جوجيتسو به سبك ميرزا آغاسي
کد خبر:۶۹۳۶۴
محمد ايماني//

جوجيتسو به سبك ميرزا آغاسي

جوجيتسو بازي سران فتنه در خدمت مستكبران عالم، همان حكايت توپخانه ميرزا آغاسي بود و روسياهي و تلفاتي كه براي دشمن بر جاي ماند! به فضل الهي قدرت جمهوري اسلامي پس از اين جنگ پيچيده دشمن، مضاعف شد.

«انفجار اطلاعات» را شايد بتوان يكي از نتايج مهم حوادثي به شمار آورد كه پس از انتخابات 22 خرداد سال گذشته رخ داد. مجموعه اين حوادث كه آميزه اي از پروژه خارجي و پروسه (فرآيند) تحولات داخلي بود، نقطه اي كور يا مغفول در سياست ايران را كه مي رفت به حفره ضد امنيتي بزرگي براي كشور تبديل شود، پديدار كرد. طيفي كه با توجه به فرآيند دگرگوني و عقبگرد عقيدتي، در طليعه پروژه پيچيده و چند لايه جنگ نرم بيگانگان قرار گرفته بودند، خدمتي بزرگ به ملت و نخبگان ايران كردند و ناخواسته زنگ هشدار را بي موقع - به موقع!- به صدا درآوردند.

آن پروژه هر چند كه همچنان پيگيري مي شود، اما نقشه اي لو رفته است و اصرار بر تداوم آن جز به ضد خود تبديل نمي شود. دشمن در جنگ نرم قرار بود خواب كند و شبيخون بزند. قرار بود از نيروي خودي - در دو سطح مردم و نخبگان - يارگيري كند و به زعم خويش، به شيوه جوجيتسويي نيروي ملت ايران را عليه خود او به كار ببندد. اما وقتي حريف را نسبت به ترفند خود هوشيار كرديد، اصرار بر آن نه تنها بي ثمر خواهد بود بلكه ممكن است متقابلاً تبديل به دامي براي خود شما شود. جوجيتسو بازي دشمن به ويژه از عاشورا (6 دي ماه 1388) به بعد، چنين روند معكوسي را طي كرده است. شبكه جنگ نرم كه از آن به درستي به عنوان فتنه ياد شد در اين 4 - 5 ماه در مسيري پا گذاشته كه فقط زرادخانه هاي تهي شده، تفنگ بي فشنگ و پوكه هاي خالي او را بيشتر عيان مي كند.

ايران جديد 2 سال پيش در عرصه چالش هسته اي در موضع قدرت ايستاده بود تا آنجا كه تابستان همان سال، وقتي دكتر احمدي نژاد در مجمع عمومي سازمان ملل انگشت شست خود را پايين گرفت، رسانه هاي آمريكايي و اروپايي با منطق نشانه شناسي و هرمنوتيك اعلام كردند رئيس جمهور ايران مي گويد كار بوش تمام است و او ناك اوت شده است. بوش پس از 7 سال ناك اوت شد، اما اوباما ظاهراً در دوره كوتاه يك ساله و در هنر رزم نرم جوجيتسو ضربه فني شده است. او هم چوب را خورده و هم پياز را. اوباما هر دو عرصه نبرد نرم و سخت را به ايران واگذار كرده و آخرين برگ قابل استفاده - اسب تروا و ضربه از درون - را هم رو كرده و سوزانده است.

اين حقيقت را ريچارد دالتون سفير پيشين انگليس در تهران كه معاصر با قدرت نومحافظه كاران در كاخ سفيد بود، 10 روز پيش شهادت داد آنجا كه در كسوت «تحليلگر امور خاورميانه در موسسه سلطنتي چتم هاوس» اعلام كرد «به نظر مي رسد در رويارويي بر سر بحران هسته اي با جامعه جهاني (غرب)، ايران در موضع نيرومندي است و مذاكرات قدرت ها براي تحريم ها و مهار ايران با دشواري هاي هميشگي پيش خواهد رفت... مخالفت آيت الله خامنه اي با طرحي براي محدود كردن شوراي نگهبان در مجمع تشخيص، آب سردي بود كه بر روي پروژه مذكور ريخت. تمام اين شرايط به ضرر اپوزيسيون سبز است. آنها راهي براي سازماندهي مجدد ندارند و چندان نمي توان به تحرك جديد آنها اميدوار بود. رژيم آن گونه كه برخي سال گذشته تصور كردند، ضعيف و لرزان نيست. ضعيف ترين احتمال براندازي حكومت است. شرايط براي شورش فراهم نيست.»

اين تحليل را كسي ارائه مي دهد كه به نيابت از اينتليجنس سرويس و وزارت خارجه انگلستان مأمور شده بود به ويژه طي 3، 4 ساله قبل از انتخابات رياست جمهوري سال 88، به تدارك آشوب و اغتشاش و سازماندهي شبكه جنگ نرم در داخل ايران اهتمام كند. راه اندازي تلويزيون بي بي سي فارسي و سازماندهي 180 تن از رجال سياسي در ايران از جمله دست پخت هاي آقاي دالتون بود. (حسين رسام تحليلگر سياسي سفارت انگليس 17 مرداد سال گذشته در دادگاه اعلام كرد در طول 5 سال با 180 نفر از جمله عطريانفر، شمس الواعظين، ليلاز و... در ارتباط بوده و اطلاعات لازم را جمع آوري مي كرده و در ستاد موسوي هم با فردي به نام ماهر در ارتباط كامل بوده است). اكنون دالتون از دست برتر و موضع قوي تر ايران در چالش با غرب در دو حوزه خارجي و داخلي سخن مي گويد.

چرايي اين اتفاق را بايد پاسخ گفت. آنها دقيقاً در ايران چه مي خواستند و كانون هدفگذاريشان در چه نقطه اي متمركز بود؟ چرا سرحلقه جريان ماسوني جديد در لندن (مهاجراني) كه در اوج اغتشاش ها تبديل به خبرنگار و گزارشگر جزء بي بي سي شده بود، اكنون به همراه برادر همسر خويش (محسن كديور، مقيم آمريكا) اعلام مي كنند با جمهوري اسلامي و قانون اساسي مشكلي ندارند و فقط با «اين جمهوري اسلامي»! مشكل دارند؟ آيا اين منطق لندني همان منطق سران فتنه در داخل نيست؟ آيا حلقه انگليسي - آمريكايي و صهيونيستي پس از خيز علني براي «براندازي» به واسطه كف خيابان، به موضع سابق «استحاله نظام با حفظ ظاهر و صورت آن» بازگشته اند و مجدداً استحاله را مقدمه براندازي علني مي دانند؟ و آيا اساسا مي شود منكران امام زمان (عج) و منكران رسالت پيامبر اكرم (ص) و قداست قرآن را در زمر ه سكولارها - قائلين به جدايي دين از سياست - رده بندي كرد؟!

پاسخ اين پرسش ها را شايد بتوان در تحليل اخير زبيگنيو برژينسكي (مشاور امنيت ملي كارتر) جست وجو كرد. وي به تازگي تحليلي را درباره چالش هسته اي در روزنامه زود دويچه سايتونگ به چاپ رسانده است. برژينسكي در اين تحليل بر ناكارآمدي مطلق مدل حمله نظامي براي مهار ايران تاكيد مي كند و شروطي را هم براي تحريم، مذاكره و انزواي ايران برمي شمارد اما در پايان نتيجه مي گيرد «با همه اينها تا زماني كه جابجايي و تغيير قدرت در ايران به وجود نيايد، ما نخواهيم توانست مشكل ايران را حل كنيم، هر چند اين تغيير قدرت لزوما به معناي كنار رفتن روحانيون يا پيدايي دموكراسي نيست. هر تغييري در اين كشور قطعاً به اين گستردگي نخواهد بود.» اين عبارات اندكي راز آلود است.

برژينسكي به عنوان يك استراتژيست كهنه كار مي خواهد ضمن عبرت گرفتن از بلندپروازي هاي دن كيشوت وار، بر سناريويي احتمالاً واقع گرايانه تر تاكيد كند كه در آن نظام سياسي موجود در ايران مي تواند جمهوري اسلامي باشد و حتي ظاهر روحاني حكومت - ولو موقتاً - حفظ شود اما در باطن «اين جمهوري اسلامي» مقتدر و مستقل نباشد! يعني يك شبه جمهوري و شبه اسلامي كه بتواند پلي موقتي و كوتاه براي گذار به مرحله بازتوليد استبداد وابسته و لائيك به سبك برخي كشورهاي مرتجع منطقه و البته با رنگ و لعابي امروزي تر باشد! اين بيان ديگري است از همان منطقي كه چند ماه پيش كديور عنوان كرد و گفت «با جمهوري اسلامي و روحانيت جز با استفاده از اسلام و ملاها و افراد خود حاكميت نمي توان جنگيد».

اين همان منطقي است كه سال گذشته روي سابقه حضور موسوي و كروبي و منتظري و صانعي و عمرو و زيد در جمهوري اسلامي مانور مي داد. اين همان منطق نهضت آزادي و سازمان مجاهدين و حزب مشاركت- و برخي اعضاي كارگزاران- است كه تا مرز نفي خط امام و اصل ولايت فقيه پيش رفتند و در عين حال ادعا كردند ملتزم به قانون اساسي جمهوري اسلامي و درصدد اصلاح جمهوري اسلامي هستند!

اين همان منطق امثال محتشمي پور وزير كشور اسبق است كه هر چند ماه يكبار براي خالي نماندن عريضه، نسبت به نفوذ جريان حجتيه در حاكميت هشدار مي دهند اما چشم بر آمد و شد و ائتلاف ميان سران فتنه با سران نهضت آزادي و نظاير آنها كه پرچم سكولاريسم و نفي ولايت فقيه را برافراشته اند مي بندند و نمي پرسند ميان دو سر اين ائتلاف چه سنخيت و تجانسي در كار است؟ اين حضرات نمي پرسند كه چرا امير-م از ماركسيست ها و چپ هاي آمريكايي مقيم خارج به نشريه ضدانقلابي آرش مي گويد «لزومي ندارد كه ما در جنبش سبز از آقاي خاتمي بخواهيم از سكولاريسم دفاع كند. او نظر خود را دارد اما وقتي در صف مشتركي ]![ مبارزه مي كنيم، طبيعي است انتظار داشته باشيم روي سكولارها فشار نياورد». صف مشترك خاتمي و محتشمي پور و كروبي و موسوي و مجيد انصاري و صانعي و... با ماركسيست هاي ملحد و ليبرال هاي مدعي سكولاريسم (ظاهرا جدايي دين از سياست) كدام است و روبروي اين صف مشترك كدام جبهه براي مبارزه مي تواند قرار گيرد!

محمد قوچاني سردبير روزنامه هاي شرق، هم ميهن و اعتماد ملي، 5 سال پيش در آستانه انتخابات سال 84 از ميرحسين موسوي به عنوان دايه اي ياد كرده بود كه اگر بيايد و پيروز شود، جريان روشنفكري اپوزيسيون مي تواند فرصت تنفس پيدا كند. او اما به تازگي در مجله مهرنامه نوشت «روشنفكران سكولار در ايران تاريخ را وارونه خوانده اند حال آن كه روشنفكري در اروپا ضددين نيست... به همين علت است كه اكبر گنجي با مانيفست جمهوري خواهي، رساله مجاهدين خلق را بازتوليد مي كند و به انكار الوهيت قرآن كريم منتهي مي شود... روشنفكري ايراني مانند پزشك تك نسخه اي همچنان سكولاريسم را دواي درد معرفي مي كند حال آن كه اين ايدئولوژي يك بار در ديكتاتوري پهلوي در كشور حاكميت يافت و به انقلاب اسلامي منتهي شد. تلاش براي تبديل آن به ايدئولوژي دموكراسي هم نادرست و هم بي فايده و ضررآفرين است».

همين چند جمله-گويا كه دست بر نقطه حساسي گذاشته باشد- هجو و توهين و شماتت انبوهي از رسانه هاي ضدانقلاب و پيش از همه آنها، راديو فردا رسانه رسمي سازمان سيا را به دنبال آورد. قوچاني متهم شد به خاطر راحت طلبي و پول پرستي، خيانت كرده و بقيه را فروخته است!

اما شگرد جوجيتسو(پيشنهاد امثال جين شارپ) ديگر به اين سادگي جواب نخواهد داد. دو بازوي جنگ نرم معطوف به آشوب، از كار افتاده است. دشمن مي خواست به واسطه جريان استخدام شده سياسي، از «مردم» و «نخبگان» يارگيري كند. دشمن مي كوشيد لااقل بخشي از آن نيروي قدرتمند 40 ميليون نفري (85 درصد واجدان) را كه رأي ارزشمند خود را پاي صندوق مشروعيت نظام ريختند به شيوه رزم جوجيتسو عليه نظام و ملت مصادره كند. «خيانت» و «خطا و بي بصيرتي» دو گروه از خواص، اميد دشمن به اين پروژه را زنده كرد. اما امروز به اعتبار همان انفجار اطلاعات مبارك، يارگيري دشمن در دو حوزه مذكور عقيم مانده است.

يك سند بر اين مدعا همان است كه آقاي محتشمي پور-با وجود به بازي گرفته شدن در ستاد صيانت از آراء (القاي تقلب)- چند روز پيش در ديدار با «جمعي از جوانان مجمع نيروهاي خط امام» گفت؛ «زماني كه انتخابات تمام شد و جرياني نتوانست پيروز شود، اين كه بخواهد جنگ و دعوا را ادامه دهد، فايده اي ندارد و يك سياستمدار عاقل براي موفقيت در آينده برنامه ريزي و تلاش مي كند... نظر رهبري نسبت به جريان هاي سياسي يكسان است مگر اشخاص ويژه اي كه زمينه بي اعتمادي را نسبت به خودشان فراهم آورده اند». اين سخنان شاهدي است بر بي عقلي سياستمداران و اشخاص ويژه اي كه به جنگ و دعواي خياباني اميد بسته بودند و اكنون مورد بدگماني نظام و انزجار مردم قرار دارند.

سند دوم بر اين مدعا اظهارات هفته گذشته محمد برقعي (از عناصر ضدانقلاب مقيم واشنگتن و فعال در فتنه سبز) است كه درباره ملاقات اخير ميرحسين موسوي با سران گروهك هايي نظير نهضت آزادي، به راديو فردا مي گويد «موسوي تنها با ريزش درون حاكميت مي توانست موفق شود. اگر ريزش درون نظام نشود، به هيچ عنوان نمي شود كاري كرد. اينكه آقاي موسوي به مرز مجموعه هايي برود كه علنا ساختار را نمي پذيرند، ريزش درون نظام را از دست مي دهد. او تا به حال با ظرافت در اين زمينه حركت مي كرد تا اين تصور نيروهاي داخل نظام را كه سبزها مي خواهند كل نظام را از بين ببرند، خنثي كند. دور شدن از نيروهاي درون نظام باعث خواهد شد اپوزيسيون آن بخش ريزش درون نظام را از دست بدهد».

اكنون با متمايز شدن دوباره صف ها، باز هم در آن سو گروه هاي سلطنت طلب، ليبرال ها و شبه ملي گراها، و چپ هاي آمريكايي مانده اند به انضمام چندمهره روسياه كه ديگر حتي نمي توان اطلاق نام منافق هم بر آنها كرد. طيف گسترده اي از افراد- از دالتون در انگليس و برقعي در آمريكا تا محتشمي پور و قوچاني در ايران- اگرچه با تعابير و گويش هاي گوناگون سخن مي رانند اما يك جمله بيشتر نمي گويند و آن اينكه فاتحه فتنه سبز را بايد خواند.

هر كس و هر محفلي هم بخواهد در آن مسير گام بردارد، در چشم ملت و نخبگان، ادامه فتنه و شبيخون دشمن قلمداد مي شود. جوجيتسو بازي سران فتنه در خدمت مستكبران عالم، همان حكايت توپخانه ميرزاآغاسي بود و روسياهي و تلفاتي كه براي دشمن بر جاي ماند! به فضل الهي قدرت جمهوري اسلامي پس از اين جنگ پيچيده دشمن، مضاعف شد.

يادداشت روز ؛ 18/02/89 - كيهان.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار