به فساد کشيدن جامعه، آسان و سريع است؛ بر خلاف اصلاح آن
کد خبر:۷۱۱۰۶
آيت الله مجتبي تهراني:

به فساد کشيدن جامعه، آسان و سريع است؛ بر خلاف اصلاح آن

آيت الله مجتبي تهراني در درس جلسه يازدهم غيرت مومن گفت: پدر و مادر روي فرزندشان، بيست سال زحمت کشيدند، تو خيلي آسان مي­تواني خرابش کني. تخريب، آسان و سريع است؛ به فساد کشيدن جامعه، آسان و سريع است.

مروري بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به تربيت در بعد اخلاقي، به معناي روش رفتاري و گفتاري دادن به ديگري بود. عرض کردم در بين محيط­هايي که انسان از آنها روش مي­گيرد، اولين محيط «محيط خانوادگي» است. به طور غالب آنجايي که انسان در اين جهان ماديت چشم مي­گشايد و در آن بستر رشد مي­کند،  محيط خانواده است؛ خصوصاً که اين محيط با محبت آميخته است. در خانواده رابطه تنگاتنگ همراه با محبت وجود دارد و اين نوع رابطه، روي انسان نقش سازندگي دارد؛ اعم از اينکه نقش تخريبي داشته باشد و اثرش فساد باشد يا اثر صلاح داشته باشد.

محيط­هاي پنج­گانه تربيتي

در ابتداي بحث اين تذکر را بدهم که انسان معمولاً در محيط­هايي که ساخته مي­شود، اولين محيط، محيط خانوادگي است، بعد محيط آموزشي، بعد محيط شغلي، بعد محيط رفاقتي و بعد هم محيط پنجم يعني فضاي کلي جامعه است که در تربيت او نقش دارد. جوّ پنجم حتي بر ديگر فضاها نيز غالب و حاکم است. من نمي­توانم در بحث تربيت، آنچه مربوط به محيط آموزشي است را در خلال بحث خانواده که مربوط به بچه­ي در دامن پدر و مادر است بياورم. ابتدا آنچه مربوط به محيط خانوادگي است را بحث مي­کنيم و بعد  به سراغ محيط دوم که محيط آموزشي است مي­رويم که بچه در آن بزرگ مي­شود و او را به مدرسه مي­فرستند؛ بعد هم محيط­هاي بالاتر را بحث مي­کنيم. هر محيطي براي خودش يک سنخ مسائل خاصّي دارد و بايد آن را از نظر تربيتي جداگانه بررسي کرد. اين را از اين جهت عرض مي­کنم که يک عده که گويا کم­حوصله هستند يا گرفتاري­هايي در محيط­هاي ديگر دارند، از مسائل مربوط به محيط­هاي ديگر مي­پرسند؛ حال آنکه بحث ما فعلاً در رابطه با محيط خانواده است.

جامعه را نمي­توان با «شعار» اداره کرد

بحث ما يک روال مشخصي دارد. من هم که اينجا اين حرف­ها را مي­گويم، اولاً خطابه بلد نيستم؛ ثانياً اهل شعار هم نيستم. اين را بدانيد که شعار بي­شعور ـ‌يعني شعاري که همراه با عمل نباشد‌ـ اثر ندارد. شعار، بدون شعور، اگر اثري هم داشته باشد، اثرش مختصر است و رد مي­شود. گاهي هم اثر عکس دارد. شعاري که همراه با عمل نباشد، اگر خيلي خوب و درجه يک هم باشد، يک شعله­اي مي­گيرد و بعد هم خاموش مي­شود. اين را هم بگويم که يکي از مشکلات جامعه ما همين است؛ نمي­شود جامعه را بر محور شعار اداره کرد. براي اصلاح جامعه، شعارها بايد با شعور و همراه با عمل باشد؛ چه در بُعد دنيوي و چه در بُعد اخروي، چه مادي و چه معنوي. با صِرفِ شعار که چيزي اصلاح نمي­شود. اگر انسان براي اصلاح مشکلات جامعه فقط شعار بدهد، گاهي اثرش چند ساعت بيشتر نيست؛ به چند روز هم نمي­کشد که اثرش از بين مي­رود. به خصوص اگر در کنار آن شعار، عمل هم نباشد که ديگر هيچ! گاهي نتيجه عکس هم مي­دهد.

همنشيني با بدان و خوبان، هر دو اثر گذار است                          

بحثي که ما در جلسه گذشته داشتيم اين بود که مسئله تربيت ـ‌که از عناوين قصديّه هم نيست‌ـ تدريجيُّ‌الحصول است. چه در بُعد فساد انسان و چه در بُعد صلاح او، هر دو تدريجيُّ‌الحصول است و اين روش بر اثر تکرار به صورت ملکه براي انسان حاصل مي­شود. رواياتي را هم که آنجا مطرح کردم، در بُعد فساد بود. حالا در بُعد صلاح هم روايتي را مي­خوانم. روايات متعددي هم تحت عنوان مصاحبت و مجالست هست که من آن­ها را جلسه گذشته عرض کردم.

در بُعد فساد اين روايت از عليu را عرض کردم که حضرت فرمود: «صُحبَةْ الأَشرار تَکسِبُ الشَّر کَالرّيح إِذا مَرَّت بِالنَّتِن حَمَلَت نَتنا»؛[2] همنشيني با بدان، بدي را به همراه دارد، مانند بادي که اگر از روي شيئي بد بو بگذرد، با خود بوي بد را مي­برد. اين روايت به فساد و جنبه تخريبي در تربيت اشاره داشت؛ يعني نقش تخريبي رابطه تنگاتنگ با بدها، آن هم با چاشني محبت(همنشيني) مطرح شده بود. کاملاً عکس آن هم از عليu نقل شده است که «صُحبَةُ الأَخيار تَکسِبُ الخَير کَالرّيح إِذا مَرَّت بِالطّيب حَمَلَت طيبا»؛[3] همنشيني با خوبان، خوبي بدست مي­آورد، مانند بادي که چون بر بوي خوشي گذر کند، بوي خوش مي­گيرد. يعني حضرت دوباره عين مثالي که درباره فساد گفته بود را مي­زند؛ بوي خوش.

آيا سرعت فاسد شدن و اصلاح شدن برابر است؟

مطلب ديگري که مي­خواهم در همين رابطه مطرح کنم اين است که آيا اين تدريجيُّ‌الحصول بودن صلاح و فساد، سرعتش مساوي است؟ يعني وقتي که مي­خواهند کسي را فاسد­ کنند، آيا فاسد کردن او از نظر سرعت و بُطئ(کندي) مانند اصلاح کردن زما­ن مي­برد؟ مثلاً فرض کنيد اگر کسي دو ماه با شخص فاسدي رفاقت داشته باشد، آيا فاسد مي­شود؟ يا اگر مدتي در يک محيط فاسد باشد، آيا فاسد مي­شود؟ و همين­طور اگر کسي دو ماه در يک محيط سالمِ صالح باشد يا رفيق سالمِ صالح داشته باشد، آيا صالح مي­شود؟ اصل مسأله تدريجيُّ‌الحصول است؛ حالا اين مسأله مطرح مي­شود که آيا سرعت و کندي­شان برابر است؟ آيا نقش تخريبي و نقش سازندگي از نظر بطيء بودن و سريع بودن يکسانند يا اين دو با هم مختلف هستند؟ اين يک بحث ريشه­اي است. من نمي­خواستم اينگونه اين بحث را مطرح کنم، چون ممکن است يک مقدار براي عموم سنگين باشد؛ ولي تا آنجايي که در توانم هست بحث را تنزّل­ مي­دهم.

قواي بالفعل حيواني و استعداد انساني در وجود کودک

استاد ما (رضوان الله تعالي عليه)[4] در اين رابطه مطالبي دارد که من عين مطالب و عبارات ايشان را نقل مي­کنم. ايشان مي­فرمايد: «انسان در ابتداي ورود به اين عالم، حيواني بالفعل است و تحت هيچ ميزان، چيزي جز شريعت حيوانات ـ‌که اداره شهوت و غضب است‌ـ نيست». در جمله­اي ديگر ايشان مي­فرمايد: «در مقام خود مُبرهَن است که انسان در اوّل پيدايش، پس از طي منازلي، حيوان ضعيفي است که جز به قابليتِ انسانيّت، امتيازي از ساير حيوانات ندارد و آن قابليتِ انسانيّت، فعليّه نيست (فعليت ندارد). اگر در  تحت تأثير مربي (يعني تربيت او) واقع نشود، پس از رسيدن به حد رشد و بلوغ، يک حيوان عجيب و غريبي مي­شود».

مراد ايشان اين است که هر بچه­اي که به دنيا مي­آيد، يک فعليّت و يک‌سري استعدادهايي دارد. ايشان مي­فرمايد وقتي که بچه به دنيا مي­آيد يک حيوان تمام عيار است. من از استادم نقل مي­کنم و البته از جنبه­هاي علمي هم واقعيت مطلب همين است. همه ما که به دنيا آمديم، در ابتدا از نظر فعليت، يک حيوان دو پا بوديم. حيوان دو پا از چه چيزي تشکيل مي­شود؟ قواي حيواني؛ يعني شهوت و غضب و وهم. اين سه مورد است که در کودک از ابتداي تولد و ورودش به اين عالم وجود دارد. همه ما از اين نظر، فعلي هستيم. يعني اين قوا در وجود ما فعليّت دارد. اما از نظر استعدادي دو بخش از استعدادها را خدا در ما نهفته که من بارها از آنها به بذر و نشاء تعبير کرده­ام. اگر يادتان باشد در حرف­هايم مي­گفتم که خداوند در وجود ما، هم بذر انسانيت را پاشيده است و هم بذر معنويت را. به عبارت ديگر ما مفطوريم به فطرت انساني؛ يعني اين مسائل با وجود ما همراه است. فطريات انساني زياد است؛ از جمله حيا؛ بذر و نشاء حيا را خدا در وجود همه ما کاشته است. از آن طرف در بُعد معنويت، آنجا هم فطريات هست. مثل خداجويي. در روايات هم داريم «کُلُّ مَولودٍ يولَدُ عَلَي الفِطرَة»[5]  و «أَلفِطرَة هِي التّوحيد»[6].

وظيفه مربّي؛ شکوفايي بذر انساني و الهي

حالا بحث در مورد مربّي است که وظيفه او چيست؟ تنها کار او اين است که اين استعدادها را با دستوراتي که از ناحيه خالق رسيده است به فعليت برساند. وظيفه مربّي اين است که اين دستورات را به کار ببندد تا کودک در بُعد انساني، يک انسان ­شود و در بُعد الهي، يک فرشته ­شود. استعدادش را خدا در او گذاشته است. کار مربّي اين است که آن استعدادها را با دستوراتي که رسيده است شکوفا کند. چون آن کسي که او را خلق کرده مي­داند که بايد چه کاري روي اين انجام شود تا اين بذر سر در آورد. اصلاً احتياج نيست که مربّي زمين را شخم بزند يا بذر بپاشد؛ خصوصاً بچه، همه اين استعداد­ها در او هست. فقط مربّي بايد آن را آبياري کند. همه اين­ها بحث­هاي گذشته من است. اين­ها را يادآوري مي­کنم تا به مطلب اين جلسه برسيم.

تربيت انسان؛ هدف از بعثت انبياء

بعثت انبياء براي همين بود. آنها آمدند براي اينکه دستوراتي را که براي به فعليت رساندن اين استعدادهاست، به ابناء بشر بگويند. يعني انبياء فقط براي تربيت اين حيوان دو پا آمدند. مابه‌الامتياز انسان از حيوانات ديگر همين استعدادهاي او است، که در فرمايشات استاد ما هم آمده بود که مابه‌الامتياز انسان همين است. انبياء مبعوث شدند براي اين هدف که اين حيوان را انسان کنند و او را فرشته کنند.

دعوت به دنيا مقصد بعثت انبياء نيست

گاهي بعضي­ها يک سنخ مطالبي مي­گويند که اصلا صحيح نيست؛ مثل اينکه انبياء دعوتشان هم براي تربيت انسان بوده و هم براي سامان دادن به امور دنيايي او. من دوباره به سراغ فرمايشات استادم مي­روم. ايشان مي­فرمايند: «بعضي­ها خيال کرده­اند که دعوت پيغمبر اکرم دو جنبه دارد، دنيايي و آخرتي. اين را مايه سرفرازي هم مي­دانند و اين مطلب را کمال نبوت فرض کرده­اند». در ادامه استاد ما مي­گويد: «اين­ها از ديانت بي­خبرند و از مقصد نبوّت عاري و برئ هستند». من حرف­هاي خودم را نمي­گويم؛ حرف­هاي ايشان را نقل مي­کنم. ايشان خيلي زيبا مي­فرمايند: «دعوت به دنيا از مقصد انبياء به کلي خارج است، به جهت اين که حس شهوت و غضب و شيطان باطني (وهم)، براي دعوت به دنيا کفايت مي­کند و ديگر احتياجي به بَعث رُسُل نيست و شهوت و غضب، قرآن و نبي لازم ندارد». اين­ها حرف­هاي امام(رضوان الله تعالي عليه) است. اين کودک که به دنيا آمده، هم «شهوت» او فعلي است، هم «غضب» او فعلي است و هم «وهم» او. اين قواي حيواني او در بستر طبيعت تقويت هم مي­شود. مثلاً وقتي که فرد به حد بلوغ برسد، شهوت جنسي او گل مي­کند. لازم نيست تو کاري بکني؛ خود او گل مي­کند. احتياجي به تو ندارد که بخواهي کاري کني که شهوت جنسي او تحريک شود؛ بدون تو هم تحريک مي­شود. اين تعبيراتي است که ايشان دارد.

پيامبر آمده است تا تو به وادي حيوانيّت نروي

ما در معارفمان راجع به پيغمبر اکرم داريم ـ‌که ظاهراً قابل انکار هم نيست‌ـ که حضرت فرمودند: «بُعِثتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الاخلاقَ»؛[7] من فقط براي اين مبعوث شدم که مکارم اخلاقي را تمام کنم. اصلاً مي­گويد غايت از بعثت اين است. نمي­گويد مبعوث شدم براي اينکه اعتقادات شما را درست کنم يا بعثت براي اين است که تو را به خدا نزديک کنم. هرگز از اين حرف­ها نمي­فرمايند. بلکه مي­گويد مبعوث شدم براي تربيت. مکارم اخلاق و اخلاق، همان امور تربيتي است. مبعوث شدم که به انسان­ روش رفتاري، گفتاري و کرداري بدهم. آمدم تا تو آدم شوي؛ به وادي حيوانيت نروي ـ‌و به تعبير استاد ما‌ـ يک حيوان عجيب و غريب نشوي. من براي اين مبعوث شدم. خدا هم که در قرآن مي­خواهد پيامبرش را مدح کند، مي­فرمايد: «إِنَّکَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيم»؛[8] همانا تو داراي اخلاقي بزرگ هستي. بالاترين تعريفي که کرده است اين است. يعني همين تربيت و ارائه روش رفتاري و کرداري. من براي آن چيزها مبعوث نشدم؛ بلکه آمده­ام تربيت­تان کنم. براي تربيت آمده­ام. چون وقتي که من اين روش را ارائه کردم، ديگر همه چيز درست مي­شود. وقتي که آدم شدي ديگر مسأله تمام است. رو به فساد رفتن معونه­اي لازم ندارد؛ تربيت است که به پيغمبر نياز دارد.

کسي که نفس خود را تربيت نکند شريک جرم او است

حالا من يک روايت از علي (عليه السلام) بخوانم: «النَّفس مَجبولَهٌ علي سوء الأَدَب وَ العَبد مَأمورٌ بِمُلازَمَهِ حُسنِ الأَدَب وَ النَّفسُ تَجري في مَيدان المُخالفَة وَ العَبد يَجهَد بِرَدِّها عَن سوءِ المُطالِبات فَمَن أَطلَقَ عَنانَها فَهُوَ شريکٌ في فَسادِها وَ مَن أَعانَ نَفسَه في هَوا نَفسِه فَقَد أَشرَکَ نَفسَهُ في قَتلِ نَفسِه»؛[9] نفس به بي‌ادبي پيچيده است و بنده مأمور است به پايبندي به ادب نيک و نفس به سمت عرصه مخالفت مي­رود و بنده براي برگرداندن او از خواسته­هاي ناپسند، تلاش مي­کند. پس هر کس افسار نفس را رها کند، در تباه کردن آن شريک شده و هر کس براي نيل به هواهاي نفساني خود تلاش کند، در قتل نفس خود شريک شده است.

بعثت انبياء براي مهار کردن حيوانِ نفس

اين نفس که ما مي­گوييم يعني آن نيروي حيوانيت تو فعلي است؛ غضب و شهوت و وهم تو فعليّت دارد. اما تو بايد تربيتش کني. اگر اين حيوان را رهايش کني، در بستر مخالفت پيش مي­رود؛ يعني بر خلاف وديعه‌هاي انساني و الهيِ درون تو مي­رود. چون حيوانيت در او فعليت دارد و احتياج ندارد که آن را به فعليّت برساني. حيوان که ديگر مرز نمي­شناسد. مثلاً او نمي­فهمد که اين مال کس ديگري است، که به او بگويي: آنجا نرو! اينها مال فلاني است...! اصلاً اين حرف­ها را نمي­فهمد. بنده مي­داند که نفس يک حيوان است؛ لذا به او مهار مي­زند، دهنه او را مي­کشد. اگر کسي هم اين را مهار نکند و رهايش کند، در فساد آن شريک است. بعثت انبياء و رُسُل براي اين است که به نفس، مهار عقل و شرع بزند. مي­خواهد يک دهنه بزند، که با اين افسار حيوان نفس را مهار کني تا شهوت و وهم و غضب فعلي او رها نباشد و به طور افسار گسيخته عمل نکند و مهار شود.

سرازيري افساد و سربالايي اصلاح

فساد يعني سرازير رفتن. اگر نفس را رهايش کني، خودش مي­رود. بعد هم هرچه برود، سرعت مي­گيرد؛ چون سرازير است. صلاح و درست کردن، سربالايي است و کاملاً برعکس فساد است. درست است که هر دو تدريجيُّ‌الحصول­ هستند، اما در بُطئ و سرعت خيلي تفاوت دارند. انسان زود فاسد مي­شود، اما به صلاح رفتن دير حاصل مي­شود. تربيت خيلي حوصله مي­خواهد.

شهوت و غضب را ريشه­کن نکن؛ تربيت کن

بله لازم نيست بذر بپاشي. بذر را خدا پاشيده است. لازم نيست تو نهالي درون او بکاري. نشاء را خدا زده است. تو بايد جلوي شهوت و غضب فعلي را بگيري. نه آنکه قمعش کني و ريشه­اش را بزني. به شهوت او روش بده! به غضب او روش بده! انبياء آمدند که به من و تو روش بدهند، چه در بُعد شهوتمان، چه در بُعد غضبمان؛ نيامدند اين­ها را از بين ببرند. وجود، خيرِ محض است. همين که خدا اينها را در وجود ما قرار داده، يعني فايده دارد و بايد باشد. اما نبايد رها باشند. انبياء مي­خواهند روش بدهند و آن استعدادهاي انساني و الهي دروني من و تو را شکوفا کنند. لذا امام در اينجا مي­فرمايد که بعضي خيال کرده­اند که انبيا آمده­اند تا شهوت و غضب را نسبت به امور دنيا تحريک کنند. ايشان مي­گويد معلوم مي­شود که اينها اصلاً از ديانت بي­خبرند که اين حرف­ها را مي­زنند.

اصلاح، بطيئ الحصول و افساد، سريع الحصول است

لذا من مطلبي را که مي­خواستم عرض کنم اين است که چه شخص و چه جامعه، در هرمحيطي که باشد ـ‌بحث من الآن کلي است و ديگر اختصاص به محيط خانواده نداردـ روش­هاي بد را زودتر ياد مي­گيرد. اين بحث کلي است. تربيت تدريجيُّ‌الحصول است، چه محيط خانوادگي باشد وچه محيط آموزشي باشد يا محيط شغلي باشد؛ هر جا که بروي تربيت تدريجيُّ‌الحصول است. اما روش رفتاري دادن براي فساد يا براي صلاح با هم فرق دارد. چون مسائل شهوي و غضبي، با آنچه که در من فعليّت دارد همسو است و لذا سريع اثر مي­کند. اصلاح، بطيئ الحصول و کُند است. فساد هم تدريجي است اما سريع الحصول است. اگر يک جامعه را رهايش کني، سرازيري است و خودش مي­رود. اصلاً لازم نيست که مظاهر فساد را بياوريد و نمايش دهيد؛ اتفاقاً بايد جلوي آن را بگيري! اين حرف­ که «بايد بي­تفاوت بود»، بر خلاف حرکت و هدف انبياء و اولياست. بي­تفاوت؟! آن­هايي که مسؤولند، بايد جلوي مظاهر فساد را بگيرند. اگر رهايش کنيد، جامعه خودش به سمت فساد مي­رود. لازم نيست تحريکش کنيد؛ چه رسد که با مظاهر فساد برخورد هم نکني. اگر برخورد نشود، جامعه سريع به فساد کشيده مي­شود. مگر آن وقت مي­شود اين جامعه را به اين زودي‌ها درست کرد؟!

به فساد کشيدن جامعه، آسان و سريع است؛ بر خلاف اصلاح آن

يک ساختمان بيست طبقه را در عرض چند روز شما مي­توانيد خرابش کنيد؟ چند سال طول کشيده تا آماده شده است؟ مقدار زماني که براي ساختن لازم است با مقدار زماني که تخريب نياز دارد، قابل قياس نيست! پدر و مادر روي فرزندشان، بيست سال زحمت کشيدند، تو خيلي آسان مي­تواني خرابش کني. تخريب، آسان و سريع است. به فساد کشيدن جامعه، آسان و سريع است. همين که رهايش کني، خودش مي­رود؛ سرازيري است. انبياء براي اصلاح جامعه آمدند. براي تربيت جامعه آمدند. اصلاً تمام بعثت انبياء و اولياء براي تربيت است. ابناء بشر را مي­خواهند آدم­ کنند و از حيوانيت بيرون بياورند. انسان، حيوان فعلي است. امام(رضوان الله تعالي عليه) مي­گويد: «رهايش کني، حيوان عجيب و غريب در مي­آيد»! خودش، خود به خود اينجوري مي­شود. وظيفه مربّي اين است که نسبت به شهوت و غضب به او روش بدهد. يعني همان روشي که از طريق وحي به ابناء بشر رسيده است.

[1] . وسائل االشيعه، ج 20، ص 154

[2] . غررالحکم، ص 431

[3] . غررالحکم، ص 429

[4] . امام خميني (رحمة الله عليه)

.[5]  بحارالأنوار، ج 3، ص 279

.[6]  بحارالأنوار، ج 3، ص 280؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها قَالَ هِيَ التَّوْحِيدُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين»

[7] . بحارالانوار، ج 68، ص 382

[8] . سوره مبارکه قلم، آيه شريفه 4

[9] . مستدرک الوسائل، ج 11، ص 137

منبع: پايگاه اطلاع رساني آيت الله مجتبي تهراني

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار