امروز را به اندوه از دست مده!
کد خبر:۷۰۳۳۱
عوامل حزن و اندوه و رفع آن

امروز را به اندوه از دست مده!

به‌راستي چه عواملي در بروز دلتنگي و غم دروني انسان نقش دارند؟ در اين نوشتار سعي شده است تا به بررسي برخي عوامل معنوي (و غير ظاهري) حزن و اندوه دروني انسان از دريچه روايات معصومين(ع) پرداخته شود.

مقدمه

برخي اوقات انسان بدون هيچ دليل و بهانه‌اي احساس گرفتگى، بي‌حالى، دلتنگي و بي‌حوصلگي مي‌کند و غمي ناآشنا درون او را مي‌آزارد. برخي بر اين باورند که يکي از عوامل اصلي اين بي حالي و اندوه، فاصله گرفتن از جمع دوستان و نزديکان و پناه بردن به خلوت و انزوا است؛ در حالي که نمي توان اين سخن را به عنوان دليل کامل و صحيحي تلقي کرد؛ زيرا چه بسا ممکن است انسان در ميان جمع باشد؛ ولي احساس غربت و دلتنگي نمايد.

البته قابل انکار نيست که به طور حتم برخي عوامل ظاهري همچون: مرگ بستگان يا دوستان، شکستها و ناموفقيتهاي تحصيلى، شغلي و خانوادگى، و دارا بودن برخي روحيات و رفتارهاي منفي همچون: حس بدبينى، غرور و تکبر، خود برتر بينى، ارضا نشدن برخي تمايلات و خواسته‌ها، مشکلات مالي و اقتصادي و … نيز جزء عواملي به شمار مي‌روند که در ايجاد ناراحتي درونى، بي‌حالى و کسالت روانى انسان نقش به‌سزايي ايفا مي‌‌کنند؛ ولي بحث در اين است که گاهي اوقات انسان به ظاهر هيچ گونه مشکل خاصي در زندگي احساس نمي‌کند؛ ولي با اين همه، بي حالي و گرفتگي درونى، روح و روان او را تحت فشار قرار مي‌دهد، به گونه‌اي که خود انسان نيز براي آن دليل و علتي نمي‌يابد.

به‌راستي چه عواملي در بروز دلتنگي و غم دروني انسان نقش دارند؟ در اين نوشتار سعي شده است تا به بررسي برخي عوامل معنوي (و غير ظاهري) حزن و اندوه دروني انسان از دريچه روايات معصومين: پرداخته شود، بدين اميد که با رعايت احکام و آموزه‌هاي ديني در برطرف کردن عوامل حزن و اندوه، در زندگي لحظات خوشي همراه با نشاط و شادکامي داشته باشيم.

عوامل حزن و اندوه از ديدگاه روايات

الف: گناه و معصيت: يکي از اصلي‌ترين عوامل بروز مشکلات، گرفتاريها و ناراحتيهاي روحي و معنوي انسان، گناه و خروج از دايره عبوديت و بندگي حق تعالي است که انسان را به انواع مصائب دچار مي‌سازد. نکته قابل توجه در اين بحث اين است که خداوند متعال از روي لطف و محبتي که نسبت به بندگان خود دارد، با آنان بر اساس ظرفيت و توان آنها برخورد نموده و هميشه درِ رحمت و مغفرت خود را بر بندگان گشوده است؛ از اينرو در مقابل نافرمانيها و گناهان بندگان، از راههاي گوناگون همانند: ابتلا به انواع بيماريها، مشکلات معيشتي و... نسبت به توجه دادن و بازگشت انسان اقدام مي‌نمايد، تا شايد انسان متنبه شده و به ساحت رُبوبي و جايگاه واقعي خود برگردد. در اين زمينه يکي از راههاي توجه دادن انسان نسبت به گناه و تلاش براي جبران آن، دچار شدن به ناراحتيها و دلتنگيهايي است که انسان در طول زندگي با آن مواجه شده و در بسياري مواقع علت و دليل آن را نيز نمي‌داند.

يکي از اصلي‌ترين عوامل بروز مشکلات، گرفتاريها و ناراحتيهاي روحي و معنوي انسان، گناه و خروج از دايره عبوديت و بندگي حق تعالي است که انسان را به انواع مصائب دچار مي‌سازد.

