تبليغات سياسي يا تهديد فراگير
کد خبر:۷۱۸۲۸
سعدالله زارعي//

تبليغات سياسي يا تهديد فراگير

ما مي دانيم كه تهديد واقعي ايران اساساً امكان پذير نيست و غرب براي فكر كردن درباره يك جنگ جديد موانع و دشواري هاي فراواني را پيش روي دارد. روابط فعال منطقه اي ايران بخصوص در حوزه عربي و عمق استراتژيك ايران در عرصه بين المللي از جمله موانع اساسي غرب در اين راه مي باشند.

اگر نگاهي به تبليغات سياسي شبكه هاي خبري آمريكا و رژيم صهيونيستي طي حدود دو سال اخير بياندازيم درمي يابيم كه «تهديد بودن ايران» وجه غالب و مشترك اين تبليغات را تشكيل مي دهد. اسرائيل و آمريكا كمتر از «حمله عليه ايران» حرف مي زنند و گاهي هم كه يك مقام نظامي اين دو دولت از عمليات نظامي عليه ايران حرف مي زند، مقامات ديگر يا خود او آن حرف را پس مي گيرند. اما در اين ميان شاهد صدها بار ادعاي آنان درباره «تهديد ايران عليه كشورهاي منطقه و عليه صلح و ثبات بين المللي» هستيم. اين دو سطح از تبليغات سياسي گوياي چه وضعيتي است و چشم انداز آن چيست؟

تبليغات آمريكا و رژيم صهيونيستي طي سال هاي گذشته و به احتمال زياد طي سال هاي آينده بر مبناي يك نظريه سياسي دنبال مي شود كما اينكه ممتد بودن تبليغات سياسي در هر زمينه اي برپايه يك نظريه سياسي قرار دارد. در اين مورد خاص به نظر مي آيد، دولت هاي واشنگتن و تل آويو تبليغات سياسي خود را بر پايه نظريه «تهديد فراگير يك واحد ناهمخوان، به فراگير معرفي كردن تهديد آن واحد نيازمند است» استوار كرده اند. ايران در شرايط گذشته و حال به هيچ وجه «تهديد فراگير»- يا حتي تهديد غيرفراگير- عليه صلح و ثبات بين المللي تلقي نشده و تبليغات فراوان سياسي نتوانسته اين ادعا را جا بياندازد و از اين رو هر زمان كه بعضي از مخالفان ايران- نظير آمريكا، ناتو و رژيم صهيونيستي- از احتمال حمله نظامي عليه ايران سخن گفته اند، بلافاصله موجي از مخالفت دولت ها و ملت ها عليه آن به پا خاسته است. در اين بين حتي روساي دولت هايي نظير مصر و عربستان كه كاملا با اقتدار ايران مخالف بوده و مانع تراشي بر سر راه پيشرفت ايران را مطلوب قلمداد مي كنند به تهديدكنندگان اندرز داده اند كه نشانه اي از اين كه ايران تهديدي عليه صلح و امنيت جهاني است به چشم نمي خورد و نيز همين ها به مقامات نظامي آمريكا هشدار داده اند كه هرگونه تهديد عليه ايران، خاورميانه را به آتشي يكپارچه عليه غرب و دولت هاي همگرا با آن تبديل مي كند.

بر اين اساس به نظر مي آيد كه آمريكايي ها و صهيونيست ها به صلاح ديده اند كه مدتي- احيانا بين 3 تا 5 سال- از تهديد عليه ايران حرف نزنند و تبليغات خود را روي «تهديد ايران عليه ديگران» متمركز نمايند. بر اين اساس آنان روي پيشرفت هاي مختلف ايران- بخصوص پيشرفت در حوزه نظامي- تمركز كرده و آن را نشانه اي دال بر تهديدآميز بودن ايران معرفي كرده اند. همين چند روز پيش رئيس دوره اي ناتو با صراحت اعلام كرد كه: «ما نيازمند تجديدنظر در اهداف و ساختار ناتو هستيم تا بتوانيم به تهديداتي كه فراتر از حيطه جغرافيايي ناتو ما را دربر گرفته است، پاسخ دهيم.» وي به طور خاص به توانايي هاي موشكي ايران اشاره كرد و خواهان مقابله ناتو با اين توانايي ها شد.

