اردوكشي معكوس در سال 59 و 88
کد خبر:۷۲۰۸۹
محمد ايماني//

اردوكشي معكوس در سال 59 و 88

از بهار 88 تا خرداد 89 يك سال فاصله است، درست مانند فاصله بهار 60 تا سوم خرداد 61 . در اين يك سال و در بحبوحه فتنه، ملت ما فتح الفتوح 40 ميليوني 22 خرداد را به حماسه هاي اعجازگون 9 دي و 22 بهمن پيوند زد تا آشكار كند كه «مؤمن» است و «از يك سوراخ دو بار گزيده نمي شود».

از بهار سال 1360 تا سوم خرداد 1361 كه «خرمشهر را خدا آزاد كرد» يك سال فاصله است، فاصله اي به اندازه بهار 1388 تا خرداد 1389.

فتح الفتوح آزادي خرمشهر يك سال پس از معركه گيري چند ماهه جبهه منافقين رقم خورد. تا بني صدر و دفتر هماهنگي و اعوان و انصار او- از مجاهدين خلق تا جبهه ملي و نهضت آزادي- ميداندار بودند، سرنوشت دفاع نابرابر ما در مرزها هم جز عقب نشيني و خسارت نبود اما ازآن روز كه پرده نفاق مستخدم كددار سفارت آمريكا پاره شد، ورق برگشت تا يك سال بعد كه خرمشهر، شهر خون آزاد شد و جهان فهميد ايراني ها لجام سردار قادسيه - همو كه از جانب آمريكا و روس و انگليس و فرانسه و آلمان و كشورهاي مرتجع منطقه حمايت مي شد- را كشيده اند.

اما اين معجزه آسان به دست نيامد. خون دلي بود كه خوبان ملت خوردند تا دشمن متجاوز را وجب به وجب از خاك خود بيرون كنند. همان كلام رسايي بود كه سيدمجتبي نواب صفوي به بزرگ مدعيان ملي گرايي گفت؛ «شما پاي آمريكايي ها را به اين كشور باز مي كنيد و ملت بايد خون و شهيد بدهد و زجر بكشد تا آنها را بيرون كند». بني صدر و تيم دفتر هماهنگي او فقط كشور را به هم نريخته بودند، كه مرزها را نيز براي دشمن گشوده بودند.

بله بني صدر و منافقين هم اهل اردوكشي بودند اما نه اردوكشي در برابر خصمي كه تاخته بود. اردوكشي جبهه نفاق، اردوكشي معكوس و خياباني در برابر امت و امام بود. اين اردوكشي ها 14 اسفند 59 به اوج رسيد. همزمان نامه پراكني ها شروع شد. منافقين، هم اصحاب انقلاب را مي زدند و هم خطاب به امام ادعا مي كردند كه نيتي جز اصلاح ندارند و مي خواهند با ايشان مذاكره كنند.

پاسخي كه امام دادند اين بود كه اول اسلحه و خشونت و آشوب را كنار بگذاريد! اما همان جريان به كار اردوكشي خياباني مشغول بود و از سر توهم، شعار رفراندوم سر مي داد. كنار رفتن پرده نفاق، زير پاي آقاي SD LURE (اسم رمز بني صدر در سفارت آمريكا) را خالي و طيف هاي نفاق- از سازمان مجاهدين خلق تا جبهه ملي- زور آخر خود را در روزهاي 25 و 30 خرداد زدند تا شايد با فراخوان خياباني همه نيروها و نهايتاً اسحله كشيدن به روي مردم و خروج مسلحانه، آب رفته را به جوي بازگردانند. آن ماه ها با خون دل و اشك ديده طي شد. خيابان بايد شلوغ و كريدورهاي سياسي به هم ريخته مي شد تا دشمن متعدي بتواند بي هيچ مانعي كيلومتر به كيلومتر پيش بيايد؛ نوعي حمله گازانبري از داخل و خارج.

در دوره 2 ساله 60 -59 حال و هواي نامساعدي بر كشور حاكم شده بود. تجزيه طلبي ها و تداركات كودتا به جاي خود، كشور گويا دچار دوگانگي كامل در حاكميت هم شده بود. خيابان آشوب بود و مرز، درهم شكسته. آيا كشور و انقلاب نوپاي ملت در حال از دست رفتن بود؟ سؤال غمباري بود. دشمن در اين آشفتگي و غفلت تاخت. سيدمحمد جهان آرا و «شهروندان» همراه او، از 31 مهر 59 تا چهارم آبان كه خرمشهر سقوط كرد، سي و چهار روز به غايت تلخ و غم اندود را سپري كردند. معركه اي شد ديدني، تا مرد از نامرد در ميانه مصاف شناخته شود. جنگ تن بود با تانك و توپ. لشكر افسار گسيخته دشمن، تانك را به جاي بولدوزر- براي تخريب تك تك خانه هاي مقاومت- و آتشباري توپخانه را جاي رگبار مسلسل به كار گرفته بود. و اين طرف، آرپي جي و فشنگ بايد با جيره بندي شليك مي شد. كه شد و جيره ها هم به پايان رسيد. سنگين تر از گلوله هاي توپ و آوار ديوار، بي سيم مجاهداني بود كه يكي پس از ديگري از پايان آخرين فشنگ ها و سقوط گوشه اي از خرمشهر حكايت مي كرد و سؤالي خردكننده كه «فرمانده! تو بگو! حالا چه كنيم».

جهان آرا! تو چگونه گفتي «نترسيد از سقوط شهر، بايد مواظب باشيم ايمانمان سقوط نكند»؟! تو چگونه نترسيدي حال آن كه سال ها بعد چريك پير اصلاحات (ميراث خوار بزرگاني چون تو در سازمان مجاهدين انقلاب) علناً گفت: «مي گويند شما از آمريكا مي ترسيد. بله كه از آمريكا مي ترسيم»! نه، تاريخ فراموش نخواهد كردآن روز تلخ را كه وارد حياط مدرسه شدي. بوي باروت همه جا را فرا گرفته بود. گويا قتلگاه عاشورا بود. مدافعان مظلوم شهر در خون غلتيده بودند و پيكر بي جانشان مدرسه را فرا گرفته بود. يكي از همرزمان با تاثر گفت: «ديدي همه بچه ها را از دست داديم» و تو اگرچه زير بار كوه غم، استوار گفتي «اگر بچه ها را داديم اما امام را داريم، ان شاء الله امام خميني زنده باشد». تماشايي شده بودي آن روز، اي قله استقامت! «اگر كوه ها از جا جنبيدند، تو استوار بمان. جمجمه ات را به خدا بسپار».

خانه ها فرو ريخت اما تو همچنان استوار، قد به آسمان كشيده بودي. اين را الكس افناي خبرنگار آسوشيتدپرس شهادت داد: «مدافعان ايراني چنان مقاومت سرسختانه اي از خود نشان دادند كه نام خرمشهر به خونين شهر تغيير كرد. من بلافاصله پس از سقوط خرمشهر به دعوت سرفرماندهي عراق همراه گروهي از خبرنگاران به آنجا رفتم. در اين شهر 150 هزار نفري به سختي مي شد خانه اي را يافت كه آثار خمپاره و گلوله بر ديوارهايش نباشد. اين شواهد حاكي از دفاع خانه به خانه ايراني ها از شهر بود.» و اين شهري بود كه به قول سرهنگ عراقي صبار فلاح الامي «پس از اشغال آن و براي ايجاد مواضع دفاعي، خانه ها را منهدم كرديم. شهر تبديل به ويرانه اي شده بود. اثري از خيابان ها وجود نداشت.»

خرداد 60 تا سوم خرداد 61، يك سال فاصله است. منافقين كه به بن بست افتادند، دست به خودكشي زدند و تا شهريور 60 به پايان رسد، ده ها تن از سران نظام- از رئيس جمهور و نخست وزير تا رئيس دستگاه قضايي و نمايندگان مجلس- را با سبعيت تمام ترور كردند. اما در كمتر از يك سال، آواي الله اكبر دوباره از مسجد خرمشهر طنين انداخت. صلابت ايمان و اكسير جهاد بار ديگر معجزه كرده بود. خرمشهر نستوه آزاد شد چون فرمانده مظلوم آن نيش رنج و بلا را براي نوش انقلاب به جان خريده بود. جهان آرا بود كه از وصيت نامه خويش، يك مرام نامه ساخت. او نوشت «انقلاب بيش از هر چيز براي ما يك ابتلاي الهي و يك آزمايش تاريخي و اجتماعي است و در جريان اين ابتلاء بايد رنج، محروميت، مصايب و ناملايمات را با آغوش باز بپذيريم و در برابر آشوب ها و فتنه ها با خلوص و شهامت بايستيم و از طولاني شدن اين ابتلا و افزايش سختي ها و ناملايمات نهراسيم زيرا علاوه بر اينكه خود را از قيد آلودگي هاي شركين و وابستگي ها پاك و خالص مي كنيم، انقلابمان و حركت امت شهيدپرور، عميق تر و استوارتر مي شود و از انحراف و شكست مصون مي مانيم».

از بهار 88 تا خرداد 89 يك سال فاصله است، درست مانند فاصله بهار 60 تا سوم خرداد 61 . در اين يك سال و در بحبوحه فتنه، ملت ما فتح الفتوح 40 ميليوني 22 خرداد را به حماسه هاي اعجازگون 9 دي و 22 بهمن پيوند زد تا آشكار كند كه «مؤمن» است و «از يك سوراخ دو بار گزيده نمي شود». و چه خبط بزرگي كردند آنها كه تجربه بني صدر و منافقين و جبهه ملي و نهضت آزادي را ديدند اما عبرت نياموختند و در راه همان ها رفتند، طابق النعل بالنعل! جاي سم ها و نعل ها مو نمي زد!ولي ايران دهه چهارم انقلاب، ايران سال هاي آغازين انقلاب نبود. قدرتمندتر، هوشمندتر، منسجم تر و يكپارچه تر شده بود. ملت ايران با سربلندي از جنگ و جهادي تازه بيرون آمد، جنگي به غايت نرم و پيچيده و فريبنده. خرده مگيريد. مي دانم، مي گوييد بعضي ها اين وسط يا اصلا نجنگيدند و يا آرپي چي به سمت جبهه خودي شليك كردند. آنها حتي تلفات جنگ هم نبودند. برگ و شاخ پوسيده و مرده اي بودند كه به دست خويش هرس شدند. شاخه هاي بي برگ و باري بودند كه از نهال نظام تغذيه مي كردند و رخوت مي افزودند و سرانجام به دست خود سقوط كردند و شبكه مخملين دشمن را هم با خود به پرتگاه كشيدند!

حساب آنها را به پاي ملت مجاهد ايران نبايد نوشت. ملت ايران مخاطبان كلام اميرمؤمنان بودند كه «جهاد دري از درهاي بهشت است كه خدا آن را براي برگزيدگان از دوستان خويش مي گشايد و آن، لباس تقوا و زره محكم الهي و سپر استوار خداوندي است»(خطبه 27 نهج البلاغه) و «در راه خدا آن چنان كه حق مجاهدت است، جهاد كن و سرزنش ملامتگران، تو را زمينگير نكند. و در سختي ها فرو شو هر جا كه باشد»(نامه 31 نهج البلاغه). آنها كه در جهاد ملت ايران، زمينگير شدند، دردشان جاه بود و مال و شكم بود كه مقابل امت و مقتدا ايستادند. عزم مجاهدت است با مال زدگي و شكم بارگي جمع نمي شود. «من مولا و اميرمؤمنانم و مال، امير فاجران» (كلمه قصار 316 نهج البلاغه). اين قانون تخلف ناپذير جهاد و مجاهدت است كه بر زبان امير كلام علي عليه السلام جاري شد «خداوند اداي شكر خويش را از شما خواسته و امر خويش را براي شما باقي گذاشته و در ميدان گسترده مسابقه به شما مهلت داده تا از يكديگر سبقت بگيريد.

پس گره جامه ها را محكم كنيد و دامن را به كمر ببنديد. عزم و اراده با شكم بارگي و سفره طلبي جمع نمي شود. چه قدر تباه كننده است خواب براي تصميم هاي روز، و تاريكي ها براي يادآوري همت ها» (خطبه 211 نهج البلاغه)

بگذار سران فتنه با اغيار و نامحرمان پالوده بخورند و بعد آروغ بزنند و بگويند «ماه خرداد، ماه مردم است». معلوم است كه خرداد ماه ملت ايران است اما كدام مردم؟ بني صدر و رجوي و نهضتي ها و جبهه ملي هم اين مردم را نشناخته بودند كه فريب خدعه خود را خوردند و سر به سنگ كوبيدند. شما هم به راه همان ها مي رويد اگر خيال مي كنيد «با آمريكا و انگليس بستن» و بلند كردن تابلوي دموكراسي و ليبراليسم اسلامي! يعني پايان كار جمهوري اسلامي. فتنه اي كه شما سامان داديد- يا سامان گرفته از خارج بود و با نبوغ شما از هم گسيخت!- در برابر فتنه 59 و 60 هيچ نبود. خود را فريب داديد و آسان خرج بيگانگان شديد و هزينه اي سنگين روي دست آنها گذاشتيد كه لااقل تا ربع قرن براي مستكبران قابل جبران نيست.

اين بلوف و رجز نيست. آقاي هانس اولريش كلوزه را كه مي شناسيد؟ هماهنگ كننده همكاري هاي آلمان و آمريكا در وزارت خارجه آلمان. او مقارن با دولت اصلاحات و مجلس ششم (مجلسي كه جام زهر به مردم و نظام تعارف مي كرد)، در جايگاه معاون و رياست كميسيون سياست خارجي پارلمان قرار داشت. محسن ميردامادي (دبيركل حزب مشاركت و رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي در مجلس ششم) كاملا او را به اعتبار ملاقاتش به خاطر مي آورد. آقاي كلوزه چند روز پيش در كنفرانس «چالش فرا آتلانتيك در مواجهه با بلندپروازي هسته اي ايران» كه با همكاري حزب سوسيال دموكرات و كميته يهوديان آمريكا در برلين برگزار شد، گفت «راه حل كوتاه مدت در رابطه با ايران، وجود ندارد و اين چالش در 25 سال آينده در دستور كار ما قرار خواهد داشت. ما بايد در مقابل ايران اهل صبر و تحمل باشيم». فتح خرمشهر، انقلاب را براي 25 سال بيمه كرد و فتح الفتوح ملت در سال 88، نظام را تا 25 سال آينده تضمين خواهد كرد.

نفوذ ايران امروز نه فقط تا عمق پايتخت صهيونيسم در مرزهاي فلسطين اشغالي كه تا حياط خلوت كاخ سفيد در آمريكاي لاتين رفته است. قدرت توأم با تدبير ايران است كه نيويورك تايمز را وادار مي كند تا بنويسد «سياست ايران باعث شد حرف هاي زيبا و هوشمندانه اوباما پوچ و توخالي به نظر برسد». اينها اما هنوز از نتايج سحري است كه 28 سال پيش- مثل امروزي- از خرمشهر سر زد.

رحمت و رضوان خدا بر محمد جهان آرا و همه مدافعان مظلوم جبهه مقاومت كه خون دادند و خون دل خوردند تا نام خميني و خط الهي او جاودان شود.

يادداشت روز؛ 03/03/89 - كيهان.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار