطالعه ي دستورات اسلام در مورد رهبري؛ دستورالعمل هاي آن بزرگواران به نمايندگان خود، در مقام رهبري مردم، مثل آنچه كه رسول اكرم ـصلي الله عليه و آلهـ به معاذ بن جبل فرمود، كه در سيره ي ابن هشام آمده است:(41) «يسر و لاتعسر و بشر و لاتنفر و صل بهم صلاه اضعفهم». «بر آن ها نه سخت، كه آسان گير. با سخت گيري نمي توان بر كسي رهبري كرد. بشارت بده، مزاياي دنيوي و اخروي اسلام را به مردم بگو. نويدهاي اسلام را گوشزد كن. ميل آن ها را برانگيز، ترغيبشان كن. از راه تخويف و ايجاد هراس وارد نشو. كاري نكن كه مردم احساس تنفر كنند و مراقب ضعيف ترين مأمومين باش.»(42)
«و همچنين، مخصوصاً دستورالعمل هاي اميرالمؤمين ـعليه السلامـ به حكام و واليان خود را نصب العين خويش قرار ده؛ مانند آنچه كه به عثمان بن حنيف، قثم بن عباس، محمدبن ابي بكر، ابن عباس و بالاخص آنچه به مالك اشتر نوشته است، كه صدها نكته ي رواني و اجتماعي مربوط به مديريت و رهبري و اصول و فروع آن مي توان كشف كرد. متأسفانه، فلسفه ي اين دستورها را نمي دانيم، فلسفه ي اساسي زهد را كه مربوط است به متد رهبري، نمي دانيم و همه را حمل بر دنيا گريزي و از زندگي گريزي مي كنيم.»(43)
در مجموع، استاد معتقد است كه تا اهميت انسان دانسته نشود، راز و رمزش ناشناخته مي ماند، نياز و رهبرخواهي او محرز نگردد، نميتوان رهبري واقعي انسانها را مدعي شد ـ و رهبري در فرهنگ اسلامي، در سيره ي عملي و نظري معصومين ـ عليه السلامـ مبتني بر اعمال اين اصول سه گانه بوده و هر كس مي خواهد با فرهنگي اسلامي رهبري كند، بايد اين اصول را مراعات كند و براي مراعات اين اصول، راهي جز مطالعه ي سيره ي معصومين و دستورات آن ها در مقام رهبري نيست، بايد اين سيره ي نظري و عملي معصومان مطالعه شود تا شناخته شود و با اقتباس از آن ها، به رهبري انسان ها پرداخت و خود و آن ها را به رشد و تعالي سوق داد.
5ـ شرايط رهبري
1ـ پيش قدمي
2ـ همدردي(زندگي در سطح عامه)
3ـ قدرت سازمان بخشي
4ـ شناخت لياقت افراد براي كارهاي محوله
5ـ مؤمن ساختن افراد به هدف كلي اجتماعي
6ـ جذب و علاقه و محبت به افراد
7ـ شناخت وضعيت زماني
8ـ ايمان و اعتماد به هدف
9ـ ايمان و اعتماد به موقعيت، عدم ترديد و دودلي، اعتماد به نفس(رسول خدا و ايمان و موفقيتش در رسالت؛ ايضاً ايمان امام حسين به نتيجه ي كارش)
10ـ حُسن تشخيص
11ـ سرعت تشخيص
12ـ قاطعيت
13ـ تصميم(عدم ترديد و دودلي در انتخاب كارها، همچنانكه نسبت به اصل هدف نيز نبايد مردد و دودل باشد)
14ـ شهامت و عدم هراس از عواقب اقدام
15ـ پيش بيني
16ـ اقدامات احتياطي براي شكست
17ـ ظرفيت تحمل عقايد مخالف؛ سعه ي صدر(آله الرئاسه سعه الصدر)
18ـ شهامتِ قبولِ مسئوليتِ شكست
19ـ تقسيم مناسب كار و نيروي انساني
20ـ از همه بالاتر قوت اراده و شخصيت و تحت تأثير قرار دادن اراده ها و تسخير اراده ها كه بي اختيار از اراده ي او تبعيت كنند و اين با نوعي قدرت القا و تلقين همراه است. اين جهت بود كه رسول خدا را داراي قدرت مرموز جادو مي دانستند، حال آنكه عظمت شخصيت بود.(44)
استاد تقريباً تمام شرايط پيش گفته را از كتاب ديباچه اي بر رهبري(45) نقل مي كند، البته با قدري اختلاف و به دنبال آن برخي شرايط منفي را نيز از آن منبع ميآورد كه عبارتند از: فقدان اعتماد به نفس، ترديد و شك در اخذ تصميم، هراس از عواقب احتمالي هر اقدام(در مقابل شهامت اقدام)، دست و پا گم كردن در برابر پيشامدهاي ناگهاني، عدم تحمل انتقاد و عقايد مخالف، فقدان شكيبايي براي نيل به مقصود، عقده ي رياست و قبضه گري(انحصارطلبي) داشتن، از هر كس اطاعت كوركورانه خواستن، خودستايي، مردم گريزي، روگرداني از مطالعه و اخذ اطلاعات، افسردگي از پيشرفت ديگران، بي اعتنايي به نيازمندي هاي انساني و عاطفي مردم.
و در پايان، نويسندهي كتاب مينويسد: «هر كسي كه شرايط بالا را فاقد باشد، قادر نخواهد بود نيروهاي شگرف و ناشكفتهي خلقها را به سوي سازندگي و ابتكار بسيج دهد و بيسامانيها را سامان بخشد.»(46)
از آنجا كه روش استاد شهيد اين است كه در پايان هر يادداشت، اگر نقدي داشته باشد صريح مينويسد، مشخص ميشود كه شرايط مندرج در كتاب ديباچهاي بر رهبري، مورد پذيرش ايشان است. اكنون مناسب است شرح بعضي از شرايط بالا از قلم استاد اشاره شود.
ايمان و اعتقاد به هدف
«يكي از شرايط رهبر، ايمان و اعتماد به نفس و به عبارت ديگر ايمان به موفقيت است؛ آنچنانكه رسول الله ـصلي الله عليه و آلهـ در روزهاي اول رسالت خود سخن از اطاعت رم و ايران به ميان ميآورد و مورد تمسخر قريش و بنيهاشم قرار ميگرفت «آمن الرسول بما انزل اليه من ربه...»(47) امام حسين ـعليه السلامـ نيز به قيام خود و نتيجهي آن ايمان و اطمينان داشت كه در اين راه به ابوهره ازدي يا ديگري فرمود: «اينان مرا خواهند كشت اما بعد «اذل من قوم الامه بافرام المرئه» خواهند شد.»(48)
همدردي
در كتاب سيري در نهجالبلاغه(49) بحث مفصلي در خصوص زهد توسط استاد طرح شده كه فلسفهي آن بيان همدردي رهبر با مردم است.(50) وي مينويسد(51): «هم دردي و شركت در غم ديگران، مخصوصاً در مورد پيشوايان است كه چشمها به آنان دوخته است، اهميت بسزايي دارد. علي ـعليه السلامـ در دورهي خلافت، بيش از هر وقت ديگر زاهدانه زندگي ميكرد و ميفرمود: «خداوند بر پيشوايانِ دادگر فرض كرده است كه زندگي خود را با طبقهي ضعيف تطبيق دهند كه رنج فقر، مستمندان را ناراحت نكند».(52) و هم آن حضرت ميفرمود: «آيا به عنوان و لقب اميرالمؤمنين ـعليه السلامـ كه روي من نهاده و مرا با آن خطاب ميكنند، خودم را قانع سازم و در سختيهاي روزگار با مؤمنين شركت نداشته باشم و يا در فقيرانه زندگي كردن، امام و پيشواي آنها نباشم؟...»(53)
علي ـعليه السلامـ اگر شخص ديگري را ميديد كه اين اندازه بر خود سخت ميگيرد، او را سرزنش ميكرد و هنگامي كه با اعتراض روبرو ميشد كه پس تو خودت چرا اين اندازه بر خودت تنگ ميگيري؟! پاسخ ميداد: «من مانند شما نيستم، پيشوايان وظيفهي جداگانهاي دارند(چنانچه از گفتگوي آن حضرت با عاصم بن زياد حارث پيدا است).(54)
در همين راستا، استاد شهيد(55) از جلد نهم بحار، به نقل از كافي، از اميرالمؤمنين ـعليه السلامـ روايت ميكند كه ميفرمود: «خداوند مرا پيشواي خلق قرار داده است و به همين سبب بر من فرض كرده است كه زندگي خود را در خوراك و پوشاك، در حد ضعيفترين طبقات اجتماعي قرار دهم تا از طرفي مايهي تسكين آلام فقير و از طرف ديگر سبب جلوگيري از طغيان غني گردد».(56)
و در پايان نتيجه ميگيرد(57) «زهدهاي ناشي از همدردي و شركت در غم ديگران به هيچ وجه با رهبانيت همريشگي ندارد و مبني بر گريز از اجتماع نيست بلكه راهي است براي تسكين آلام مردمان.»
جلب علاقه و محبت افراد
استاد در كتاب جاذبه و دافعهي علي ـعليه السلامـ مينويسد(58): «نيروي محبت، از نظر اجتماعي نيروي عظيم و مؤثري است. بهترين اجتماعها آن است كه با نيروي محبت اداره شود: محبت زعيم و زمامدار به مردم و محبت و ارادت مردم به زعيم و زمامدار. علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگي است براي ثبات و ادامهي حيات حكومت و تا عامل محبت نباشد رهبر نميتواند و يا بسيار دشوار است كه اجتماعي را رهبري كند و مردم را افرادي با انضباط و قانوني تربيت نمايد ولو اين كه عدالت و مساوات را در آن اجتماع برقرار كند. مردم آنگاه قانوني خواهند بود كه از زمامدارشان علاقه ببينند و آن علاقههاست كه مردم را به پيروي و اطاعت ميكشد. قرآن كريم خطاب به پيغمبر(ص) ميفرمايد(59): «به موجب لطف و رحمت الهي، تو برايشان نرم دل شدي كه اگر تندخوي و سختدل بودي از پيرامونت پراكنده ميشدند، پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار با آنها مشورت كن.»
در اين جا علت گرايش مردم به پيغمبر ـصلي الله عليه و آلهـ را علاقه و مهري دانسته كه نبي گرامي ـصلي الله عليه و آلهـ نسبت به آنها مبذول ميداشت.»
اميرالمؤمنين ـعليه السلامـ نيز در فرمان خويش به مالك اشتر، دربارهي رفتار با مردم چنين توصيه ميكند(60): «احساس مهر و محبت مردم را و ملاطفت با آنها را در دلت بيدار كن. از عفو و گذشت به آنان بهرهاي بده، همچنان كه دوست داري خداوند از عفو و گذشتش تو را بهرهمند گرداند. قلب زمامدار بايستي كانون مهر و محبت باشد نسبت به ملت. قدرت و زور كافي نيست، با قدرت و زور ميتوان مردم را گوسفندوار راند ولي نميتوان نيروهاي نهفتهي آنان را بيدار كرد و به كار انداخت. نه تنها قدرت و زور كافي نيست، عدالت هم اگر خشك اجرا شود كافي نيست بلكه زمامدار همچون پدري مهربان بايد قلباً مردم را دوست بدارد و نسبت به آنان مهر بورزد. بايد شخصيتي جاذبهدار باشد و نسبت به آنها مهر بورزد و هم بايد داراي شخصيتي جاذبهدار و ارادتآفرين باشد تا بتواند اراده و همت آنان و نيروهاي عظيم انساني آنان را در پيشبرد هدف مقدس خود به خدمت بگيرد.»(61)
اما استاد در جاي ديگر مينويسد: «محبتي كه خدا به رسولش دستور ميدهد،(62) آن نيست كه با هر كسي مطابق ميل و خوشايند او عمل كنيم، با او طوري رفتار كنيم كه خوشش بيايد و لزوماً به سوي ما كشيده شود. محبت اين نيست كه هر كسي را در تمايلاتش آزاد بگذاريم و يا تمايلات او را امضا كنيم. اين محبت نيست نفاق و دورويي است. محبت آن است كه با حقيقت توأم باشد. محبت خير رساندن است.»(63)
در جاي ديگر مي نويسد: «علي از مرداني است كه هم جاذبه دارد و هم دافعه و جاذبه و دافعهي او سخت نيرومند است. شايد در تمام قرون و اعصار جاذبه و دافعهاي به نيرومندي جاذبه و دافعهي علي پيدا نكنيم. دوستاني دارد، عجيب و تاريخي، فداكار، با گذشت و...»(64) «و به همين شدت دشمنان سرسخت دارد؛ دشمناني كه از نام او به خود ميپيچند. علي از صورت يك فرد بيرون است و به صورت يك مكتب موجود است، به همين جهت گروهي را به خود ميكشد و گروهي را از خود طرد مينمايد. آري علي شخصيت دو نيرويي است.»(65)
تأكيد ما بر نظريهي استاد نسبت به رهبري علي ـ عليه السلام ـ با اين توجه است كه پيشتر فرمود براي درك توجه اسلام به اصول رهبري، بايد سيرهي علوي و نبوي را شناخت، لذا وقتي از شرايط رهبري علي ـ عليه السلامـ سخن ميگوييم، در حقيقت از نظر استاد، شرايط رهبري اسلامي را بيان كردهايم.
بنابراين، بايد اينگونه گفت كه يكي از شرايط رهبري، جاذبه و دافعهي حقيقي و نيرومند است، نه فقط جلبِ علاقه و محبت مردم.
ظرفيت تحمل عقايد مخالف
اين عنوان، يكي ديگر از شرايط رهبري است. در اين زمينه استاد مينويسد: «اميرالمؤمنين با خوارج در منتهي درجهي آزادي و دموكراسي رفتار كرد، اين مطلب در تاريخ زندگي علي عجيب نيست اما در دنيا كمتر نمونه دارد. آنها در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند.»
از شرح ساير شرايط به علت اختصار مقاله صرف نظر ميكنيم. ادامه دارد...
30) مديريت و رهبري در اسلام، از مجموعهي آثار ج 3، صص 4 - 321، امامت و رهبري، صص236 و 225
31) امامت و رهبري، ص236 (پاورقي استاد)
32) همان، 235
33) امامت و رهبري، صص7 - 236 و مديريت و رهبري در اسلام، ص321
34) جاثيه: 13
35) بقره: 29
36) اعراف: 10
37) هود: 61
38) به نقل از كتاب ديباچهاي بر رهبري، ناصرالدين صاحب الزماني، ص25. همان طور كه در متن ذكر شد، در پردازش اين اصول استاد از اين كتاب بهرهي كافي برده است، بخصوص اصل سوم
39) مديريت و رهبري در اسلام، مجموعهي آثار، ج 3، ص324
40) همان، صص 7 - 324
41) به نقل از امامت و رهبري ص227 و مديريت و رهبري در اسلام، ص324
42) مديريت و رهبري در اسلام صص 325 - 324 (ترجمهي آزاد از استاد شهيد) (اين فرمايش رسول خدا ـصلي الله عليه و آلهـ آنچنان نظر استاد را جلب كرده كه بارها در مواضع مختلف آن را تكرار ميكند)
43) امامت و رهبري، ص227
44) امامت و رهبري، صص8 - 237
45) ديباچهاي بر رهبري، ص26
46) امامت و رهبري، ص 228
47) بقره: 285
48) يادداشتهاي استاد مطهري، جلد 4، ص 582
49) سيري در نهجالبلاغه، صص266 - 235 (انتشارات صدرا)
50) همان مدرك، 238
51) همان مدرك، 239
52) نهجالبلاغه، خطبهي 200
53) همان مدرك، نامهي 45
54) نهجالبلاغه، خطبهي 20
55) سيري در نهجالبلاغه، ص241
56) بحار، ج9، چاپ تبريز، ص758
57) سيري در نهجالبلاغه، ص242
58) جاذبه و دافعهي علي عليه السلام، ص61 (انتشارات صدرا)
59) اعراف: 159
60) نهجالبلاغه، نامهي 53
61) جاذبه و دافعهي علي عليه السلام، صص63 - 62
62) انبياء: 14 (نفرستاديم تو را مگر كه مهر و محبتي باشي براي جهانيان)
63) همان مدرك، ص 14
64) جاذبه و دافعهي علي عليه السلام، ص22
65) جاذبه و دافعهي علي عليه السلام، ص25
منبع: روزنامهي کيهان 16/02/1385
نويسنده: سيد صمصامالدين قوام
/انتهاي پيام/