امام صادق(ع) در اين باره مي‌فرمايد: «ساعاتُ الهُمُومِ ساعاتُ الکَفّاراتِ وَ لا يزالُ الهَمُّ بِالمؤمنِ حتّي يَدَعَهُ و ما لَهُ مِنْ ذَنْبٍ؛[1] لحظه‌هاي غم و اندوه، لحظه‌هاي پوشاندن گناهان است و فرد مؤمن پيوسته گرفتار غم و اندوه مي‌شود تا آنکه از همه گناهانش پاک گردد.»

امام رضا(ع) نيز فرمود: «هيچ يک از شيعيان علي(ع) نيست که در روز، بدي يا گناهي مرتکب شود؛ مگر اينکه در شب اندوهي به او مي‌رسد که آن بدي و گناه را فرو مي‌ريزد.[2]

همچنين در روايات از گناه به عنوان عامل بروز مشکلات اقتصادي ياد شده است: رسول خدا(ص) فرمود:

«إنَّ مِنَ الذُّنوبِ ذُنوبَاً لا يُکَفِّرُهَا صلاةٌ و لا صومٌ . قيل: يا رسول الله! فَمَا يُکَفِّرُهَا؟ قال: اَلْهُمُومُ فِي طَلَبِ الْمَعِيشَة؛[3]ِ برخي گناهان هستند که هيچ نماز و روزه‌اي آنها را نمي پوشاند. عرض شد:‌اي رسول خدا ! پس چه چيز آنها را مي‌پوشاند [و از بين مي‌برد؟] حضرت فرمود: اندوه براي کسب درآمد و گذران زندگى.»

ب. دلبستگي به دنيا: امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «الرَّغْبَةُ في الدُّنيا تُورِثُ الْغَمَّ وَالحُزْنَ؛‌[4] دنيا خواهي غم و اندوه مي‌آورد.»

پيامبر اعظم(ص) نيز فرمودند: «اَنَا زَعِيمٌ لِمَنْ اَکَبَّ عَلَي الْدُّنْيا بِفَقْرٍ لا غِنَاءَ لَهُ وَ بِشُغْلٍ لا فِراغَ لَهُ وَ حُزْنٍ لا اِنْقِطاعَ لَهُ؛ کسي که به دنيا بچسبد، من [سه چيز را] براي او قطعي مي‌دانم: ‌فقري که بي‌نيازي برايش نيست، ‌گرفتاريي‌اي که از آن خلاصي نيست و غم و اندوهي که به پايان نمي‌رسد.»[5]

ج. کوتاهي در عمل: علي(ع) مي‌فرمايد: «مَنْ قَصَّرَ في العَمَلِ اُبْتُلِيَ بِالْهَمِّ؛[6] هر که در عمل کوتاهي کند به اندوه گرفتار آيد.»

برخي گمان مي‌کنند با اظهار فقر و ندارى، و عجز و لابه نزد ديگران، مي‌توانند مشکل خود را برطرف نمايند؛ در حالي که در اين گونه موارد نه تنها گِرِهي از کارشان گشوده نمي‌شود؛ بلکه از قدر و منزلت‌شان کاسته شده و به فقر و فلاکت بيش‌تري براي آن دچار مي‌گردند

از اينرو در روايات تأکيد فراوان شده است که قدر فرصتهاي زندگي را بدانيد و از لحظات و دقايق آن به بهترين وجه بهره ببريد. امام علي(ع) مي‌فرمايد: «بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أنْ تَکُونَ غُصَّه؛[7] فرصت را قبل از آنکه به اندوه تبديل شود، درياب.»

ه . جزع و فزع: بي‌تابي کردن و صبر و قرار از کف دادن در هجوم مشکلات زندگي نيز يکي ديگر از عواملي است که باعث ايجاد حزن و اندوه در افراد مي‌شود. امير مومنان(ع) مي‌فرمايد: «‌ايَّاکَ والْجَزَعَ فَإنَّهُ يَقْطَعُ الامَلَ وَ يُضْعِفُ العَمَلَ وَ يُوِرثُ الْهَمَّ؛[8] از بي‌تابي کردن بپرهيز! که آن اميد را قطع مي‌کند و عمل را ضعيف مي‌گرداند و اندوه به همراه مي‌آورد.»

نکته قابل توجه اينکه، برخي گمان مي‌کنند با اظهار فقر و ندارى، و عجز و لابه نزد ديگران، مي‌توانند مشکل خود را برطرف نمايند؛ در حالي که در اين گونه موارد نه تنها گِرِهي از کارشان گشوده نمي‌شود؛ بلکه از قدر و منزلت‌شان کاسته شده و به فقر و فلاکت بيش‌تري براي آن دچار مي‌گردند؛ چرا که رسول خدا(ص) فرمود: «مَنْ تَفَاقَرَ اِفْتَقَرَ؛‌[9] هر کس اظهار فقر و نداري کند، به فقر مبتلا مي‌گردد.»

