حيوانات وحشي تربيت مي­شوند؛ چرا نااميدي؟!
کد خبر:۷۲۱۱۴
آيت الله مجتبي تهراني:

حيوانات وحشي تربيت مي­شوند؛ چرا نااميدي؟!

مگر نمي­شود حيوان را تربيت کرد؟ الآن درنده­ها را تربيت مي­کنند، آيا تو که از تربيت خود نااميدي، بدتر از شير و ببر و پلنگي؟

آيت الله مجتبي تهراني در دوازدهمين جلسه اخلاق غريت مومن گفت: نمي­شود حيوان را تربيت کرد؟ الآن درنده­ها را تربيت مي­کنند. آيا تو که از تربيت خود نااميدي، بدتر از شير و ببر و پلنگي؟ خوب است که اينها را مي­بينيد! حيوان را مي­شود تربيت کرد. حيوانات را دارند تربيت مي­کنند. بدترين آن­ها را مي­بينيد که تربيت شده­اند. وقتي حيوان را مي­شود تربيت­ کرد، چطور اين موجود دو پا در بين اين حيوانات چموش­تر از همه در مي­آيد؟! مگر انبياء آمدند و يکسري چيزهاي خارق­العاده به ما گفته­اند؟! مي‌گويند: آمده­ام تا روش رفتاري، گفتاري و کرداري به تو بدهم و مي­خواهم تو را آدم­ کنم.

روش دادن به شهوت، غضب و وهم، هدف انبياء عظام است.

خلاصه اينکه انسان علاوه بر دو بُعد انساني و الهي داراي يک بُعد بالفعل حيواني است که مانع انسان شدن اوست. اگر قواي نفْس، افسارگسيخته باشد همين آدم، از حيوانات هم بدتر مي­شود. لذا بزرگان مي­فرمايند که مقصد انبياء عظام، تأديب نفوس و تحديد هواهاي نفسانيه است. هدف پيامبران روش رفتاري دادن به شهوت، غضب و وهم است.

در همين رابطه يک روايت از رسول خدا هست که: «قال رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم) إِنَّ الله تعالي حَدَّ لَکُم حدوداً فَلا تَعتَدوها»؛[1] پيغمبر اکرم فرمود خداوند براي شما، مرزهايي قرار داده است، پس از آن مرزها تجاوز نكنيد. تجاوز نکنيد، يعني به آداب الهي مؤدب شويد تا انسان شده و در بُعد الهي، فرشته شويد. کساني رستگاري جاودانه پيدا مي­کنند که مؤدب به آداب الهي شوند.

قبول آداب شرعي، رسيدن به فلاح ابدي است.

علي(عليه السلام) مي­فرمايد: «مَن تَأَدَّبَ بِآدابّ الله عزوجل أَبداهُ إِلَي الفَلاحِ الدّائم»؛[2] هر كس مؤدب به آداب الهي شود، ادبش او را به رستگاري ابدي مي­رساند.

اگر کسي تربيت الهي را بپذيرد و مؤدب به آداب الهي شود، به رستگاري جاوادنه مي­رسد؛ يعني هم يک انسان مي­شود و هم در بُعد الهي­ و معنوي رشد کرده و فرشته مي­شود. سؤال اصلي اين است كه حالا كه مي­خواهيم تربيت شويم و تربيت كنيم بايد از کجا شروع کنيم؟ اين يک بحث مستقلي است كه الآن شايد در ذهن همه هم باشد. البته چون اين بحث­ها تقريباً همگاني است، در پاسخ به اين سؤال من نمي­خواهم اصطلاحات پيچيده­اي به کار ببرم. تنها به قدري كه لازم است به مطالبي اشاره خواهم کرد.

نقطه آغاز، ساختن ظاهر است.

اهل معرفت به اين نقطه­ي شروع اشاره دارند که من ابتدا جملاتي را هم از آن­ها مي­خوانم و بعد توضيح مي­دهم. ايشان در باب تربيت مي­فرمايند: «اگر انسان بخواهد از نظر باطني و حقيقي اصلاح شود، تنها راهش گذر از ظاهر به باطن است». بحث ما اين است كه مي­خواهيم حيوان نباشيم و آدم بشويم؛ يعني مي­خواهيم مابه­الامتياز انساني خود را شکوفا کنيم. مثلاً اگر اهل معنويت هستيم، مي­خواهيم نورانيت قلبيّه پيدا کنيم؛ اگر اهلش هستيم، مي­خواهيم عالم غيب را شهود کنيم؛ اگر مي­خواهيم اين کارها را  بکنيم، بزرگان مي­گويند كه اين منزل يک راه بيشتر ندارد؛ آن راه منحصر هم اين است كه از راه ظاهر به باطن برويم.

ظاهر، تنها مسير نفوذ به باطن است.

حالا اين­ها را مي­خواهم توضيح بدهم كه «رخنه کردن از ظاهر به باطن» يعني چه؟ آيا تو مي­خواهي آن بذر الهيه انساني که خدا در وجودت پاشيده و آن نهالي را كه او درون تو كاشته است را آبياري کني و زنده­اش کني؟ آيا مي­خواهي آدم بشوي؟ بايد از ظاهر خود سراغ باطن بروي، تا كار سامان يابد. راه فقط همين است. اگر مي­خواهي آن بذر الهي در بُعد معنويت را شکوفا کني و قلب و دلت را روشن و منور به نور الهي کني، بدان كه راه فقط اين است! بايد از ظاهر به باطن بروي! اين همان راهي است که انبياء و مکتب انبياء براي ما آوردند.

انسانيت در گرو التزام به شرع است.

ما تعبيراتي از اهل معرفت داريم كه مثلاً امام(رضوان الله تعالي عليه) - كه البته من هرچه دارم از استادم دارم- مي­گويند: «بدان كه هيچ راهي در معارف الهيه پيموده نمي­شود مگر آنکه انسان ابتدا کند از ظاهر شريعت؛ و تا انسان مؤدب به آداب شريعت حقّه نشود، هيچ يک از اخلاق حسنه (که همان انسانيت است) از براي او، به حقيقت پيدا نشود و نور معرفت الهي در قلب او تابش نکند». اين جملات هم به بُعد معنوي مسأله اشاره مي­كند.

شرع يعني آداب ظاهري که انسان ساز است.

منظور امام از آداب ظاهريه چيست؟ منظور ايشان همين احکام شرعيه است. اين­ها آدم ساز است. من کاري به جنبه­هاي معنوي آن ندارم. اصلاً خود اين احكام، آدم ساز است. در بُعد انساني، انسانيت را شکوفا مي­کند. بايد ظاهر انسان، شکل و شمايلش، لباس­هاي تن او، حرف­ها، رفتارها، ديده­هايش، همه و همه در محدوده احکام شرعيه باشد تا انسانيتش شکوفا شود.

تذكر اول: فرق ميان اصلاح ظاهر و ظاهرسازي

اما من در اينجا بايد به دو نکته اشاره کنم که مغالطه­اي صورت نگيرد. اول اينكه ما يک ظاهر و باطن داريم، يک سرّ و عَلَن. اينکه بزرگان مي­فرمايند از ظاهر مي­توان به باطن رخنه كرد، يعني اينكه اگر آدمي در تمام جهات مقيّد باشد كه مطابق اسلام عمل کند، مثلاً از نظر پوشش، شکل وشمايل، گفتار و رفتار با ديگران و همه­ي زندگي­اش اسلامي باشد يا تلاش ­كند كه اسلامي باشد، در حقيقت از راه ظاهر اقدام به اصلاح باطن کرده است. اين فرق مي­كند با كسي كه مثلاً جلوي آدم جانماز آب مي­كشد ولي از آن طرف ـ نعوذ بالله ـ دروغ مي­گويد و تهمت مي­زند و... اوّلي ظاهرش درست است هرچند هنوز باطنش اصلاح نشده است، ولي دومي سرّش با علنش فرق دارد. رفتار دومي فريبكارانه است و جنبه­ي اصلاحي ندارد. يک سنخ مسائلي هست که چون از دورن افراد اطلاعي نداريد، شما هم از آن­ها سر درنمي­آوريد. مثلاً اگر من در گفتارم هيچ توجهي نکنم، دروغ بگويم، غيبت کنم، تهمت بزنم و... تو از کجا مي­فهمي كه من دارم دروغ مي­گويم؟ به يک معنا اين سرّ من است. کارِ علني کارساز نيست. بلکه بايد تمام کارها و اعمال را اصلاح کرد تا درون درست شود.

ظاهر سازي و رياكاري اثر ندارد.

ظاهر آراسته در باطن اثر مي­گذارد، نه اين كارهاي علني که به همراه بسياري كارهاي خلاف ديگر انجام مي‌شود. اهل معرفت اين ­حرف را نمي­زنند كه هر نوع ظاهرسازي، باعث اصلاح باطن مي­شود. يک وقت اشتباه نکنيد! من اين نکته را بگويم که رياکاري اثري ندارد.  كسي كه تلاش مي­كند مسائل درآمدي­اش و همه زندگي‌اش- نه فقط صوم و صلاة- همه و همه، اسلامي باشد، اگر بر اين امر مراقبت کند، در باطنش اثر مي‌گذارد. گفتيم كه صورتِ ملکه، با تكرار و مراقبت براي انسان حاصل مي­شود. اگر تلاش كند كه در معاملاتش، عباداتش، معاشرات و مجالساتش، همه و همه خلاف شرع انجام ندهد، مثلاً زبانش غيبت نکند، دروغ نگويد، تهمت نزند، ايذاء نکند؛ اين از ظاهر به باطن رخنه مي­کند.

ظاهر سازي، نفاق است.

اما وقتي من جلوي تو دعا مي­خوانم، خم و راست مي­شوم، ادعاي معنويت مي­كنم، دعاي فرج مي­خوانم، دعاي توسل مي­خوانم، سينه مي­زنم، پابرهنه راه مي­افتم، شال عزا به گردن مي­اندازم و امثال اين­ها -همه چيزهايي که جنبه فريبندگي دارد را مي­گويم- ولي در سرّ و خفا، به صورت پنهاني كار خلاف انجام مي­دهم، اين ظاهرسازي است و اثر سازندگي ندارد. مسأله نفاق، همين است. ظاهر و باطن را با سرّ و علن يک وقت اشتباه نکنيد. مي‌خواستم اين را بگويم كه تفاوت سرّ و علن، نفاق است. نفاق هم بدترين كارها است. حتي مي­گويند از کفر هم بدتر است. در آيات ما هم اين مضمون هست.

تذکر دوم: بايد به تمام دين پاي‌بند بود نه بخشي از آن

دومين تذکر اين است که آداب شريعت، يک مجموعه است. يک بخش نيست؛ نماز و روزه و وضو و ذکر نيست، که اين را رعايت بکني، اما مال مردم­خوري کني! هرگز اينطور نيست که بتواني به بخشي از دين عمل كني و بخش ديگر را رها كني. دستورات و احكام اسلام مجموعه است. مجموعه احکام شرعيه، همان احکام ظاهريه است كه اگر اينها را رعايت کني، بدون شك در تو اثر مي­گذارد. يعني آن بُعد انساني تو را شکوفا مي­کند و بُعد الهي تو را هم به ثمر مي­نشاند. اگر بپرسي از کجا شروع کنيم؟ پاسخ اين است كه از اينجا بايد شروع كرد: پاي‌بندي به تمام دستورات شرع.

[1] . بحارالنوار، ج2، ص 263

[2] . وسائل الشيعه، ج 6، ص 197

منبع: پايگاه آيت الله مجتبي تهراني

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار