فحش مي دهيم، پس هستيم!
گفت: دبيركل سابق حزب مشاركت با انتشار يك نامه سرگشاده به آيت الله سيداحمد خاتمي عليه وي دست به ناسزاگويي و فحاشي زده است.
گفتم: اين فتنه گران همه چيز را وارونه كرده اند، دكارت مي گفت «من فكر مي كنم، پس هستم» فتنه گران مي گويند «ما فحش مي دهيم، پس هستيم»!
گفت: اتفاقاً ناسزاگويي آنها به امام جمعه موقت تهران براي اين است كه گفته بود، فتنه ناكام مانده و فتنه گران مرده اند!
گفتم: يعني حزب مشاركت مي خواهد بگويد هنوز نمرده است؟ منظور آيت الله خاتمي هم نفس كشيدن فتنه گران نبود، منظورش اين بود كه دچار مرگ سياسي شده اند.
گفت: چه عرض كنم؟! اگر دچار مرگ سياسي نشده بودند كه به جاي حرف حساب، زبان به فحش و ناسزا نمي گشودند؟!
گفتم: شيادي زير پتو دراز كشيده و همكارش براي گدايي از رهگذران مي گفت ؛ اين رفيق ما مرده و پول كفن و دفن ندارم. ناگهان يكي از رهگذران پتو را كنار زد و ديد يارو يواشكي دارد نخود و كشمش مي خورد. با عصبانيت به شياد ديگر گفت؛ اين كه نمرده! و يارو جواب داد؛ يعني مي خواستي آنقدر بميرد كه حتي نتواند يك مشت نخود و كشمش هم بخورد؟!
/انتهاي پيام/