شاخصه هاي انقلاب اسلامي از ديدگاه شهيد مطهري
کد خبر:۷۰۷۷۵
مقاله//

شاخصه هاي انقلاب اسلامي از ديدگاه شهيد مطهري

اگر قرار شد كه به اسم اسلام يك مكتب التقاطي درست كنيم و روش مان اين باشد كه از هر جايي چيزي بگيريم، يك چيز از ماركسيسم بگيريم و يك چيز از اگزيستانسياليسم و چيز ديگري از مكتب ديگري و از اسلام هم چيزهايي داخل كنيم و از مجموع اين ها معجوني درست كنيم و بگوييم اين است اسلام، ممكن است در ابتدا مردم هم بپذيرند...

گروه انديشه ـ يكي از راه هاي شناخت هر انقلاب، بررسي كيفيت رهبري آن انقلاب و نهضت است. از نظر رهبري، انقلاب اين طور نبوده است كه روز اول كسي خود را كانديدا كند و بعد مردم به او رأي بدهند و او را انتخاب كنند و سپس، آن رهبر براي ملت خط مشي تعيين كند. واقعيت اين است كه گروه هاي زيادي، از آنجا كه احساس مسئوليت مي كردند، تلاش كردند رهبري نهضت را بر عهده گيرند، ولي به تدريج عقب رانده شدند و رهبر خود به خود انتخاب شد. شما در نظر بگيريد چه تعداد از اقشار؛ از روحانيون، چه گروه هاي اسلامي و چه غير اسلامي، در اين انقلاب شركت داشتند. در اين نهضت، افراد تحصيل كرده، افراد عامي، دانشجو، كارگرها، كشاورزان، بازرگان و همه همه حضور داشتند. از ميان همه ي اين افراد مختلف يك نفر به عنوان رهبر انتخاب شد، رهبري كه همه‌ي گروه ها، رهبري او را پذيرفتند. اما چرا؟ آيا به دليل صداقت رهبر بود؟ آيا صداقت منحصر به امام خميني بود و كس ديگري صداقت نداشت؟ البته كه صداقت منحصر به ايشان نبود. آيا بدليل شجاعت بود؟ البته كه كسان شجاع ديگري نيز وجود نداشتند؟ آيا به اين دليل بود كه ايشان روشن بيني داشتند؟ يا مثلاً قاطعيت داشتند و ديگران فاقد قاطعيت بودند؟

پاسخ به اين سؤال به سؤال اساسي ديگري برمي‌گردد. آيا رهبر نهضت را مي سازد يا نهضت رهبر را؟ نظريه‌ي صحيح اين است كه يك رابطه‌ي متقابل ميان نهضت و رهبر وجود دارد.

امام خميني به اين علت رهبر بلامنازع اين نهضت شد كه علاوه بر مزايا و شرايط يك رهبر كه در فرد ايشان بود، ايشان در مسير فكري و نيازهاي روحي مردم قرار داشت. حال آن كه ديگراني كه براي كسب رهبري تلاش مي كردند، به اندازه‌ي ايشان در اين مسير قرار نداشتند.

اگر امام  با همه‌ي مزايا و برتري هاي شخصي اي كه دارد. اهرم هايي كه روي آن ها دست مي گذاشت و فشار مي داد و جامعه را به حركت در مي‌آورد. از نوع اهرم هايي كه ديگران روي آن فشار مي‌آورند، بود، امكان نداشت ايشان در به حركت درآوردن جامعه توفيقي كسب نمايد.

اگر امام عنوان پيشواي مذهبي و اسلامي را نمي‌داشت، اگر مردم ايران در عمق روح‌شان انس و الفتي با اسلام نداشتند، اگر عشقي كه مردم با خاندان پيغمبر دارند، وجود نداشت، و اگر مردم حس نمي كردند كه اين نداي پيامبر و نداي امام علي(ع) است كه از دهان اين مرد بيرون مي آيد، محال بود نهضت و انقلابي به اين وسعت و عظمت در اين كشور به وجود آيد. رمز موفقيت رهبري امام در اين بود كه انقلاب را در قالب مفاهيم اسلامي پيش برد. ايشان مبارزه ي با ظلم را با معيارهاي اسلامي مطرح كرد. امام از طريق اين فكر كه، يك مسلمان نبايد زير بار ظلم برود و تن به اختناق بدهد، يك مسلمان نبايد ذليل باشد، مؤمن نبايد فرمان‌بر كافر باشد، با ظلم و ستم و استعمار مبارزه كرد. مبارزه تحت لواي اسلام.

از جمله اقدامات اين رهبر، مخالفت جدي و دامنه دار با مسأله ي  جدايي دين از سياست بود. شايد فصل تقدم در اين زمينه با سيدجمال‌الدين اسدآبادي باشد. سيدجمال نخستين كسي بود كه احساس كرد اگر بخواهد در مسلمانان جنبش و حركتي ايجاد كند بايد به آن ها بفهماند كه سياست از دين جدا نيست. استعمارگران تلاش زيادي كردند تا در كشورهاي مسلمان رابطه‌ي دين و سياست را قطع كنند.

مسايلي كه در چند سال اخير پيش آمد، از جنبه ‌ي اقتصادي و سياسي تأثير چنداني نداشتند، اما از نظر شعايرِ مذهبي مهم بودند و در اوج دادن به نهضت نقش مهمي داشتند. يكي از اين اشتباهات رژيم، تغيير تاريخ رسمي از هجري قمري به شاهنشاهي بود. اين امر از لحاظ اقتصادي و سياسي در حال مردم اثر چنداني نداشت، ولي عواطف مذهبي مردم را به شدت جريحه دار كرد.

رهبر با طرح اين مسأله كه اين اقدام در دشمني با اسلام است و معادل است با قتل عام هزاران نفر از عزيزان اين مردم، موفق شد مردم را به حركت درآورد و در پيش برد نهضت از آن بهره برداري نمايد.

بنابراين با بررسي مسأله‌ي رهبري و نحوه‌ي آن، و در نظر گرفتن اين كه مردم از ميان كساني كه وجود داشتند، كدام را انتخاب كردند، به اين نتيجه ي روشن مي رسيم كه نهضت واقعاً يك نهضت اسلامي بود. با اين كه از سويي خواهان عدالت بود و از سويي ديگر در جستجوي آزادي و استقلال، ولي همه‌ي آن ها رنگ و بوي اسلامي داشت.

انقلاب اسلامي، يعني راهي كه هدف آن اسلام و ارزش هاي اسلامي است و انقلاب و مبارزه صرفاً براي برقراري ارزش هاي اسلامي انجام مي گيرد.

البته عده‌اي ميان انقلاب اسلامي و اسلام انقلابي اشتباه مي‌كنند. براي آن ها مبارزه و انقلاب  هدف است، اسلام تنها وسيله‌اي است براي مبارزه. آن‌ها مي‌گويند از اسلام هر آنچه كه ما را در مسير مبارزه قرار دهد، آن را قبول مي‌كنيم و هر چه كه ما را از مسير مبارزه دور كند، طرد مي‌كنيم. فرق است ميان كسي كه اسلام را هدف مي داند و مبارزه را وسيله‌اي براي برقراري ارزش هاي اسلامي، با آنكه مبارزه را هدف مي‌داند و مي‌گويد اصلاً اسلام آمده است براي مبارزه. بايد بگوييم، در اسلام مبارزه عنصر مهمي است ولي هدف تنها مبارزه نيست. اين تفكر كه به مبارزه اصالت مي‌دهد ناشي از طرز تفكر ديالكتيكي در مورد جامعه و تاريخ است.

تداوم انقلاب در گرو تأمين عدالت

اگر پذيرفته باشيم كه انقلاب ما، ماهيتي اسلامي دارد، البته اسلامي در تمام مفاهيم، ارزش ها و هدف ها،  و اسلامي در تمامي قالب ها و روش ها، در اين صورت اين انقلاب به شرطي در آينده محفوظ مي ماند كه مسير عدالت خواهي را براي هميشه ادامه بدهد؛ يعني تمام دولت هاي آينده واقعاً و عملاً در مسير عدالت خواهي باشند، براي پركردن شكاف هاي طبقاتي اقدام كنند، تبعيض ها را واقعاً از ميان بردارند و براي برقراري يك جامعه ي توحيدي به مفهوم اسلامي آن تلاش كنند.
من تأكيد مي كنم اگر انقلاب ما در مسير برقراري عدالت اجتماعي به پيش نرود، مطمئناً به نتيجه نخواهد رسيد و اين خطر هست كه انقلاب ديگري با ماهيت ديگري جاي آن را بگيرد.

نكته ي ديگر كه بايد به آن توجه كرد، اين است كه در اين انقلاب اساس كار بايد بر اخوت اسلامي بنا نهاده شود. يعني آن چه را كه ديگران با خشونت و فشار تأمين مي كنند در اين انقلاب بايد با ملايمت و از روي ميل و رضا و برادري انجام گيرد. از جمله اركان انقلاب ما، معنويت است. يعني مردم به حكم بلوغ روحي، به حكم عاطفه ي انساني، به حكم اخوت اسلامي،  خود براي پركردن شكاف ها و فاصله هاي طبقاتي و اقتصادي پيش قدم مي‌شوند.

انقلاب ما، آن هنگامي واقعي خواهد بود كه خانواده اي حاضر نشود ايام عيد براي فرزندان خود لباس نو تهيه كند مگر آن كه قبلاً مطمئن شده باشد  خانواده هاي فقرا داراي لباس نو هستند.

بايد در ميان ما، گفته ي پيامبر مصداق عيني پيدا كند كه فرمود: «مَثَل مؤمنين در محبت هاي متقابل، مانند پيكري است كه اگر يك عضو آن بدرد آيد، عضوهاي ديگر آرام نمي گيرند و با التهاب و درد، عكس العمل نشان مي دهند. جامعه‌ي ما آن وقت جامعه ي اسلامي خواهد بود كه درد هر فرد تنها درد خودش نباشد، بلكه درد همه‌ي مسلمان ها باشد. علي(ع) كه خود نمونه‌ي چنين مسلماني است، مي‌فرمايد: «آيا از خويشتن به اين خرسند باشم كه امير المؤمنينم بنامند، اما در ناگواري هاي مردم هم نفس نباشم.» امام مي گويد القاب و عناوين چه ارزشي دارد؟! مرد انقلابي اساساً پاي‌بند القاب و عناوينش نيست. چقدر بايد كوچك بود كه به اين لذت ها دل خوش كرد و در سختي هاي مردم شركت نكرد.

احترام به آزادي

از آنجا كه ماهيت اين انقلاب، ماهيتي عدالت خواهانه است، وظيفه ‌ي حتمي همگي ما اين است كه به آزادي ها به معناي واقعي كلمه احترام بگذاريم. اگر بنا شود كه حكومت جمهوري اسلامي، زمينه ‌ي اختناق را بوجود آورد، قطعاً شكست خواهد خورد. البته منظور از آزادي، آزادي معقول است، غير از هرج و مرج.

هر كسي بايد فكر و بيان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنين صورتي است كه انقلاب اسلامي ما، راه صحيح پيروزي را ادامه خواهد داد. اتفاقاً تجربيات گذشته نشان داده است كه هر وقت جامعه از يك نوع آزادي فكري، ولو از روي سوءنيت، برخوردار بوده است اين امر به ضرر اسلام تمام نشده است. اگر در جامعه ي ما محيط آزادِ برخورد آرا و عقايد بوجود آيد، به طوري كه صاحبان آراء مختلف بتوانند افكارشان را مطرح كنند و ماهم در مقابل، آراء و نظرات خودمان را مطرح كنيم، تنها در چنين زمينه‌ي سالمي اسلام هر چه بيش‌تر رشد خواهد كرد.

اگر جلوي فكر را بخواهيم بگيريم، اسلام و جمهوري اسلامي را شكست داده ايم. اما البته برخورد عقايد غير از اغوا و اغفال است. اغوا و اغفال يعني كاري توأم با دروغ، توأم با تبليغات نادرست.

التقاط، سرآغاز نيستي

انقلاب زماني به پيروزي حقيقي مي‌رسد كه ما، مكتب و ايدئولوژي خودمان را كه همان اسلامي خالص و بدون شائبه است، به دنيا معرفي كنيم. يعني اگر ما استقلال مكتبي داشته باشيم و مكتب مان را بدون خجلت و شرمندگي آن چنان كه واقعاً هست به جهانيان عرضه كنيم، مي توانيم اميد پيروزي داشته باشيم.

اما اگر قرار شد كه به اسم اسلام يك مكتب التقاطي درست كنيم و روش مان اين باشد كه از هر جايي چيزي بگيريم، يك چيز از ماركسيسم بگيريم و يك چيز از اگزيستانسياليسم و چيز ديگري از مكتب ديگري و از اسلام هم چيزهايي داخل كنيم و از مجموع اين ها معجوني درست كنيم و بگوييم اين است اسلام، ممكن است در ابتدا مردم هم بپذيرند و در كوتاه مدت بشود حقيقت را پنهان كرد، ولي اين امر براي هميشه مكتوم نمي‌ماند. افرادي پيدا مي شوند كه اهل فكر و تحقيق باشند و حقيقت را بفهمند. منابع اسلامي معلوم‌اند و اگر ما چيزهايي از جاي ديگر بيافزاييم، با مقايسه روشن مي‌شود و آن وقت اين آدم‌هايي كه با شوق به اسلام روي آورده بودند، به شدت و با سرعت از اسلام، گريزان مي‌شوند. مكتب‌هاي التقاطي به عقيده‌ي من ضررش براي اسلام بيش‌تر از مكتب‌هايي است كه صريحاً ضداسلام باشند. انقلاب ما اگر مي‌خواهد پيروزمندانه به راه خودش ادامه دهد. بايد خود را از همه‌ي اين پيرايه‌ها پاك كند و در راه احياي ارزش‌هاي اسلام راستين كه اسلام اهل بيت و قرآن است حركت كند.

منبع: كتاب پيرامون انقلاب اسلامي شهيدمرتضي مطهري

نويسنده: محمدمهدي سيفي

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار