حيوانات وحشي تربيت ميشوند؛ چرا نااميدي؟!
آيت الله مجتبي تهراني در دوازدهمين جلسه اخلاق غريت مومن گفت: نميشود حيوان را تربيت کرد؟ الآن درندهها را تربيت ميکنند. آيا تو که از تربيت خود نااميدي، بدتر از شير و ببر و پلنگي؟ خوب است که اينها را ميبينيد! حيوان را ميشود تربيت کرد. حيوانات را دارند تربيت ميکنند. بدترين آنها را ميبينيد که تربيت شدهاند. وقتي حيوان را ميشود تربيت کرد، چطور اين موجود دو پا در بين اين حيوانات چموشتر از همه در ميآيد؟! مگر انبياء آمدند و يکسري چيزهاي خارقالعاده به ما گفتهاند؟! ميگويند: آمدهام تا روش رفتاري، گفتاري و کرداري به تو بدهم و ميخواهم تو را آدم کنم.
روش دادن به شهوت، غضب و وهم، هدف انبياء عظام است.
خلاصه اينکه انسان علاوه بر دو بُعد انساني و الهي داراي يک بُعد بالفعل حيواني است که مانع انسان شدن اوست. اگر قواي نفْس، افسارگسيخته باشد همين آدم، از حيوانات هم بدتر ميشود. لذا بزرگان ميفرمايند که مقصد انبياء عظام، تأديب نفوس و تحديد هواهاي نفسانيه است. هدف پيامبران روش رفتاري دادن به شهوت، غضب و وهم است.
در همين رابطه يک روايت از رسول خدا هست که: «قال رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم) إِنَّ الله تعالي حَدَّ لَکُم حدوداً فَلا تَعتَدوها»؛[1] پيغمبر اکرم فرمود خداوند براي شما، مرزهايي قرار داده است، پس از آن مرزها تجاوز نكنيد. تجاوز نکنيد، يعني به آداب الهي مؤدب شويد تا انسان شده و در بُعد الهي، فرشته شويد. کساني رستگاري جاودانه پيدا ميکنند که مؤدب به آداب الهي شوند.
قبول آداب شرعي، رسيدن به فلاح ابدي است.
علي(عليه السلام) ميفرمايد: «مَن تَأَدَّبَ بِآدابّ الله عزوجل أَبداهُ إِلَي الفَلاحِ الدّائم»؛[2] هر كس مؤدب به آداب الهي شود، ادبش او را به رستگاري ابدي ميرساند.
اگر کسي تربيت الهي را بپذيرد و مؤدب به آداب الهي شود، به رستگاري جاوادنه ميرسد؛ يعني هم يک انسان ميشود و هم در بُعد الهي و معنوي رشد کرده و فرشته ميشود. سؤال اصلي اين است كه حالا كه ميخواهيم تربيت شويم و تربيت كنيم بايد از کجا شروع کنيم؟ اين يک بحث مستقلي است كه الآن شايد در ذهن همه هم باشد. البته چون اين بحثها تقريباً همگاني است، در پاسخ به اين سؤال من نميخواهم اصطلاحات پيچيدهاي به کار ببرم. تنها به قدري كه لازم است به مطالبي اشاره خواهم کرد.
نقطه آغاز، ساختن ظاهر است.
اهل معرفت به اين نقطهي شروع اشاره دارند که من ابتدا جملاتي را هم از آنها ميخوانم و بعد توضيح ميدهم. ايشان در باب تربيت ميفرمايند: «اگر انسان بخواهد از نظر باطني و حقيقي اصلاح شود، تنها راهش گذر از ظاهر به باطن است». بحث ما اين است كه ميخواهيم حيوان نباشيم و آدم بشويم؛ يعني ميخواهيم مابهالامتياز انساني خود را شکوفا کنيم. مثلاً اگر اهل معنويت هستيم، ميخواهيم نورانيت قلبيّه پيدا کنيم؛ اگر اهلش هستيم، ميخواهيم عالم غيب را شهود کنيم؛ اگر ميخواهيم اين کارها را بکنيم، بزرگان ميگويند كه اين منزل يک راه بيشتر ندارد؛ آن راه منحصر هم اين است كه از راه ظاهر به باطن برويم.
ظاهر، تنها مسير نفوذ به باطن است.
حالا اينها را ميخواهم توضيح بدهم كه «رخنه کردن از ظاهر به باطن» يعني چه؟ آيا تو ميخواهي آن بذر الهيه انساني که خدا در وجودت پاشيده و آن نهالي را كه او درون تو كاشته است را آبياري کني و زندهاش کني؟ آيا ميخواهي آدم بشوي؟ بايد از ظاهر خود سراغ باطن بروي، تا كار سامان يابد. راه فقط همين است. اگر ميخواهي آن بذر الهي در بُعد معنويت را شکوفا کني و قلب و دلت را روشن و منور به نور الهي کني، بدان كه راه فقط اين است! بايد از ظاهر به باطن بروي! اين همان راهي است که انبياء و مکتب انبياء براي ما آوردند.
انسانيت در گرو التزام به شرع است.
ما تعبيراتي از اهل معرفت داريم كه مثلاً امام(رضوان الله تعالي عليه) - كه البته من هرچه دارم از استادم دارم- ميگويند: «بدان كه هيچ راهي در معارف الهيه پيموده نميشود مگر آنکه انسان ابتدا کند از ظاهر شريعت؛ و تا انسان مؤدب به آداب شريعت حقّه نشود، هيچ يک از اخلاق حسنه (که همان انسانيت است) از براي او، به حقيقت پيدا نشود و نور معرفت الهي در قلب او تابش نکند». اين جملات هم به بُعد معنوي مسأله اشاره ميكند.
شرع يعني آداب ظاهري که انسان ساز است.
منظور امام از آداب ظاهريه چيست؟ منظور ايشان همين احکام شرعيه است. اينها آدم ساز است. من کاري به جنبههاي معنوي آن ندارم. اصلاً خود اين احكام، آدم ساز است. در بُعد انساني، انسانيت را شکوفا ميکند. بايد ظاهر انسان، شکل و شمايلش، لباسهاي تن او، حرفها، رفتارها، ديدههايش، همه و همه در محدوده احکام شرعيه باشد تا انسانيتش شکوفا شود.
تذكر اول: فرق ميان اصلاح ظاهر و ظاهرسازي
اما من در اينجا بايد به دو نکته اشاره کنم که مغالطهاي صورت نگيرد. اول اينكه ما يک ظاهر و باطن داريم، يک سرّ و عَلَن. اينکه بزرگان ميفرمايند از ظاهر ميتوان به باطن رخنه كرد، يعني اينكه اگر آدمي در تمام جهات مقيّد باشد كه مطابق اسلام عمل کند، مثلاً از نظر پوشش، شکل وشمايل، گفتار و رفتار با ديگران و همهي زندگياش اسلامي باشد يا تلاش كند كه اسلامي باشد، در حقيقت از راه ظاهر اقدام به اصلاح باطن کرده است. اين فرق ميكند با كسي كه مثلاً جلوي آدم جانماز آب ميكشد ولي از آن طرف ـ نعوذ بالله ـ دروغ ميگويد و تهمت ميزند و... اوّلي ظاهرش درست است هرچند هنوز باطنش اصلاح نشده است، ولي دومي سرّش با علنش فرق دارد. رفتار دومي فريبكارانه است و جنبهي اصلاحي ندارد. يک سنخ مسائلي هست که چون از دورن افراد اطلاعي نداريد، شما هم از آنها سر درنميآوريد. مثلاً اگر من در گفتارم هيچ توجهي نکنم، دروغ بگويم، غيبت کنم، تهمت بزنم و... تو از کجا ميفهمي كه من دارم دروغ ميگويم؟ به يک معنا اين سرّ من است. کارِ علني کارساز نيست. بلکه بايد تمام کارها و اعمال را اصلاح کرد تا درون درست شود.
ظاهر سازي و رياكاري اثر ندارد.
ظاهر آراسته در باطن اثر ميگذارد، نه اين كارهاي علني که به همراه بسياري كارهاي خلاف ديگر انجام ميشود. اهل معرفت اين حرف را نميزنند كه هر نوع ظاهرسازي، باعث اصلاح باطن ميشود. يک وقت اشتباه نکنيد! من اين نکته را بگويم که رياکاري اثري ندارد. كسي كه تلاش ميكند مسائل درآمدياش و همه زندگياش- نه فقط صوم و صلاة- همه و همه، اسلامي باشد، اگر بر اين امر مراقبت کند، در باطنش اثر ميگذارد. گفتيم كه صورتِ ملکه، با تكرار و مراقبت براي انسان حاصل ميشود. اگر تلاش كند كه در معاملاتش، عباداتش، معاشرات و مجالساتش، همه و همه خلاف شرع انجام ندهد، مثلاً زبانش غيبت نکند، دروغ نگويد، تهمت نزند، ايذاء نکند؛ اين از ظاهر به باطن رخنه ميکند.
ظاهر سازي، نفاق است.
اما وقتي من جلوي تو دعا ميخوانم، خم و راست ميشوم، ادعاي معنويت ميكنم، دعاي فرج ميخوانم، دعاي توسل ميخوانم، سينه ميزنم، پابرهنه راه ميافتم، شال عزا به گردن مياندازم و امثال اينها -همه چيزهايي که جنبه فريبندگي دارد را ميگويم- ولي در سرّ و خفا، به صورت پنهاني كار خلاف انجام ميدهم، اين ظاهرسازي است و اثر سازندگي ندارد. مسأله نفاق، همين است. ظاهر و باطن را با سرّ و علن يک وقت اشتباه نکنيد. ميخواستم اين را بگويم كه تفاوت سرّ و علن، نفاق است. نفاق هم بدترين كارها است. حتي ميگويند از کفر هم بدتر است. در آيات ما هم اين مضمون هست.
تذکر دوم: بايد به تمام دين پايبند بود نه بخشي از آن
دومين تذکر اين است که آداب شريعت، يک مجموعه است. يک بخش نيست؛ نماز و روزه و وضو و ذکر نيست، که اين را رعايت بکني، اما مال مردمخوري کني! هرگز اينطور نيست که بتواني به بخشي از دين عمل كني و بخش ديگر را رها كني. دستورات و احكام اسلام مجموعه است. مجموعه احکام شرعيه، همان احکام ظاهريه است كه اگر اينها را رعايت کني، بدون شك در تو اثر ميگذارد. يعني آن بُعد انساني تو را شکوفا ميکند و بُعد الهي تو را هم به ثمر مينشاند. اگر بپرسي از کجا شروع کنيم؟ پاسخ اين است كه از اينجا بايد شروع كرد: پايبندي به تمام دستورات شرع.
[1] . بحارالنوار، ج2، ص 263
[2] . وسائل الشيعه، ج 6، ص 197
منبع: پايگاه آيت الله مجتبي تهراني
/انتهاي پيام/