هدف كروبي از اشاره به اعدام هاي سال 67 چيست؟
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، اميد حسيني در آخرين بروزرساني وبلاگ آهستان نوشته است:
بعد از حمايت علني ميرحسين موسوي و كروبي از تروريستهاي عضو گروهكهاي ضدانقلاب؛ و حرف و حديثها و تناقضاتي كه بين مواضع امروز و ديروز اين آقايان به وجود آمد، شيخ مهدي كروبي زحمت كشيد و برگ ديگري از اين تناقضات را كنار زد. وي با نوشتن نامهاي به آيت الله موسوي اردبيلي، ثابت كرد كه براي انحراف از آرمانهاي امام، هيچ حد و مرزي نميشناسد و براي زنده ماندن خود و جريانش حاضر است حتي به امام خميني هم اهانت كند.
به طور كلي هدف سران فتنه از اين قبيل نامه نگاريها، مصاحبهها و حرفهاي تكراري، يك چيز است، زنده ماندن و باقي ماندن در صحنه. نامه اخير كروبي به آيت الله موسوي اردبيلي هم در همين راستاست. البته فرق اين نامه با نامههاي قبلي، در اين است كه كروبي براي اولين بار انگشت بر موضوعي گذاشته است كه تاكنون هيچ اصلاحطلب و هيچ مدعي خط امامي، به آن اشاره نكرده و يا مايل نيست به آن اشاره كند، يعني اعدام هاي سال 67. اينكه چرا تا امروز اصلاح طلبان هيچ حرفي و اشارهاي به اين مساله نكردهاند، در جاي خود قابل بررسي است، اما بطور كلي ميتوان سه احتمال زير را در نظر گرفت:
اصلاح طلبان يا از اعدام ضدانقلاب در سال 67 راضي بودند و هنوز هم راضي هستند، يا اينكه آن زمان راضي بودند و به مرور زمان دچار تغيير عقيده شدند و سوم اينكه از همان ابتدا با آن مشكل داشتند اما به خاطر امام و نيز حفظ موقعيت خودشان، جرات مخالفت نداشتند. بر اين اساس تاكنون هروقت از بزرگان و شخصيتهاي اصلاح طلب در اين خصوص سوالي پرسيده شده، از پاسخ طفره رفتهاند و يا اينكه بطور كلي و مبهم حرفهايي زدند و رد شدند!
هر كدام از فرضيات بالا را كه بپذيريم، با اين حال تاكنون سابقه نداشته كه يك مدعي خط امامي، به صراحت اعدامهاي سال 67 را ناشي از عدم اطلاع امام خميني دانسته باشد و يا اينكه آنرا مبهم و مشكوك بداند. شيخ مهدي كروبي براي اولين بار به نمايندگي از مدعيان خط امام، اين كار را كرد. اينكه چرا كروبي دست به چنين اقدامي ميزند و اصلا چرا به آيت الله موسوي اردبيلي نامه مينويسد، از جهات مختلفي قابل بررسي است.
يكي دو هفته بعد از مخالفت ميرحسين موسوي با اعدام تروريستها، دختر مرحوم آقاي منتظري به وي نامهاي نوشت و سوالي پرسيد. سوالي كه بيش از هر چيز، بيانگر تناقض رفتاري ميرحسين موسوي است. «آقاي موسوي! اگر با اعدام مخالف هستيد، چرا قبلا و در زمان امام، در مخالفت با اعدامها حرفي نزديد؟»
البته پاسخ اين سوال را همه ميدانند. كسي كه در 30 سال گذشته حتي يك مورد هم در مخالفت با اعدام ضدانقلاب (و يا هر اعدامي) موضع مخالف نگرفته، چطور ميتواند امروز خودش را مدافع حقوق بشر و مخالف اعدام بداند؟ پس اگر امروز حرفي ميزند، دقيقا به همان دليلي است كه ابتداي مطلبم اشاره كردم، تلاش براي زنده ماندن! اين تناقضي است كه خود موسوي هنوز به آن پاسخي نداده. حاميانش هم با همان حرفهاي تكراري در خصوص عوض شدن آدمها، دلشان را خوش كردهاند!
برعكس موسوي، شيخ مهدي كروبي سعي كرد قبل از اينكه اين تناقض دامن او را هم بگيرد، آنرا حل كند. بنابراين نامه مينويسد و براي اينكه ثابت كند جرات او از موسوي بيشتر است، از خط قرمز اصلاح طلبان و خط اماميها هم عبور ميكند و به صراحت اعلام ميكند كه اعدام منافقين در سال 67، ابهام دارد و امام هم از آن خبر نداشت!
البته كروبي سوالات ديگري را بدون پاسخ گذاشته است. فرض ميكنيم حرف كروبي درست باشد و امام خميني حقيقتا از جنبههاي مختلف اين قضيه اطلاعي نداشته است، آن وقت كروبي بايد پاسخ بدهد چه كساني و چرا در آن ماجرا دخيل بودند و چرا قضيه را از امام مخفي نگه داشتند؟! به هر حال همه ما ميدانيم كه قدرت سياسي، در آن سالها در دست جريان نزديك به كروبي بود. قواي سه گانه كشور هم همينطور. شايد يكي از علتهايي كه اصلاحطلبان هرگز نميخواهند درباره آن اعدامها حرف بزنند، همين باشد! البته كروبي اينرا ميداند، اما معلوم نيست چرا مينويسد اعدامها ابهام دارد؟! شايد خود او در جريان اين ابهام هست و ميخواهد دست به افشاگريهايي بزند كه دامن دوستانش را هم بگيرد!
مساله بعدي اين است كه كروبي با اين اقدام خود، مديريت زمان امام را هم زير سوال برده است! يعني همان اتهامي كه خود او و دوستانش، قبلا مخصوصا در زمان انتخابات به احمدينژاد نسبت ميدادند. آنجا هم وقتي احمدينژاد، به مديريت و عملكرد چپيهاي سابق انتقاد ميكرد، آنها فورا داد و فرياد راه ميانداختند كه احمدينژاد مديريت امام را زير سوال برده است! اما امروز كسي از كروبي نميپرسد كه چرا مديريت زمان امام را زير سوال بردهاي؟! با اينكه كروبي دست به اهانت بزرگي زده و عملا امام خميني را فاقد اطلاع از تصميمات مملكتي معرفي كرده! (مگر اينكه حقيقتا دوستانش دست به چنين كاري زده باشند كه اين خود اهانتي ديگر به امام خميني است و الان بايد پاسخگو باشند!)
نكته ديگر اينكه كروبي اين نامه را به آيت الله موسوي اردبيلي نوشته و نه به شخص ديگري چون آقاي صانعي! شايد نكته اين باشد كه كروبي ميخواهد خودش را از جمع حاميان اعدام در آن سالها جدا كند و آن را متوجه بخشي ديگر كند! به هر حال آيت الله موسوي اردبيلي جزو سران قوا و از مسئولان قضايي كشور در آن دوره بوده است! (موسوي تبريزي هم در مصاحبهاش با «نشريه ياد» ضمن اجتناب از ورود به اين بحث و البته حمايت تلويحي از اعدامها، پاسخگويي به اين مساله را به مسئولان وقت اطلاعات و قضايي كشور محول كرده بود! سال اول، شماره اول، خرداد 87، ص 72)
و شايد اين اشاره كوتاه كروبي، نوعي هشدار براي دوستان سابقش باشد! آنچه اين فرض را قوت ميبخشد، گلايههاي كروبي و ديگر سران فتنه از آيت الله موسوي اردبيلي در جريان حوادث بعد از انتخابات است. مدعيان خط امام با توجه به قرابت تاريخي و سنتي خود با آيت الله موسوي اردبيلي، انتظار داشتند كه وي در جريان فتنهي سال گذشته از آنها حمايت كند، اما همان طوري كه ديديم عملا هيچ حمايتي در كار نبود. رفتار آيت الله موسوي اردبيلي در سال گذشته حرفم را اثبات ميكند. كسي نميتواند حتي يك مورد حمايت علني و يا پنهاني ايشان را از سران فتنه و يا از فتنه گران و يا از دروغ تقلب و …، حتي به صورت ايما و اشاره پيدا كند. شايد يكي از علل نامه نوشتن كروبي به آيت الله موسوي اردبيلي همين باشد!
البته تيترها را نبايد چندان جدي گرفت! امروزه در فضاي رسانهاي، اين تيترها هستند كه با هم ميجنگند. تيترها هستند كه فضاسازي و جريان سازي ميكنند. كافيست همه جا تيتر شود «نامه كروبي به مرجع تقليد!» ديگر كسي منتظر نميماند تا ببينيد كروبي چه چيزي گفته و آيا اصلا فلان مرجع تقليد جوابش را ميدهد يا خير؟
اين جنگ تيترها، در يك سال گذشته بيش از هرچيزي مورد سوءاستفاده فتنه گران قرار گرفت. آنها تا توانستند تيتر زدند نامه فلاني به مراجع تقليد و يا حمايت گسترده مراجع از سران فتنه! اما تيترها هرگز نتوانستند واقعيت را تغيير بدهند. اينكه كروبي در ابتداي نامهاش سعي ميكند چيزهايي را به طرف مقابلش نسبت بدهد، دقيقا در راستاي همين فضاسازي و سوءاستفاده از مراجع تقليد است.
علاوه بر اين اصلاح طلبان به طور عام و سران فتنه به طور خاص، اميدهاي زيادي به ديدار اخير آيت الله موسوي اردبيلي با رهبر معظم انقلاب داشتند. آنها با توجه به سابقه تاريخي و نزديكي آيت الله موسوي اردبيلي به جريان چپ سنتي، انتظار داشتند كه نتيجه آن ديدار به سود آنها تمام شود و منتظر بودند با وساطت آيت الله موسوي اردبيلي، بار ديگر خودشان را به عنوان نيروهاي داخل نظام، حفظ كنند؛ اما برخلاف انتظار آنها و نيز با درايت و هوشياري آيت الله موسوي اردبيلي، اين آرزو هم به ياس تبديل شد و ايشان در ديدار با آيت الله خامنهاي، نه تنها هيچ حمايتي از فتنه گران نكردند، بلكه به صراحت بر حمايت كامل و قاطع از رهبر معظم انقلاب و اشتباه فتنهگران تاكيد كردند.
علت سكوت سنگين چند ماه گذشته اين جماعت و بازگو نكردن محتواي آن ديدار و نيز مانور ندادن بر روي آن، دقيقا به خاطر دلخوري آنها از آيت الله موسوي اردبيلي بوده است نه چيز ديگري.
به هر حال با توجه به اظهار نظر اخير كروبي، بايد خدا را شكر كنيم كه مدعيان خط امام، كم كم دارند با دست خود، خودشان را رسواتر ميكنند. به طوري كه امروز حتي گذشته و سوابق عملي و فكري خودشان را هم زير سوال ميبرند. كروبي با اين نامه، علاوه بر اينكه اتهامي را به امام خميني نسبت داده است، به ضدانقلاب خارج از كشور هم پيغام داده است كه ديگر چيزي براي باختن ندارد! /انتهاي پيام/