د. توجه به امکانات ديگران: رسول خدا(ص) فرمود:‌ «مَنْ نَظَرَ اِلَي ما في أيْدِي النَّاسِ طالَ حُزْنُهُ وَ دامَ أسَفُهُ؛‌[10] کسي که چشمش به آنچه در دست مردم است (امکانات و داراييها) باشد، اندوهش طولاني و افسوسش پايدار خواهد شد.»

اين واقعيتي است که به روشني در ميان برخي مردم مشاهده مي‌کنيم؛ افرادي که به‌دنبال چشم و هم چشمي و کم نياوردن در مقابل فاميل، همسايه يا دوستان خود هستند ، با اينکه نهايت سعي و تلاش خود را به کار مي‌گيرند تا نسبت به دارايي و امکانات ديگران کمبودي احساس نکنند و حتي رتبه نخست را در مسابقه پول جمع کردن بدست بياورند؛ ولي با اين همه، باز هم احساس مي‌کنند که از برخي ديگر عقب افتاده و کمبود دارند؛ از اينرو، غم و اندوه آنان ادامه داشته و رهايشان نمي‌سازد.

همچنين در حديث وارد شده است: هنگامي که آيه «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْکَ اِلَي ما مَتَّعْنَا بِهِ أزْوَاجَاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ»[11]؛ «هرگز چشم خود را به نعمتهاي [مادّى] که به گروههايي از آنها (کفّار) داديم، ميفکن؛ و به خاطر آنچه دارند؛ غمگين مباش» نازل شد، پيامبر خدا(ص) فرمود: «کسي که به دلداري و توجه خداوند دلخوش و صبور نباشد ، جانش بر دنيا حسرتها خورد و هر که چشم به داراييهاي ديگران داشته باشد، اندوهش بسيار شود و ناراحتيش بهبود نيابد.»[12]

ه . شهوت رانى: رسول گرامي اسلام(ص) فرمود: «رُبَّ شَهْوَة ِساعَةٍ تُورِثُ حُزْنَاً طَوِيلَاً؛‌[13]چه بسا خواهش و لذتي زودگذر که اندوهي دراز بر جاي گذارد.»‌

حضرت علي(ع) نيز فرمود: «‌رُبَّ لَذَّةٍ فِيهَا الْحِمَام؛[14] چه بسا لذتي که پيامدش مرگ است.»

و. غضب بي‌جا: امام علي(ع) فرمودند:‌ «مَنْ غَضِبَ عَلَي مَنْ لا يَقْدِرُ أنْ يَضُرَّهُ طالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ؛[15] ‌هر که بر کسي خشم گيرد که توان آسيب رساندن به او را ندارد، اندوهش طولاني گردد و خود را عذاب دهد.»

ز. منفي نگرى: امام کاظم(ع) مي‌فرمايد: «‌مَنِ اغْتَمَّ کانَ لِلْغَمِّ اَهْلَاً؛[16]‌آنکه غم خورد، شايسته غم و اندوه است.»

رسول اعظم(ص) نيز فرمود:‌«اِنَّ اللهَ بِحُکْمِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرُّوحَ وَ الْفَرَجَ فِي الْيَقين وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الهَمَّ وَ الْحُزْنَ فِي الشَّکِّ وَ السَّخَطِ؛ خداوند از روي حکمت و فضل خويش، آسايش و شادماني را در يقين و راضي بودن به قضاي الهي قرار داد و غم و اندوه را در شک و ناخشنودى.»[17]
عوامل رفع حزن و دلتنگى

براي درمان و رفع دلتنگى، کم حوصلگي و حزن و اندوه درونى، دو نوع برخورد و درمان امکان دارد:

گونه اول، آن است که به درمان ظاهري آن پرداخته و با مشغول ساختن خود به تفريحات و کارهاي مورد علاقه، حضور در جمع دوستان و آشنايان، و امثال آن، لحظات، دقايق و حتي ساعاتي خود را از آن وضع کسل کننده و دلتنگي نجات دهيم.

