آيا قرآن مندرجات تورات و انجيل را تصديق كرده؟!
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، محسن دهرويه در آخرين بروز رساني وبلاگ خود نوشته است:
درآيات متعددى ازقرآن مجيد،اين تعبيربه چشم مىخورد كه:قرآن مفاد كتب پيشين را تصديق مىكند".
در آيه 48 مائده مىفرمايد: وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ:" ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم در حالى اين كتاب كتب آسمانى پيشين را تصديق مىكند".
همين امر سبب شده كه جمعى از مبلغان يهود و مسيحى، اين آيات را سندى بر عدم تحريف تورات و انجيل بگيرند، و بگويند: تورات و انجيل در عصر پيامبر اسلام مسلما با تورات و انجيل امروز تفاوتى پيدا نكرده، و اگر تحريفى در تورات و انجيلها رخ داده باشد، مسلما مربوط به قبل از آن است، و چون قرآن صحت تورات و انجيل موجود عصر پيامبر اسلام را تصديق نموده پس مسلمانان بايد اين كتب را به عنوان كتب آسمانى دست نخورده به رسميت بشناسند.
پاسخ:
آيات مختلفى از قرآن گواهى مىدهد كه نشانههاى پيامبر اسلام و آئين او در همان كتابهاى محرف كه در دست يهود و نصارى در آن زمان بوده وجود داشته است، زيرا مسلم است كه منظور از تحريف اين كتب آسمانى اين نيست كه تمام كتابهاى موجود باطل و بر خلاف واقع مىباشد، بلكه قسمتى از تورات و انجيل واقعى در لابلاى همين كتب وجود داشته و دارد، و نشانههاى پيامبر اسلام، در همين كتب و يا سائر كتابهاى مذهبى كه در دست يهود و نصارى بوده، وجود داشته است (و الان هم بشاراتى در آنها هست).
به اين ترتيب ظهور پيغمبر اسلام(ص) و كتاب آسمانى او عملا تمام آن نشانهها را تصديق مىنموده زيرا با آن مطابقت داشته است.
بنا بر اين معنى تصديق قرآن نسبت به تورات و انجيل اين است كه صفات و ويژگيهاى پيغمبر (ص) و قرآن با نشانههايى كه در تورات و انجيل آمده مطابقت كامل دارد.
استعمال واژه" تصديق" در معنى" مطابقت" در آيات ديگر قرآن نيز مشاهده مىشود، از جمله در آيه 105 سوره" صافات" به ابراهيم ع مىگويد: قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا (تو تصديق خواب خود نمودى) يعنى عمل تو مطابق خوابى است كه ديدهاى، و در آيه 157 سوره اعراف چنين مىخوانيم.
الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ ... اين معنى صريحا بيان شده، يعنى اوصافى كه در او مىبينند مطابق است با آنچه در تورات يافتهاند.
در هر حال آيات فوق چيزى جز" تصديق كردن عملى" قرآن و پيامبر(ص) نسبت به نشانههاى حقانيت او كه در كتب گذشته بوده است نيست، و دلالتى بر تصديق تمام مندرجات تورات و انجيل ندارد بعلاوه آيات متعددى از قرآن حكايت از اين مىكند كه آنها آيات تورات و انجيل را تحريف نمودند، اين خود شاهد زندهاى است بر گفتار بالا.
شاهد زنده ديگر:
" فخر الاسلام" مؤلف كتاب" انيس الاعلام" كه خود يكى از كشيشان بنام مسيحى بوده، و تحصيلات خود را نزد كشيشان مسيحى به پايان رسانيده است و به مقام ارجمندى از نظر آنان نائل آمده در مقدمه اين كتاب ماجراى عجيب اسلام آوردن خود را چنين شرح مىدهد:
" ... بعد از تجسس بسيار و زحمات فوق العاده و گردش در شهرها خدمت كشيش والا مقامى رسيدم، كه از نظر زهد و تقوا ممتاز بود، فرقه" كاتوليك از سلاطين و غيره سؤالات دينى خود را به او مراجعه مىكردند، من نزد او مدتى مذاهب مختلفه نصارا را فرا مىگرفتم، او شاگردان فراوانى داشت، ولى در ميان همه به من علاقه خاصى داشت. كليدهاى منزل ... همه در دست من بود فقط كليد يكى از صندوقخانهها را پيش خود نگاهداشته بود ...
در اين بين روزى كشيش مزبور را عارضهاى رخ داد به من گفت به شاگردها بگو: حال تدريس ندارم. وقتى نزد شاگردان آمدم ديدم مشغول بحثند، اين بحث منجر به معنى لفظ" فارقليطا" در سريانى و" پريكلتوس" به زبان يونانى . . .
جدال آنها به طول انجاميد، هر كسى رأيى داشت . . .
پس از بازگشت، استاد پرسيد: امروز چه مباحثه كرديد؟! من اختلاف آنها را در لفظ" فارقليطا" از براى او تقرير كردم ... گفت: تو كداميك از اقوال را انتخاب كردهاى؟
گفتم مختار فلان مفسر را اختيار كردهام.
كشيش گفت: تقصير نكردهاى، و لكن حق و واقع خلاف همه اين اقوال است، زيرا حقيقت اين را نمىدانند مگر راسخان فى العلم، از آنها هم تعداد كمى با آن حقيقت آشنا هستند، من اصرار كردم كه معنى آن را برايم بگوئيد، وى سخت گريست و گفت: هيچ چيز را از تو مضايقه نمىكنم ... در فرا گرفتن معنى اسم اثر بزرگى است، ولى به مجرد انتشار، من و تو را خواهند كشت! چنانچه عهد كنى به كسى نگويى اين معنى را اظهار مىكنم ... من به تمام مقدسات قسم خوردم كه نام او را فاش نكنم، پس گفت: اين اسم از اسماء پيامبر مسلمين است و به معنى" احمد" و" محمد" است.
پس از آن كليد آن اطاق كوچك را به من داد و گفت: در فلان صندوق را باز كن و فلان و فلان كتاب را بياور، كتابها را نزد او آوردم، اين دو كتاب به خط يونانى و سريانى پيش از ظهور پيامبر اسلام بر پوست نوشته شده بود.
در هر دو كتاب لفظ" فارقليطا" را به معنى، احمد و محمد، ترجمه نموده بودند سپس استاد اضافه كرد: علماء نصارا قبل از ظهور او اختلافى نداشتند كه" فارقليطا" به معنى" احمد و محمد" است، ولى بعد از ظهور محمد ص براى بقاى رياست خود و استفاده مادى، آن را تاويل كردند و معنى ديگر براى آن اختراع نمودند و آن معنى قطعا منظور صاحب انجيل نبوده است.
سؤال كردم در باره دين نصارا چه مىگويى؟ گفت با آمدن دين اسلام منسوخ است، اين لفظ را سه بار تكرار نمود پس گفتم:
در اين زمان طريقه نجات و صراط مستقيم ... كدام است؟ گفت: منحصر است در متابعت محمد(ص).
گفتم: آيا تابعان او از اهل نجاتند؟ گفت: اى و اللَّه (سه بار تكرار كرد) ... سپس استاد گريه كرد و منهم بسيار گريستم گفت: اگر آخرت و نجات ميخواهى البته بايد دين حق را قبول نمايى ... و من هميشه تو را دعا مىكنم، به شرط اينكه در روز قيامت شاهد باشى كه در باطن مسلمان و از تابعان حضرت محمد(ص) هستم، ... هيچ شكى نيست كه امروز بر روى زمين دين اسلام دين خداست ..."!! «1»
چنان كه ملاحظه مىكنيد طبق اين سند، علماى اهل كتاب پس از ظهور پيامبر اسلام(ص) به خاطر منافع شخصى خود، نام و نشانههاى او را طور ديگرى تفسير و توجيه كردند.
برگرفته از تفسير نمونه ج1 ص210تا213
/انتهاي پيام/