روش شناخت مجتهد
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، نويسنده وبلگ باز باران در آخرين بروز رساني وبلاگ خود نوشته است:
از آنجا که بسياري از مدعيان اجتهاد و مرجعيت، بر اساس تعريف دقيق اجتهاد، مجتهد نيستند، براي بازشناسي مجتهد و مرجع، لازم است، بر اساس معيارهاي دقيقي اقدام شود، تا گام مهمي در آماده سازي جامعه با "فتنه بزرگتر؛ يعني طراحي حوزه آزاد پس از دانشگاه آزاد از سوي هاشمي" که سهمي زيادي براي حوزه و علما و مراجع در فرايند آن طراحي شده است، برداشته شود.
تبيين نقص روشي اجتهاد مصطلح: اجتهاد مصطلح ناقص است؛ چون تفقه و اجتهاد يعني شناخت نيازهاي جامعه و پيدا کردن جواب آن در منابع ديني و سپس ارائه مناسب نياز جامعه براي تحقق عملي دين؛ پس ما دست کم به دو عنصر "شناخت حقيقت و شناخت واقعيت" نيازمنديم و بايد در روش اجتهاد و تفقه، اين دو عنصر را بگنجانيم؛ وگرنه روش اجتهاد ما ناقص است.
اشکال: چون دين فطري است و نيازهاي فطري هم ثابت است، بنابراين شناخت واقعيت ضرورتي ندارد و بنابراين مولفههاي سيالي که براي شناخت واقعيت ادعا ميشود، حقيقتا جزئي از اصول اجتهاد و تفقه و روش فقيه شدن نيست.
حقيقت و واقعيت، دو بال اجتهاد صحيح: روش اجتهاد سنتي؛ يعني بکارگيري اصول فهم وظيفه از منابع دين (توجه به حقيقت)، لازم است ولي کافي نيست و بايد اصول فهم واقعيت هم طراحي شود! اساسا تعيين کننده ترين عنصر اجتهاد و تفقه، دست يافتن به پاسخ نيازهاي واقعي و زمان و مکانمند، از منابع حقيقي و ثابت دين است: "و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة أحاديثنا..." سخن بر سر اين است که روش سنتي اجتهاد، لازم است ولي کافي نيست، نه اينکه روش اجتهاد مصطلح اساسا غلط است و بايد روش غيرجواهري دنبال شود!
واقعيت، عنصري تعيين کننده در اجتهاد، از نگاه امام خميني (ره): "اما در مورد دروس تحصيل و تحقيق حوزهها، اينجانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و تخلف از آن را جايز نمىدانم. اجتهاد به همان سبك صحيح است ولى اين بدان معنا نيست كه فقه اسلام پويا نيست، زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند. مسئلهاى كه در قديم داراى حكمى بوده است به ظاهر همان مسئله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام، ممكن است حكم جديدى پيدا كند، بدان معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى [واقعيات] همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقى نكرده است، واقعاً موضوع جديدى شده است كه قهراً حكم جديدى مىطلبد. صحيفه امام، ج21، ص: 289.
عدم واقعيت شناسي به معناي عدم اجتهاد است: "مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. براى مردم و جوانان و حتى عوام هم قابل قبول نيست كه مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسى اظهارنظر نمىكنم. آشنايى به روش برخورد با حيلهها و تزويرهاى فرهنگ حاكم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادى، اطلاع از كيفيت برخورد با اقتصاد حاكم بر جهان، شناخت سياستها و حتى سياسيون و فرمولهاى ديكته شده آنان و درك موقعيت و نقاط قوّت و ضعف دو قطب سرمايه دارى و كمونيزم كه در حقيقت استراتژى حكومت بر جهان را ترسيم مىكنند، از ويژگيهاى يك مجتهد جامع است. يك مجتهد بايد زيركى و هوش و فراست هدايت يك جامعه بزرگ اسلامى و حتى غيراسلامى1 را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى كه در خور شأن مجتهد است واقعاً مدير و مدبر باشد. حكومت در نظر مجتهد واقعى فلسفه عملى تمامى فقه در تمامى زواياى زندگى بشريت است، حكومت نشان دهنده جنبه عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى و سياسى و نظامى و فرهنگى است، فقه، تئورى واقعى و كامل اداره انسان از گهواره تاگور است." صحيفه امام، ج21، ص: 289.
هدف استراتژيک اجتهاد، عملياتي کردن دين است: "هدف اساسى اين است كه ما چگونه مىخواهيم اصول محكم فقه [حقايق] را در عمل فرد و جامعه [واقعيت] پياده كنيم و بتوانيم براى معضلات [و اما الحوادث الواقعة] جواب داشته باشيم و همه ترس استكبار از همين مسئله است كه فقه و اجتهاد جنبه عينى و عملى پيدا كند ... ." صحيفه امام، ج21، ص: 289
حياتي ترين هدف دشمن، اجتهاد بيتوجه به "حوادث واقعه" است: "من قبلًا نيز گفتهام؛ همه توطئههاى جهانخواران عليه ما از جنگ تحميلى گرفته تا حصر اقتصادى و غيره براى اين بوده است كه ما نگوييم اسلام جوابگوى جامعه است! صحيفه امام، ج21، ص: 290
اجتهاد مصطلح، بالاترين آرزوي دشمن براي حوزه علميه است: "... مادامى كه فقه در كتابها و سينه علما مستور بماند، ضررى متوجه جهانخواران نيست و روحانيت تا در همه مسائل و مشكلات حضور فعال نداشته باشد، نمىتواند درك كند كه اجتهاد مصطلح براى اداره جامعه كافى نيست." صحيفه امام خميني، جلد 21، ص292.
امام خامنهاي؛ چه مجتهدي مجتهد نيست؟ "آن کسي که برود گوشه خانهاش بماند، نه بداند که دشمن اسلام چه کار ميخواهد بکند، نه بداند که امروز مسلمين نيازمند چه هستند، نه بداند که امروز ذهنيت و واقعيت زندگي مسلمانان را چه چيزهايي تهديد ميکند، نه بداند که جريان فساد و انحراف کدام است، نه بداند که دشمن از چه راههايي وارد ميشود که جامعه اسلامي را از بين ببرد، نه بداند که حيلههاي دشمن چيست و راههاي مقابله با آن کدام است، از وجود خطرات عظيم استکبار جهاني اطلاع ندارد، نميداندکه صهيونيسم و ارتجاع و امپرياليسم و استکبار جهاني و مکتبهاي الحادي و التقاط چيست، حالا ميرود "جواهر" را باز ميکند و چهار جلد کتاب حديث را جلويش ميگذار، تا براي مکلفان و اداره زندگي آنها، حکمي استنباط کند! اين فرد، نميتواند تفقه در دين پيدا کند." سخنراني در ديدار با طلاب مدرسه علميه کرمانيها؛ 6 ارديبهشت 65، به نقل از کتاب حوزه و روحانيت، تاليف دفتر مقام معظم رهبري، انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، پاييز 1375، چاپ اول، جلد اول، ص 104 و 105.
حتي شناخت حقايق بدون شناخت وقايع ممکن نيست! امام خامنهاي: "آن کسي که «من کل فرقة [منهم] طائفة» راه ميافتد، ... با مشکلات جامعه برخورد ميکند؛ آن کسي که دشمنا داخلي و در لباس دوست را ميبيند، دشمنيها را ميشناسد، ... شيوههاي دشمني آنها را ميفهمد، جنگ تحميل شده بر ملت مسلمان _چه جنگ نظامي و چه جنگ فرهنگي_ را درک ميکند؛ ميتواند آيات قرآني را هم درست بفهمد و درک کند. البته در صورتي که درس خوانده و زحمت کشيده باشد."سخنراني در ديدار با طلاب مدرسه علميه کرمانيها؛ 6 ارديبهشت 65. سخنراني در ديدار با طلاب مدرسه علميه کرمانيها؛ 6 ارديبهشت 65، به نقل از کتاب حوزه و روحانيت، تاليف دفتر مقام معظم رهبري، انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، پاييز 1375، چاپ اول، جلد اول، ص 104 و 105.
امام خامنهاي: "امروز حکم الهي، فقط با جواهر و وسايل، استنباط نميشود، ... امروز حکم الهي، علاوه بر تسلط به احکام و فقه و قرآن و حديث و مباي فقهي، احتياج به فهميدن زمان دارد ... شما که ميخواهيد احکام اجتماعي و زندگي مردم را از کتاب و سنت استنباط کنيد، بايد بدانيد که در چه دنيايي زندگي ميکنيد!" در ديدار علماي نيشابور، 29 تير 1365، همان، ص122 و 123.
به دليل خطاي عظيم روش شناختي در اجتهاد، متاسفانه بزرگان حوزه عليمه تاکنون دچار اشتباهات بسيار بزرگي شده اند که در پي نوشت شماره دو اين مقاله، به برخي از آنان اشاره شده است.
پي نوشت:
1. همه ميدانند که متاسفانه، هنوز شهريه طلاب در حوزه علميه به نحو رضايتبخشي پرداخت نميشود، و برخي از به اصطلاح مراجع و علما، توان مديريت خانه خود را ندارند، چه رسد به يک جامعه بزرگ اسلامي و حتي غير اسلامي، چرا ما بايد به اينها مجتهد و مرجع بگوييم؟ و مردم را دنبال سر اينها راه بيندازيم؟ ايا مطابق معيار مطهري، امام و رهبري و عقل، اينها مجتهد و مرجعند؟ حاشا و کلا!
/انتهاي پيام/