واقعيت اين است كه ايران از نظر دانش جنگي و صنعت نظامي به پيشرفت هاي فراوان و حيرت انگيزي دست يافته است كه اين خودكفايي نظامي در چرخه استقلال كشور جايگاه برجسته و حتي بي بديل دارد ولي آيا ايران از نظر جنگ افزار نظامي و معادلات متعارف جنگي تهديدي عليه ناتو -قدرتمندترين پيمان نظامي دنيا- محسوب مي شود؟ پاسخ اين سأال دشوار نيست. البته اين در جايي است كه سخن از هماوردي جنگ افزار و نه جنگ باشد صد البته ايران در صورتي كه مورد تهديد قرار گيرد قادر است حمله ناتو را هم ناكام بگذارد و ماشين جنگي آن را از كار بياندازد ولي در اينجا سخن از اقدام آفندي است نه پدافندي.

در واقع آنچه دبيركل جديد سازمان پيمان نظامي آتلانتيك -ناتو- مطرح مي كند برپايه ايران هراسي استوار است و نه هراس واقعي از ايران. بله ما غرب را تهديد مي كنيم اما نه تهديد نظامي. ما از نظر انساني و معنوي براي ملحدين غرب و شرق يك تهديد جدي هستيم و اين را كتمان هم نمي كنيم. حضرت امام خميني-ره- و حضرت آيت الله العظمي خامنه اي- دامت بركاته- بارها بر اينكه ما درصدد دگرگون كردن معادلات بين المللي هستيم، تاكيد كرده اند ولي اين با وارونه نمايي دبيركل جديد ناتو و ديگران تفاوت اساسي دارد. آنچه دبيركل ناتو و دولت باراك اوباما دنبال مي كنند نوعي انحراف در افكارعمومي است. آنان مي دانند كه در هماوردي معنوي ملت هاي شرق و غرب، ايران را تحسين مي نمايند و معتقدند غرب كاپيتال يا حتي غرب مسيحي قادر به رويارويي با پيام هاي وحياني ايران نيست. پيامي كه اگر پاي دفاع نظامي از آن در ميان باشد نيز، ايران اسلامي توان فراواني براي حضور در آن آوردگاه خواهد داشت و در جنگ 8 ساله تجربه اي موفق از آن را ارائه داده است.

تمركز غرب روي قدرت مادي ايران گاهي با ناشي گري پاره اي از مسئولين ايراني هم مواجه مي شود تبليغ نوعي «شوونيسم ايراني»، «باستان گرايي» و «ايران گرايي غيرديني» دقيقاً در راستاي همان تبليغات سياسي انجام مي شود- بدون آنكه عالمانه و عامدانه باشد- اين تبليغات ايران گرايانه ما را از حوزه اسلامي، عربي، آفريقايي و ... جدا مي كند و نوعي دل زدگي را در سطح وسيعي از مردم دنيا به وجود مي آورد. ايران وقتي از اسلام و مبارزه با استيلاي غرب حرف مي زند در دنيا مي درخشد و آرمان آن آرمان جهاني تلقي مي شود وقتي تبليغات از جنبه اسلامي و ضد آمريكايي به تبليغاتي ايراني تبديل مي شود حتي نمي تواند «فارسي زبانان» را نيز جذب كند چرا كه همه فارسي زبان ها امروز در چارچوب مفهومي به نام «ايران» نمي گنجند. خداوند بر درجات حضرت امام خميني-قدس سره- بيافزايد كه با هوشياري فراواني از «جهان مستضعفين» و «جهان اسلام» سخن مي گفتند و از مسئولين مي خواستند اين دو را اساس سياست خارجي كشور قرار دهند.

تبليغات آمريكايي ها و صهيونيست ها براي تهديدآميز معرفي كردن ايران بسياري از اقدامات اين دولت ها عليه منافع ملي خود را توجيه مي كند. آنان با تمركز روي تهديد فراگير ايران و يا اسلام گرايي، سياست هاي مهارگرايانه عليه شهروندان خود را توجيه مي كنند و از اين طريق تلاش مي كنند كه آنان را با سياست هاي دولت همراه نمايند. خبرهاي درون سرزمين هاي اشغالي 1948 بيانگر آن است كه اسرائيلي ها دائماً از امكان استفاده ايران و حزب الله لبنان از بمب اتمي عليه ساكنان سرزمين هاي اشغالي سخن گفته و از آنان مي خواهند براي خنثي كردن تلاش هاي ايران، سياست هاي محدود كننده دولت را داوطلبانه پذيرا شوند.

نكته مهم ديگر در تبليغات آمريكايي- صهيونيستي اين است كه در محيط منطقه اي، ايران يك «مداخله گر» ديده شود نه يك دولت «مشاركت جو» در نقطه مقابل، آنان تلاش مي كنند تا آمريكا و رژيم صهيونيستي مشاركت جو ديده شوند نه مداخله گر و حال آنكه اشغال نظامي كشورها از سوي آمريكا و توسل به دو جنگ در سالهاي اخير از سوي اسرائيل، كاملاً خلاف اين تبليغات را نشان مي دهد ولي به هر حال تبليغات سياسي آنان از يك چنين روندي حكايت مي كند. ما بايد ضمن تعقيب جدي منافع ايران در سطح منطقه اي، تلاش همگرايانه و مشاركت جويانه ايران كه توأم با به رسميت شناختن منافع و حقوق ديگران است را برجسته نمائيم واقعيت هم اين است كه ايران امنيت هر كشوري در منطقه را امنيت كشورهاي ديگر مي داند و سياست هاي خود را بر مبناي تقويت امنيت منطقه اي استوار كرده است.

ما در تبليغات خنثي كننده بايد روي جنبه هاي اساسي استراتژي آمريكا و اسرائيل تمركز كنيم واقعيت اين است كه اسرائيل و آمريكا 1- اختلاف سازند و يك چالش مهم بر سر راه «وحدت» منطقه اي مي باشند 2- رفتاري غير دمكراتيك و فرقه گرا در منطقه دارند و يك چالش مهم بر سر راه «نظم» منطقه اي مي باشند 3- اهرم فشار هستند و يك چالش مهم بر سر راه «استقلال» كشورهاي منطقه مي باشند 4- زبان آنان زور است و يك چالش بر سر راه «توانايي» داخلي كشورهاي منطقه مي باشند.

البته در مجموع به نظر مي آيد، نتيجه آني و حتي آتي تبليغات سياسي آمريكا و صهيونيسم عليه ايران، وقوع يك جنگ نباشد چرا كه سياست هايي منتهي به وقوع جنگ مي شوند كه دو طرف چنين انتهايي را پذيرا باشند. ايران طبعاً سياست هايي را دنبال مي كند كه چالش امنيتي را در سطح منطقه كاهش دهد ولي نبايد فراموش كرد كه براي آنكه جنگي درنگيرد نبايد از جنگ فرار كرد بلكه بايد توان خنثي كردن ايده هاي ناظر به جنگ را به نمايش گذاشت.

ما مي دانيم كه تهديد واقعي ايران اساساً امكان پذير نيست و غرب براي فكر كردن درباره يك جنگ جديد موانع و دشواري هاي فراواني را پيش روي دارد. روابط فعال منطقه اي ايران بخصوص در حوزه عربي و عمق استراتژيك ايران در عرصه بين المللي از جمله موانع اساسي غرب در اين راه مي باشند.

يادداشت روز؛ 02/02/89  - كيهان.

/انتهاي پيام/
  
 

پربازدیدترین آخرین اخبار