رهبر براي مردم
گروه انديشه؛
6ـ روش رهبري
استاد مطهري در اين زمينه معتقد است: «شيوهي رهبري، ممكن است مستبدانه، تحميلي و صد درصد فردي باشد و ممكن است شورايي و هم انديشانه و همكارانه باشد.
البته در افراد عادي لازمهي شيوهي فردي و مستبدانه اين است كه فرد تمام دستورها و سياست لازم را خود به پيروان خود ديكته كند و به مشورت تن ندهد، تشويق و يا توبيخ اتفاقي پيروان در درجهي اول منوط به دادرسي و احساس شخصي خود او باشد و به قول «ديباچهاي بر رهبري» صفحهي 77: رهبر خود سالار باشد.» و لازمهي رهبري مشورتي و همكارانه اين است كه رهبر راهحلهاي لازم را از خلال پيشنهاد پيروان خود كشف كند و به قول آن كتاب(ديباچهاي بر رهبري) مردمسالار باشد.
ولي علاوه بر آنچه در بالا گفته شد: يعني قطع نظر از نياز رهبر به اينكه راهحلهاي مشكلات خود را از پيشنهادهاي پيروان خود كشف كند، رهبري مشورتي مستلزم شخصيت دادن به پيروان و به حساب آوردن آنها است و هرگونه حقارتي را از آنها دور ميسازد و اين جهت، بيشتر آنها را به همكاري و پيروي تشويق و نيروهاي آنها را بسيج ميسازد.
ايشان معتقدند «آيهي كريمهي فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل علي الله...» نقش رهبري خلاق و فعال رسول الله ـصلي الله عليه و آلهـ را روشن مي كند.»
از جمع دو عبارت بالا مناسبترين شيوه در رهبري از نظر استاد، همان شيوهي شورايي و هم انديشانه است كه نمونهي بارز آن در رهبري خلاق و فعال رسول الله ـصلي الله عليه و آلهـ جلوهگر است.
7ـ رهبري و حقوق مردم
در يكي از مقالات كتاب سيري در نهجالبلاغه در اين رابطه آمده است: «احتياجات بشر در آب و نان و جامه و خانه، خلاصه نميشود. يك اسب يا يك كبوتر را ميتوان با سير نگه داشتن و فراهم كردن وسيلهي آسايش تن، راضي نگه داشت ولي براي جلب رضايت انسان عوامل رواني به همان اندازه ميتواند مؤثر باشد كه عوامل جسماني.»حكومتها ممكن است از نظر تأمين حوايج مادي مردم يكسان عمل كنند، در عين حال از نظر جلب و تحصيل رضايت عمومي يكسان نتيجه نگيرند، بدان جهت كه يكي حوايج رواني ـ اجتماعي را برميآورد و ديگري چنين نميكند.
يكي از چيزهايي كه رضايت عموم بدان بستگي دارد، اين است كه حكومت با چه ديدي به تودهي مردم و به خود مينگرد با اين نگاه كه آنها برده و مملوك و خود مالك و صاحب اختيار است؟ و يا با اين نگاه كه آنها صاحب حقاند و او خود، تنها وكيل و امين و نماينده است؟ در صورت نخست هر خدمتي انجام دهد، از نوع تيماري است كه مالك يك حيوان براي حيوان انجام ميدهد و در صورت دوم از نوع خدمتي است كه يك امين صالح انجام ميدهد. اعتراف حكومت به حقوق واقعي مردم و احتراز از هر نوع عملي كه مشعر بر نفي حاكميت آنها باشد، از شرايط اوليهي جلب رضايت و اطمينان آنان است.
در ادامهي مطلب فوق، استاد شهيد از پيوند تصنعي كه كليسا ميان اعتقاد به خدا و نفي حق حاكميت مردم و بالالزام ميان حق حاكميت مردم و نفي خدا برقرار كرد، ياد ميكند و آن را عامل مهمي در روگرداندن مردم از دين و مذهب ميداند، در حقيقت اصل «مردم براي رهبر و نه رهبر براي مردم» تثبيت شد.
«اصل رهبر براي مردم، نه مردم براي رهبر.» استاد به جاي اصل تأسيس شده توسط رهبران كليسا، اصل مترقي و انساني ديگري را جايگزين ميكند كه ناظر بر اعتراف به حقوق مردم در رهبري اسلامي است. ايشان از قول ژان ژاك روسو مينويسد: «فيلون(حكيم يوناني اسكندراني در قرن اول ميلادي) نقل ميكند كه كاليگولا(امپراتور خونخواه رم) ميگفته است: همان قِسمي كه چوپان طبيعتاً بر گلههاي خود برتري دارد قائدين قوم جنساً بر زيردستان يا رعاياي خويش تفوق دارند و از استدلال خود نتيجه ميگرفته است كه آنها نظير خدايان، و رعايا نظير چهارپايان ميباشند.»
استاد در ادامهي مباحث فوق، از فيلسوفاني نظير هابز و گرسيوس و نيز خود روسو عباراتي ميآورد و در يك جمع بندي حاصل اين نظريات را منشأ انديشهاي خطرناك و گمراه كننده ميداند كه در قرن جديد ميان بعضي از دانشمندان اروپايي پديد آمد كه در گرايش گروهي به ماترياليسم سهم بسزايي دارد. و خلاصهي آن، مساوي بودن حق حاكميت ملي يابي خدايي بود و اين انديشه كه مردم براي رهبرند و نه رهبر براي مردم.
ايشان معتقد است رهبري در فرهنگ اسلامي كاملاً برعكس است: «در منطق قرآن امام و حكمران، امين و پاسبان حقوق مردم و مسئول در برابر آنهاست، از اين رو(حكمران و مردم) اگر بناست يكي براي ديگري باشد، اين حكمران است كه براي تودهي محكوم است نه تودهي محكوم براي حكمران. سعدي همين معني را بيان كرده، آنجا كه گفته است: گوسفند از براي چوپان نيست بلكه چوپان از براي خدمت اوست.»
در كتاب امامت و رهبري، در تفسير عبارات سيري در نهجالبلاغه چنين مي گويد: «در آن مقاله گفتيم كه واژهي رعيت، عليرغم مفهوم منفوري كه اخيراً در زبان فارسي پيدا كرده، متضمن مفهوم حاكم و رهبر براي مردم است نه مردم براي رهبر و حاكم. و ايضاً گفتيم كه از آيهي كريمهي (ان الله يامركم ان تودوا الامانات الي اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل) بهترين مفهوم اينكه حاكم امانتدار مردم است و به عبارت ديگر، اصل رهبر براي مردم و نه مردم براي رهبر، استفاده ميشود.» ايشان در همين باره مينويسد: «برخي معتقدند علت اينكه پيامبران حنيف، همه يا اكثرشان، چوپان بودهاند، اين است كه عملاً تمرين رهبري كنند و مخصوصاً فاصلهي فكري آنها با امت، آنان را از رهبري مأيوس نكند، ولي البته هر رهبري فطري غيرمعصوم، نيازمند به تجربه و تعلم و اكتساب است، وقتي كه پيامبران تمرين چوپاني ميكنند تكليف ديگران روشن است.»
بديهي است نظريهي استاد در مورد چوپان و گوسفند براي رهبري و مردم، متضمن توهين به مردم نيست بلكه در راستاي همان اصل حياتي رهبر براي مردم است.
8ـ جايگاه خطير رهبري
استاد در اين خصوص مي نويسد: «اما مطلبي كه مسخره است و از بي خبري مردم، حكايت ميكند، اين است كه هركس كه مدتي فقه و اصول خواند و اطلاعات محدودي را در همين زمينه كسب كرد و رسالهاي نوشت، فوراً مريدها مينويسند «رهبر عاليقدر مذهب تشيع» به همين دليل، مسئلهي مرجع به جاي رهبر، يكي از اساسيترين مشكلات جهان شيعه است و بايد إنشاءالله در يك مقالهاي تحت عنوان «يكي از مشكلات اساسي روحانيت» اين مطلب را ذكر كنيم، نيروهاي شيعه را همين نقطهي جمود جامد كرده است كه جامعه را، كه حداكثر صلاحيت آنها در ابلاغ فقه است به جاي رهبر ميگيرند و حال آنكه ابلاغ فتوا جانشيني مقام نبوت و رسالت(در قسمتي از احكام) است، اما رهبري جانشيني مقام امامت است(كه هم عهدهدار ابلاغ فتوا است و هم عهدهدار زعامت مسلمين).»
عبارات فوق مرزبندي دقيق رهبري و مرجعيت را نشان ميدهد و نيز برتري مقام رهبري بر مقام مرجعيت را بيان ميكند. و در حقيقت بيانگر مطلبي است كه اگر خوب درك شود، از خلط وظايف و اختيارات جلوگيري ميگردد.
به هر حال، از ديد استاد، رهبري از شاخههاي شجرهي طيبهي نبوت و امامت است كه به ريشهي توحيد استوار است و حالتي مقدس به خود ميگيرد و شرايط خاصي براي تصدي آن وجود دارد و با همهي عظمت، در خدمت مردم و براي مردم است و با آنها مشورت ميكند. مستبد نيست و مثل چوپان و راعي است كه رعيت و ملت را به سمت تعالي هدايت ميكند و رشد ميدهد و اصولاً رهبري اسلامي يعني رشد و ارشاد.
منبع: روزنامهي کيهان 16/02/1385
نويسنده: سيد صمصام الدين قوام
/انتهاي پيام/