برخى از آموزش هاى الهى به پيامبر اعظم(ص) در برخورد با مخالفان
منظور از آموزش هاي الهي، دستور العمل هايى است که پيامبر صلى الله عليه و آله مى بايست در برابر مخالفان به کار گيرد. اين دستور العمل ها به طور عمده عبارت اند از:
1. تحدّى (مبارزه طلبى)
مشرکان پيامبر صلى الله عليه و آله را متهم مى کردند که قرآن را از پيش خود ساخته و به دروغ به خدا نسبت داده است. خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله مى آموزد که به افرادى که اين شبهه را عنوان مى کنند، بگويد که شما هم چند سوره مثل قرآن بياوريد و در اين مورد از هر کس که خواستيد، کمک بگيريد، و آنگاه مى فرمايد: «قُلْ لـَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى اَنْ يَأْتُوا بِمِثلِ هـذَا الْقُرْءاَنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»؛ «بگو: اگر انسانها و پريان (انس و جن) اتفاق کنند که همانند اين قرآن بياورند، همانند آن را نخواهند آورد؛ هر چند يکديگر را [در اين کار[ کمک کنند.»
2. استدلال
از شيوه هايى که پيامبر صلى الله عليه و آله براى دعوت مشرکان به اسلام و برخورد با واکنشهاى خصمانه آنان اتخاذ مى کرد، بحث و استدلال با آنها بوده است. قرآن مملو از استدلالهاى پيامبر صلى الله عليه و آله براى اثبات حقانيّت خود وابطال ادّعاهاى مخالفان است. به عنوان نمونه، قرآن براى باطل ساختن شبهه تعدد خدايان، مى فرمايد: «مَا اتَّخَذَ اللّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ مَا کَانَ مَعَهُ مِنْ اِلـهٍ اِذًا لَذَهَبَ کُلُّ اِلـهٍ بِمَا خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحـانَ اللّهِ عَمَّا يَصِفُونَ»؛ «خدا هرگز فرزندى براى خود انتخاب نکرده است و معبود ديگرى با او نيست که اگر چنين مى شد، هر يک از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مى کردند و بعضى بر بعضى ديگر برترى مى جستند [و جهان هستى به تباهى کشيده مى شد]. منزّه است خدا از آنچه آنان توصيف مى کنند.»
در اين آيه شريفه، براى فرض تعدد خدا، دو لازمه مطرح شده که هر دو منتهى به فساد عالم مى شوند:
1. تعدد خدا مستلزم اين است که هر يک براى خود حوزه اِعمال قدرت و ربوبيت جدايى داشته باشند و گرنه تعدد معنا نخواهد داشت. با تعدد عوالم بى ارتباط با هم، وحدت صُنع به هم خواهد ريخت و فساد عالمگير مى شود.
2. تدابيرى که در جهان هستى حاکم است، بعضى از آن عَرْضى هستند، مثل: تدبير بر خشکى و دريا و آب و آتش و بعضيها طولى هستند، مثل: تدبير بر انسان در برابر تدبير بر زمين، و تدبير بر زمين در برابر تدبير جهان. در تدابير طولى بعضى از تدابير برتر و بالاتر از ديگرى هستند. اگر تدبير برتر فرو ريزد، تدبير مادون نيز فرو مى ريزد؛ زيرا تدبير مادون به آن وابسته است. پس خدايى که تدبير بالاترى دارد، نسبت به خدايى که تدبير پايين ترى دارد، برترى خواهد داشت.
اين بيان با بينش بت پرستان در ارتباط است؛ زيرا آنان براى آسمان و زمين خالق واحد واجب الوجود قائل بودند و سپس براى باد، باران، جنگ، صلح وعبادت کردن و ... خدايان ديگر. بنابراين، خداى خالق بايد خداى واقعى و غالب بر هستى باشد وبقيه مغلوب او خواهند بود. در نتيجه، شايسته عبادت شدن نيستند.
3. استقامت
از آموزه هاى عملى خداوند براى پيامبر صلى الله عليه و آله ، مکلّف ساختن آن حضرت به مقاومت در برابر مشکلات و ناملايمات است؛ زيرا تغيير باورها وعقايد مردم به راحتى به دست نمى آيد و جامعه نيز مخالفت با باورها و عقايد خود را با واکنشهاى سختى پاسخ خواهد داد. آيات زيادى از قرآن، پيامبر صلى الله عليه و آله را دعوت به صبر و پايدارى مى کند. به دو نمونه از اين آيات اشاره مى کنيم:
«فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ اوُلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ»؛ «پس صبر کن آن گونه که پيامبران اولوا العزم صبر کردند و براى [عذاب] آنان شتاب مکن!»
«اِصْبِرْ عَلى مَا يَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الاَيْدِ اِنَّهُ اَوَّابٌ»؛ «در برابر آنچه مى گويند شکيبا باش و به خاطر بياور بنده ما داود صاحب قدرت را که او بسيار توبه کننده بود.»
4. اِعراض (رويگرداندن)
يکى از آموزه هاى الهى براى پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر مشرکان، اعراض و رويگردانى از رفتار ناشايست آنهاست. مسلما يک شخصيت اجتماعى که درصدد اصلاح نابهنجاريهاى فکرى، عقيدتى و فرهنگى و... جامعه است، نارواييهاى گفتارى و رفتارى زيادى را از سوى مخالفان خود خواهد ديد. اگر او بخواهد به هر واکنش ناروايى پاسخ بگويد و با مخالفان بر سر هر چيزى، بحث و جدل کند، علاوه بر اينکه يک جنگ روانى بى حاصل به راه خواهد افتاد که مانع انجام کارهاى اصلى مى شود، به شخصيت خود او نيز لطمه وارد خواهد آمد.
در بسيارى از آيات، از پيامبر صلى الله عليه و آله خواسته شده است که از اعمال مشرکان اعراض کند و نسبت به آنها واکنش از خود نشان ندهد و چنان برخورد کند که گويا نديده و نشنيده و يا براى او اين اعمال اصلاً مهم نيست؛ چرا که اين گونه رفتار کردن، چه بسا براى مخالفان کوبنده تر از عکس العمل نشان دادن است:
«وَ اِذَا رَاَيتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِى ءَايـتِنَا فَاَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِى حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَ اِمَّا يُنْسِيَنَّکَ الشَّيْطـانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکرَى مَعَ الْقَومِ الظَّـالِمين»؛ «هر گاه کسانى را ديدى که آيات ما را مسخره مى کنند، از آنها روى بگردان تا به سخن ديگرى بپردازند و اگر شيطان از ياد تو ببرد، هرگز پس از ياد آمدن، با اين جمعيت ستمگر منشين!»
5. مماشات در بحث و گفتگو
پيامبر صلى الله عليه و آله براى جذب مشرکان، با آنها به مذاکره و گفتگو مى پرداخت و گاه در بحثها آن قدر مماشات مى کرد که مخاطب گمان مى کرد حرفش در پيامبر صلى الله عليه و آله تأثير کرده و او از موضع خود عقب نشسته است؛ ولى در واقع چنين نبود و آن حضرت مى خواست با مماشات در بحث، زمينه را براى تفهيم سخنان خود فراهم کند و مشرکان را از لجاجت باز دارد. به عنوان نمونه، خداوند مى فرمايد: «قُلْ مَنْ يَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمـاواتِ وَ الاَرْضِ قُلِ اللّهُ وَ اِنَّا اَوْ اِيَّاکُمْ لَعَلى هُدًى اَوْ فِى ضَلـالٍ مُبِينٍ قُلْ لاّ تُسـءَلُونَ عَمَّا اَجْرَمْنَا وَلا نُسْـءَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ»؛ «بگو: [اى پيامبر] چه کسى شما را از آسمانها و زمين روزى مى دهد؟ بگو: خدا. و ما يا شما بر [طريق] هدايت يا در ضلالت آشکارى هستيم. بگو: شما از گناهى که ما کرده ايم، سؤال نخواهيد شد و ما نيز در برابر اعمال شما مسئول نيستيم.»
در اين آيات، پيامبر صلى الله عليه و آله از شيوه مماشات در گفتگو استفاده کرده و فرمود: ما يا شما، يا بر هدايت هستيم يا بر گمراهى. پيامبر صلى الله عليه و آله به ظاهر مطلب را مبهم بيان کرد تا مخاطبان به انديشه فرو روند و به حقيقت برسند. و البته آن حضرت مى دانست که گمراهى از آنِ مشرکان است و خود و پيروانش بر طريق هدايت اند و در اين شکّى نداشت.
در مماشاتى ديگر مى فرمايد: شما از گناهان ما در روز قيامت مورد مؤاخذه قرار نمى گيريد و ما هم از اعمالى که انجام داده ايد، مورد پرس و جو قرار نمى گيريم؛ يعنى هر شخصى و گروهى مسئول اعمال خودشان هستند و بنابراين، اگر بر هدايت يا گمراهى باشيم، نصيبى يا آسيبى به شما نمى رسد و اگر شما بر هدايت يا گمراهى باشيد، نصيبى يا آسيبى به ما نمى رسد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد خودشان تعبير جرم و گناه را به کار مى برد و درباره مشرکان تعبير عمل و کردار را. و اين مماشات با پندار مشرکان بوده است که خيال مى کردند پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش با ترک بت پرستى مرتکب گناه شده اند. پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: بر فرض که ما مجرم باشيم، در قيامت از شما در اين باره سؤال نمى شود. شما به فکر خودتان باشيد.
6. موعظه و پند
پيامبر صلى الله عليه و آله براى جذب مشرکان از پند و موعظه کردن آنها فروگذار نکرده است. او از سوى خدا مأمور بود که از اين شيوه هم استفاده کند: «اُدْعُ اِلى سَبيلِ رَبِّکَ بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جـادِلْهُمْ بِالَّتِى هِىَ اَحسَنُ اِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهتَدِينَ»؛ «با حکمت و اندرز نيکو به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشى که نيکوتر است، مناظره کن! پروردگارت از هر کسى بهتر مى داند چه کسى از راه او گمراه شده است و او به هدايت يافتگان داناتر است.»
7. نفى هر گونه چشمداشت مادّى
خداوند از پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهد که به مشرکان بگويد هيچ گونه چشمداشت مادى از آنها ندارد و در برابر انجام رسالت، مزدى از آنان نمى خواهد. مشرکان گمان مى کردند که منظور پيامبر صلى الله عليه و آله از دعوت به سوى خدا، رسيدن به مال و منال است؛ لذا به آن حضرت پيشنهاد مى کردند که ما حاضريم آن قدر به تو مال و منال بدهيم که از همه ما ثروتمندتر شوى و در مقابل، دست از تعرّض به خدايان ما بردارى.
و شايد هم آنها تصور مى کردند پيامبر صلى الله عليه و آله در پى ساختن دين جديدى است که خود متولّى آن است و مى خواهد با جمع آورى عده اى به دور خود، از آنها پول بگيرد تا دينشان را حفظ کند؛ نظير خادمان بتها وبتکده ها که براى خدمت به بتها و بتکده ها از مردم پول مى گرفتند و قربانى و نذورات آنها را به مصرف خود مى رساندند. قرآن اين گونه تصورات را مردود مى شمارد و به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مى دهد که به مردم بگويد، هيچ گونه چشمداشت مادى از آنها ندارد:
«اُوْلئکَ الَّذينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِه قُلْ لاَ اَسـْئَلُکُمْ عَلَيْهِ اَجْرًا اِنْ هُوَ اِلاّ ذِکْرى لِلْعَـالَمِينَ»؛ «آنها (پيامبران نامبرده شده در آيات قبل، مثل: ابراهيم، اسحاق، يعقوب عليهم السلام و ...) کسانى هستند که خداوند هدايتشان کرده. پس به هدايت آنان اقتدا کن [و] بگو: در برابر اين [رسالت و تبليغ [پاداشى از شما نمى طلبم؛ اين [رسالت [چيزى جز يک يادآورى براى جهانيان نيست.»
8. توکّل (اعتماد کردن به خدا)
يکى از آموزه هاى عملى براى پيامبر صلى الله عليه و آله ، توکل و اعتماد کردن به خدا در حصول نتيجه است. خداوند از پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهد که وظائف خود را انجام دهد و در برابر مشکلات بردبار باشد. اگر بخواهيم توکل را در يک جمله ارائه دهيم، مى توانيم بگوييم که تو مأمور به وظيفه اى، نه مسئول نتيجه. بنابراين، درباره حصول يا عدم حصول نتيجه مطلوب، نگرانى به خود راه مده، اعتماد به خدا کن و کارت را انجام بده! بدان که عمل تو ضايع نمى شود.
رعايت اين اصل براى يک مصلح اجتماعى بسيار مهم است؛ زيرا باعث مى شود که وظائف خود را انجام دهد و هيچ وقت منتظر نتيجه نماند و فرصتها را از دست ندهد. در آيات زيادى، از پيامبر صلى الله عليه و آله خواسته شده که به خداوند توکل کند. به عنوان نمونه، مى فرمايد: «وَلِلّهِ غَيْبُ السَّمـَاوَاتِ وَالاَرْضِ وَاِلَيْهِ يُرْجَعُ الاَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدهُ وَتَوَکَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّکَ بِغـفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»؛ «و [آگاهى از [غيب [و اسرار نهان] آسمانها و زمين، تنها از آن خداست و همه کارها به سوى او بازگردانده مى شود. پس او را پرستش کن و بر او توکل نما! و پروردگارت از کارهايى که مى کنيد، هرگز غافل نيست.»
9. جهاد
از آموزه هاى عملى خداوند براى پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ به واکنشهاى خصمانه مشرکان، جنگ است. اين مسئله زمانى مطرح شد که حکومت اسلامى در مدينه برقرار شد و مشرکان پاى خود را از واکنشهاى گفتارى فراتر نهادند و درصدد براندازى حکومت اسلامى برآمدند. در حقيقت در سيره عملى پيامبر صلى الله عليه و آله ، جنگ، آخرين راه حل براى از بين بردن زنجيرهاى جهل و خرافه پرستى و وسيله اى براى آزادى انسان از دست سردمداران مستکبر و مايه ماندگارى اسلام و مسلمين بود. آيات زيادى از قرآن درباره اين دستور العمل مهم مى باشد:
«اُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلونَ بِاَنَّهُمْ ظُـلِمُوا وَاِنَّ اللّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ اَلَّذِينَ اُخْرِجُوا مِنْ دِيـارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ اِلاّ اَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَومِعُ وَ بِيَعٌ وَصَلَوتٌ وَمَسـاجِدُ يُذْکَرُ فِيهَا اسْمُ اللّهِ کَثِيرًا وَ لَيَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ اِنَّ اللّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٍ»؛ «به کسانى که جنگ بر آنان تحميل گرديده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند و خدا بر يارى آنها تواناست؛ همانها که از خانه و شهر خود به ناحق رانده شدند، جز اينکه مى گفتند: «پروردگار ما، خداى يکتاست.» و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نکند، ديرها و صومعه ها و معابد يهود و نصارى و مساجدى که نام خدا در آن بسيار برده مى شود، ويران مى گردد و خداوند کسانى را که يارى او کنند، يارى مى کند. خداوند قوى و شکست ناپذير است.»
در اين آيه به دو فلسفه تجويز جنگ اشاره شده است:
1. مسلمانان مورد آزار و اذيت مشرکان قرار گرفته و از خانه و کاشانه خود آواره شده اند و اين حق طبيعى آنان است که از خود دفاع کنند.
2. دفاع يک ضرورت در زندگى اجتماعى است. اگر دفاع نباشد، امنيتى که در سايه آن خداوند پرستش شود، وجود نخواهد داشت.
منبع: پايگاه حوزه.
/انتهاي پيام/