گونه دوم، اين است که با شناخت دقيق علت اين بي‌حالى و دلتنگي، به درمان اساسي و واقعي آن بپردازيم. در اين نوشتار به دنبال ارائه راه حلهايي از هر دو نوع هستيم.

الف. استغفار: در نگاهي کلي و برخاسته از متون و آموزه‌هاي دينى، عمده مشکلات انسان، نشأت گرفته از نافرمانيها و گناهاني است که عواقب شوم آن به شيوه‌هاي گوناگون معيشتى، جسمى، روحي - روانى، فکري و ... بروز يافته و انسان را به درماندگي مي‌کشاند.

رسول خدا(ص) در روايتي با اشاره به همين نکته فرمودند: «مَنْ أکْثَرَ الاسْتِغْفَارَ جَعَلَ اللهُ مِنْ کُلّ ِهَمٍّ فَرَجَاً وَ مِنْ کُلّّ ضِيقٍ فَرَجَاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ؛ هر کس زياد استغفار کند، خداوند گِرِه غمهاي او را بگشايد و از هر تنگنايي بيرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمي‌برد، روزيش رساند.»[18]

ب. دوستي با خدا: به طور حتم داشتن ايماني خالصانه و از روي علم و يقين که در اعماق وجود انسان نفوذ کرده و تمامي اعضا و جوارح را تحت کنترل و اراده خود در آورده باشد، از مهم‌ترين عوامل رفع حزن و اندوه به شمار مي رود؛ زيرا انساني که به مقامي چنين رفيع دست يازيده باشد، داراي يقيني صادق، صبر و تحملي شگفت و توکل و اعتمادي تحسين برانگيز بوده و همه چيز را زيبا و خواستني مي‌بيند و چيزي در عالم هستي براي او ناخوش و دلگير کننده به شمار نمي‌رود.‌به همين علت است که حضرت زينب3 در اوج گرفتاريها و مصيبتهاي کربلا در پاسخ يزيد مي‌فرمايد:

«‌ما رَاَيْتُ اِلَّا جَمِيلَاً؛[19]‌من جز زيبايي چيزي نديدم.»

خداوند متعال نيز در قرآن کريم يکي از نشانه‌هاي مؤمنان راستين و دوستان واقعي خود را چنين بر مي شمارد: G‌اَلا إنَّ أوْلِياءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنوُن»؛‌[20] «بدانيد که دوستان خدا را هراسي نيست و اندوهگين نمي‌شوند.»

ج. راضي بودن به تقدير الهى: امام صادق(ع) مي‌فرمايد:

«إنْ کانَ کُلُّ شئٍ بِقَضاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَاذَا؟؛ اگر همه چيز بنابر قضا و قدر است؛ پس اندوه چرا؟»[21] امير مومنان(ع) نيز مي‌فرمايد: نِعْمَ الطَّارِدُ لِلْهَمِّ اَلاِ تّکالُ عَلَي الْقَدَرِ؛‌چه نيکو غم زدايي است توکل کردن به تقدير (الهي).»[22]

د. برخي ذکرها: ذکر گفتن، به ياد خدا بودن و استعانت طلبيدن از ذات پاک اوست که به واسطه برخي اذکار، بر زبان جاري شده و حلقه وصل خالق و مخلوق مي‌گردد. در روايات براي رفع حزن و اندوه، ذکر «حوقله» بسيار سفارش شده است.

امام صادق(ع) مي‌فرمايد:‌ «اِذَا حَزَنَک اَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ اَوْ غَيْرِهِ فَاَکْثِر مِنْ قَولِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللهِ» فَاِنَّها مِفْتَاحُ الفَرَجِ وَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجنَّةِ؛ هر گاه از سوي حاکمي يا ديگران اندوهي به تو رسيد، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ» را فراوان بگو! ‌که آن کليد گشايش و گنجي از گنجهاي بهشت است.»[23] و فرمود:

«إذا نَزَلَتِ الْهُمُومُ فَعَلَيْکَ بِلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ؛ هر گاه غمها [بر تو] فرود آمد، بر تو باد به گفتن ذکر لا حول و لا قوة الا بالله.»[24]

رسول خدا(ص) نيز فرمودند: «‌اَمَانٌ لِاُمَّتي مِنَ الْهَمِّ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللهِ، لا مَلْجَأ وَ لا مَنْجَي مِنَ اللهِ إلَّا إلَيْهِ؛ [گفتن اين دو جمله:] هيچ جنبش و نيرويي مگر به اتکاي خدا نيست و پناه و گريزي از خدا جز به سوي او نيست، امت مرا از غم و اندوه در امان مي‌دارد.»[25]

ه . صبر و تحمل: گاهي در زندگي مشکلاتي به وجود مي‌آيد که حلّ‌آنها از توان انسان بيرون است و دلسردي و ناخرسندي به دنبال مي‌آورد. در چنين مواقعي کنار آمدن با مشکلات، گاهي اوقات بهترين درمان و راه حل است و اينکه انسان توجه داشته باشد که همه چيز به دست خداوند متعال است و برخي اوقات به دلايل گوناگون و بر اساس مصلحت، مشکلات و مصائبي براي انسان پديد مي‌آيد که راضي بودن به رضاي الهى، موجب آرامش و صبر شده، انسان را ياري مي‌نمايد تا حوادث ناگوار را تحمل کند. علي(ع) مي‌فرمايد:

«وَالدَّهْرُ يَوْمَانِ: يَوْمٌ لَکَ وَ يَوْمٌ عَلَيْکَ. فَإذَا کانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ وَ إذَا کانَ عَلَيْکَ فَاصْبِرْ؛ زمانه دو روز است: روزي با تو و به نفع توست و ديگر روز بر عليه تو. اگر با توباشد سرمست مشو و اگر بر تو باشد [دلگير و دلتنگ مباش و] صبر نما.»[26]

امير‌مومنان(ع) فرمود: «اِطْرَحْ عَنْکَ وَارِدَاتِ الْهمُومَ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْيَقيِنِ؛[27] اندوه‌هايي که بر تو وارد مي‌شود با صبر قاطع و يقين نيکو دور ساز.»

و. رفاقت (جلسات انس): از اموري که در انبساط روح و روان، آرامش و زدودن غم و اندوه در انسان مؤثر است، داشتن دوستان باصفا و اهل معرفت، شادي و برقراري جلسات انس و گفتگوهاي صميمانه با آنان است؛ زيرا صفاي زندگي را در همدمي با رفيق نيک مي‌توان يافت.

گفت حکيمي که مفرِّح بود

آب و مي و لحن خوش دوستان

هست و ليکن نبود نزد عقل

هيچ مفرِّح چو رُخ دوستان[28]

ذکر گفتن، به ياد خدا بودن و استعانت طلبيدن از ذات پاک اوست که به واسطه برخي اذکار، بر زبان جاري شده و حلقه وصل خالق و مخلوق مي‌گردد. در روايات براي رفع حزن و اندوه، ذکر «حوقله» بسيار سفارش شده است

امير مؤمنان علي(ع) دوست خوب را نجات‌بخش انسان از تنهايي و غم و اندوه مي‌داند و مي‌فرمايد: «الإخْوَانُ جَلاءُ الْهُمُومِ وَ الأحْزَانِ؛ برادران، برطرف کننده زنگار غم و اندوه‌اند.»[29]‌

به قول رودکى:

هيچ شادي نيست اندر اين جهان

برتر از ديدار روي دوستان

هيچ تلخي نيست بر دل تلخ‌تر

از فراق دوستان پُر هنر

ز . نظافت: نظيف بودن و آراستگي ظاهر(چهره، لباس و...) از جمله چيزهايي است که در آموزه‌هاي ديني نسبت به آن سفارش فراوان شده است؛ که البته با کمال تأسف امروزه برخي به بهانه اسراف و توجيهات اشتباه ديگر، با ظاهري ژوليده و چه بسا زننده مشاهده مي‌شوند که به نظر مي‌رسد تميزي و نظافت را با به روز بودن و لباسهاي گرانقيمت پوشيدن و امثال آن اشتباه گرفته‌اند. در هر صورت ما به روايات مراجعه کرده و قضاوت را بر عهده خواننده مي‌گذاريم.

در روايتي از امام صادق(ع) آمده است:

«اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْجَمَالَ وَ التَّجَمُّل وَ يُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُس، فَاِنَّ اللهَ اِذَا اَنْعَمَ عَلَي عَبْدِهِ نِعْمَةً أَحَبَّ اَنْ يَرَي عَلَيْهِ اَثَرَهَا. قِيلَ: کَيْفَ ذَلکَ؟ قالَ: يُنَظِّف ثَوْبَهُ وَ يُطَيِّب رِيحَهُ وَ يُجَصِّص دارَهُ وَ يَکنِس اَفْنِيَتَهُ؛[30] خداوند زيبايي و آراستگي را دوست دارد و کثيفي و ژوليدگي را دشمن دارد، خداوند دوست دارد وقتي به بنده خود نعمتي مي‌دهد اثر آن را در او مشاهده کند [و بنده آن نعمت را نمايان سازد.] پرسيدند: اين ظاهر کردن نعمت به چه چيز است؟ فرمود: لباسش را تميز کند، خود را معطر سازد، و خانه‌اش را گچ‌کاري کند و فضاي جلوي خانه را جارو کند... .»

امير مومنان(ع) مي‌فرمايد: «غُسْلُ الثِّيابِ يَذْهَبُ الْهَمَّ وَ الْحُزْنَ؛ شستن جامه‌ها غم و اندوه را از بين مي‌برد.»[31]

همچنين استفاده از لباسهاي رنگ روشن و نيز استحمام و شستشو، مسواک زدن[32]، پيرايش مو[33] و ... از موارد اندوه‌زاي ديگري است که در روايات بدانها سفارش شده است.

ح. برخي خوراکيها: پس از طوفان نوح7، زماني که آب فروکش کرد و استخوانهاي مردگان نمايان شد، حضرت نوح7 با ديدن آن صحنه بسيار بي‌تاب و اندوهگين گشت؛ پس خداي تعالي به او وحي کرد که: انگور سياه بخور تا غمت زدوده شود.»[34]

امام صادق(ع) نيز مي‌فرمايد: «شَکَي نَبِيٌّ مِنَ الْاَنْبِيَاءِ اِلَي اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَمَّ، فَأمَرَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَکْلِ الْعِنَب؛ يکي از پيامبران از غم و اندوه به درگاه خداوند شکوه کرد؛ خداوند به او دستور داد انگور تناول کند.»[35]

همچنين خوردن کشمش،[36] روغن زيتون،[37] گلابي [38] و... براي زدودن غم و اندوه سفارش شده است.

ط. گردش در طبيعت: حضرت علي(ع) با اشاره به فرح بخشي جلوه‌هاي گوناگون طبيعت مي‌فرمايد: «فَهِيَ تَبْهَجُ بِزِينَةِ رِيَاضِهَا وَ تَزْدَهِي بِمَا اُلْبِسَتْهُ مِنْ رَيْطِ أزَاهِيرِهَا وَ حِلْيَةِ مَا سُمِطَتْ بِهِ مِنْ نَاضِرِ أنْوَارِهَا وَ...؛ زمين به وسيله باغهاي زيباي خود، همگان را به سرور و شادي دعوت مي‌کند و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشيده است، هر بيننده‌اي را به شگفتي وا‌مي‌دارد و با زينت و زيوري که از گلوبند گلهاي گوناگون خود را آراسته است، هر بيننده‌اي را به نشاط و وجد مي‌آورد.»[39]

همچنين مي‌فرمايد: «النَّظَرُ إلَي الْخُضْرَهِ نُشْرَةٌ؛ نگريستن به سبزه‌ها مايه شادماني است.»[40]

اي دل چو زمانه مي‌کند غمناکت

ناگه برود زتن روان پاکت

بر سبزه نشين و خوش ِبزي روزي چند

زان پيش که سبزه بر دَمَد از خاکت

همراهي غم و شادى

واقعيت اين است که غم و شادي از يکديگر جدايي ناپذير بوده و در هر زمان و مکاني که شادي حضور يابد، در کنار آن يا لحظاتي پس از آن غم و اندوه نيز رخ خواهد نمود. به راستي چرا چنين است؟

در روايات نيز به همراهي غم و شادى اشاره شده است. رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: «ما مِنْ دَارٍ فيها فَرْحَةٌ إلا يَتْبَعُهَا تَرْحَةٌ؛ هيچ خانه‌اي نيست که در آن شادي باشد؛ جز اينکه در پي آن غمي بدان رسد.»[41]

و فرمود: «مَعَ کُلِّ فَرْحَهٍ تَرْحَهٌ؛[42] با هر شادى، غمي است.»

امير مومنان(ع) نيز مي‌فرمايد: «کُلُّ سُرورٍ مُتَنَغِّصٌ؛[43] هر نوشي را نيشي است.»

علامه مجلسي در حاشيه کتاب شريف «بحار الانوار» بعد از ذکر اين روايت، در تبيين معناي آن، دليل همراهي غم و شادى را چنين بيان مي‌کند: «معناي حديث اين است که هر سرور و خوشي در دنيا، غمي را به دنبال خواهد داشت؛ گويا خداوند با اين همراهي مي‌خواهد انسان را از غفلت زدگي و دل بستن به خوشيهاي زودگذر دنيايي برهاند.»[44]

و ما مِنْ فَرْحَةٍ إلا سَتُعَقِّبُ تَرْحَةً

وَما عامِرٍ إلا وَشِيکَاً سَيَخْرِبُ

هيچ خوشي نيست؛ مگر اينکه به دنبال خود غم و اندوه مي‌آورد و هيچ عمران و آبادي نيست؛ مگر اينکه به زودي خراب خواهد شد.[45]

صائب تبريزي مي‌گويد:

اي دل از پست و بلند روزگار انديشه کن

در برومندي ز قحط برگ و بار انديشه کن

از نسيمي دفتر ايام بر هم مي‌خورد

از ورق گرداني ليل و نهار انديشه کن

روي در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام

چون شود جام تو لبريز از خمار، انديشه کن

اي که مي‌خندي چو گل در بوستان بي‌اختيار

وز گلاب گريه بي‌اختيار، انديشه کن

بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت

ايمني خواهي ز اوج اعتبار انديشه کن

صائب تبريزي در جايي ديگر همراهي غم و شادى را اين گونه به تصوير مي‌کشد:

ماتم و سور جهان با يکدگر آميخته است

آب مي‌گردد به چشم، از خنده بي‌اختيار

از اينرو در روايات براي پيشگيري از وقوع حادثه ناگوارِ پس از شادى، راهکاري بيان شده است و آن اين است که انسان پس از شادي و خنده بگويد: «اللهُمَّ لا تَمْقُتْنِى؛ خدايا! بر من خشم مگير.»[46]
اندوه پسنديده

«جابر جُعفي» يکي از ياران باوفاي امام باقر(ع) مي‌گويد:‌«در حضور امام باقر(ع) دلم گرفت. به حضرت عرض کردم: ‌فدايت شوم! گاهي اوقات بدون آنکه مصيبتي يا گرفتاريي به من رسد، اندوهگين مي‌شوم؛ چندان که همسرم و دوستم آن را در چهره‌ام مي‌خوانند. حضرت فرمود:‌آرى، اي جابر! خداي عز و جل مؤمنان را از طينت بهشتي آفريد و از نسيم روح خويش در آنها جاري ساخت؛ از اينروست که مؤمن برادر تني و واقعي مؤمن است. پس هرگاه به يکي از آن ارواح در شهري اندوهي رسد آن روح ديگر اندوهگين شود؛ زيرا او نيز از جنس اوست.»[47]

همچنين از امام رضا(ع) سؤال شد: «چرا فردي غمگين مي‌شود، بي‌آنکه علت اندوه خود را بداند؟

حضرت فرمود: ‌اگر اندوهي به او رسد بداند که برادرش غمي دارد، همچنين است اگر بي دليل شاد شود.»[48]

يکي ديگر از مصاديق اندوه و حزن پسنديده در موارد ذکر مصائب ائمه: است که آثار و فوايد بسيار زيادي بر آن مترتب مي‌باشد که در روايات بدانها تصريح شده است. امام صادق(ع) فرمود:

«نَفَسُ الْمَهُمومِ لَنا الْمُغْتَمِّ لِظُلْمِنَا تَسبِيحٌ وَ هَمُّهُ لِأمْرِنَا عِبَادَةٌ؛[49] کسي که براي ما نگران باشد و به خاطر ستمي که بر ما رفته، غمگين شود،‌نفس کشيدنش تسبيح است و غمخواريش براي ما عبادت است.»

ابو بصير مي‌گويد: «با يکي از ياران خدمت امام صادق(ع) رسيديم. به آن حضرت عرض کردم: ‌فدايت شوم، يابن رسول الله! من گاه بدون آنکه بدانم دليلش چيست، غمگين و اندوهناک مي‌شوم!

امام صادق(ع) فرمود: ‌آن غم و شادي از ما به شما مي‌رسد؛ ‌زيرا اگر اندوه يا سروري به ما برسد بر شما نيز وارد مي‌گردد؛ چون ما و شما از نور خداي عزوجلّ هستيم.»[50]

به تعبير ديگر، هستي شيعه متأثر از حزن و سرور ائمه معصومين: مي‌باشد.
پي نوشت ها:

[1]. بحار الانوار، محمدتقي مجلسى، بيروت، مؤسسه وفاء، چ 2، 1403، ج64، ص 244.

[2].بحار الانوار، ج65،‌ص 146.

[3].الدعوات، قطب راوندي‌، ص56؛ مستدرک الوسائل، محقق نوري طبرسي‌، نشر آل البيت، 1408، چاپ اول، ج13،ص 13.

[4]. بحارالانوار، محمد تقي مجلسى، ج75، ص240؛ ميزان‌الحکمه، محمد محمدي ري شهرى، دارالحديث، قم، چاپ اول، ج1، ص610.

[5]. بحارالانوار، ج70،ص81.

[6]. نهج البلاغه، سيد رضى، ترجمه دشتى، مشهد، نشر امامت، چ1، 1384، کلمات قصار،127.

[7]. همان، خطبه 31.

[8]. مستدرک الوسائل، محقق نوري طبرسى، ج 2، ص 421؛ بحارالانوار، ج 73،‌ص 144.

[9]. تحف العقول، ابن شعبه حرّانى، تحقيق علي اکبر غفارى، جامعه مدرسين، چاپ دوم، قم، 1363، ص42؛ بحار الانوار، ج73‌، ص 316.

[10]. بحار الانوار، ج 74،ص 172.

[11]. حجر/88.

[12]. بحار الانوار، ج 70، ص 89؛ ميزان الحکمه، ج1، ‌ص 611.

[13]. ميزان الحکمه، ج4، ص3480.

[14]. همان، ص3477.

[15]. کافى، شيخ کلينى، 8 جلدى، تحقيق علي اکبر غفارى، دارالکتب الاسلاميه (آخوندي)، چاپ سوم، 1388 و چاپ چهارم، 1365، ج 8، ص24؛ تحف العقول، ص 99.

[16]. بحار الانوار، ج 68،‌ص 153.

[17]. تحف العقول، ‌ص 6.

[18]. عدة الداعى،‌ابن فهد حلّى، قم، نشر وجدانى، ص 49؛ مستدرک الوسائل، ج 5، ص 277.

[19]. بحار الانوار،ج 45، ص 115.

[20]. يونس/62.

[21]. خصال، شيخ صدوق، تحقيق علي اکبر غفارى، قم، جامعه مدرسين، ص 450؛ بحار الانوار، ج75، ‌ص190.

[22]. ميزان الحکمه، ج 1، ص611.

[23]. بحا ر الانوار، ج 75، ص 227.

[24]. ميزان الحکمه، ج 1، ص 613.

[25]. بحار الانوار، ج 74، ‌ص 58.

[26]. نهج البلاغه، کلمات قصار، 396.

[27]. نهج البلاغه، نامه 31.

[28]. سنايي غزنوى.

[29]. عيون الحکم والمواعظ، علي بن محمد الليثي الواسطى، تحقيق حسين حسني بيرجندى، قم، دارالحديث، چ1، 1376ش، ص 65.

[30]. امالى، شيخ طوسى، دارالثقافة، قم، چ1، 1414، ص275؛ مکارم الاخلاق، شيخ طبرسى، نشر شريف رضى، چ6، 1392، ص 41.

[31]. وسائل الشيعة، ج5، ص 14.

[32]. همان، ‌ص 566.

[33]. کافى، ج6، ص 485.

[34]. کافى، ج 6،‌ص 351؛ وسائل الشيعه، ج 25، ص 150.

[35]. کافى، ج6،‌ص 351؛ وسائل الشيعه، ج 25، ص 150.

[36]. خصال، ص 344.

[37]. عيون اخبار الرضا(ع)، شيخ صدوق، نشر اعلمى، بيروت، چ1، 1404، ج 1، ‌ص 39.

[38]. وسائل الشيعه، ج 25، ص166.

[39]. نهج البلاغه، خطبه 91.

[40]. وسائل الشيعه، ج2، ص 143.

[41]. بحارالانوار، ج 68، ص 242.

[42]. همان، ج 74، ص 164.

[43]. ميزان الحکمه، ج1، ص 613.

[44]. بحارالانوار، ج74، ص 164.

[45]. کتاب العين، خليل فراهيدى، دار الهجره، چ2، 1409، ج3،‌ص 190.

[46]. کافى، ج2، ص 664.

[47]. کافى، ج2، ‌ص 166.

[48]. بحار الانوار، ج 71،‌ص 227.

[49]. کافى، ج2،‌ص226.

.[50] بحار الانوار، ج 58، ص 145.

منبع: پايگاه حوزه.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار