عاقبت اين عشق ...
کد خبر:۷۱۰۴۲
محمد ايماني//

عاقبت اين عشق ...

فديه و صبر و وفا را امشب و فردا بايد آموخت. شب قدر فاطمه است و علي امشب. شب قدر حبيبه خداست كه فرمود «هركس عمل خالص خود را نزد خدا فرستد، خداوند بهترين مصلحت را براي او نازل مي كند».

سينه ريحانه پيامبر(ص) و ميخ در؟ لطافت گل و خشونت درفش؟ نه، هيچ تناسبي نبود اما كينه و حسادت و نفاق كه فوران كند، تنها ميل عقده گشايي دارد.

گويا انتقام همه كفر را يكجا از پيامبر اعظم و فرزند و جانشين او گرفتند. ميخي كه سينه ريحانه النبي را آزرد و فرياد او را تا عرش برد، ميخ ديانت و ولايت بود كه تا ابد محكم كوبيده شد. و فاطمه خود چنين اراده كرده بود كه با وجود داغ داري رحلت پيامبر(ص)، يكجا براي رسالت و ولايت سينه سپر كند.

فاطمه(س) مي خواست فديه و فدايي ولايت باشد وگرنه او را با فدك چه كار؟! مگر نه اينكه مولاي متقيان فرمود «و ما اصنع بفدك و غيرفدك... مرا به فدك و غيرفدك چه كار حال آن كه جايگاه نفس، فردا گور است كه در تاريكي آن نشانه هاي وجودش از بين مي رود» (نامه 45نهج البلاغه)

آيا بايد از يهودي سند آورد كه چون ديد علي(ع) را دست بسته و كشان كشان مي برند، به حقانيت او شهادت داد. و چون پرسيدند كه تو را چه مي شود، گفت «اين علي كه امروز چنين دست بسته مي برند، صاحب ذوالفقاري است كه همين چند سال پيش پهلوانان عرب را يكي پس از ديگري بر زمين زد و كسي از عرب و عجم جرئت ايستادن در برابر بازو و شمشير او را نداشت.

او عمرو بن عبدود را بر زمين كوبيد و در قلعه خيبر را از جا كند كه چهل تن نمي توانستند. او اكنون هم اگر اراده كند مي تواند كل مدينه را به هم بريزد و حكومت را به دست گيرد اما سكوت كرده است.» حقانيت و اخلاص از اين بالاتر؟! از جناب عايشه دختر ابوبكر سند مي آورم كه گفت «من روي زمين كسي را راستگوتر از فاطمه جز پدرش نديدم.» آيا فاطمه و فدك و اقامه دليل و ارائه سند؟! عايشه تو بگو آيا اين گل رنجور را كه امروز بين در و ديوار با تازيانه مي نوازند، همان نيست كه گفتي «من در ميان مردم كسي را شبيه تر از فاطمه به پيامبر از نظر كلام و گفتار نديدم؛ چون بر رسول خدا وارد مي شد، پيامبر خوشامد مي گفت و او را به سينه خود مي چسباند و دستش را مي بوسيد و او را جاي خود مي نشاند»؟ نه، اينها كه عايشه مي گويد مربوط به روزگار اصحاب كهف نيست كه 309 سال از آن گذشته و غبار گرفته باشد. عايشه، همين چند ماه پيش را مي گويد.

عشق آسان نبود چندان كه در آغاز مي نمود. البلاء للولاء. رنج و بلا براي دوستان و عاشقان است. طلاي ناب باكي از فرو رفتن در آتش ندارد كه اين بر عيار و تابندگي او فزايد. هم براي فاطمه اين گوهر مكنون و محجوب خلقت تلخ بود در خانه يكايك صحابه را زدن و به ياري علي(ع) فراخواندن. و هم براي علي اين مظهر قدرت و غيرت الهي، كه گوشه نشين شود و خار در چشم و استخوان در گلو صبر كند و پاي خدا بنويسد- صبرت و احتسبت حتي أتاك اليقين- تا بدانجا كه از زهراي رنجور بشنود «چرا مانند جنين به خود پيچيده اي»؟ اما «راضيه» و «مرتضي» شدن كه بي بلا و ابتلا نمي شود. و گويا لسان غيب حافظ، فقط براي فاطمه و علي سروده است:

در كار گلاب و گل، حكم ازلي اين بود
كان شاهد بازاري، وين پرده نشين باشد!

علي، خدا را برگزيده بود و فاطمه، علي را. كه خدا، علي را برگزيده بود. شمع وجود فاطمه در آن دو سه ماه، در فرقت مصطفي سوخت و با غربت مرتضي ساخت. كه آن ميزبان جبرئيل باور داشت «انّ السعيد كل السعيد من احبّ علياً في حياته و بعد موته. خوشبخت تمام، كسي است كه به علي در حيات و مماتش عشق بورزد». فاطمه بايد مي سوخت و مي ساخت. شمع و گل و پروانه اي را ديده اي كه ياراي دو ماه سوختن و ساختن داشته باشد؟! به قول شاعر؛ عاقبت اين عشق هلاكم كند- در گذر كوي تو خاكم كند.

نگاه نكن كه فاطمه به مولا مي گفت چرا مانند جنين به خود پيچيده اي. از سر دريغ و افسوس بود نه اعتراض. آن روز فاطمه را ببين كه به خشم آمد و دست به آسمان گشود تا نفرين كند. و مگر، رد خور داشت غضب و نفرين دردانه خلقت كه پيامبر اعظم در توصيف او فرموده بود «هر كس فاطمه را خشنود كند، خدا را خشنود ساخته و هر كس او را به غضب آورد، خداوند را غضبناك ساخته است». آن روز كه مولاي مظلوم را به مسجد بردند و تيغ كشيدند كه يا بيعت كن يا گردنت را مي زنيم، باز زهرا بود و زهرا، تنهاي تنها. طاقتش طاق شد و به يكي از همان ها گفت اگر دست از علي برنداريد، به شكايت كنار مرقد رسول خدا مي روم. سپس دست حسنين عليهماالسلام را گرفت و كنار مرقد پيامبر رفت تا جماعت را نفرين كند.

«سلمان فاطمه را درياب، گويي دو طرف مدينه را مي نگرم كه به لرزه درآمده است. به خدا سوگند اگر فاطمه در كنار قبر پيامبر نفرين كند، مهلتي باقي نمي ماند و زمين همه آنها را در كام خود فرو مي برد». علي بود كه سلمان را پي فاطمه مي فرستاد. اما مگر فاطمه در برابر قصد جان علي كردن صبوري تواند؟ «سلمان! آنها قصد جان علي را دارند و من بر اين صبر نتوانم، مرا به حال خود واگذار تا جانب مرقد پدرم روم، مو پريشان كنم، گريبان چاك دهم و به درگاه خدا فرياد سر كنم».

سلمان كه فاطمه را براي نفرين مصمم يافت، گفت علي مرا فرستاد و فرمود كه بگويم به خانه بازگرديد و از نفرين خودداري كنيد. «حال كه چنين است برمي گردم و صبر مي كنم و مي شنوم- به جان مي خرم- سخن او را و اطاعت مي كنم». و ديگر بار كه اين اتفاق تكرار شد، فاطمه(س) به سلمان فرمود «واي بر آنها سلمان! آنها مي خواهند فرزندانم حسن و حسين را يتيم كنند. به خدا سوگند از مسجد خارج نمي شوم تا علي را به چشم سالم ببينم». و چون مهاجمان دست از امام كشيدند و حضرت جانب دختر پيامبر بازگشت، فاطمه محبت خود به اميرمؤمنان را چنين باز گفت «روحي لروحك الفداء و نفسي لنفسك الوقاء يا اباالحسن... روحم فداي روح تو و جانم سپر بلاي جان تو يا اباالحسن! اگر در خير و نيكي به سر بري، با تو خواهم بود و اگر در سختي و محنت سركني با تو سرخواهم كرد».

بار غم عشق او را گردون نيارد تحمل
چون مي تواند كشيدن اين پيكر لاغر من

اين راز سوختن فاطمه با علي و براي علي است. و راز حيرت من و تو و تاريخ كه نازكي طبع گل و ريحان را چه نسبت با ميخ و تازيانه و آتش؟ محبت مولا را بر سينه فاطمه ضرب نمي كردند، پس بر كدام سينه مي زدند؟ و ميخ ايمان بر سينه او نمي كوبيدند تا به ابد محكم و استوار بماند، بر كدام سينه مي كوبيدند؟ وگرنه فاطمه را با فدك و غيرفدك چه كار آنجا كه فرشته وحي را جواب كرده بود، فرشته اي كه پيغام آورده بود هر چه مي خواهي بگو تا بشود. «لذت خدمت پروردگار، مرا از هر خواسته اي بازداشته. لا حاجه لي غير النظر الي وجه الكريم. هيچ حاجتي ندارم جز نظر به جمال كريم پروردگار.»

فاطمه از جنس اين قوم نبود. جان او براي علي مي رفت و رفت. مگر نشنيدي كه به زنان عيادت كننده مي گويد «به خدا صبح كردم در حالي كه بي ميل به دنياي بي وفاي شما و غضبناك از مردانتان هستم. آنان را آزمودم و همه را دور انداختم. و چه قدر زشت است سستي عقيده و تباهي سخن... به خدا سوگند كه دنيا ريسمان بندگي بر گردن آنها انداخت و دام خود را براي آنان گسترد. پس مرگ و ذلت براي قوم ستمكار باد! واي بر آنان! از علي به كجا روي برگرداندند؟ سوگند به خدا كه دشمني آنها با علي تنها به خاطر برندگي شمشير و استواري و پايداري در راه حق و ثبات قدم او عليه باطل است... همانا نطفه فتنه و فساد بسته شد و اكنون منتظر بارور شدن آن باشيد و پس از اين به جاي شير، از شتران خود خون كثيف و سم سوزان بدوشيد و هر روز شاهد فتنه و آشوب و ستم ظالمان باشيد... شما را به استبداد ستمگراني بشارت مي دهم كه جمعتان را درو خواهند كرد». و با ام سلمه بود كه فرمود «صبح كردم در ميان حزن و غم و اندوه غوطه ور. پيامبر رفت و بر جانشين او ستم شد. به خدا سوگند آن كس كه بر امام او ستم شود و نه به دستور خدا و نه توصيه رسول با او عمل نكند، حجاب حرمت او دريده و هتك مي شود. اما آنچه با علي كردند، كينه هاي جنگ بدر و ميراث جنگ احد بود كه در قلب هاي منافقان تا به حال مخفي بود و هر لحظه احتمال اين فتنه مي رفت و اكنون كه پيامبر رحلت كرده، آن كينه ها بيرون ريخته است.»

صحابه اي كه مسموم نفاق بودند، ايمان را بالا آوردند چندان كه حضرت فرمود «خداوند اطاعت ما را مايه نظام دين و امامت ما را امان از تفرقه و جهاد را مايه عزت اسلام قرار داد... آنگاه كه خداوند، خانه پيامبران و آرامگاه اوليا را براي پيامبرش برگزيد، نفاق پنهان در شما ظاهر شد و جامه دين كهنه گرديد... و شيطان سر از مخفيگاه به در آورد و شما را فراخواند، ديد كه پاسخگوي دعوت باطل او هستيد و براي فريب خوردن آماده ايد... پس به كجا برمي گرديد با آن كه راه را شناخته ايد؟ و چه چيز را كتمان مي كنيد پس از آن كه حقيقت را دريافته ايد؟ آيا پس از آن كه ايمان آورديد دوباره مشرك مي شويد؟... همانا شما را مي بينم كه به عيش و نوش و رفاه چسبيده ايد و آن را كه شايسته بود به عنوان مولا و مقتداي خود برگزينيد، از خود دور ساخته ايد و به خيال خود از سختي به آسايش رهنمون شده ايد. پس آب]ايمان[ را كه در دهان خود جمع كرده بوديد، يكباره همه را بيرون ريختيد و هر چه را خورده بوديد، بالا آورديد و برگردانديد (و البته به فرموده قرآن) كفر شما و تمام انسان هاي روي زمين زياني به خدا نمي رساند...»

او از جنس اين قوم نيست، پس با گريه وصيت مي كند كه اميرمؤمنان، دردانه پيامبر را شبانه و غريبانه غسل و كفن كند و به خاك بسپارد؛ گمنام و بي نشان. اندوه بر جان فاطمه حاكم شده است. «جانم محبوس آه و اندوه است و كاش كه به همراه آه از تن خارج شود». علي دلداريش مي دهد «گريه نكن، به خدا سوگند اين سختي ها در راه خدا براي من ناچيز و كوچك است». اما امشب كه خلوت و تاريكي، همراز مولا شود، گريه است كه بي امان بر علي هجوم خواهد آورد.

- سلام بر تو اي رسول خدا از جانب من و دخترت كه در جوارتو فرود آمد. و چه زود به تو پيوست! اي پيام آور خدا در فراق برگزيده تو طاقتم كم شد و تاب و تواني نمانده، مگر اينكه به سختي مصيبت فراق تو تأسي كنم... امانت به صاحبش بازگشت... اما غم من هميشگي و شبم به بيداري است تا آن كه خداوند همان جايگاه را كه تو در آن اقامت داري براي من برگزيند. و به زودي دخترت تو را باخبر خواهد ساخت كه چگونه امتت براي از بين بردن حقوق او اجتماع كردند. به اصرار از او بپرس و از حال او خبر بگير. اين در حالي است كه روزگاري نگذشته و ياد تو هنوز فراموش نشده است. و سلام بر شما، سلام كسي كه وداع كند نه سلام كسي كه رو گردان و آزرده خاطر است. پس اگر باز گردم نه به جهت ملال و خستگي است و اگر بمانم نه به جهت بدگماني به آن وعده اي است كه خداوند به صابران داده است.

فردا كه آفتاب بدمد، اول ماجراست.تا آن مبارك سحري كه فرياد فزت و رب الكعبه به آسمان برخيزد، 92 سال پرماجرا در پيش است، تا آن روز كه مشتاق مهجور فاطمه شهادت دهد «به خدا سوگند، با مرگ و شهادت چيزي به سراغ من نيامد كه ناخوش داشته باشم، من مانند جوينده اي هستم كه ناگهان به مطلوب خود دست يابد و تشنه اي كه در ظلمت بيابان ناگهان به آب رسد».

فديه و صبر و وفا را امشب و فردا بايد آموخت. شب قدر فاطمه است و علي امشب. شب قدر حبيبه خداست كه فرمود «هركس عمل خالص خود را نزد خدا فرستد، خداوند بهترين مصلحت را براي او نازل مي كند».

يادداشت روز، 26/02/89- كيهان.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار