ماجرا از 17 شهريور شدت گرفت...
کد خبر:۶۹۸۸۱
بازخوانی// روند فروپاشي رژيم شاه(1)

ماجرا از 17 شهريور شدت گرفت...

خبرگزاري فرانسه در مخابره ي تظاهرات مي افزايد: «اسلام قدرت خود را در شهرها از جمله تهران نشان داد. با اين اوصاف به نظر مي آيد كه استكبار فهميده كه اوضاع به گونه اي پيش مي رود كه رژيم توان كنترل آن را ندارد.

گروه انديشه ـ شهريورماه 1357 رژيم شاهنشاهي ايران كاملاً دچار لرزش گرديد و عناصر وفادار رژيم به اين نتيجه رسيدند كه در ورطه ي سقوط قرار دارند. آن ها هنگامي به هوش آمدند كه ديگر كار از كار گذشته بود و به يك نقطه ي كوري به تمام معنا رسيده بودند كه ديگر هيچ بينايي يار نبود. در اينجا راه بازگشت غيرممكن شده بود و لذا به ناگزير از عناصر كهنه كار سياسي بهره گرفتند و عنصري مانند شريف امامي را به عنوان نخست وزير جديد برگزيدند تا اقدامات پيشگيرانه اي انجام بدهد.

شريف امامي از درك عميق تحولات جامعه عقب بود، بخصوص در شرايطي كه موجي از اراده ي ملت برخاسته بود و قيام فراگير شده بود. رهبري قيام را كسي عهده دار بود كه مردم او را به عنوان نائب امام زمان(عج) مي شناختند و آماده بودند كه جان خود را براي تحقق اهداف او فدا كنند. مردم و رهبريِ آن مصمم بودند كه بنيان رژيم 2500 ساله ي شاهنشاهي را از بيخ و بن بَركنند و فقط به سرنگون كردن رژيم فكر مي كردند تا «انقلاب» را به نتيجه ي نهايي برسانند. اين موضوع هنگامي عيان شد كه ميليون ها انسان روز عيد فطر 13 شهريور 57 خيابان ها را پوشانده بود و پس از اتمام نماز عيد فطر اجتماع بزرگ مردمي تبديل به راهپيمايي اعتراض آميز سياسي شد. روزنامه ي كيهان آن روز در اين رابطه نوشت: «خبر تظاهرات ديروز به عنوان يك نمايش بزرگ و بي سابقه به سراسر جهان مخابره شد، تظاهر كنندگان در طول مسير فرياد مي زدند «نهضت ما حسيني است، رهبر ما خميني است» عكس هاي اين تظاهرات حاكي است كه تظاهرات ميليوني مردم توأم با جذب سربازان است، در بسياري از نقاط جمعيت عظيم مأموران و كاميون هاي پر از سرباز را در ميان گرفته و با گرمي آنان را گل باران نمودند. فرياد «برادر ارتشي چرا برادر كشي!» احساس نزديكي ملت و ارتش را به وجود مي آورد.»

خبرگزاري فرانسه در مخابره ي تظاهرات مي افزايد: «شايد ايران وارد تحول برگشت ناپذيري شده است... اسلام قدرت خود را در شهرها از جمله تهران نشان داد... با اين اوصاف به نظر مي آيد كه استكبار فهميده كه اوضاع به گونه اي پيش مي رود كه رژيم توان كنترل آن را ندارد و جملگي احساس خطر و تهديد مي كنند و حوادث و اتفاقاتي رخ مي دهد كه قابل تأمل است.»

عنصر خشني به نام غلامعلي اويسي به عنوان فرمانده ي نظامي تهران و حومه منصوب مي شود و طي بيانيه اي به بهانه ي ايجاد رفاه مردم و برقراري نظم از ساعت شش صبح روز جمعه 17 شهريور 57 مقررات حكومت نظامي را به مدت شش ماه اعلام مي كند. بنا به نقل نويسنده ي كتاب تاريخ سياسي معاصر ايران دو روز پيش از اعلام حكومت نظامي و آغاز كشتار گروهي، اردشير زاهدي از واشنگتن به تهران آمد و پيام به كلي سري پرزيدنت كارتر را به شاه داد. پس از رسيدن پيام، جلسه ي كاملاً محرمانه در حضور شاه و با شركت سوليوان سفير آمريكا و زاهدي و ژنرال اويسي تشكيل گرديد كه نخست وزير وقت(شريف امامي) تنها در يكي از آن ها شركت داده شد. مذاكرات اين دو جلسه كه هر بار با تماس تلفني با برژنسكي مشاوره ي امنيتي كارتر تقويت و ارشاد مي شد منجر به اخذ تصميمي گرديد كه تا آن زمان به تعويق افتاده بود؛ كشتار جمعي و حكومت نظامي.
چنين شد كه حدود ساعت 12 ظهر روز پنجشنبه 16 شهريور دستور تيراندازي به سوي تظاهركنندگان غيرمسلح صادر گرديد و مقرر شد حكومت نظامي به فرماندهي ژنرال اويسي بلافاصله اعلام شود... در اصل پيرو همين برنامه و سياست هاي اتخاذ شده از صبح 17 شهريور تا غروب آفتاب همان روز تحركات مردم را به خاك و خون مي كشند.

پس از اين حادثه جريان هاي پشت پرده من جمله كساني كه در كسوت روحانيت بودند و به عنوان مرجع تقليد به نام سيدكاظم شريعتمداري، براي مقابله با روند انقلاب وارد ميدان مي شود و بر حفظ سلطنت و اجراي قانون اساسي مشروطه تأكيد مي كند.

براساس يكي از اسناد مربوط به سازمان اطلاعات و امنيت كشور(ساواك ) كه در تاريخ 57.7.2 طي شماره 312.740 تنظيم يافته است، سپهبد مقدم(معدوم)، رئيس ساواك وقت به طور سري تفصيلِ ملاقات خود را با شريعتمداري به شاه مي دهد كه عين سند را روزنامه ي كيهان در 41 ارديبهشت 1631 منتشر نموده، حكايت از جريان هاي پشت پرده عليه انقلاب را نشان مي دهد. در اين جلسه ي چهار ساعته شريعتمداري تصريح مي كند كه «تعداد زيادي خبرنگار جهت صحبت به من مراجعه مي كنند، تكيه ي من اجراي قانون اساسي است و در اين زمينه پافشاري داريم، در حالي كه امام خميني(ره) معتقد به رژيم و قانون اساسي نيست.»

در اواخر شهريورماه رژيم شاه با دولت بعثي عراق از راه مذاكره وارد شده و به دوران منازعات خصمانه ي گذشته پايان داده مي شود و از در آشتي وارد مي شوند كه تردد ايرانيان به عراق و بالعكس را كنترل كنند و عراقي ها متعهد مي شوند كه عرصه ي فعاليت سياسي مبارزان ايراني را تنگ كنند. پيرو همين سياست از دوم مهرماه 75 منزل محقر امام راحل در نجف اشرف محاصره مي گردد و رفت و آمد ممنوع مي شود.

انتشار اين خبر موجب تأثر و نگراني انقلابيون و مبارزان در ايران گرديد و ننگ و نفرت را نسبت به رژيم بيشتر كرد و در تداوم مبارزه مصمم تر شدند و به روند مبارزه سرعت بيشتري دادند. بخصوص هنگامي كه پيام ماجراي 17 شهريور امام(ره) به دست جوانان مي رسيد كه «اي كاش خميني در ميان شما بود و در كنار شما در جبهه ي دفاع براي خداي تعالي كشته مي شد» اين عبارت امواج مبارزه را شديدتر كرد.

در همين روزها تعدادي از نمايندگان مجلس فرمايشي شاه، اقدامات نمايشي خود را آغاز مي كنند و قصد دارند كه مردم را با شعارهاي دروغين فريب دهند. به عنوان نمونه يكي از نمايندگان حزب رستاخيز در مجلس مي گويد: «دولت با شعار آشتي ملي به ميدان آمد ولي نيامده قهرآلود شود و از كشته پشته سازد. حالا چطور مي توان از آشتي صحبت كرد و از آن همه پول خرج كردن چقدر به روستا دادند، مقداري در اختيار نمايندگان گذاشتند و ما را بازيچه كردند...»

خدعه و فريبكاري ديگر رژيم بركناري هويدا از وزارت دربار و بازداشت او و نصيري و محاكمات صوري آن ها بود. اين ها برنامه هايي بود كه به وسيله ي آن ها مي خواستند خشم انقلابي مردم را كاهش دهند، اما جملگي آن ها منجر به رسوايي دستگاه حاكميت شد. در همين ايام، آغاز سال تحصيلي 57 رژيم را دچار وحشت كرده بود چون كه نگران پيوند دانش آموزان مدارس با جوانان دانشجو و معلمان انقلابي بود.

دبيرستان هاي تهران در روزهاي اول مهر به اجتماعات وسيع تبديل گرديد و در آن مقطع حساس از زمان، كلاس درس به راهپيمايي هاي گسترده و غالباً به سوي دانشگاه تبديل شده بود و آدمك هاي شاه را حمل مي كردند و شعار مي دادند كه «تا شاه كفن نشود اين وطن، وطن نشود». اين جريان براي رژيم غيرقابل كنترل شده بود و هر روز براي رژيم رسوايي هايي به وجود مي آورد.

به طور كلي در اين دو هفته ي بعد از هفده شهريور تيغ انقلاب تيزتر و تندتر مي شد و آثار شكست و ريزش و فروپاشي در دستگاه حاكميت رژيم شاهنشاهي آشكارتر گرديد. به اين ترتيب دنيا هر روز شاهد شكوفايي استعدادهاي انقلابي ملت ايران بود و رژيم شاه و حاميان او روند ضعف و سستي و سقوط را طي مي كردند. سرنوشت به گونه اي رقم خورد كه روزهاي بعد ملت ايران شاهد نصرت الهي بودند كه مورد تعجب و حيرت همگان گرديده بود.

ادامه دارد...

نويسنده: سيد مهدي حسيني

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار