گزارش ديدار مهندس با تروريست ها
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، در آخرين بروزرساني وبلاگ نفوذي آمده است:
ميرحسين موسوي با نمايندگان چند گروهک تروريستي ديدار کرد . در اين ديدار مهندس موسوي ضمن شنيدن سوالات و نظرات اين تروريست ها به بيان ديدگاه هاي خود پرداخت.
در ابتداي اين ديدار مهندس موسوي ضمن ابراز تاسف از اينکه فضا روز به روز براي تروريست ها تنگ تر مي شود افزود : من ميرحسين موسوي به صحنه آمدم چون روندهاي موجود را براي تروريست ها نگران کننده يافتم، آمده ام تا با تشکيل دولت تروريستي مدافع تروريست غير دولتي باشم ، آمده ام تا وسيله اي باشم براي بازگرداندن اقتدار و عزت تروريست ها ، آمده ام تا با تنش زدايي روابط بهتري ميان کشورمان و تروريست ها بر قرار کنم ، آمده ام تا حمايت از ترورها را دغدغه هر روز جنبش سبز قرار دهم ، آمده ام تا حامي تروريست ها باشم همان هايي که فشار اسلحه قامتشان را خم کرده و سياست هاي ضد تروريستي عزتشان را نشانه رفته است ، اميدوارم نتيجه فعايت هاي تروريستي آتي که به مدد همه تروريستهاي شايسته کشور انجام مي شود پاسخي مناسب به اعتماد کساني باشد که اينجانب را در خور حمايت يافتند ....
در اين حين يکي از تروريست ها به منظور اعلام حمايت از جنبش سبز خود را منفجر کرد. ميرحسين که به شدت تحت تاثير اين حادثه قرار گرفته بود افزود : ملاحظه فرموديد ؟ يکي نفر ديگر به شهداي جنبش سبز افزود شد . واقعا نظام تا کي مي تواند عامل کشتار اين جوانان عزيز باشد . همه حضار براي شادي روح اين تروريست فرياد زدند : هيب هيب هورا ..... هيب هيب هورا .....
موسوي ادامه داد : وقتي قوه قضائيه از طرفداري تروريستهاي خداجو به سمت طرفداري از مردم بلغزد مشکل است که بتوان جلوي داوري شما را در مورد ظالمانه بودن احکام قضايي گرفت. آيا اين است آن عدلي که به دنبالش بوديم ؟ واقعا اين است ؟ نه ... اين است ؟ نه.... شما بگيد ....اين است؟
در اين هنگام همه افراد حاضر در جلسه در حالي که تير هوايي شليک مي کردند يکصدا فرياد زدند : نه اين نيست ..... نه اين نيست.....
در ميان شليک اين تيرهاي هوايي يکي ديگر از تروريست ها که از سقف آويزان شده بود و به صحبت هاي مهندس گوش مي داد کشته شد . مهندس باز هم تحت تاثير قرار گرفت و گفت : واقعا ما تا کي بايد شهيد بدهيم ؟ من خواهش مي کنم براي خانواده اين شهيد جديد جنبش سبز گل بفرستيد و از آنها دلجويي کنيد . حضار هم يکصدا فرياد زدند : تروريست باغيرت ..... حمايت حمايت
وي در ادامه افزود : آيا صدا و سيماي کنوني ملي است؟ آيا تروريست ها مي توانند در آن حرف بزنند؟ در صدا و سيمايي که با اين همه تهمت و حرف هاي يک طرفه مي خواهند مسئله خاصي را به صورت ضد ترور در جامعه جا بيندازند، آيا مي توان گفت اين کانال ملي است؟ نه .... جان من شما بگيد .... مي توان ؟
وي ادامه داد : اينکه پس از اين همه تلاش من و جنبش سبز شما عزيزان نتوانيد بدون دردسر يک عمليات ترور ساده انجام دهيد گوياي اين مطلب است که نظام حاضر نيست از خود انعطاف نشان دهد و ما مجبوريم در مقابل نظام بايستيم .
در اين هنگام يکي از تروريست ها پرسيد : "مگه تا حالا داشتيد چي کار مي کرديد ؟ " که به سرعت توسط سرکرده خود مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد ، ميرحسين هم ضمن تکان دادن سر خود به نشانه تاييد اين اقدام گفت : تا کي بايد در راه مبارزه براي آزادي شهيد بدهيم خدا مي داند و سپس گريست .
وي با چشماني اشک آلود عنوان کرد: همانطور که مي دانيد همسر من قرآن پژوه است ، ايشان در رساله دکتراي خود که ده سال هم برايش زحمت کشيده است به اين نتيجه رسيده است که اقدامات تروريستي شما عزيزان نه تنها هيچ منافاتي با قرآن ندارد بلکه براي بقاي جنبش سبز خيلي هم خوب است بلکه لازم است.
ميرحسين در پاسخ به يکي از تروريست ها که خواستار تعدد رسانه ها براي افزايش آگاهي جنبش تروريستي و ايجاد رسانه هايي متعلق به جنبش سبز شد، خاطرنشان کرد: همه در مورد افزايش آگاهي ها بايد تلاش و کمک کنند و ما هم به نوبه خود به اين مساله فکر مي کنيم.
يکي از افراد که از اين همه حمايت مهندس ذوق زده شده بود ، براي تشکر از ايشان با استفاده از آر پي چي تعدادي از حضار را ناپديد کرد . ميرحسين به بقل دستي اش گفت ببين چند نفر بودن به آمار شهداي جنبش اضافه کنيم.
در ادامه اين ديدار که خانواده عبدالمالک ريگي نيز در آن حضور داشتند مهندس موسوي ضمن دلجويي از خانواده ايشان اظهار داشت که هيچگاه تصور نمي کردم کار نظام اسلامي به جايي بکشد که مجبور بشويم عبدالمالک را در زندان ببينيم . ما نبايد با اين دستگيري ها و برخوردهاي ناجوانمردانه روحيه خود را از دست بدهيم بلکه لازم است با صبر و استقامت به آينده اين ترورها اميدوار باشيم . وي در ادامه براي آزادي هر چه زودتر برادران ريگي از زندان دعا کرد. اين در حالي بود که حضار شعار مي دادند " عبدالمالک ، عزيزم ، رايت رو پس مي گيرم "
در اين هنگام يکي از تروريستها دستش را به پيشانيش کوبيد و گفت : آخ آخ .... اصلا يادم نبود .... در اين ساختمان بمب کار گذاشته بودم ، ساختمان تا يک دقيقه ديگه ميره رو هوا ....
مهندس موسوي ضمن اينکه سعي مي کرد آرامش خودش را حفظ کند عنوان کرد : دوستان.... چيزه ....هر چند چيز ما از چيز بقيه چيزتر نيست .... اما براي اينکه مجبور نباشيم چيز کنيم .... يعني به شهداي جنبش چيز بپيونديم، چيز مي کنم .... يعني پيشنهاد مي کنم خيلي زود اينجا را چيز کنيم. /انتهاي پيام/